يادداشتهاى يك كوهنورد

سرزمین سرخ

پدر! تفنگ اسباب بازیم را نمیخواهم دیگر
شاید دختر همسایه که با چشمان باز خوابیده بترسد از آن.
نگذار مادر مغز پاشیده ام را بر روی گلیم پاره مان ببیند
آخر او از خون حتی! میترسید
نگذار گریه ات را ببیند که او از بغض تو در شبهای نداریمان هم میشکست!
بگو پدر بگو که این شیون او نیست
بگو که این زن روخراشیده گیسو کنده مادرم نیست
بگو که این بوف شوم بر ویرانه کشورم به عزای ما کودکان نیامده!
مگر ما چند سال داشتیم؟
من از چشمان منحوسش میترسم
دلم برای آخرین بار بازی با پای برهنه روی خاک الحوله میخواهد
با دوستان حنجره دریده و سینه شکافته در خون خفته ام
بی ترس از "دوست" یا "دشمن"
....
مرا بخاک بسپار پدر اما آرزوهایم را نه
آنها را بر طاقچه خانه بگذار
کنار قرآنی که میبوسیدی و میگفتی محافظ ما کودکان است
شاید فردا کودک دیگری بذر آرزویم را برداشت
و در زمینی بکارد که دیگر سرخ نخواهد بود
در زمینی که تنها چیزی که نتوان برآن قیمت گذاشت جان انسان باشد

تقدیم به کودکان بی گناه سوریه

پی نوشت اول : محمد الدوره اگه در جای دیگری بغیر از فلسطین کشته می شد ،‌اینقدر برامون مهم نمی شد. هزاران کودک و زن ومرد سوری تا کنون در این خشونتها از بین رفته اند و ما چه راحت برای قاتل شام فرش قرمز پهن می کنیم!

پی نوشت دوم : شرافت ، انسانیت ،راستگویی و... چه واژه های غریبی هستند این روزها!


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش دوم

روز دوم 14 خرداد

صبح زود ساعت 5 ،روستای یوش را با آن آرامش زیبا و هوای خنک صبحگاهیش به سمت شرق و بلده ترک می کنیم و بعد از 9 کیلومتررکاب زدن به بلده می رسیم.چیزی که در بلده بسیارجالب توجه می باشد وجود دیواره ها وستونهای سنگی بلندی در انتهای شرقی آن می باشد که دژ چند طبقه پولاد قلعه دربالای یکی از تنگه های آن ،‌منظره ای باشکوه به آن بخشیده است . بخشهای از برج و بارو ودروازه این قلعه که مربوط به اوایل دوران اسلامی می شود ،‌هنوز پابرجا هستند.

بلافاصله بعد از بلده ، در سمت چپمان جاده ای فرعی به سمت شمال جدا می شود که به سمت رویان و نور می رود .(ارتفاع نقطه دوراهی ، 2030  متر) ما هم بعد از وداعی تلخ با رکاب زدن در مسیرهای کفی ، مسیر طولانی سربالایی را ( حدود 5/18 کیلومتر) به سمت گردنه قرق (ارتفاع 3000 متر) آغاز می کنیم. هرچقدرکه بر ارتفاعمان افزوده می گردد ، بر پوشش ابرها نیز افزوده می گردد به گونه ای که حدس می زنیم آن سمت گردنه و در سمت شمال ، مه غلیظی در انتظارمان خواهد بود. درنزدیکی های گردنه ، هوا به گونه ای سرد شد که مجبور به پوشیدن بادگیرهایمان شدیم. آن گونه که در نقشه های Google Earth  دیده بودم ، گردنه قرق ،محلی است که مشرف به دره کجور نیز می باشد و حدس می زدم که از روی گردنه بتوانیم دید خوبی از روستای پایین دستمان پیدا کنیم اما نه تنها این موضوع محقق نشد بلکه اشتیاقمان برای رسیدن به گردنه و آغاز یک سرپایینی پرسرعت و لذت بخش هم بعد از رسیدن به بالاترین نقطه جاده به تجربه ای سخت تبدیل گردید.

