يادداشتهاى يك كوهنورد

به عشق سقای کربلا

 

 

صعود دماوند از مسیر شمال شرقی یکی از طولانی ترین و سنگین ترین مسیر های کوهنوردی توی ایران می باشد. امسال توی تعطیلات نیمه شعبان موفق شدیم با تیمی از بچه های گروه از این مسیر به قله دماوند صعود کنیم.

کسانی که سالهای قبل این مسیر را رفته باشند می دانند که در بالای روستای گزانه ، قبل از گوسفند سرای استله سر چند درخت سیب در کنار چشمه ای پر آب قراردارد که محل بسیار خوبی برای رفع خستگی و برداشتن آب می باشد. اما امسال خاک منطقه دچار رانش عظیمی شده است و این چشمه به همراه درختهای کهنسال اطراف آن کاملا خشک شده است .

ما به امید اینکه ظرف ۵/۱ ساعت به این چشمه خواهیم رسید از روستا آب زیادی با خود نبرده بودیم و تقریبا تمام آبی را که همراه داشتیم قبل از رسیدن به چشمه کاملا مصرف کرده بودیم. دیدن یک چشمه خشک شده که تا سالهای قبل آب فراوانی داشته حسابی ناراحتمان کرد. اما چاره ای نبود و می بایست برای رسیدن به آب ساعتی دیگر بالاتر برویم.

با اینکه هوا تاریک شده بود وخنکی شب از عطشمان می کاست اما کوله ها سنگین بود و بچه ها حسابی عرق کرده بودند و آب زیادی از دست داده بودند. بر خلاف اوایل مسیر که بچه ها پر صر وصدا بودند دیگه صدای کسی از زور تشنگی در نمی اومد .

بالاخره با رسیدن به نهر آبی که پایین گوسفند سرا قرار داشت انتظار ها به پایان رسید . بطری ها ی آب پر می شدند و بین بچه ها دست به دست می چرخید و کامها گوارا می گشت.

 آب این نهر به قدری خنک بود که اطراف بطری ها رو بخار گرفته بود. من هم از فرط تشنگی به چیز خاصی فکر نمی کردم و فقط منتظر بودم تا نوبت به من هم برسد که نمی دونم  چی شد که ناگهان موقعیت حضرت ابولفضل در هنگام برداشتن آب و پر کردن مشکهای آب به ذهنم اومد. دلم فروریخت  ونفسم توی سینه بند آمد.

آخه چقدر مردونگی وغیرت .چقدر عشق و فداکاری . دست در آب ... تشنه ... اما نه ،برادرش حسین و فرزندان وخانواده اش در میان خیمه ها تشنه و منتظر هستند. آب التماس می کنه اما نه باید زود تر بره.  

آب شرمگین هنوز هم دور ضریح آن حضرت طواف می کند و ملتمسانه به دور دامن ایشان می چرخد. نمی دونم شاید سعادتی داشتم که محبت ایشان این گونه در قلبم اوفتاده . ارادتی که بعد از این برنامه بارها در خلوت خودم به آن اندیشیده ام و چشمهایم پر از اشک شده است.

بین همه ی عشقهای دنیا      عشق است ابوالفضل

پور  علوی  فاتح  دلهاست      عشق است ابوالفضل

عکس ازمحمد ،شهریور  86طلوع خورشید از فراز دماوند

 

 


فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت دوم

 

 

گزارش روزهای دوم و سوم برنامه مان را بصورت نکات وتجارب  زیر بیان می کنم:

در برنامه هایی اینچنینی که در تمام طول روز ، در داخل آب رودخانه و حوضچه های متعدد آن ودر زیر فشار آب آبشار انجام می گیرد به منظور جلوگیری از خیس شدن کیسه خواب و لباسها ولوازمان می بایست آنها را به نحوی در برابر نفوذ آب مقاوم بسازیم. برای این منظور می تونید یک مشمای بزرگ و محکم رو داخل کوله تون قراردهید و وسایل ولباسهاتون را داخل اون بگذارید یا اینکه بسته های مشمایی کوچکتری درست کنید ودرداخل کوله قرار دهید. ترکیب این دو روش بهترین روش جهت جلوگیری از خیس شدن وسایلتان می باشد. گره محکم و مطمئن برروی کیسه پلاستیکی ها فراموش نشود.

