يادداشتهاى يك كوهنورد

برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت پایانی)

روز سوم  25اردیبهشت ماه 93

درام- دوراهی آب بر- گیلوان - منجیل  ( طول مسیر Km80 )

روزسوم برنامه هوا همچنان ابری واحتمال بارندگی فراوان است. بعد از خوردن صبحانه وسایل وبارهایمان را مرتب می کنیم. بچه ها پوشش بارونی خورجین هاشون رو می بندند ولباسهای بارونیشون رو دم دست می گذارند. عکسی به یادگاردرمحوطه خوابگاه دانش آموزی می گیریم و حرکت می کنیم.ازهمون ابتدا بارون شروع به باریدن می کند .برخی از بچه ها که بادگیرنداشتند ابتکاربه خرج می دهند واز کیسه های بزرگ مشکی رنگ زباله برای خودشون یه پوشش دم دستی درست می کنند که خیلی خنده دار وجالب بود.

مسیربعد از درام کفی وآسفالته می باشد وبچه ها با سرعت خوبی رکاب می زنند. هیچ چیزی نمی تونست مثل این بارون ملایم بهاری و دامنه های مه آلود کوههای اطراف ،‌ به ما انرژی بدهد وبرنامه مان را لذت بخش کنه. مزارع سرسبز اطراف مسیر درکنار رود قزل اوزن بسیار چشم نواز ودل انگیز هستند.باانرژی فراوانی که گرفته ایم مصمم هستیم تا امروز را حتما به منجیل برسیم.

درقسمتی از مسیردرکناریه درخت توت بزرگ نگه می داریم وهم مثل قحطی زده ها ازشاخه های درخت بالا می رویم وازخودمون پذیرایی می کنیم!

مسیردراکثرقسمتها کفی می باشد اما درقسمتهایی از مسیرمجبوربه بده بستون با جاده می شویم. سرانجام بعد از 48 کیلومتربه گیلوان می رسیم. بارون بنده آمده است و اینبارخورشید آفتاب گرم بهاری اش را نثارمان می کند. ازظهرگذشته است و خیلی گشنه هستیم اما ترجیح می دهیم به خاطر مسیرنسبتا زیاد باقی مونده به جای نهار هندونه بخوریم. پیرمرد مهربانی جلوی مغازه اش را جارو زد و اجازه داد تا اونجا بشینیم وهندونه بخوریم. تا حالا توعمرم اینقدر یک جا هندونه نخورده بودم که انصافا هم خیلی چسبید.

باقیمانده 33 کیلومتر باقیمانده تا منجیل را در زیر آفتاب گرم ادامه می دهیم. مسیردوباره در قسمتهایی فراز وفرود دارد.هربارکه وانت های نیسانی که سیرتازه طارم بارزده اند از کنارمان عبورمی کنندبوی سیرتازه  عقل وهوشمان رامی برد!

کم کم نشانه هایی دریاچه سدسپیدرود پدیدارمی شوند. نزدیکی های منجیل آنقدرباد درجهت مخالف شدید است که تعادل مان را بهم می زند.این موضوع برخلاف حرف یکی از بچه ها بود که قول باد مساعد در جهت موافق قبل از رسیدن به منجیل رابه ما داده بود! به هرحال خود این موضوع هم به دیگر بندهای خاطره انگیز این برنامه پیوست !

به هرحال با رسیدن به سد ،  به سمت کف رود خانه پایین رفتیم واز پلی آهنی گذشتیم واز طریق جاده کنارگذرتونلهای منجیل خودمان را به میدان ورودی منجیل رساندیم.

برخی از نکات مهم

1-     بهترین زمان اجرای این برنامه اردیبهشت و خرداد ماه می باشد.علت آن هم خنکی هوا ،سرسبزی مسیرو وجود آب کافی در طول مسیریا روستاهای بین راه می باشد. هرچند احتمال بارندگی فراوان است و می بایست لباس مناسب و پوشش بارانی خورجین نیز بهمراه داشت.

