يادداشتهاى يك كوهنورد

گل ِ من تاب بیار...

 

گل ِ من تاب بیار

بغل باغچه ی کوچک ما

پشت پهنای سپیدار ِ بلند

دو کبوتر به تماشای تو بر خاسته اند

گوشه گیر از نفس ِ بی رمق ِ مردم شهر

خسته از تیغ نگاه دگران

دل به دامان تو دادند کنون

نشکنی خاطرشان را به نگاهی نگران

گل ِ من، میدانم

وحشت افتاده به جان

تو ولی باز برای دلِ خونِ دو کبوتر، بنویس

قصه هایی همه شیرین تر از عشق

قصه هایی همه از امن و امان

اندکی تاب بیار

گل ِ من، طاقت ما بیشتر از عمر شب است

میتوانیم به لالای لب مادرکی دل بسِپاریم هنوز

گرچه گهواره شکستند و به جاپای بلورین خدا سنگ زدند

آسمانی به بلندای شب و عاطفه داریم هنوز

گل من، باغچه ی خاطره ها

این دل آشفته دیار

چشم در راه قدمهای تو است

تو فقط گریه مکن

گل ِ من تاب بیار

همه امید منی

نشکنی شیشه ی رؤیایم را

پشت، بر بختِ سیاهم مکنی

زیر قولت نزنی

دورترها غزل و قافیه در جریانند

صحبت از ما شدن است

گل من نوبت شبها که گذشت

وقت فردا شدن است

عکس از محمد ،‌ منطقه الموت ،‌اردیبهشت ٨٩


ارس ها ، آنها تاریخ زمین اند...

کیلومتر 35 جاده چالوس بعداز پل خواب ، در سمت چپ ، جاده ای فرعی وجود دارد که به سمت روستاهای آیگان ، اویزر ، کلها و کلوان می رود . بعد از طی چند کیلومتر و رسیدن به روستای اویزر ،  مسیرکوهپیمایی مان را در خلاف جهت رودخانه به سمت تنگه بالای ده آغاز می کنیم. بعد از عبور از تنگه ای زیبا ، دره پهن تر می گردد. با عبور از چند بند آبی و گذشتن از میان باغهای مسیر بعد از حدود یک ساعت به محل امامزاده ای در محل تلاقی دو دره می رسیم. کمی بالاتر از امامزاده وبرروی یالی که به قله هفتخوانی منتهی می گردد ، جنگلی زیبا و باشکوه از درختان کهنسال وتنومند ارس وجوددارد.

ارزش این گنجینه ارزشمند وکم یاب ، زمانی برایمان بیشتر آشکار می گردد که بدانیم هم اکنون در بسیاری از مناطق البرز وزاگرس جز درخچه های پراکنده ای ، چیز بیشتری از جوامع  جنگلی نیمه انبوه گذشته های دور ، برجا نمانده است.

یقین می دانم که در هیچ کجای البرز ناحیه ای مشابه اینجا وجود ندارد. در حالیکه برای صعود قله ای حدود چهار هزارمتری تلاش می کنید ، خودرا در میان جنگلی از درختان سرافراز و تنومند ارس می یابید. افسون این درختان استوار شما در در خود غرق می سازد. سکوت می کنید تا دل بسپارید به زمزمه ها و نجواهایشان از اسرار گذشته این کشور. سکوت می کنید تا احترام بگذارید به ارس ها،  به آنها که مقاومت را معنی کرده اند . به درختانی که در سنگلاخی ترین ، پرشیب ترین ، پربادترین ، مرتفع ترین و سردترین نقاط کوهستانی سر به آسمان ساییده اند . هرگز آبی ازتو طلب نکرده و نخواهند کرد اما حافظ منابع آبی بوده اند . از خاک در برابر سیلابها حفاظت کرده اند و همچنان می کوشند تا با گسترش ریشه هایشان در خاک پاسدار خاک ارزشمند وطن باشند.

·         ارس یا سرو کوهی ( Juniper) یکی از چهار گونه سوزنی برگان بومی ایران ( زربین ، سروخمره ای ، سرخدار و ارس) است. که در ارتفاعات بین 1500 تا 2500 متری در نقاط سنگلاخی و مرتفع می روید.