بر روی گردنه ، شدت مه بقدری زیاد بود که تا دو سه متر بیشتر دید نداشتیم. دید ناکافی به کنار ،‌ناگهان بارانی شدیدی شروع به باریدن کرد،‌ به امید کم کردن ارتفاع و رهایی از این مه و باران شدید به سرعت به سمت پایین به راه افتادیم اما هرچه پایین تر می رفتیم ،‌ وضعیت تغییری نمی کرد. لباسهایمان کاملا خیس شده بود و باد سردی که می وزید ، موجب شده بود که گرمای بیشتری را ازدست بدهیم. نوک انگشتانم از فرط سرما بی حس شده بودند اما با هر سختی که بود سعی می کردم مدام باز وبستشون کنم تا حس انگشتانم رو از دست ندهم. فعالیت نداشتن هم در سرپایینی و عامل سرما ، باد و خیسی لباسها دست به دست هم داده بودند تا یک هیپوترمی واقعی رو با تمام وجود تجربه کنیم!

هیچ گاه فکر نمی کردم که قرار باشه وسط خرداد ماه اینطوری توی یک جاده کوهستانی از سرما تلف بشم ! پشت عیک خیس شده از بارون تنها هاله ای از نفر جلوم می دیدم وزیرلب دعا کنان پایین می رفتم. دوستانم هم وضعشون بهتراز من نبود. حسابی درمانده شده بودیم .ای خدا چرا هیچ آبادی این طرفها پیدا نمی شه ؟!

تا اینکه کلبه های دامدارهای روستای لوس( Los) را از بالا دیدیم. دیدن دودکش کلبه ها که دود از اونها بیرون می اومد، نوید بخش آتش گرمی بودکه می تونست نجات بخشمون باشه. محلی های عزیز هم بدون اینکه نام و نشانی از ما بپرسند با دیدن وضع نیمه هوشیارمون ما رو به گرمی به آتش گرم کلبشون دعوت کردند. وچه چیزی لذت بخش تر از یک بخاری گرم هیزمی برای یک انسان سرمازده ؟!

داخل کلبه هم  با سرشیر و چایی از مون پذیرایی کردند. وما هم در کنار بخاری هیزمی ،‌لباسهامون رو خشک کردیم. با اهالی داخل کلبه درمورد منطقه و جاهای دیدنی آن و مسیرهای مختلف آنجا صحبت کردیم . بهمون گفتند که این محور در زمستانها کلا به علت بهمن بسته می باشد و تفاوت هوای آن با رویان بقدری متفاوت می باشدکه درتابستان هم پیش آمده  که بر روی گردنه ،برف ببارد.  بعد از تهیه یک سطل ماست و تشکری  فراوانی که از شون کردیم به سمت پایین به راه افتادیم.

با پایین تر آمدن ، هوا هم رو به بهبودی گذاشت همچنین ‌بر پوشش درختان جنگلی افزوده تر می شد. بعد از روستای کپ‌( kop) ، به آبشار زیبای حرام او در کنار جاده رسیدیم. آبشار خزه ای نسبتا کوتاهی که می شد از آبش نوشید. ادامه مسیر ما از روستاهای ‌کالج ، وازک و گلند رود در میان جنگلهای زیبای مازندران ، لذت دیگری از سفر با دوچرخه در طبیعت را برایمان بهمراه داشت.

بعد از چندین کیلومتر سرپایینی به آبشار شلوغ وپرازدحام آب پری * که آبی در بسترش جاری نبود می رسیم.  دلم به حال این همه مسافری می سوزد که مشتاقانه این همه راه رو برای دیدن این آبشار اومده اند و حالا با یک بستر سنگی بدون آب روبرو شده اند! به هر حال برای جلوگیری از هرگونه مشکلی این نقطه را سریع پشت سر می گذاریم.  پارک جنگلی رویان بشدت شلوغ می باشد و ما هم از ترس تصادف ، سعی می کنیم تا چند کیلومتر باقیمانده تا رویان را سریعتر پشت سر بگذاریم. رکاب زدنمان بیشتر به این می ماند که داریم بر روی دوچرخه هایمان پرواز می کنیم. نگاههای کنجکاو مردم به ما که ایستاده رکاب می زنیم با اون  سرووضع بهم ریخته  و دوچرخه های گلی دیدنی می باشد.