2-     باوجود روستاهاو شهرهای  فراوان پیشنهادمی شود که به منظورکاهش حجم کوله وخورجین حداقل مواد غذایی بین راهی را بهمراه داشته باشید ومابقی راازمحلی ها تهیه فرمایید.

3-     امکان شب مانی در خانه های روستایی یاپیدا کردن جایی برای خوابیدن درشهر بستگی به شانس شما وقدرت روابط عمومی تان دارد. هرچند این قاعده کلی نیست وشاید بتوان از قبل هماهنگی های لازم را انجام داد.

4-     بهره مندی و لذت بردن از ورزش هایی مثل کوهنوردی یا دوچرخه سواری کوهستان زمانی برای ورزشکاردل نشین می باشد که از آمادگی بدنی مناسبی برخوردارباشد. بدون آمادگی بدنی مناسب ،‌انجام این فعالیتهای سنگین با خستگی و عذابی غیرقابل تحمل همراه هست  و درزمان خستگی نیز احتمال آسیب دیدگی بیشترمی باشد. دومیدانی ، کارباوزنه وخود دوچرخه سواری در شیب بهترین تمرین برای برنامه های طولانی ترهستند.

5-     فایل مسیر را می توانید از سایت Wikiloc واز اینجا دریافت کنید. تنها تفاوت مسیرما با این فایل این مسیردرقسمت بین قشلاق دیز تا جاده جعفرآباد می باشد که ما از کف دره ورودخانه واز مسیری کم تردد عبورکردیم.

6-      هزینه برنامه حدود نفری 60 هزارتومان ، سرپرست برنامه آقای اسماعیل نصراللهی وتعداد 9نفر ازدوستان خوب در این برنامه حضورداشتند.با سپاس از تک تک همرکابان این برنامه خاطره انگیز.


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت دوم)

روز دوم  24اردیبهشت ماه 93

لرد –کرین - قشلاق دیز – جعفرآباد – درام  ( طول مسیر Km65 )


صبح روزبعد یکی از بچه های تیم همت کرد وازداخل روستا نون بربری گرم وتازه خرید.بساط صبحانه روچیدیم و ظرف کمترازچند دقیقه تمامی نونها و خامه وعسلی که دیروزخریده بودیم از داخل سفره ناپدید شدند. مزه عسلش اونقدربهمون چسبید که آرزوکردیم ای کاش بیشترمی خریدیم.

بارها مون رو دوباره برروی باربندها محکم کردیم و آماده حرکت شدیم. موقع خداحافظی مبلغ کمی هم بابت قدردانی از لطف دوستمون جهت دراختیارقراردادن خونش بهش هدیه دادیم. وقتی بیرون اومدیم بچه های روستا رادیدیم که درحال رفتن به مدرسه شان بودند و با کنجکاوی وشیطنت کودکانه شان ایستاده بودند ومارو ورانداز می کردند. ماهم فرصت را غنیمت شمردیم وباهاشون عکس یادگاری انداختیم .

 

برنامه روز دوم را آغازکردیم. تقریبا از همان ابتدای کار، سرپایینی های لذت بخشی را درمسیری آسفالته  پیش رو داشتیم اما دربرخی جاها به قدری مناظراطراف جاده زیبا می شد که هیجان سرعت بالا را کنار می گذاشتیم و می ایستادیم برای ثبت تصویری خاطراتمان .

ازروستای کرین ( Karin) می گذریم و به روستای قشلاق دیز می رسیم. از صبح تا الان حدود 14 کیلومتر را پشت سرگذاشته ایم. راه آسفالته روستای قشلاق دیز در ادامه درجهت شمال به دیز و شهرستان کلور منتهی می گردد اما مسیر مادرجهت جنوب از روستای قشلاق دیز درداخل یک دره وازکناررودخانه آن ادامه پیدا می کند .پیدا کردن ابتدای این مسیر کمی دشواربود که باکمک اهالی تونستیم پیداش کنیم. این مسیر طولانی ، خاکی وبسیارکم تردداست و باید بگویم که لذت بخش ترین دوچرخه سواری خودم را در اینجا تجربه کردم از آنجا که بارها وبارها مجبورشدیم که ازداخل رودخانه عبورکنیم واین خود بسیارهیجان انگیز بودو حس یک دوچرخه سواری کامل کوهستان رابه همراه داشت. تلاش بچه ها برای خیس نشدن بی فایده بود چون حتی اگه موفق می شدی عرض رودخانه رو رکاب بزنی باز هم دربرخی جاها پاهات تا مچ تو آب فرومی رفت.