·         ارس مقاوم ترین و دیرزیست ترین درخت ایران است که قادراست سرمای شدید وخشکی هوا را به خوبی تحمل نماید. این درخت مقاومت زیادی نسبت به حشرات چوب خوار دارد ورطوبت تاثیری برآن نمی گذارد.

·         عشق سوزان این درخت در افسانه های این سرزمین مشهور است. این درخت که عمری طولانی دارد به دلیل ترشح مواد بنزنی که درجه اشتعال بالایی دارد باوزش باد وسایش ساقه ها روی هم آتش می گیرد و از بین می رود. از این رو مردم محلی معتقدند این درخت خودرامی کشد. طی روزها و شب های پاییزی که باد در منطقه شدید است ، نور روشنی که این درخت در آن می سوزد در نقاطی از ارتفاعات کوه که حضور انسان در آنجا غیرممکن است ، به چشم می خورد.

·         کهن سال ترین ارس ایران با 2600 سال قدمت در شهرستانک قرار دارد.

·         احیای جنگلهای ارس در مناطق  قرق شده مانند سیراچال در جاده چالوس ، نقش انسان در تخریب زیستگاههای ارس را تایید می کند. اقداماتی مانند جاده سازی وسدسازی ، اندک سرمایه های ارزشمند و باقیمانده درختان ارس را تهدیدی جدی کرده است.

عکسها از محمد

بخوانید :

می دانید ارس ها عاشق چی هستند ؟!


ببار ای بارون ببار ...

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

عکس از محمد ، برکه کمانکوه

تصنیف زیبای شجریان را از اینجا دریافت کنید.


خاطرات پاییزی

پاییز هم این روزها داره به آخر خود نزدیک می شه. هرچند که الان به مانند هفته های گذشته ، از رنگهای باشکوه و دلبرانه برگهای پاییزی خبری نیست اما هنوز هم می شه با دیدن عکسهای خاطره انگیزمون ، از این فصل زیبا لذت برد.

چه مزه ای داره کوهنوردی توی پاییز ! هنگامی که از کوچه باغهای ده می گذرید و نگاه بر زمین دارید تا بتونید درمیان برگهای ریخته شده روی زمین ، گردو های افتاده از درختها،  که هنوز دست کلاغها به آنها نرسیده رو پیدا کنید.چه هیجان و رقابت خنده داریه !  یا وقتی که  سیبهای خشک و یخ زده باقی مانده روی درختها رو بکنید . حدس می زنید که چقدر شیرین می تونند باشند؟! خرسها عاشق این میوه ها توی فصل سرما می باشند .

هرچند که دوماه گذشته از کم بارش ترین ماههای پاییزی بود اما امید داریم و از خدا می خواهیم که زمستان پربرکتی رو بهمون هدیه کند.

عکسها از محمد


مرگ سرخ جنگلهای گلستان

 

جمعه هفته گذشته وقتی از فرودگاه گرگان بیرون آمدم ، در حالیکه آسمان صاف وآفتابی بود ، اولین چیزی که توجهم را به خود جلب کرد ، ابری سفید ومتراکم بر فراز کوههای جنگلی اطراف گرگان بود.

آرزو می کردم آنچه را که می بینم ، آنچیزی نباشد که حدس زده بودم . اما باحرکت در مسیر جاده گرگان – علی آباد و بانزدیک شدن به آن منطقه، به یقین رسیدم که این دود ناشی از سوختن درختان جنگل می باشد. تمام مدت ، غمی سنگین قلبم را فشرده ساخته بود . از ناراحتی نمی توانستم سرم را بالا بگیرم و شاهد این فاجعه باشم. در خبرها خوانده بودم که آتش سوزی جنگل گلستان چند روز قبل مهار شده بود اما ظاهرا آتش زیر خاکستر دوباره زبانه گرفته است وبه جان جنگل افتاده است.

در طی اقامت چند روزه ام در علی آباد ، متاسفانه خبر دارشدم که در چند نقطه جنگلی دیگر نظیر افراتخته و خاک پیرزن هم آتش سوزی هایی رخ داده است.

