يادداشتهاى يك كوهنورد

دوچرخه سواری کوهستان – روستای کندر

 

جاده جدید و آسفالت شده ی روستای زیبای کندر ،‌ حدود 1 کیلومتر بعد از بیلقان در ابتدای جاده کرج –چالوس از سمت راست وبعد از گذشتن از پلی عریض وتازه ساخته شده ، آغاز می گردد و بعد از گذشت حدود 8 کیلومتر به روستای کندر می رسد.

 ما برای مسیر دوچرخه سواری خودمان ، جاده قدیم کندر را انتخاب کردیم .  برای رسیدن به این جاده ،‌ در کیلومتر 15جاده چالوس بعد از پورکان وارد جاده پر پیچ وخم سمت راستمان می شویم. باران ابتدای مسیر حسابی خیسمان کرده است اما با قطع شدن باران ، طبیعت رخ سرسبز و بانشاط خود را به ما نمایان می کند. سرسبزی و طراوت هوا حسابی مستمان کرده است به گونه ای که شیبهای تند جاده را بدون خستگی و با ذوقی وصف نشدنی رکاب می زنیم تا به آبشار بلند میان مسیر می رسیم. بعد از آبشار نیز جاده آسفالته را به سمت گردنه ودکل مخابراتی ادامه می دهیم. در برخی از جاها جاده خاکی می باشد که با توجه به بارانی که بارید است بسیار گلی و سخت شده است. چسبندگی گل و پاشیده شدن آن به داخل چرخهایمان باعث می شود تا مجبور شویم زمان زیادی را برای شستشوی آنها در استخرهای بالای ده کندر صرف کنیم.

بعد از روستای کندر ،‌مسیر برگشت را درجاده جدید به سمت پایین وجاده چالوس ،‌سرازیر شدیم تا لذت یک سرپایینی پرسرعت را نیز چاشنی برنامه خودمان سازیم.

عکسهای این برنامه:

 

توضیحات تکمیلی و اطلاعات فایل GPS این مسیر را می توانید دراینجا بیابید.

مشخصات مسیر پیموده شده:

Activity: Mountain biking

near  Vasīyeh, Ostān-e Alborz (Iran)

Trail distance: 40.56 kilometers
Elevation min: 1,357 meters, max: 2,207 meters
Accum. height uphill: 921 meters, downhill: 897 meters
Difficulty level:  Moderate
Time:   5 hours 41 minutes
Date:  May 05, 2012

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز- نفرات برنامه : ولی الله صنعتی ،‌ آزیتا اویسی ،‌محمد والی نژاد

 


پیشنهاد موسیقی _ Footsteps کریس دی برگ

And from that moment,
I dreamed I could fly,
And from that mountain I reached for the sky;

Through tears and good times, I found my way;
Those years are calling me again;

Then I hear footsteps echoing along the winding road,
I can hear voices singing all the songs I have known,
And I see faces,
All the ones I've loved along the way,
People and places,
They're here again, they're here again...

Voices......
Voices......
Faces...
Places......

And I hear voices.........

این موسیقی زیبا رامی توانید از اینجا دانلودکنید.

توضیح عکس : خط الراس هفتخوان به کلاش ویا- قله آزاد کوه در زمینه- اسفند 90

عکس ازمحمد

 


رفیق وفادار پشمالوی ما

از همون ابتدای کوچه باغهای روستای حسنجون ،‌ چند تا سگ چوپان با سروصدای زیادی به پیشوازمون آمدند . بعضی هاشون دمی تکان می دادند و درانتظار تکه غذایی بودند .بعضی هاشون هم با تعجب به این همه آدم با لباسهای رنگی نگاه می کردند و پیش خودشون فکر می کردند که اینها توی این همه برف کجا دارند می روند؟!

 کم کم که از ده فاصله گرفتیم ،‌از تعدادسگها  کاسته شد اما یکی ازاونها ظاهرا خیال جدایی  از ما رونداشت  . مسیر طولانی داخل دره تا شروع یال اصلی رو  پشت سرگذاشتیم و این رفیق ما ،‌بسیار آرام وبا حوصله پشت سر بچه ها توی صف حرکت می کرد.بارسیدن به یال پرشیب فکر می کردیم که اون دیگه خسته بشه و برگرده ، اما فکر کنم سگ چوپان پیش خودش بد جوری احساس مسئولیت می کرد که این گله رو باید به سلامت به  قله برسونه و برگردونه.

خلاصه میان اون همه برف کوبی ، سرما و کوله کشی سنگین ، حضور پرنشاط اون سگ هم برای ما شادی آفرین ودل گرم کننده شده بود!  وقتی که توی اون برف وکولاکی که دائم مراقب دستها ،‌گوشها و بدنت هستی که سرمازده نشوند ، می دیدی که اون سگ چطور پرانرژی بین آغاز و پایان صف در حال بالا وپایین پریدنه ، ‌ به ذوق می اومدی .

حتی در روز دوم صعود که در تاریکی شب حرکت خودمون رو شروع کردیم ، تنها نبودیم و‌ دیدن همراه وفادارمون با اون شیطنتها و حرکات چالاکانه ای که بر روی برف انجام می داد حسابی تیم رو به وجد آورد.

این سگ دوست داشتنی تا آخر مسیر و تا دم مینی بوسها همراهمون بود. توی پارکینگ ده ،‌ ودرحالیکه بچه ها در حال آماده شدن برای سوار شدن به ماشینها بودند ، سگ ازخستگی به خوابی عمیقی فرورفته بود وحتما هم  خوشحال بود که وظیفه چوپانیش رو به خوبی به پایان رسانده است.

خدا نگه دار دوست وفادار ما


زنده باد صلح طلبی

 
یک حس خوب؛ شاید عین حس کسی که فهمیده نامه داخل بطری اش را کسانی، خیلی دورتر، آن سوی اقیانوس، پیدا کرده و خوانده اند، که درش نوشته بود «ما همه ریگزار نفرت و انتقام و تهدید نیستیم» و «یک دشمن زیاد و هزار دوست کم؛ ضرب المثل این ملّت بود» ...
هنر! زنده باد تو
سینما! زنده باد تو
اصغرآقا! زنده باد تو
که آن بطری را داخل آب انداختید!
 
( از وبلاگ راز سربه مهر  - محمد معینی ) 

← صفحه بعد