يادداشتهاى يك كوهنورد

رخت سفید کوهها

سلام ؛

خیلی وقت بود که ندیده بودمتان . خیلی وقته که دلم براتون تنگ شده بود.

بالاخره رخت زیبای سفیدتان رو پوشیدید .وه که چقدر زیبا وباشکوهید در قامت این جامه سپید.

خیلی دلتنگم .دلم می خواهد دوباره تنهاییم را بر فراز قله هایتان در گوش آسمان فریاد کنم.

دلم در آرزوی دو رکعت نماز عشق برروی خاک مقدستان می سوزد.

با شما هستم ای کوههای همیشه سرافراز ناز وکهار وهفتخوانی . آیا صدای منو از اینجا ازبالای کوه عظیمیه می شنوید؟

 یادتون می یاد؟آخرین دیدارمان مربوط به صعود زمستانی خط الراس ناز به هفتخوانی بود. برنامه ای که در آن طعم تولد دوباره راچشیدیم . فهمیدیم که با خشم طبیعت اصلا نمیشه شوخی کرد. یاد آن تا سینه فرورفتن در برف  شب مانی در تونل برفی بوران و الفرار ...!!  بخیر .

راستی کی دوباره ما رو می طلبید؟

رخصتی تا ترک این هستی کنیم      

 بشکنیم این شیشه تامستی کنیم