يادداشتهاى يك كوهنورد

کوهنورد حقیقی

صحنه اول:

جاده خاکی و پرازدست وانداز بالای روستای ناندل را سوار بروانت نیسان پشت سر می گذاریم. با رسیدن به محل سنگ بزرگ ، کوله های خودمان را برای رفتن به پناهگاه 4000 متری بر دوش می اندازیم. آقا رحیم ، سرپرست برنامه،  منو به عنوان سر قدم تعیین می کنه. کوله ها سنگین و هوا هم گرمه ،از این رو تمام تلاشم رو می کنم که سرقدمهام شمرده ، آرام وپیوسته باشه. اما از همان ابتدای مسیر یکی از  بچه ها عقب می افته. توقف های مکرر ما هم چاره ساز نمی شه. کوله های بچه ها آنقدر سنگینه که دیگه کسی داوطلب تقسیم بارهای  کوله ی دوستمون نمی شه. چاره ای به ذهنمون نمی رسه. محمد،  یکی ازبچه های مهربون گروهمون حاضر می شه  که شب روهمون جا چادر بزنند و  پایین،  پیش این دوستمون  بمونه تا درصورت بهتر شدن حالش ، شب هنگام به ما ملحق شوند.

 

صحنه دوم:

روز بعد قله رو به همراه دوستان خوبم ، صعود می کنیم . در راه برگشت ، نرسیده به پناهگاه 5000 متری ، محمد رو می بینیم که خودش روسرانجام به اونجا رسونده بود و فریاد خسته نباشیدش ، دلهامون رو گرم وخوشحال می کرد. با اینکه نتونسته بود قله رو صعود کنه اما به گرمی ازما استقبال کرد و بهمون تبریک  گفت.

 

صحنه سوم:

به امامزاده هاشم می رسیم . توقفی می کنیم. داخل مینی بوس عکسهای قله و فیلمی که از لحظه صعود به قله گرفتیم رو به محمد نشون می دم. روی قله همه بچه ها توی آغوش همدیگه گریه کرده بودند ، با خنده داشتم اون عکسها رو به محمد نشون می دادم که دیدم پرده ای از اشک ، چشماشو پوشونده ، دیگه نتونست طاقت بیاره و از مینی بوس پیاده شد و یک دل سیر گریه کرد.

وقتی دوباره سوار شد ، بغلش کردم و گفتم محمد تو توی قله باما بودی. تو هم مثل ما صعود کردی . هیچ شکی در مورد توانایی ها تو نیست.

براستی که محمد با این فداکاریش درس بزرگی به همه ما داد ، در حالیکه که عطش واشتیاق صعود به قله ، مانع از این شده که بخواهیم در ابتدای راه به خاطر دوستمون برگردیم واز صعود صرفنظر کنیم ، محمد به ما نشان داد که قله های بلندتری از انسانیت و گذشت در زندگی هست که بسیار ارزشمند تر از صعود دماوند می باشد. قله هایی که معرفت ،  فداکاری  واخلاق والا را برای صعودشان  می طلبد.  

 

عکسها از محمد

جبهه ی شمالی دماوند ، مرداد 89


برای محمد نوری

گرچه شب گذشته صدای دلنشین استاد محمد نوری خاموش گشت ، اما یاد وخاطره  این هنرمند شریف ومردمی در ذهن ودلهایمان برای همیشه به جا خواهند ماند از این پس به مانند گذشته  در ستیغ قله ها،  ترانه سفر برای وطنش را با تمام وجود خواهیم خواند .

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

روحش شاد


جواهردشت - قله 3630 متری سماموس

مرتفع ترین قله شرق گیلان که در البرز غربی قرار دارد ، قله سماموس به ارتفاع تقریبی 3630 متر می باشد. مسیر های عادی صعود به قله عبارتند از :

1- گیلان –رودسر- کلاچای- نرسیده به چابکسر دوراهی سیاهکلرود-  جواهر دشت - قله

2- مازندران - رامسر- جواهر ده -  قله

ما مسیر زیبای اول را از سمت گیلان انتخاب کردیم. ازشهر ساحلی  رودسر و 5 کیلومتر عبور ازشهر کلاچای نرسیده به چابکسر سمت راست به تابلوی سیاهکلرود برخورد میکنیم که مسیر را ادامه داده تا به سیاهکلرود میرسیم.

 دم دمای صبح با بیدارشدن از خواب ، آن چیزی که نگاههای مشتاقمان رو به خود جلب می کندخانه های روستایی خیاط محله و سجیدان در بالای سیاهکلرود می باشد. گلدانهای گل روی ایوان خانه بسیار دل انگیز وچشم نوازند.  بعد از گذر اتوبوس از پلی باریک بر رود خانه سجیدان ، وارد چاشت خورلات که مکانی تفریحی وگردشی است می شویم. چادر های خودمان رو در سوی دیگر رودخانه بر پا می کنیم .

