يادداشتهاى يك كوهنورد

پری کوچولوی من

سلام، صبح بخیر پری کوچولوی من ، چشمهای خوشگلت را باز کن . داره دیر میشه. میدونم خواب دم صبح خیلی شیرینه ، اما حیف است دیدن طلوع خورشید رو از دست بدیم. اون لباسهای آبی رنگت رو بپوش ؛ چقدراین لباسها به اون چشمهای آبیت می یاد.قبل از حرکت ذکر محبوب ازلی وابدی یادت نره.

 

بیا برویم.دستت را به من بده .نگران نباش اگه خسته شدی ، کولت می کنم.

هوا هنوز تاریک است .می بینی چقدر شهر ساکت است .دیگه از اون آشفتگی روز خبری نیست .

رسدیم پای کوه. بیابه جای مسیر پاکوب همیشگی از این یال برویم ، این یال رو من خیلی دوست دارم . یه مقدار دست به سنگ داره اما خیلی ساکت وزیبا است.

قدمهایت را آهسته وشمرده بردار . عجله نداریم ، نمی خوام آن قلب کوچولوت به تاپ تاپ بیفته . ببین چقدر زیبا است که دور می شوی از هر چه دورویی وزشتی است ونزدیک می شوی به هرچه زیبایی است در آن قله پاکی ها.

پری کوچولوی من ، می دانم که لذت تو از این همه زیباییها خیلی از من بیشتراست.چون دل تو خیلی زلالتر وپاکتراز دل ما ها می باشد.

چشمات رو ببند،دستها ت را کامل باز کن ، خودت رابه آغوش نسیم صبح گاهی بسپار . می توانی پرواز را تجربه کنی ؟

سینه ات را از این هوای پاک پر کن .ببین خورشید هم داره طلوع میکنه ، هیچ وقت خورشید را با شکوه تر از این لحظه دیده بودی؟

دیگه رسیدیم . می بینی دیگه هیچ جای بلندتری از اینجا نیست. خسته نباشی ؛ یه کم سخت بود اما ارزشش را داشت .

بیا این گوشه بشینیم و کمی استراحت کنیم. لیوانت رو بده تا برات از فلاسک، چای داغ بریزم. بعد از این تلاش این چایی خیلی می چسبه ،نه؟

دیگه وقت برگشتن است . جایی خواندم که کسی می گفت کوهنورد هر چقدر که صعود هم بکند باید برای ادامه زندگی دوباره به پایین برگردد. و دوستی در جواب او گفته بود  برای ادامه  روز مره گی باید به پایین برگردد.

حتی اگر نتوانی به اوج برسی ، همین که تلاش کرده ای تا ازاین روز مره گی حتی با یک جستن کوچک،جدا شوی باارزش است.

پس تا صعودی دیگر ، لذتی دیگر ، پروازی دیگر ، تجربه ای دیگر.