اما چندکیلومترکه پایین تررفتیم بادیدن لودرهایی که مشغول ساختن راه وکندن کوه بودند سرخوشی ما جایش را به یک نگرانی و تاسف عمیق داد از آنجا که می دیدیم که چه بلایی برسرطبیعت مظلوم اینجا داردآورده می شود. وقتی از راننده های ماشین های سنگین پرسیدیم که این راه تا کجا می رود گفتند که قراره تا خلخال کشیده بشود. آخه مگه خلخال کم راه دسترسی داره که نیاز باشه چنین راه عریضی برای چند تاروستای کم جمعیت ساخته شود؟ بعد ها که روی نقشه Google earth ‌دیدم متوجه یک راه دیگه از قبل ساخته شده به موازات این مسیرازجعفرآباد به کرین شدم که نیازدسترسی روستاهای منطقه راتامین می کند.سرعت تخریب ودست اندازی به طبیعت به بهانه طرحهای بدون توجیه اقتصادی و بی پشتوانه مطالعه محیط زیستی به قدری بالاست که فرصت همین دیدن مسیرهای زیبا در آینده به حسرتی بی بازگشت تبدیل خواهد شد.

به هرحال بعد از پشت سرگذاشتن ماشین های راه سازی درخط مقدم نابودی طبیعت واردجاده ای کفی و خاکی به عرض یک آزاد راه می شویم! خداپدرومادر این رزمندگان بی سنگررو رحمت کنه به ولای علی !  کمی پایین تر در سمت چپمان درکف دره متوجه وجود آب گرمی با اطاقکهای خالی اطراف آن می شویم که یکی از بچه ها پایین می رود وسرکی می کشد اما چیز زیاد و جالب توجهی از آب گرم معدنی پیدا نمی کند وبرمی گردد.مسیر را ادامه می دهیم.

درسمت چپمان ازکنار روستای زاویه عبورمی کنیم  تا بعداز حدود 26 کیلومتربه جاده اصلی درام به جعفرآباد می رسیم. مسیرهمچنان خاکی اما کوبیده شده ومناسب می باشد.کمی جلوترمی بایست یک سربالایی را بالا برویم. هواابری اماگرم وخشک است وآب درمسیرنیزبه سختی پیدا می شود . توی یکی از استراحتها می گم که اگه یک کم بارون بیاد خیلی خنک می شه ودیری نمی گذرد که صدای غرش رعد وبرقهای فراوانی رادرآسمان می شنویم وبه مدت چند دقیقه چنان بارون شدید شروع به باریدن می کنه که مابه زمین دوخته می شویم! حتی فرصت درآوردن بادگیرهامون را هم پیدا نمی کنیم. وسط کوهستان بدون پناهگاه حسابی خیس ودرمانده می شویم. روی بلندی مسیر از شدت بارون کم می شه و فرصتی می شه تا لباسهامون رو تعویض کنیم. باتوجه به احتمال بارش دوباره بارون سریع راه سرپایینی را پیش می گیریم. چند کیلومترقبل از درام  جاده آسفالته می شود ودوباره در یک چشم بهم زدن ،‌بارون شدید بهاری شروع به باریدن می کند. اینبار زیر ساختمان نیمه کاره ای پناه می گیریم تاباران بند بیاید.

این دعای باریدن بارون من که سریع هم برآورده شد برای خودش داستانی شده بود و بچه ها مدام این قضیه رو دست می گیرند!

