يادداشتهاى يك كوهنورد

دل من دل ساده من

 

 

 

رقص نرم برگهای رنگارنگ  بر روی بالهای لطیف نسیم پاییزی/خس خس برگهای زیر پای رهگذران درمیان سکوت و آرامش خلسه برانگیزکوچه ها /رنگهای بی نظیر برگهای درختان ، برخی  قهوه ای برخی قرمز برخی هم زرد آنقدر زیبا که وقتی روی یال کوه برمی گردی و از اون بالا به باغهای روستای پایین دست می نگری انگار که در میان شعله های اتش قرار دارند ./ گاهی در این میان آسمان ناگهان چهره عوض می کند و با غرشی مهیب بغضش می ترکد و باران رحمت الهی که  باشدت باریدن می گیرد و تو که فارغ از هرگونه اضطرابی از خیس شدن وسرما خوردن دوست داری فقط زیر بارون قدم بزنی و به این ترانه گوش دهی ./ دست نوازش و دلجویانه طبیعت ، غمها ودلتنگی هاتو از یادت می بره و دلت رو پاک و پر از انرژی می کنه./

 

چقدر پاییز زیباست ، خدایا  دوستت دارم.

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پراز خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود،ما دیده ایم

 اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 اگر دل دلیل است ، آ ورده ایم

 اگرداغ شرط است، ما برده ایم

  اگر دشنه دشمنان گردنیم

 اگر خنجر دوستان گرده ایم

گواهی بخواهی اینک گواه

 همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و  سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

....

 

عکسها از محمد، کاخ سعد آباد ، آذر 86