تعداد آبشارهایی رو که از اونها گذشتیم رو نتونستیم به علت خستگی زیاد و تعداد فراوان آنها به طور دقیق مشخص کنیم اما همگی مطمئن بودیم که حداقل 50 مانع آبشاری رو پشت سر گذاشتیم که برای دست کم 30 عدد از آنها طناب ریختیم و کارگاه برقرار کردیم. جهت فهمیدن سختی این مسیر  اون  رو مقایسه کنید با تعداد آبشارهای دره اندرس که حدود 15آبشار ، یا دره سیمک کرمان که حدود 13 آبشار می باشد.

ارتفاع آبشارهای دره کمجل از 3 متر تا 55 متر  متغیر می باشد و در یک مورد حتی تا 70 متر می رسد. برای آبشارهای کوتاه ما دو حلقه طناب 25 متری داشتیم که خیلی به دردمان خورد چون در جمع کردن وباز کردن طناب ، خیلی راحت تر وسریعتر می تونستیم عمل کنیم. برای آبشارهای بلند ما دو حلقه طناب 50 متری داشتیم که با احتساب کش آمدن طناب تونستیم آبشار 55 متری رو هم فرود برویم . در مورد آبشار 70 متری که در قسمت های انتهایی مسیر می باشد ظاهرا یک فرود 40 متری دارد تا به محل یک کارگاه می رسد و 30 متر فرود بعدی نیز با استفاده ازاین کارگاه انجام  می گیرد. به علت خستگی بیش از حد و باتوجه به زمان بسیار محدودی که داشتیم ما این آبشار معروف 70 متری رو پیچوندیم ! و از شیب تند جنگلی اطراف آن 5 طول فرود رفتیم وبه کف دره رسیدیم و در حقیقت این آبشار بلند رو به همراه 3 آبشار کوتاهتر دور زدیم ! اگر این کاررو نمی کردیم برنامه ما به روز چهارم هم می رسید که باتوجه به تحلیل انرژی بچه ها ، کار اشتباهی بود.

 

فکر می کنم برای دو آبشار پله ای نسبتا کوتاه که در داخل تنگه قرارداشتند هیچ درخت و هیچ میخ یا رولی  جهت کارگاه پیدا نکردیم که مجبور شدیم برای اولی  از یکی از سنگهای لاخ شده به عنوان کارگاه استفاده کنیم و برای دومی که حتی سنگی نتونستیم پیدا کنیم مجبور شدیم از  یکی از بچه ها به عنوان کارگاه فرود استفاده کنیم! بعدش خود اون فرد با دست و پای بلندی که داشت بصورت پاگستر از آبشار پایین اومد!!! 

دره کمجل در خرداد ماه امسال دچار سیل بزرگی شده بود به نحوی که ما برخی کارگاهها را از زیر گل خشک شده بیرون می آوردیم . برای یک آبشار بلند که هیچ تنه ی درختی در نزدیکیش نبود و ظاهرا کارگاه آن در زیر انبوهی از گل خشک شده قرارداشت مجبور شدیم یک عدد رول بکوبیم .

 

 

یک اشتباهی که ما در این برنامه از نظر فنی مر تکب شدیم این بود که برای دو تا از کارگاهها که فرود بلندی داشتند و حلقه ی فرود نداشتند ما از خود تنه ی درخت و طنابچه موجود در کارگاه استفاده کردیم و طناب فرودمان را از آنها عبور دادیم که بعد از فرود باتوجه به خیس بودن دو طناب 50 متری و وزن زیاد آن و اصطکاک شدید بین آنها که بر روی هم افتاده بودند در جمع کردن طناب ها با مشکل مواجه شدیم به نحوی که حتی مجبور شدیم جهت جمع کردن طنابها از پایین کارگاه فلاشن زوک بزنیم. ( با استفاده از یک سنگ بزرگ به عنوان کارگاه ، یک گیری گیری به عنوان جمع کننده و یک یومار و کارابین به عنوان قرقره 1 به 3 ) راستی حتما احتیاط کنید که موقع جمع کردن طناب گره ای در انتهای آن باقی نماند که درغیر این صورت تارسیدن تیم امداد اونجا زمین گیر می شوید. خودتون که دیگه می دونید چرا این حرف رو می زنم!!