بالاخره انتظار ما به پایان می رسد و این بار دریای خزر است که آغوش زیبایش را از دوردست به رویمان می گشاید.با دیدن آبی دریا، فریادی از شادی می کشیم و شادیهایمان را به سوی  آسمان روانه می کنیم.

* این آبشار درحقیقت  یک شیب سنگلاخی 60 درجه می باشد که ظاهرا آب از میان سنگهای آن جاری می باشد ومنظره زیبایی را پدید می آورد .

اطلاعات مسیر روز دوم  از یوش به رویان

مقدار مسافت طی شده : 88 کیلومتر

مقدار سربالایی :1085 متر

مقدار سرپایینی : 3331 متر

اطلاعات GPS مسیر روز دوم را در اینجا می توانید بیابید.


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش اول

پیچهای جاده بالای سرم را نگاه می کنم ،‌هنوز راه زیادی تا گردنه مانده است . شیب سربالایی زیاد است به گونه ای که حتی رکاب زدن با دنده 1-1 هم نیروی زیادی از پاها می کشد.قطرات عرق روی پیشانی به سختی در حال باز کردن راهی از میان ابروان هستند تا چشمها را نوازشی سوزناک دهند. می دانم که ضربان قلب بالاتر، در محدوده سیستم انرژی غیرهوازی خواهد بود و با این روش امیدی برای رسیدن به گردنه بالایی و گردنه های بعدی نیست ، پس چاره کار را در این می بینم که پهنای جاده را به طور پشت سرهم ضربدربزنم تا بلکه از شیب مسیر کمتر شود. نیم نگاهی به عقب جاده می اندازم وگوش ها رو هم برای شنیدن صدای موتورماشینها تیزمی کنم تا غافلگیر نشوم در این پیچ در پیچ جاده.

علم کوه در مقابل دیدگان

می دانیم که عجله ای برای رسیدن نیست ،‌ خود جاده ما را به موقع به مقصد خواهد رساند فقط باید جان و دلت را بسپاری به این همه زیبایی . صدای زیبای پرنده ها و کبک های مسیر ، مارا به ادامه راه تشویق می کنند.بوی عطر گلها و گیاهان کوهی مستمان ساخته است . سرسبزی مسیر،  خستگی را از یادمان برده است و نیرویی دوچندان به ما بخشیده است.

 ازهمان ابتدای مسیر ،‌ دیدن علم کوه پرابهت،  شوقی بر دلهایمان می افکند ،‌ قله سرافراز آزاد کوه نیز بر تلاشمان نظاره گر می باشد و با رسیدن به میانه های مسیر ،‌ این بام باشکوه ایران، دماوند ،  است که آرامش بخش جانهای شیفته ما می باشد.

روز اول 13 خرداد

صبح ساعت 6 صبح از پایگاه امداد جاده ای هلال احمر کندوان حرکت خودمان را آغاز می کنیم. شب قبل ، داخل ترمینال بدلیل سنگینی بیش از اندازه بارهامون، از بردن چادر و کیسه خوابها منصرف شده بودیم و ناچار شدیم برای پیدا کردن جایی برای شب مانی از درون اتوبوس با  مهدی قربانی ، یکی از بچه های گروه هفتخوان ‌که در هلال احمر کرج هم فعالیت می کنه ،‌تماس بگیریم . دست مهدی درد نکنه که توانست با پیگیری خوبش ،‌پایگاه کندوان رو برای اسکانمان هماهنگ کنه. تنها نگرانی ما ،‌عبور از تونل کندوان به علت خطر تصادف و گازگرفتگی درون تونل بود که اینبار یکی از بچه های خوب راهداری برامون مرام گذاشت وقبول کردکه  مارو با وانت به اون سمت تونل برسونه. افسران پلیس راه کندوان هم رفتار خوبی با ما داشتند وبرخلاف انتظار ما ،‌نه تنها سختگیری نکردند بلکه  کلی هم بعداز شنیدن برناممون ، تحسینمون کردند.