در سال جاری علاوه بر آتش سوزی های فراوان وگسترده در مریوان ، سطح قابل توجهی از جنگلهای هیرکانی از رودبار تا عباس آباد و کلاردشت و از آنجاگرفته تا شاهرود و علی آباد کتول وجعفر آباد گرگان و منطقه حفاظت شده پارک ملی گلستان مکررا در آتش سوخته است.

مساحت آتش سوزی ها بنا بر گفته طبیعت دوستان ، دست کم 8 برابر مدت مشابه در سال 1388 وبی نظیر در طول یکصد سال گذشته بوده است.

علت آتش( خشکی وگرم بودن هوا ، نباریدن باران ، یا ورود شکارچی غیرمجاز و گردشگر ) هرچه می خواهد باشد ، اما ضعف و ناکارآمدی غیرقابل توجیه سازمانهای محیط زیست وجنگلها ومراتع را در عدم اطفاء درست و به موقع آتش سوزی نشان می دهد. باز هم می بایست چند روزی منتظر ماند تا یکی دو فروند بالگرد از هوانیروز یا هلال احمر ، بعد از گذراندن کاغذ بازی های اداری از تهران وباطی این فاصله طولانی وباازدست دادن زمان حیاتی به منطقه برسند.

این روزها ، خبرهای تلخی از گلستان می رسد. ارزشمندترین پارک ملی ایران ، زیستگاه 90 هزارهکتاری که با وجود اینکه تنها شش صدم درصد از مساحت ایران را شامل می شود ،  یکجا بیش از نیمی از پستانداران و یک پنجم گونه های گیاهی طبیعت ایران را در خود جای داده است.

این روزها ، نگاههای ملتمسانه مان را به آسمان دوخته ایم تا شاید از برکت وجود باران ، زخم های بی پایان این سرزمین کمی التیام یابد.

در این رابطه بخوانید :


به شکوفه ها، به باران،برسان سلام ما را ...

- "به کجا چنین شتابان؟"

گَوَن از نسیم پرسید.

- "دلِ من گرفته زینجا،

هوس ِ سفر نداری

ز غبار ِ این بیابان؟"

- "همه آرزویم، امّا

چه کنم که بسته پایم ... "

-  "به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو ازین کویر ِ وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ِ ما را."

 شفیعی کدکنی

عکس از محمد ،‌ کوههای مینیاتوری چابهار

پی نوشت : چند هفته بعد از ارسال آخرین مطلب وبلاگم  با عنوان( کوهنورد حقیقی )در مرداد ماه ، با نهایت تعجب و ناباوری با ف.ی.لترینگ وبلاگم مواجه شدم ، دیدن آن پربازدیدترین ومعروفترین صفحه اینترنتی در ایران بعد از این چند سال وبلاگ نویسی برایم تلخ و غیر قابل پذیرش بود. کوتاه نیامدم و برای رفع آن اقدام کردم ، ولی براستی که از دشواری کار پیش رو خبر نداشتم . بالا وپایین رفتن از پله های اداره رسانه های دیجیتال ارشاد ، پر کردن فرم تعهد نامه ، چند ده بار تماس تلفنی و ایمیل نگاری با کارشناس مربوطه ، حذف تمامی مطالب گذشته ام که رنگ و بوی سبز می دادند ، که تازه این شروع کار بود و در این میان بابسته شدن کامل وبلاگم مواجه شدم و کار پیچیده تر گشت.

اما با سماجت کامل ،  پیگیر رفع انسداد وبلاگم شدم . وتازه بعد از رفع  ف .ی لترینگ ، متوجه شدم که آرشیو مطالبم پاک شده است و امکان ارسال یادداشت جدید را ندارم که اینبار با کمک دلسوزانه آقای دکتر بوترابی ، وتیم فنی  پرشین بلاگ این مشکل من حل گردید که از ایشان سپاسگذاری می کنم. 

کل این کارها حدود 3 ماهی به درازا کشید. واکنون بسیار خوشحالم که دوباره  به این پاتوق دوست داشتنی ام دسترسی دارم. حال آموخته ام که شریعتی چه زیبا گفت که گنجینه هر انسانی ، حرفهایی است که برای نزدن دارد و من بر گنجینه قلبم ، قفلی خواهم زد تا از این به بعد خاطر ایشان آزرده نگردد که به قول ترانه سرای معروف : همه چیز آرومه و ما هم چقدر خوشبختیم !