با توجه به اینکه هیچ جای پایی رو بر روی گل اطراف رودخانه ندیدم به طور قطع ما امسال اولین تیمی بودیم که از  این دره پایین آمدیم. به طور کلی این دره نسبت به دره ی اندرس بسیار خشن تر و کم تردد تر و بکر تر می باشد. زیباییهای جنگل اطراف آن در کنا رمه متراکم موجود دردره که اوایل شب تا اوایل صبح پدیدار می شود و از ویژگی های این منطقه است آن را به مکانی  بسیار رویایی بدل ساخته است.  بعد از 3 روز تلاش طاقت فرسا و کسب تجارب ارزشمند واجرای یک برنامه هیجان انگیز، دیدن ماشینهایی که بادیدن سر وضع عجیب ما برایمان بوق می زند و رسیدن به رستوران صخره و پذیرایی صاحب خوش برخورد آن پایانی بر برنامه مان بود.

درپایان لازم است از همه بچه های تیم  ، بهنام عندلیب( دانشجو و نویسنده وبلاگ زیبای Black rock)  ، رهام و محمد رضا ستارپور( مربی باارزش و باتجربه امداد ونجات کوهستان جمعیت هلال احمر ) که توی این برنامه بسیار خوب و هماهنگ وقوی عمل کردند تشکر بکنم. مخصوصا از برادر بهنام که نیمه شب از کرج جهت برگردوندن ما از هزار چم زحمت زیادی کشیدند. 


فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت اول

   درمسیر جاده کرج – چالوس بعد از سیاه بیشه و قبل از پایین رفتن به داخل تنگه  هزار چم ( دره ی ولی آباد ) می توانید مجمو عه ای زیبا از چند رشته آبشار بلند را در مقابل جاده  ببینید که همچون اشباحی سپید وخوفناک  از بالای دره به پایین ، دردل جنگلی انبوه وبکر سرازیر هستند.

  برای من سالها عبور از این دره و فرود از آبشارهای آن به عنوان آرزویی بزرگ و دست نیافتنی مطرح بود. با هر بار عبور از کنار این آبشارها چشمان مشتاق من ، کنجکاوانه به دنبال راهی جهت رسیدن به ابتدای دره در اطراف دره به جستجو می پرداخت که با توجه به شیب های صخره ای و تند اطراف آن  که بصورت جنگلی متراکم وانبوه است ، راه به جایی نمی برد.

2 سال پیش زمانی که ایده بررسی و کار بر روی این دره را با یکی ازدوستان مطرح کردم متوجه شدم که این مسیر درسال 80 توسط کوهنوردان تهرانی گشایش شده است. تااینکه سال گذشته اولین تیم کرجی ( 4 نفر) این مسیر را در شرایطی فرود رفتند که راهنمایی همراهشان نبود و اطلاعات مسیر را بصورت تلفنی از بچه های تهران گرفته بودند.

 با داشتن تجربه سه بار فرود از آبشارهای دره اندرس و یکبار از دره سیمک کرمان من که عاشق برنامه های فرود از آبشارم ، با خبر دار شدن از این موضوع بود که آتشی دوباره جهت اجرای این برنامه در من افتاد و نتیجه آن شد که امسال بعد از ارائه پیشنهاد اجرای برنامه به عنوان یک برنامه  Adventure و هیجان انگیز و گنجاندن برنامه در تقویم تابستانه گروه نهایتا تیم چهار نفره مان جهت اجرای برنامه روز پنجشنبه 25 مرداد راهی سیاه بیشه شد.البته ماهم راهنما همراه نداشتیم واطلاعات و کروکی مسیر را شفاهی از بچه ها پرسیده بودیم. 

