يادداشتهاى يك كوهنورد

قله 3543 متری منار

قله 3543 متری منار ، بعد از سیاه سنگ  غربی ترین وآخرین  قله خط الراس توچال می باشد . یکی از بهترین مسیرهای صعود این کوه ،‌از روستای مورود می باشد. در کیلومتر 35 جاده چالوس و روبروی دیواره معروف پلخواب ،‌ جاده ای پرپیچ وخم و درزمستان لغزنده ،‌ما را به روستای مورود می رساند. قبل از روستا و درکنار اتاقک نگهبانی آن حرکت خود  خود را آغاز می کنیم.

برای رسیدن بر روی یال اصلی ،‌ می بایست یک شیب طولانی ، پر برف ونفسگیر در قسمت شمالی کوه پشت سر گذاشته شود . برروی یال اصلی به خاطر وزش باد شدید از سنگینی برف کوبی کاسته می شود. اما سرما ی ناشی از باد شدید ،‌باعث می شود که تا خود قله را بدون لحظه ای استراحت ،‌ راه برویم.

مختصری از اطلاعات مسیربا توجه به اطلاعات GPS :

Trail distance: 5.67 kilometers
Elevation min: 2,153 meters, max: 3,543 meters
Accum. height uphill: 1,398 meters, downhill: 12 meters
Time:   6 hours 31 minutes
Date:  January 07, 2012

اطلاعات کاملتر مسیر ذخیره شده توسط GPS‌را می توانید در اینجا بیابید.

سرپرست برنامه : آقای رحیم قره داغی

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز


فرار خودکامه

م. بهنود:

در فرودگاه موقع بدرقه شاه، پادشاه با چشمان پراشک و درهم ریخته سئوال ارتشبد قره باغی را که از پیش هویزر آمده بود و از او کد رمز را می پرسید بی پاسخ گذاشت فقط یکی از حاضران روزنامه اطلاعات را به دستش داد که از وی به عنوان "شاه" نام برده بود بی هیچ لقبی، نه اعلیحضرت نه همایونی، نه آریامهر و نه شاهنشاه، به بختیار گلایه کرده بود که مگر قرار نبود که تا من هستم رعایت همه مقررات و اصول را بکنند. کسی باز نگفته است که بختیار در آن دم چه پاسخ داد.

فردای بعد از رفتن شاه، در صفحه اول روزنامه آیندگان، نکته کوتاهی نوشتم. متنش این بود:

اینک او رفته است...
ما مانده ایم و ایران
ما مانده ایم به هم پیوسته اما پریشان.
رهبری را از خودکامه گرفته ایم، به خودکامگیش واننهیم.
خودکامه چیزی نبود، با خودکامه جنگیدن کاری سترک نبود.
شهید نمی خواست.
خودکامگی را دفن کنیم.
سئوال امروز این است: به جای خودکامه چه بنشانیم.
و پاسخ این است: اندیشه را.
در کاخ های سرفراز خانه هایمان هر چقدر کوچک و تاریک و سرد، تاج بر سر اندیشه بنهیم.
تاج بر سر اندیشه بگذاریم از امروز.
از امروز صبح نه احساس، که اندیشه رهنمون ما باشد.
اینک او رفته است. خودکامگان می روند. این سرنوشت محتوم آن هاست. اما خودکامگی نمی میرد مگر در اندیشه هایمان برانیمش.


شاه پیل کوه- 3390 متر

 

 

قله پهن وگسترده شاه پیل کوه در سمت شمال غربی قله وروشت قرار دارد.بخش زیادی از  مسیرهای صعود به این قله ،‌ از داخل جنگل می گذرد و همین گذر از یک منطقه زیبای جنگلی و سپس رسیدن به اقلیم کوهستانی ،‌از زیباییهای صعود این قله می باشد.

در جاده کرج – چالوس ،‌ چند کیلو متر بعداز مرزن آباد ودر محل پل دوآب وارد منطقه شگفت انگیز ورویایی کجور مازندران می شویم. در یکی از مسیرهای فرعی سمت راست جاده ( به سمت جنوب ) وجایی که باپلاک (کندلوس 26 کیلومتر – دشت نظیر 5 کیلومتر) مشخص شده است ، وارد می شویم. بعد از پشت سرگذاشتن دشت نظیر و سما وارد روستای بزرگ فیروز آباد می شویم.

مسیر حرکت ما در سمت دره بالای روستا و در جهت جنوب غربی  می باشد. برای رسیدن به یال شمالی  زیر قله و محلی به نام  گیجاسب   می بایست به سمت غرب بالا برویم. از گیجاسب پاکوب مشخصی تا محل گوسفند سرا وجود دارد. کمی پایین تر از گوسفند سرا ،‌چشمه آب مناسبی قرار دارد.