با قدرت تمام باقیمانده مسیر را درجاده ای کفی وآسفالته رکاب می زنیم تا به درام می رسیم.از ابتدای جاده اصلی جعفرآباد تا درام حدود 25 کیلومتررکاب زده ایم. درداخل درام به سمت سالن سرپوشیده تربیت بدنی می رویم تا امکان شب مانی رو بررسی کنیم. تعدادی از بچه ها مشغول فوتبال سالنی بودند ،‌پیش مربیشان می رویم وازش درخواست کمک می کنیم که ایشان هم با خوشرویی وباحوصله فراوان با تعدادزیادی از مسئولین تلفنی هماهنگی های لازم رو انجام می دهد. درنهایت موفق شدیم خوابگاه دانش آموزی رو دراختیار بگیریم که انصافا جای بسیارمناسبی بود و امکان آشپزی و حمام آبگرم هم داشت.خوابگاه درکنارساحل رودخانه قزل اوزن قرارداشت و منظره ای بسیارزیبا به سمت بیرون داشت.با کمک سرایدارمجموعه که زحمت تهیه روغن و رب رو کشیده بود  غذایی درست کردیم . تعدادی از بچه ها نیز به خاطر زمین خوردن جراحاتی داشتند که زخمهایشان پانسمان وباندپیچی می گردد .بعداز چندماساژ حرفه ای توسط بچه ها از فرط خستگی غش کردیم.

ادامه دارد...


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل -قسمت نخست

"وسعت دلتنگی هایم به اندازه ی همه راههای نرفته و جاهای ندیده است وازهمین روست که بخشی از این اندوه را از پس هرسفری از دست می دهم .اما کوتا تاپایان دلتنگی ؟ کو تا پایان نوردیدن همه راهها ودیدن همه جای ها! واگرچه مرگ حقیقتی است تلخ وهمین حقیقت تلخ یه یاد می آورد که فرصت اندک است و جای بسیارندیده و راه بسیارنرفته مانده. پس تامجال هست ، بایستی درپیچ وخم کوهها ودره ها نفس نفس زد تا آندم که نفس افتاد. " بخشی از دست نوشته زنده یاد عباس جعفری

پیشنهاد این برنامه شوق انگیز را دوست خوبم اسماعیل از چند هفته قبل تر بهم داده بود.وقتی با اشتیاق نقشه مسیرپیشنهادی اسماعیل را در Google Earth بررسی کردم ، متوجه شدم که یک مسیرکوهستانی سخت  وطولانی اما بسیارزیبا درپیش رو خواهیم داشت. باتوجه به بارندگی های خوب هفته هایی گذشته ،‌ می دانستم که دراین وقت از بهاردل انگیز ، طبیعت کوهستانی مسیر بسیاردلربا و زیبا خواهد بود و چه فرصتی از این بهتر که بتوانیم در یک سفر سه روزه بادوچرخه ،‌ این قسمت زیبا از کشورمون رو بگردیم و با مردمانش و طبیعت آن آشنا شویم.

بهارفرصتی زودگذر وگرانبها دراختیارمان می گذارد تا زیباترین جلوه های آفرینش را بتوانیم در کوهستانها ببینیم و حس کنیم. فرصت مهمانی بهاراندک است و چقدرزیباست که دراین روزها که شکوفه های بهاری با ناز وعشوه گری دربادصبا می رقصند وسرتاسردشت سرسبز وبا فرش زیبایی از گلها آراسته شده اند،‌مهمان آن باشیم.

دوشنبه شب درمحل ایستگاه اتوبوس های 45 متری گلشهر کرج جمع شدیم تاسوار اتوبوس VIP تهران به اردبیل شویم.هماهنگی های مربوط به خرید بلیط رو اسماعیل(سرپرست برنامه) ازقبل انجام داده بود. با رسیدن اتوبوس دوچرخه ها را درقسمت بار جا دادیم .قراردادن 11 دوچرخه کوهستان باخورجین وکوله ها درکنارهم کارسختی بود که درنهایت انجام شد.ساعت 11 شب شده بود که سفرما آغاز شد.کم کم بچه ها برروی صندلی های راحت به خواب فرو رفتند.

