يادداشتهاى يك كوهنورد

وروشت- 4025 متر

 

قله ی زیبای وروشت از قله های البرز مرکزی واقع در منطقه نور استان مازندران می باشد. در جاده چالوس بعد از سیاه بیشه وپشت سرگذاشتن  پل زنگوله (جاده یوش-بلده) دریکی از پیچهاجاده ای خاکی وپردست انداز وجود دارد که بعد از چند کیلومتر به روستای دل انگیز هریجان می رسد.

خانه های روستا به علت شیب کم زمین پراکنده می باشند.در قسمت شمال وشرق روستا ،دیواره های بلندو باشکوهی قراردارند که با کمی دقت می توانید متوجه وجود آبشار بلندی شوید که در چند پله از دیواره سرازیر می باشد.وجود مه که در اغلب اوقات در این منطقه وجود دارد منظره هایی رویایی و چشم نوازی  را خلق می کند.

به موازات این روستا و با فاصله یک یال ،‌ روستای ولی آباد قراردارد که می توان برای صعود به قله وروشت ، دره بالادست این روستا را نیز انتخاب کرد.

مسیر صعود ما از طریق دره خشکدر می باشد. طولی نمی کشدکه درمسیرپاکوب مناسبی به گوسفند سرایی می رسیم.

 

در گوسفند سرای  ،‌چوپانان خوش قلب و‌ مهربان کجوری  را در حال کره گیری دیدیم.بدین صورت که  ماست را در داخل تنه تراشیده شده درخت بزرگی ( به آن تلم می گویند)  آنقدر می کوبند که قطعات کره بر روی ماست جمع گردد.  دوغ را نیز از انتهای ظرف خارج می کنند. هنگام برگشت از دوغ وکره ای که برامون آماده کرده بودند خوردیم . جاتون خالی . من رو که حسابی گرفت !

 کمی بعد از گوسفند سرا وقبل از رسیدن به انتهای دره ،دیگر پاکوب مشخص برای صعود قله وجود ندارد. ما برای صعود یک یال صخره ای انتهای دره را انتخاب می کنیم تا به گردنه وبرروی خط الراس  برسیم.

برروی قله و در سمت شمالمان دره کجور قرار دارد. قله شاه پیل کوه با قله وسیع و صافی که دارد در سمت شمال غربی خود نمایی می کند.خط الراس وروشت به شاه پیل کوه را صخره های بزرگی پوشانده اند که عبور را بسیار دشوار می نمایاند.

از خستگی و کم خوابی شب قبل ،‌همگی به خوابی لذت بخش بر روی قله فرومی رویم. .حتی سنگ های ریز و درشت زیر بدنمان و وجود باد و آفتاب ف مانع از لذت بردنمان از این قیلوله نمی شود.

 تصویری از دوستان را در قاب فلزی پلاک قله ثبت می کنیم و با قلبی سرشار از حس پاک کوهستان به پایین سرازیر می شویم.

 نکات مهم:

1-     با توجه به اینکه این منطقه جزو مناطق حفاظت شده می باشد می بایست پیش از صعود قله با محیط بانی هریجان ، هماهنگی های لازم را انجام دهید.

2-     وجود مه از ویژگی های این منطقه می باشد. بنابراین استفاده از GPS کمک فراوانی به شما جهت گم نکردن راه می کند.

3-     اطلاعات GPS مسیر (‌شامل کل مسیر ونقاط دسترسی به آب ،‌گوسفند سرا ،‌ قله )‌را می توانید از سایت Wikiloc‌و از اینجا دریافت کنید.

4-     در مورد سایت خوب و مفید Wikiloc به عنوان مرجع مسیرهای ثبت شده توسط کاربران GPS در سراسر دنیا می توانید از اینجا ،‌اطلاعات خوبی دریافت کنید.


دیکتاتور دیگری به پایان سلام کرد...

منبع : عصرایران ( اینجا)

عصرایران ؛ جعفر محمدی - "معمر محمد عبدالسلام أبو منیار القذافی" هم به باشگاه دیکتاتورهای ساقط شده پیوست ؛ باشگاهی که این روزها عضو جدید می پذیرد : از بن علی تونسی تا مبارک مصری و قذافی لیبیایی و ...

42 سال حکومت بی چون و چرا ، از قذافی یک شخصیت خودشیفته و متوهم ساخته بود ، شخصیتی که حد و اندازه های خود را فراتر از لیبی می دانست . او خود را شیخ الامرای آفریقا می شمرد ، چه آن که هیچ کدام از رهبران این قاره ، به اندازه 42 سال حکومت نکرده بودند.

