يادداشتهاى يك كوهنورد

هوای تو

 

با زمین خیلی غریبم ، با هوای تو صمیمی 

دیده بودمت هزار بار ، توی رویای قدیمی 

به نگاه چشم گریون ، یه فرشته رو زمینی 

چشامو به روت می بندم ، تا که اشکامو نبینی 

با تو فریاد عمر را ، می کشم تا اوج باور 

دلای آبی همیشه ، می مونند بی یار ویاور  

از کجا باید شروع کرد ، قصه عشق رو دوباره 

تا همه بغضهای عالم  ، سر عاشقی نباره  

غربت آروزهامون ، دل طاقتو شکونده 

نگو تو شهر حقیقت ، واسه ما جایی نمونده  

نگو دیره واسه گفتن ، سهمم از دنیا همینه 

که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه  

عکس از محمد ، شهریور 86

 


لحظه خوش دعا

 

 

وقتی به اتفاق هادی و مهدی به روی قله ی زرین کوه می رسیم  از دیدن منظره ی بی نهایت زیبای پایین دست همگی فریاد شوق سر می دهیم چون بر فراز دره های شمالی قله و بر فراز روستا های دلیر و الیت که جزء روستاهای مازندران می باشند دریایی از ابر ومه  پوشانده شده است.

حرکت این دریای سراسر سپیدی و پاکی هر لحظه منظره ای بدیع و رویایی را پیش چشمان  مشتاق و علاقمند ما خلق می کند. گوشه ای می نشینم و سعی می کنم که گوشه ای از این همه زیبایی را در قاب کوچک دوربینم جای دهم که مهدی این عکس  بالا را می گیرد.  

برای بچه ها sms می فرستم که بر فراز قله ی 4202 متری زرین کوه جای همه تان را خالی کرده ایم. اکبر داداش برام جواب می فرسته حالا که اون بالا به خدا نزدیکترید برای ما هم دعا کنید. ومن به حق این روزهای عزیز برای شفای همه بیماران ، باز شدن گره مشکلات نیازمندان و سعادت وخوشبختی نه تنها جوانان وطنم بلکه برای همه ی انسانهای پاک دل این کره خاکی دعا می کنم.

---