يادداشتهاى يك كوهنورد

خاطره سنگوردی

روی Cruxمسیر هستی وبه جای اینکه تمام حواست به انجام حرکات صحیح باشد ، نا خود آگاه یک نیم نگاهی به تونیک و گره هشت می زنی وآنرابررسی می کنی …

خنده داراست ؛ نه؟ چون هنوز بعد از دوسال ونیم کوهنوردی وسنگنوردی هنوز آنطور که باید نمی توانی به ابزار هایت اطمینان کامل داشته باشی ،یا اگر هم داری باز دیوانه وار همیشه آنها را بررسی می کنی . راستش را بخواهید دوروزپیش در پلخواب یک چیز را با اعماق وجودم تجربه کردم و آن اینست که اگر درحین سنگنوردی فقط به فکر سقوط باشی کارت تمام است ، ودراین حالت سنگنوردی برایت زجرآورترین کار روی زمین می شود.

داشتم طناب رادرمیانی سوم مسیر نگار طول دوم ، می انداختم ، موقعیتم به قدری بد بود که هر آن احتمال سقوط را می دادم . نا خود آگاه به فکر پاندولی بلندی که چند ماه پیش داده بودم و در آن موچ پایم آسیب دیده بود افتادم ؛ دیگه نفسم بالا نمی آمد ! گفتم حالا که آب از سر ما گذشته ، یه کم بالتربرم شاید بهتر بشه دیدم نتیجه داد. با یک یا علی بقیه مسیر را ادامه دادم وبه کارگاه رسیدم .جای شما خالی 

باید با خونسردی، استیل خودت را حفظ کنی ، گیره های پنهان را به خوبی ببینی واز آنها استفاده کنی ، تنفس صحیح داشته باشی ودر یک کلام ازصعودت لذت ببری . فقط در این حالت است که سنگنوردی برایت جذاب می شود.

 


میشه آسمونو بوسید

 1- دوستی می گفت کوهنوردان ، خودخواهترین ودیوانه ترین آدمهای روی کره زمین هستند، آن موقعی که در کوهستان مشغول دست وپنجه نرم کردن با خطرات آن هستند واز آن لذت می برند ، در خانه کسانی هستند که د لواپس آنها می باشند و چشم انتظار بازگشت آنها می باشند؛راستش را بخواهید خود کوهنوردان در لحظات سخت صعود همین فکر را می کنند!

 

٢-هر دفعه که فکر صعود دیواره علم کوه را می کنم به فکر قولی که به پدرم داده ام که دیواره راصعود نکنم، می افتم. راستش را بخواهید ما تنها به خودمان تعلق نداریم . اما این راهی است که خودمان با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ایم . مابه فکرایجاد تراژدی درکوه نیستیم ، هیچ کوهنوردواقعی دوست ندارد برای جلب نظر دیگران دچار آسیب دیدگی شود، هنوز کارهای زیادی است که باید انجام دهیم. أی کاش اینقدر محدودیت نداشتیم. 

٣- دیشب صحنه بازگشت بچه های تیم ملی را از تلویزیون نگاه می کردم ، آرزو می کردم جای آن غم واندوه روی صورت خسته بچه ها ، شادی وغرور ناشی از صعود موفقیت آمیز را میدیدم.

 


مادر طبیعت بیرحم نیست ، قهار است

بغضی تنگ گلویم را می فشارد ،‌درست همان احساسی را که بعد ازدیدن فیلم حد عمود داشتم، دارم.خبر ساده و کوتاه بود‌:‌ (( محمد اوراز ، کوهنورد خستگی ناپذیر تیم ملی ، بعد از یک کمای چندین روزه وبا وجود تلاش پزشکان فوت کرد.))  

  مادر طبیعت بیرحم نیست ، قهار است

20 روز پیش تیم حمله به قله گاشربروم در نزدیکی های قله دچار بهمن شدند و تعدادی از کوهنوردان تیم ملی درزیر بهمن گرفتار شدندو دچار آسیب دیدگی شدند. وقتی خبر این حادثه راشنیدم ،با شناختی که از آنها داشتم گفتم بچه ها به اندازه کافی قوی وپوست کلفت هستند که به زودی بهبود یابند. مگرمحمد به این زودیها کم می آورد؟

(( مگر جلال هم گم می شود؟)) این همان جمله أی بود که دوستان جلال رابوکی بعد ازناپدید شدن وی در دماوند گفته بودند. او فرزند دماوند بود وآنرا بهترازکف دست خود می شناخت . اما این دفعه وی بود که در آغوش مادر خویش به خواب ابدی فرو می رفت.

محمد جان مگه ما چند نفرکوهنورد آماده ، مصمم ، با اخلاق وخاکی مثل تو داشتیم ؟‌مگه قول نداده بودی که پرچم مقدس کشورمان را برفراز تمام 14 قله هشت هزارمتری دنیا برافراشته سازی ؟مگه 14 تا هشت هزارمتری هایت کامل شده بود که به این زودی ازمیان مارفتی ؟

نه این امکان ندارد،هوا سرد است.