 

بعد از برپایی چادرها به کنار جاده می آییم .  برای رسیدن به جواهر دشت ، سوار جیپ های کمک دار وبدون پلاک بسیار کهنه ای  می شویم که از اینها را قبلا فقط در سبلان وقطور سویی دیده بودم. نوع خاصی از جیپ روسی در اینجا وجود دارد که یادآور فیلمهای جنگ جهانی دومه !

 

حدود 2 کیلومتر اول جاده ،  آسفالت می باشد اما از انتهای جاده آسفالته تا جواهر دشت ،حدود 22 کیلومتر جاده خاکی پر فراز و نشیب و  بسیار ناهموار وجود داره که از دل جنگل ها بکر و باشکوه و از کنار دره های عمیق می گذره. اما دل آدم می گیره وقتی می بینی یه بیل مکانیکی اینچنین به جون جنگل افتاده تا  4 کیلومتر دیگه از مسیر  زیر سازی و آسفالت بشود. خوب دستشون درد نکنه ، پس از گلی که به سر صنعت و اقتصاد زدند حالا دارند تلاش وهمت مضاعف می کنند تا راههای دسترسی روستایی ها یا شاید هم زمین خوارها  رو هم سهل و آسون کنند!

 با وجود تکان های شدید ماشین ،  همون جا سر جاهامون بلند می شیم تا منظره های باشکوه و زیبای  اطراف رو بهتر ببینیم. در اواسط راه قهوه خانه ای در کنار چشمه ای قرار دارد که محل خوبی برای توقف و استراحته . با افزایش ارتفاع،  از پراکندگی درختها کاسته شده ، بصورتی که در نزدیکهای روستا ، اقلیم منطقه کاملا کوهستانی می شود.  کم کم روستای زیبای جواهر دشت از دور پیدا می شود .

 

نوار زیبایی از مه ، فراز ده را پوشانده است. درجنوب روستا قله سماموس بسیار نزدیک و دست یافتنی به نظر می رسد. حدود چند صد خانه در ده دیده می شود. روستا فاقد برق و آب لوله کشی می باشد و آب روستا از چشمه های بالا دست تا مین می شود. اینجا، زمستانها کسی در روستا به خاطربسته بودن راه ها وبرف وسرمای شدید  باقی نمی ماند. اما  سکوت وسادگی  روستا و بکر بودن فضای آن بسیار دلنشین و آرامش بخشه. 

حرکت خودمان را از انتهای روستا ودر جهت جنوب شروع می کنیم. خطوط زیگزاگی جاده ای  خاکی در  شیب زیر برفچال قله قابل مشاهده می باشد. این جاده متاسفانه از سوی جواهر ده تا خود قله کشیده شده است! خب اینبار هم دوباره دستشون درد نکنه ! راه خودمون رو از داخل دره به سمت جنوب ادامه می دهیم. هوا گرم و آفتاب آزاردهنده است و تنها نوشیدن مایعات به دفعات زیاد و مقدار کم هست که توانمان رو برای صعود حفظ می کنه.

در هر قسمت از مسیر با توجه به پوشش علفهاو گلهای کوهی بوی خوشبو و متفاوتی به مشام می رسد.نوع خاصی از ارس خزنده وسطحی در این منطقه وجود دارد که برای اولین بار بود که می دیدم.  

 

در انتهای دره ، یال پرشیبی رو به سمت خط الراس و قله پیش می گیریم . در زیر برفچال نزدیک قله ، ظرفهای آب خالیمان  رو پر می کنیم و جانی دوباره از آب نه چندان صاف اما بسیار خنک آن می گیریم. در نزدیکهای قله برروی جاده خاکی قرار می گیریم و با گذشت حدود 5 ساعت به امامزاده روی قله می رسیم.

یکی از مراسم خوب رو قله رو برگزار می کنیم. بدین صورت که حلقه ای تشکیل می دهیم و دستهای همدیگر را می گیریم و هرکدام دعایی در حد یک جمله می گوییم.

 

داخل امامزاده

خانواده ای با وانت مزدا  قبل از ما از سمت جواهرده بالا آمده اند و به بالای قله و امامزاده رسیده بودند . زیارت و دعاهای مادر خانواده موقع خداحافظی ازآنجا خیلی خالصانه ، ساده و صمیمانه بود.

سراسر دره های زیر قله تا دریا را  ابر های سفیدی پوشانده است که منظره بسیار باشکوهی رو در پیش رویمان خلق کرده است. عکسی به یادگار می گیریم وخاطره این صعود خوب رو برای همیشه در ذهن و دلهایمان ثبت می کنیم.