يادداشتهاى يك كوهنورد

به یاد دوستی های صمیمی گذشته

روزگار عجیبی شده ، از دوستی های پرشور ونشاط سالهای گذشته دیگه به غیر از خاطرات و عکسهامون چیزی به جا نمونده .این روزها پر شده از  بی خبری ها  و بی تفاوتی ها یا  در مواجه با همدیگه  شاهد  نگاه ها ، دست دادن ها سرد وبی احساسی  هستم که دلم رو غمگین می کنه. پس کجاست اون اشتیاقمون که  از هر فرصتی برای برنامه رفتن اسفاده می کردیم ؟ کجاست تمریناتمون برای صعود دیواره ها یا  اون تلاشهامون برای انجام صعودهای برتر زمستونه با وسایل محدودی که داشتیم  ؟ مگه ما رفیقای همدیگه توی سختی های راه کوه نبودیم ؟ مگه با همدیگه  از دیدن اون مناظر بکر وزیبا مست و دیوانه نمی شدیم؟ اصلا مگه ما دوستیهامون رو به راحتی به دست آورده بودیم که حالا به سادگی ازدستشون داده ایم ؟  اما واقعیت تلخه و ما این دوستی هامون رو براحتی فراموش کرده ایم. ولی هنوز هم با دیدن عکسهای سالهای قبل دلتنگ تکرار اون تجربه ها و برنامه های ماجراجویانمون هستم.  

آیا دوستی های صمیمی گذشته تکرار شدنی هستند ؟

عکس : دوسال قبل همین ایام روی علم چال ،‌عکس از محمد


جلوه های زیبایی از بهار

 

 

 

 

 

 

شش منار- روستای دروان

عکسها از محمد


تبریک صعود دائولاگیری

پس از حدود40 روز تلاش جانانه ، ساعت 10 صبح دیروز، دوشنبه 6 اردیبهشت  ،   5نفراز بچه های تیم کشورمان موفق شدند  قله 8167 متری دائولاگیری را صعود کنند. بالاترین نقطه و بزرگترین هدفی که این کوهنوران قوی و مصمم  به مدت  یکسال در اردوها وتمرینات سنگین برای رسیدن به آن تلاش کرده بودند. یقینا پیمودن این راه دشوار و طاقت فرسا جز با وجود اراده های پولادین امکان پذیر نبود  وچقدر شیرین است طعم رسیدن به هدف بعد از این همه سعی و تلاش. حقیقتا به حالشان قبطه می خورم.

صعود سراسری زمستانی دماوند ، فرصت خوبی  برای آشنایی با بعضی از بچه های این تیم  بود . بچه های دائولاگیری نقش سرپرستی وهدایت کوهنوردان رو در جبهه جنوبی بر عهده داشتند. افتادگی ، صمیمیت و جدیت همراه با احترامشان برام بسیارقابل توجه بود. با احساس مسئولیتی ستودنی همواره مراقب سایر نفرات بودند. توی تاریکی روز حمله به قله یادم می یاد که چند نفر از این بچه ها بادیدن دستکش یک پوشم ازم پرسیدند که اگه دستکشم خوب نیست بهم کمک کنند.  توی اون باد وسرما وشرایط سخت ، چنین توجهی  برام ارزشمندبود.

راستی هادی صابری از بچه های خوب گروهمون هم موفق شد که جزو تیم صعود کننده به قله باشه . این دومین صعود هشت هزار متری هادی هستش . هادی از اون رفیقایی که با هاش حسابی پزمی دیم!  توی دماوند  بهش گفتم هادی ما حتی  به گرد راهت هم نمی رسیم ! آفرین به هادی وحسین صالحی از بچه های خوب کرج . 

از همین جا به تک تک بچه ها ومربیان  خوب کشورمون صمیمانه تبریک می گم. وبراشون بهترین لحظه ها رو آرزو می کنم.

بخوانید در این رابطه :

دائولاگیری ، هفتمین قله دنیا توسط تیم ملی کوهنوردی ایران صعود شد!


برای آخرین شقایق این دشت ... به مناسبت روز جهانی زمین

در داخل کارگاه مربوط به احداث یک نیروگاه جدید ، درمیان هیاهوی رفت وآمد ماشینهای سنگین ، مشغول راه رفتن هستم که ناگهان نگاههای روحی لطیف وآسمونی،  توجهم رو جلب می کنه. سرم رو بر می گردم و این شقایق سرخ زیبا و دلربا رو می بینم.

 فدای تو بشم! آخه تو چقدر زیبا و لطیفی . درمیان حرص وطمع بی پایان ما انسانها برای تصرف کردن ، از بین بردن و  ساختن ، تو آخرین لبخند بهاری زمین این دشتی و چه غم انگیزتر که  نزدیک خواهد بود روزی که بی رحمانه زیرچرخ ماشین های راه سازی  عمر کوتاهت به پایان برسد .

 شاید این دلسوزی ام کوچک ، بی اهمیت و عجیبی باشد اما می دانم و یقین دارم که تو از جنس هزاران اصله درخت  بلوط ارزشمند کوههای زاگرس میهنم هستی که  سال پیش بی رحمانه برای کشیدن راه انتقال گاز  چند شبه بریده شدند .  تو از جنس درختان کهنسال سرخدار جنگل ابر هستی که قراراست به بهانه ی احداث راه دسترسی ، قطع گردند،  تو ازجنس درختان مظلوم محمد آباد هستی .

 وتو از جنس زمینی .

زمینی که ما با تمام توانمان ،  کمر به نابودی مظاهر بکر و چرخه های طبیعی آن بسته ایم. آیا  تاوان این بی رحمی هایمان رو نسبت به زمین  ، به زودی  نخواهیم داد ؟

بخوانید در این رابطه : بی مهری با طبیعت تا کی ؟