روز اول   23اردیبهشت ماه 93

خلخال – طولش – بفراجرد – میانرودان – لرد ( طول مسیر Km36 )

 درمورد مسیرشب قبل باید بگویم که بعد از گذشتن از قزوین وزنجان وارد آزاد راه زنجان تبریز شدیم و سپس وارد جاده میانه واز آنجاوارد مسیرتازه ساخته شده اردبیل شدیم . این جاده مسیری کوهستانی وزیبا دارد که با روشن شدن هوا ، مزارع ، دشتها وکوههای اطراف جاده که ظاهرسنگهای آن بسیارجالب بود نمایان شدند.درقسمتی از مسیر، درجهت شرق وارد جاده گیوی - خلخال شدیم .گیوی که نام دیگرآن کوثر می باشد حمام سنگی و آب گرم معدنی معروفی دارد. بعد از پشت سر گذشتن پیچ وخم های فراوان و ارتفاع گرفتن درنهایت حدود ساعت 7صبح به خلخال رسیدیم.

بعد از صرف کله پاچه درداخل شهر که اصلا قبل از اجرای یک برنامه سنگین کارپسندیده ای نیست وبه ورزشکاران اصلا توصیه نمی شود! به سمت ورودی شهراز سمت شرق حرکت کردیم . درهمان ابتدا تعدادی از دوچرخه سواران خلخال  بادیدن ما لطف کردند و تعداد زیادی از نون های محلی تازه وگرمشون را به ماسوغات دادند.یکی از بچه های گروه زحمت اضافه کردن نون ها رو به باربندش کشید که درطول همون روز برای رفع گرسنگیمون خیلی به کار اومد.

اسماعیل که مسیربرنامه رو قبلا از روی Google Earth درآورده بود وبر روی GPS منتقل کرده بود به عنوان راهنما در جلوی تیم قرار گرفت.ارتفاع شروع حرکتمان 1790 مترثبت گردید. کمی که از داخل شهر خارج شدیم وارد جاده ای فرعی در سمت راستمان شدیم . از همان ابتدای مسیر درختان میوه با شکوفه های زیبای بهاریشون ، چشم نوازی می کردند.

مسیری آسفالته وبا شیب ملایم راطی می کنیم تا بعداز 8کیلومتر به طولش می رسیم. بعد از طولش برشیب مسیرافزوده می شود تا به اولین بلندی مسیرمون برسیم . دشت ها ودامنه های اطراف سرسبز وپوشیده از گلهای زیبای بهاری می باشند.دیدن رقص گلها با نسیم خنک بهاری ودر زیر گرمای دوست داشتنی خورشید درآسمانی نیمه ابری دوچرخه سواری را بسیاردلنشین ساخته بود. بعد از 7 کیلومتر به بفراجرد می رسیم. از اینجا مسیرخاکی آغاز می شود وبه سمت گردنه با پیچ وخم های با شیب مناسب اوج می گیرد. این گردنه بلندترین ارتفاعی است که می بایست پشت سر بگذاریم.( ارتفاع 2600 متر) قبل از گردنه چشمه پرآب خوبی قراردارد.

با رسیدن به گردنه  وسرازیر شدن بعد از 13 کیلومتر به میان رودان می رسیم. ابرهایی که برمقدار آنها افزوده شده بود شروع به باریدن می کنند. بارانی تند وبهاری اما کوتاه مدت که غافلگیرمان می کندبادگیرها رو سریع برتن می کنیم وبه سمت پایین دست حرکت می کنیم. حدود ساعت 3 بعدازظهراست اما برای نهارتوقف نمی کنیم تا زمان را ازدست ندهیم. درقسمتی از مسیر به زنبورداری می رسیم و ازش قیمت عسل رو برای ورزشکارا می پرسیم، میگه که عسل امسال هنوز آماده نیست اما عسل سال قبل رو به ما کیلویی 40 تومن می ده. قبول می کنیم وازش یک کیلوعسل می خریم واون هم فقط 20 تومن ازمون می گیره !