قدافی متوهم بود و این توهم ، سرانجام کار دستش داد: حکومتش به ذلیلانه ترین شکل ممکن نابود شد ، خانواده اش از هم پاشید و اعضای آن کشته و اسیر و فراری شدند و خود نیز به خفتی تاریخی گرفتار آمد.
بزرگ ترین توهم قدافی این بود که تصور می کرد مردم لیبی عاشق او هستند. قذافی واقعاً این گونه فکر می کرد نه این که چنین وانمود کند. به همین دلیل بود که از ابتدای قیام ، همواره مخاطبش مردم بودند که " بیایید و بساط این خائنین را برچینید!"

جالب این که قذافی در آخرین ساعات حکومتش نیز درگیر چنین توهمی بود. او بعد از آن که اکثر مناطق طرابلس به دست انقلابیون افتاد و درگیری ها به باب العزیزیه(مقر حکومت) رسید ، در یک پیام رادیویی ، از "مردم طرابلس و سایر شهرها" خواست بپا خیزند و شهر را از دست انقلابیون پس بگیرند و البته هیچ کس این دعوت را لبیک نگفت زیرا مردم همان کسانی بودند که طرابلس را فتح کرده بودند.

نشانه دیگر متوهم بودن قذافی ، حقیر شمردن مخالفان بود.او از ابتدای قیام تا آخرین پیام رادیویی اش ، مخالفان را "موش" می نامید! او چند ماه پیش از مردم خواست موش ها را تعقیب کنند، خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه ، خانه به خانه و کمد به کمد!
اینک اما خود او ، مانند موشی در کنجی ناپیدا مخفی شده است و تا این لحظه معلوم نیست در کدام خیابان و کوچه و خانه و کمد؟!

قذافی متوهم ، تصور می کرد که مأمور نجات جهان است. او به جای آن که در اندیشه کشور خود باشد ، بیشتر دلمشغول جهان و مشکلات آن  بود! او خود را موظف می دانست برای همه مشکلات دنیا نسخه ای بپیچد ، از بحران در روابط دو کره تا الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا ، از تلفیق فلسطین و اسراییل و تشکیل کشوری به نام "اسراطین" تا قضیه کشمیر ، از مسائل روسیه تا فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا) ، از اصلاح اساسنامه سازمان ملل تا مساله کردها و تسلیحات بیولوژیک و ... !
او درباره همه این مسائل و خیلی چیزهای دیگر ، سخن می گفت و مطلب می نوشت و باور داشت که روزی جهان به راه حل های خود خواهد رسید!


توهم قذافی او را به افراط و تفریط کشاند؛ زمانی رو در روی جامعه جهانی ایستاد و بر سر قضیه لاکربی انواع تحریم ها را به جان خرید ولی زمانی از آن سوی بام بر زمین افتاد و حتی بیش از حد متعارف ، غرامت کشته شدگان لاکربی را داد و در قضیه هسته ای ، تمات تجهیزات اتمی اش را بار کشتی کرد و به آمریکا تحویل داد.
او که زمانی یک رهبر ضد غربی به شمار می رفت ، بعدها تصور کرد که اگر به غرب اعتماد کند ، پشتیبانی همیشگی آمریکا و اروپا را با خود خواهد داشت.
قذافی با آن هم سابقه حکمرانی ، نه از سرنوشت شریک قدیمی غرب در خاورمیانه (شاه ایران) عبرت گرفت و نه ماجرای مبارک مصری او را به خود آورد ؛ گو این که توهم ، دیده عبرت بین ادمی را نیز کور می کند.

قذافی را نه شعارهای مردم و گلوله و توپ و تانک انقلابیون و نه موشک ها و بمب های ناتو ، که توهم خودش به زیر کشید و نابود کرد. قذافی ، بزرگ ترین دشمن قذافی بود و دشمن بعدی او نیز اطرافیانی بودند که ده ها سال مجیز او را گفتند و توهمش را تقویت کردند.

دیکتاتورها همیشه دچار توهم اند و تنها هنگامی از توهم در می آیند که خیلی دیر شده است کما این که مبارک در قفس به خود آمد ، بن علی در تبعید و صدام در پای چوبه دار .
قذافی نیز که اکنون عزادار مرگ و اسارت اعضای خانواده اش است ،شاید در مخفی گاه خود ، از توهم به درآمده باشد.