يادداشتهاى يك كوهنورد

پیرمرد و جنگل

بیرون کلبه چوبی ،  صدای پارس سگهای گله بلند شده بود. پیرمرد می گفت حتما خرسی از جنگل نزدیک آغول  گوسفندها شده است. 

 

پیرمرد این را گفت ودر حالی که مشغول روشن کردن چپق قدیمی اش بود به تفنگ قدیمی برنوی روی دیوار اشاره ای  کرد وبا همون ته لهجه غلیظ ساروی وبا غرور خاصی  گفت : با این تفنگ خارس ! شکار می کنم .  

 می گفت که قدیم تر ها پلنگ هم زیاد می دیده. اما از زمانی که این سد دودانگه رو آبگیری کرده اند و با دریاچه ی پشت اون جنگل به دوقسمت جدا از هم تقسیم شده ، دیگه پلنگی ندیده . می گفت اون موقعی که این جاده خاکی بود ، این جا خیلی بکر بود اما از وقتی اون رو آسفالت کردند ، پای شهر نشینها خیلی راحت به اینجا باز شده و حیوونهای جنگل خیلی کم شده اند.  

می گفت که این داماد آخریشون هم دیگه از موندن در دل جنگل و دامداری خسته شده و می خواد مثل باقی باجنقاش به همراه دخترش اونهارو ترک کنه و بره شهر و اینکه دیگه خیلی دست تنها شده و می خواداین چند تا گاو وگوسفند رو بفروشه و این کلبه های جنگلی رو که چند دهه است به همراه خانواده اش اونجا تک و تنها زندگی وکار کرده اند رو ترک کنه و به همراه همسر پیرش از اونجا بره.

موقع برگشت توی جنگل ، نزدیک جاده ، آنقدر آشغال روی زمین رها شده بود که شرم داشتم سرم رو پایین نگه دارم . توی دلم آرزو می کردم :

 

ای کاش بعضی جاده ها هیچ وقت آسفالت نشوند.

عکسها از محمد – فروردین 86


نوروز

 نوروز که قرنهای درازاست  بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد ، از آن رو " هست " که یک قرارداد اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست ،  جشن جهان است و روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جوشش شکفتن ها . شور زادن ها  وسرشار ازهیجان هر " آغاز "

نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقفها ، درهای بسته ، فضاهای خفه ، لای دیوار های بلند ونزدیک شهرها وخانه ها ، بدامن آزاد وبیکرانه طبیعت می کشاند : گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن ، زیبا از هنرمندی باد وباران ، آراسته با شکوفه ، جوانه سبزه ومعطر از : بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ، شاخه های باران خورده ، پاک ...

نوروز این پیری که غبار قرنهای بسیار برچهره اش نشسته است در طول تاریخ کهن خویش ، روزگاری در کنار مغان ، اوراد پرستان را خطاب به خویش می شنیده است ؛ پس از آن ، در کنار آتشکده های زردشتی ، سرود مقدس موبدان وزمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانیده اند ؛ از آن پس ، با آیات قران وزبان الله از او تجلیل می کرده اند  واکنون ، علاوه بر آن ، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی ، او را جان می بخشند و در همه ی این چهره های گوناگونش ، این پیر روزگار آلود ، که در همه ی قرنها و با همه نسلها وهمه اجداد ما زیسته است وبا همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را ، همه وقت ، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمت انجام داده است و آن ، زدودن رنگ پژمردگی واندوه ازسیمای این ملت نومید و مجروح است ودرآمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز باروح شاد وجانبخش طبیعت و عظیم تر از همه ، پیوند دادن نسلهای متوالی این قوم ، که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته وهمواره تیغ جلادان و غارتگران وسازندگان کله منارها  ، بند بندش را از می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دلهای خویشاوندی که دیوار عبوس وبیگانه دوران ها در میانه شان حائل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است.

وما در این لحظه ، دراین نخستین لحظات آغاز آفرینش ، نخستین روز خلقت ، آتش اهورایی نوروز را باز می افروزیم ودر عمق وجدان خویش ، بپایمردی خیال ،  از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و درهمه نوروز هایی که در زیر آسمان پاک وآفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است ، با همه زنان ومردانی که خون آنها در رگ هایمان می دود و روح آنها در دلهایمان می زند شرکت می کنیم و " امانت عشق " را از آنان به ودیعه می گیریم که " هرگز نمی رویم " و " دوام راستین " خویش را بنام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و بر پایه " اصالت " خویش ، در رهگذر تاریخ ایستاده است برصحیفه عالم ثبت می کنیم.  

از یادداشتهای دکتر علی شریعتی نوروز 47