يادداشتهاى يك كوهنورد

دل آرام!

عصر دلگیر یک روز جمعه ، کلافه و خسته از اینکه این روز تعطیل رو هم کار خاصی نکردی وجایی نرفتی  و توی خونه مونده ای ،تنها کاری که به ذهنت می رسه اینه که  لپ تاپت رو باز کنی و سعی کنی حالا که کوه نیستی ، بنشینی و خاطرات شیرین گذشته رو با دیدن عکسهایت دوباره مزه مزه کنی .

پوشه عکسهای برنامه آزاد کوه از سمت روستای ناحیه رو که مربوط به تیرماه امسال هست رو بازمی کنی و برای شروع فیلم کوتاهی که گرفته بودی رو پخش می کنی . توی مسیر زیگزاگی زیر شیب تند منتهی به قله ، بالای گردنه چورن ،آخرین نفر تیم بودی و سید زاده هم اون ترانه معروفش رو داره با صدای بلند می خونه و تو هم این لحظات رو ثبت کرده ای :

خورشید از غم پشت ابر سیاهی ، عاشقانه به گریه می نشیند

من با قلبی به سپیدی برف با اله ی باران می روم به گلستان

باشد روزی به ندای بهاران، روی دامن صحرا ،لاله روید

شعرهستی برزبانم جاری ،پرتوانم آری، می روم در کوه ودشت وصحرا

رهپیمای قله ها هستم من ، راه  خود در طوفان، در کنار یاران می نوردم

درکوهستان یا که در جنگلها یا کویری تشنه، رهنوردی شاد وپرامیدم

دارم امید که دهد سختی کوهستان برروان و جانم، پاکی این کوه ودشت وصحرا

 

عجب نفس قبراق وسرحالی داره این سید زاده ، صدای نفس نفس زدنهای تو توی فیلم کجا و این صدای رسا و یک نفس کجا ؟

 آخ که با شنیدن این ترانه چه آتیشی به جان مشتاقت می افته ، چقدر روح نا آرومت رو بی قرارترمی کنه ! قطره های شوق بی اختیار از گونه هات جاری می شند. انگاراین ترانه و این مناظر زیبا از این دنیا برت می دارند و دستت رو می گیرند و مثل یه پرنده می برندت اون بالا بالا ها.

 مگه میشه نوازش باد سرد کوهستانی رو بر گونه هات حس کرده باشی  و از کوه دل بکنی؟ مگه میشه از چشمه های پاک وزلال کوهستان ،کام تشنه ات گوارا شده باشد ودیگه دلت هوای طبیعت رو نکنه؟ مگه می شه حس خوب صعود را در اشکهای بی ریا و در آغوش  گرفتن های همنوردات بر روی قله ها حس کرده باشی و دیگه قلبت برای تکرار این تجربه ها ی شیرین نزنه ؟  مگه می شه سنگ ، صخره و یخ وبرف وبوران رو لمس کرده باشی و بااونها درگیر شده باشی و دیگه از اونها خسته شده باشی ؟مگه می شه گلهای رنگارنگ طبیعت ،چشمانت را لطیفانه نوازش کرده باشند ودیگه دلت هوایی نوازش مجددآنها نشه؟

 می دونم که خیلی خسته ودلتنگ شده ای ، می دونم  که دلت ،هوای بوی مست کننده پونه های پاک وتازه کنار جویبار رو کرده . می دونم ، خوب می دونم که می خوای از شهردل بکنی و دوباره بری  کوه. بری واز ته دل دوباه اون بالا فریادبکشی ، بری و دوباره اون گمشده ات رو پیدا کنی . گمشده ای که آرام دلته . دل آرام!

عکسها از محمد، آزاد کوه

تیرماه 87