يادداشتهاى يك كوهنورد

چشم انتظار باران

این روزها دلم برای بارون خیلی تنگ شده . برای روزهایی که وقتی صبح از در خونه بیرون می آیی ، کوچه و خیابانها رو از بارون دیشب خیس و تمیز ببینی . برای روزهایی که  بوی خاک بارون خورده مست و از خود بی خودت کنه . برای آواز دست جمعی پرنده ها روی شاخه های درختان با اون برگهای سبز اول بهاریشون  که  به شکرانه باران بهاری سرود زندگی و امید را سر می دهند. دلم خیلی تنگ شده ،  برای صدای بارون ، برای دیدن باریدن  قطراتش بر روی حوضچه های کوچیک آب که به نظرم از شگفت انگیز ترین و رویایی ترین مناظرطبیعته  ، برای نوازش لطیف و زندگی بخش آن بی دغدغه خیس شدن ، برای پر کردن ریه هام از هوای بارانی و پاک.

خدایا ! خیلی وقته که زمین تشنه و خسته منتظر بارش رحمتت می باشد. خیلی وقته که بهار، بی وجود باران طراوت و شادابی قبل را ندارد . می دانم ، خوب می دانم که این همه گناه و ظلمی که ما انسانها در حق هم روا می داریم ، این همه جفایی  که بر سر منابع  و سرمایه های طبیعتمان  روا می داریم لایق حتی بارش آتش هم نیستیم اما  تو رو به نگاه منتظر و نگران کشاورزان وباغداران ،  به دل خسته و شکسته طبیعت دوستان ، به خاطر این معدود حیوانات باقی مانده در طبیعت کشورمان به خاطر جنگلها و مراتع که زخمی این بی رحمان خودخواه می باشند ، به دعای دل تمام انسانهای پاک دل قسمت می دهیم که از سر رحمانیتت این نعمت هستی بخش را از ما نگیری. خدایا بیش از این مارا منتظر نگذار و باران رحمتت را بر ما فرو بفرست.

برای آمدنش دعا کنیم.

عکس از محمد ، برکه کمانکوه