به هرحال خسته وگرسنه ،‌8 کیلومتردیگررا پشت سرمی گذاریم تا به روستای بزرگ لرد( Lerd) می رسیم. این روستا ازتوابع شاهرود شهرستان خلخال می باشدو گویا طبق آخرین سرشماری جمعیت آن حدود 4000 نفرمی باشد.ازاین رو نسبتا پرجمعیت می باشد.روستای لرد  برروی دامنه شرقی کوه معروف آق داغ قراردارد .  اکثر مــردم این روستا به گویش محلی تاتی زبان ایران باستان تکلم می کنند وتعداد قابل توجهی نیز تــرک زبان می باشند. با رسیدن به داخل روستا ،‌ ناگهان بچه های روستا با دیدن ما ذوق زده شدند ودرعرض چند ثانیه تعدادزیادی از بچه های قد ونیم قد دورو برمون جمع شدند وازسرکنجکاوی شروع به سوال پیچ کردن ما کردند . چهره معصومانه و کودکانه تک تکشون دوست داشتنی بود وما هم سعی می کردیم ارتباط خوبی باهاشون برقرار کنیم. همچنین نوع پوشش خانمهای روستا خیلی جالب بود ،‌ روسری سفید بهمراه  پیراهن ودامنی بلند و قرمز یازرد رنگ .

داخل قهوه خونه روستا ازمون باچای پذیرایی کردند وبچه ها موادغذایی موردنیازشون رو هم خریدند.صف نانوایی شلوغ بود وماهم به یکی از بچه ها پول دادیم تابرامون نون بخره اون هم باخوشحالی قبول کرد ورفت توصف نون وایستاد. اما ماجرای ما برای پیدا کردن جایی جهت شب مانی مان درروستا برای خودش داستانی  بود. بعد از کلی معطلی که درنهایت نتونستیم اجازه هیات امنای مسجدرو برای اقامت داخل مسجد بگیریم ، تصمیم گرفتیم که مدسه ای پیدا کنیم و درحیاطش چادربزنیم . همین کاررو هم کردیم و داخل مدرسه ای درپایین دست روستا شدیم وبعدازبررسی داخل حیاط مدرسه، برروی سکویی سیمانی چادرزدیم . اما هنوز کاملا مستقرنشده بودیم که سروکله مدیروناظم مدرسه پیدا شد وازمون محترمانه خواستند که چادرامون رو جمع کنیم وبریم توی نمازخونه یک مدرسه دیگه . ما هم که دیگه حوصله انجام یک جابجایی دیگه رو نداشتیم مخالفت کردیم وازشون دلیل این کاررو پرسیدیم و فهمیدیم که جایی که چادرزده ایم قبلا چند باربه خاطرگنج ، مخفیانه کنده شده است و این موضوع اقامت ما ازنظرامنیتی ممکن بود برای مدیرمدرسه دردسرسازبشه. حالا از اونا اصرار واز ما انکار که بابا ما یک چند تا دوچرخه سوارآواره هستیم وگنجمون کجا بود ؟ وراستی این نقشه گنج کجاست گالیور ؟ اگه این جا گنج داره خودمون پیداش می کنیم، بعدش نصف نصف ...! توی همون گیرودار بودیم که یکی از محلی ها اومد وپیشنهاد داد که شب روتوخونش بمونیم. اینجا بودکه یکی از لحظات جاودان برنامه خلق شد از آنجا که یکی از بچه ها که به خاطراین بحثها جوش آورده بود با شنیدن پیشنهاداون محلی، بلافاصله با هیجان دستاش رو تو هوا تکان داد وبلند داد  زد :"" خدا پدرت رو بیامرزه ،‌خدا مادرت رو بیامرزه" ما ازلحن حرفاش نتونستیم بفهمیم که داره فحش می ده یا داره طرف را دعا می کنه !! این قضیه تا پایان برنامه برای ما سوژه ای بودبرای خنده. به هرحال ما هم که از خدا خواسته وسایلمون رو دوباره سریع جمع کردیم و رفتیم منزل ایشان. بنده خدا منزل خودش را کاملا دراختیارماگذاشته بود وخانواده اش را پیش اقوامش فرستاده بود. جایی بسیارتمیز ومرتب واز همه مهمترحمام گرمی که می تونستیم خستگی سفررا از تن خارج کنیم.