حرکت ابرها بر روی یال جنگلی به همراه گوناگونی رنگهای درختان در این فصل پاییزی ، بسیار چشم نواز می باشند. پاییز از ارتفاعات بالاتر شروع شده و درحالی که برگ درختان پایین دست روستا هنوز سبز هستند ،‌رنگ برگهای جنگلهای بالادست به زیبایی به قرمز ،‌زرد و قهوه ای گراییده است.

از محل گوسفند سرا تا قله ،‌یال پرشیبی قرار دارد که بعد از حدود 2 ساعت به قله منتهی می گردد.

درمحل قله  زمین ،  هموارو گسترده می باشد. در سنگ چین بزرگی برای در امان ماند از باد ،  پناه می گیریم. در سمت جنوب شرق ،‌خط الراس صخره ای و طولانی را به سمت قله وروشت مشاهده می کنیم.

راه دسترسی دیگر به این قله ،‌ قبل از مرزن آباد ،‌روستای مجلار ،‌پنجک و آشیر می باشد. البته مسیر آشیرکه طولانی تر و بکر تر می باشد ، بعد از گیجاسب با مسیر فیروز آباد یکی می شود.

ازگیل جنگلی یا کنوس؟!

آلوچه جنگلی ، ترشیش هنوز زیر زبونمه!

گلهای زیبای پاییزی

رقص ابرها

سنگچین قله

سایراطلاعات زمانی و مکانی  مسیر وفایل GPS‌ آنرا می توانید از (اینجا) دریافت کنید.

گزارش این برنامه را در سایت موسسه فرهنگی – ورزشی هفتخوان البرز ( اینجا ) بخوانید.

عکسها از محمد- مهر ماه 90


به وطن خوش آمدید!

صبح که پرده اتاق رو کنار زدم ،‌با دیدن چند لک لک در کنار دریاچه روبروی هتل ، حسابی به وجد اومدم. اینجا نه پارک ومنطقه ای حفاظت شده و دور از شهر ، که در نزدیکی خیابانهایی است که ترافیک آن من رو یاد ترافیک همین تهران خودمون می اندازه. اما برخلاف سوزش چشم ، گلو درد و سرفه های خشکی که در ترافیک شهرامون دچارشیم اینجا ازاین مشکلات خبری نیست.نمی دونم ،شاید از سوخت مناسب خودروهاشون باشه.اینجا طبیعت و شهر به نحو بسیارمسالمت آمیزی در کنار همدیگر قرار دارند. و انگار که شهر در میان جنگلی زیبا بنا شده است .

و من بیش از آنکه شیفته زیباییهای این شهر شوم ،‌دلم برای چنارهای خیابان ولیعصر می سوزد که دارند خشک می شود ، با دیدن این لک لک ها غصه ام می گیرد که پرنده های مهاجری که در میان سفر طولانیشون در دریاچه ارومیه توقف می کردند دیگر اون نگین فیروزه ای رو از یاد برده اند. دلم می گیرد از خشک شدن زاینده رود ،‌از آتش سوزیهای فراوان جنگلهامون ، از خشک شدن تالابها و زخمی شدن چهره پاک کوههامون با جاده سازی ها ،‌ از زباله های فراوان رها شده در کنار رودها ،‌داخل دره ها و جنگلهامون که تلخ ترین صحنه های هست که بارها و همواره با آنها در سفر هامون روبرو می شویم.

چی شده که اینقدر کم حوصله ،‌بداخلاق ،‌خود خواه و بی تفاوت شده ایم؟ چی شده که اینقدر بی رحمانه طبیعت خودمون رو زشت ونابود می کنیم؟

و من متوجه می شوم که در تاریخ باستان این سرزمین ،‌وقتی  که دعا شده است که خدااین کشور را از بلایای دروغ دور نگه دارد ،‌به یقین می دانسته اندکه  دروغ و‌دزدی ،نعمت رو از آسمان وزمین ومردمان آن خواهد گرفت .

..

...

داخل هواپیما وبر فراز آسمون غبار آلود تهران ، هر چقدر تلاش می کنم که بفهمم که سه هزار ملیارد چند تا صفر داره وبا اون چیکارها می شه کرد  ، ره به جایی نمی برم. ادعای پاکی و عدالت چقدر بی معنی وخنده دار می باشد.ومن هنوز که هست با یاد آوری اون ژستها چقدر حالم دگرگون می شود : (( بگم؟... بگم؟))

بارها رو تحویل می گیریم وبه سمت خانه به راه می افتیم .  توی جاده رباط کریم- شهریار، رقص عجیب زباله هادرهوا همراه باد و گرد وخاک و آسمونی که دلش از ریزگردها ،  تیره وخاکستری شده ،‌ بوق وحشتناک کامیون پشتی ،‌ لایی کشیدن راننده وانت نیسان از جلوت و قلبت که هری می ریزه پایین و هیولای سیاهی که با هر بار گاز دادن از اگزوز اتوبوس روبرویی بیرون می یاد خیلی زود اون حبابهای بالای سرت رو که از لذت سفر هنوز همراه داری ،می ترکونند و بهت خوش آمد می گویند: (( به وطن خوش آمدید))


← صفحه بعد