 بعد از سیاه بیشه و در کنار تابلوی بزرگ کارگاه دوم سد تلمبه – ذخیره ای سد سیاه بیشه از ماشین پیاده می شویم . با کمی صحبت و خوش وبش با نگاهبانان در ورودی مجموعه ، وارد محوطه کارگاهی می شویم . هدفمان رسیدن به امامزاده ای کوچک در آن سوی رود خانه می باشد.بعد از یک ربع ساعت که به آنجا رسیدیم ، مسیر را از بالای امامزاده در راستای جهت شمال غربی پیش می گیریم. این قسمت از مسیر پاکوب مشخصی ندارد. تا اینکه به فنس های تاسیسات سد می رسیم. از کنار فنس ها مسیر خودمان را در جهت شمال ادامه می دهیم تا به ابتدای یک راه پاکوب بسیار مشخص و خوب در جنگل می رسیم. از این به بعد تا رسیدن به ابتدای دره کمجل مسیرمان در

امتداد همین راه پاکوب می باشد که در حقیقت راه دسترسی اهالی بومی به گوسفند سرایی در آن طرف گردنه و جنگل می باشد. 

مسیر پاکوب در دل جنگل با فراز ونشیب ها ی بسیار ملایم ادامه پیدا می کند. از این که به فاصله کمی از جاده در داخل چنین جنگل بکر وانبوه و زیبایی  هستیم بسیار متعجب هستیم. بعد از حدود 3 ساعت پیاده روی بر روی گردنه می رسیم . کمی بالاتر سنگ چینی بر روی گردنه دیده می شود که نشانه ی بسیار خوبی است. طبق گفته بچه های تیم قبلی کرجی باید بر روی این منطقه سفال های رنگارنگ قدیمی فراوانی پیدا کنیم که ما چیزی پیدا نکردیم!

البته خیلی هم جستجو نکردیم. در سمت چپمان در جهت جنوب یک گرده ی جنگلی بسیار زیبا دیده می شود که به یک دیواره عظیم و مرتفع در بالای جنگلها ختم می شود. در سمت مقابلمان در جهت شرق هم گوسفند سرایی با سقف فلزی در دامنه کوه مقابل دیده می شود.

  ادامه راه پاکوب را به سمت پایین دره ادامه می دهیم. طولی نمی کشد که به کف دره می رسیم . بساط نهار رو سریع پهن می کنیم و با خیال راحت و بدون اینکه نگران این باشیم که در 2 روز آینده چه بلایی سرمان خواهد آمد دلی از عزا در می آوریم.

 از این به بعد شک مان این است که آیا دره ی کمجل از همین جا شروع می شود و باید همین مسیر را پایین برویم یا نه ؟ از یه پسر چوپان که از اونجا عبور می کرد از دره کمجل می پرسیم که وی هم امتداد همین دره به سمت پایین را به اسم کمجل به ما معرفی می کند ولی می گه این دره رو تازه سیل زده و سنگهای نامطمئنی داره . با شیطنت ازش می پرسم تا حالا از این دره پایین رفتی ؟! میگه : نه ، آبشار های بلند داره !!! با صمیمت ماهارو به محل گوسفند سراشون دعوت می کنه و ما ازش تشکری می کنیم و خداحافظی می کنیم. 

 چند آبشار اول مسیر ، آبشارهای کوتاهی هستند که کارگاهی در اطرافشان دیده نمی شود و با احتیاط و به سختی از سنگهای کنارشان وبا آویزان شدن از بوته ها وشاخه ی درختها پایین می رویم. هنوز هم شک داریم که آیا در مسیر دره ی اصلی هستیم یا نه . به مجموعه ای از آبشارهای کوچکی می رسیم که باتوجه به اینکه شناخت دقیقی از مسیرنداشتیم ترجیح می دهیم که دیگر پایین تر نرویم و جای مناسبی برای شب مانی انتخاب کنیم . شیب سمت چپمان را درداخل جنگل بالا می رویم تا اینکه به جای مسطحی بر روی یک یال می رسیم. سریع  هیزم جمع می کنیم و جهت ایمنی خودمان در جنگل آتشی درست می کنیم و تا صبح به نوبت در کنار آن می مانیم تا روشن بماند . به قول یکی از بچه ها برای اینکه هویت خودتو توی جنگل حفظ کنی باید آتیش درست کنی ! تا صبح معلوم نبود که چند تا چشم کنجکاوانه ماهارو می پاییدند! به هرحال شبی به یاد ماندنی رو در دل جنگل سپری می کنیم . دو روز آینده یکی از سخت ترین ، هیجان انگیزترین و دلهره آورترین روزهای عمر خودمان را تجربه خواهیم کرد.

ادامه دارد....