ادامه دارد...


به احترام دوست داشتنی ترین وزیر دنیا

این روزها مرد ظریف ، خنده رو وپرانرژی  دیپلماسی خارجی کشورمان روزهای سخت وپرتلاشی را پشت سرمی گذارد.به گونه ای که حتی درد شدید کمر ایشان که بعد از ماموریت سنگین وپرکار نیویورک و بعد ازخواندن خبر دروغین روزنامه رسوای کیهان ! به آن مبتلا شده است  نتوانسته است که آقای وزیر را خانه نشین کند .

   این مرد خستگی ناپذیر ودوست داشتنی برای نخستین بار دیپلماسی را به درون خانه های مردم ایران برده است و این را می توان از هزاران پیام صمیمی مردم که در قسمت نظرات صفحه فیسبوک جناب آقای وزیر گذاشته شده است دریافت. مردمی که پیش از این خود را با حکومت بیگانه می دیدند حالا برای اولین بار می بینند که وزیری ‌در یک شبکه اجتماعی ممنوع شده ، خیلی صمیمانه  گزارشهای سفرو ملاقاتهایش را با مردم درمیان می گذارد ودرحالیکه  از دغدغه ها ونگرانی های  مردم آگاه است،‌ صادقانه  ازتلاشهایش برای برداشتن بارسنگین تحریمها از دوش مردم می نویسدواز سنگ افکنی های وکینه توزی تاجران تحریم درداخل کشور می گوید و دردودل می کند .

    این روزها بی شک تمام نگاهها،  امیدوارانه به ایشان وتیم مذاکره کننده دولت تدبیروامید آقای روحانی دوخته شده تا بلکه گره ای از کلاف سردرگم انزوا وتحریمها از ایران گشوده شود.تحریمهایی که بی شک موجب نابودی بخش زیادی از صنعت کشور شده است.تحریمهایی که چندین سال فرصت پیشرفت را از این کشور گرفته است وحالا مردم امیدوارند تا با دست آشتی ای که برخلاف میلشان درانتخابات گذشته بار دیگر به سمت حکومت دراز کردند جلوی این فرصت سوزی ها و نابودی بیشتر کشور گرفته شود و  این روزها مردم حداقل این رضایت وخوشحالی را دارند که می بینند که برخلاف 8 سال گذشته ،‌ سیاست خارجی کشور دیگر عرصه تاخت وتاز یک آدم نامتعادل و ماجراجو نیست . خوشحالند که می بینند که بجای شعار مرگ وآرزوی نابودی از صفحه روزگار وبکار بردن واژه های شرم آور ، وزیر و رئیس جمهور کشورشان با ادب ،‌ خردمندانه و با متانت با جهان به گفتگو مشغول می باشند.

  می دانیم که حل این مشکلات عظیم وپیچیده بعد از این همه سال ،‌ انرژی وزمان زیادی می طلبد و انتظار تغییر وبهبودی در زمان کم خیلی ایده آل و دورازدسترس می باشد . اما به وجود وزیری چنین کارآمد و دوست داشتنی در راس وزارت خارجه دلگرم و امیدواریم و براش سلامتی و موفقیت آرزو می کنیم.

زنده باد آقای ظریف!

کمردرد ظریف در هواپیما عود کرد (+عکس)

 

نخستین عکس ها از مذاکرات ایران و 1+5 در ژنو / ظریف چرا نشسته عکس گرفت


← صفحه بعد