با رسیدن به آن سمت تونل ، از استان البرز گذشتیم و وارد مازندران شدیم( ارتفاع 2650 متر). دوچرخه ها رو از وانت راهداری پایین آوردیم و بعد از سپاسگذاری و خداحافظی با راننده ،‌ بارها رو روی ترک بند دوچرخه ها ، محکم کردیم ،  کلاهها رو بر سرگذاشتیم و در یک سرازیری دلنشین به سمت پل زنگوله به راه افتادیم.

پل زنگوله

پل زنگوله ،‌ ابتدای جاده ای کوهستانی وطولانی است  که جاده چالوس را به صورت عرضی به جاده هراز و آمل متصل می کند این جاده از یکی از زیباترین مناطق ییلاقی کوهستای ایران در استان مازندران که  روستاهای فراوانی را شامل می شود ،عبورمی کند.

از پل زنگوله( ارتفاع  2300 متر) اولین سربالایی را تا گردنه ترکه بشم ( ارتفاع 2790متر) به طول 7.5 کیلومتر پشت سر می گذاریم.  بار روی ترک بند دوچرخه  سنگین است اما به عشق سرازیری بعد از گردنه رکاب می زنیم تا به بالاترین نفطه جاده می رسیم. بعد از گردنه دشت زیر پایمان سرسبز و به نحو خیره کننده ای دلربا می باشد. هرچند در برخی نقاط ،‌دیدن زباله های رها شده در کنار جاده آزرده خاطرمان می کرد. صحنه هایی که این روز ها اجتناب ناپذیرند و این بی فرهنگی هم وطنان ما مرزی را برای خودش نمی شناسد.

به هرحال روستای کمر بن را پشت سرمی گذاریم تا به سمت دومین گردنه بلند مسیر رکاب بزنیم.

برخی از ماشین ها از کنارمان با بوق های تشویق کننده ای عبور می کردند. سرنشینان برخی دیگه هم سرشون رو بیرون می آوردند و آفرین وخسته نباشیدی می گفتند. خدارو شکر ،‌ توی مسیر رفتار نامناسبی از کسی ندیدیم و کلا همه یه جوری انرژی خوبی بهمون می دادند. توی این بین، دیدن دختران جوانی که آزاد از هرنوع اجبار ، تحمیل ونگاه سرزنش باری ،‌  موهاشون  را با باد کوهستان آشفته کرده بودند وداخل ماشینها ودرکنار خانواده هاشون مشغول شادی ودست زدن بودند  ،‌جالب توجه بود.

بعداز تلاشی نفس گیر به دومین و بلند ترین گردنه مسیر مان  ،‌گردنه لابشم ( ارتفاع 3150 متر) می رسیم. این گردنه یکی از مرتفع ترین و برفگیر ترین گردنه های کوهستانی ایران می باشد که برفهای جمع شده بعد از برف روبی جاده در زمستان ،  دیوار بلندی از برف را در دوسمت آن ایجاد می کند که شاید عکسهایی از آن را در اینترنت دیده اید. با این حال دیدن این دیوار برفی در این وقت از سال بسیاردیدنی می باشد.

وسوسه سرازیری باعث می شود که بر روی گردنه توقفی نداشته باشیم و به سرعت روانه پایین شویم. عبور از پیچ های تند با این بارهای روی دوچرخه ،‌مهارت و دقت زیادی  رو طلب می کنه. بیشترین سرعت ثبت شده توسط GPS‌مقدار 64.5 کیلومتر برساعت رو نشون می ده. در این سرعت زنبورها و حشره های مختلف مثل سنگ ریزه به سر، صورت و دست آدم می خورند و حسابی غافلگیرمون می کنند.از این رو داشتن عینک  کاملا ضروری است.

 از این قسمت به بعد ،  مسیر تا حدود زیادی سرپایینی و کفی می باشد اما در برخی جاها بده بستانهایی نیز با جاده داریم. روستاهای نسن ، پیل، میناک ،‌نیک نام ده و  اوز   را پشت سر می گذرایم تا به روستای یوش ،‌زادگاه نیما و خانه معروف تاریخی نیما یوشیج برسیم(ارتفاع 2200 متر) خانه بازسازی شده نیما رو که بافت جالبی دارد را بازدید می کنیم.  با هماهنگی با آقای جمشیدی ، مسئول خوش برخورد خانه نیما در مسجد ده  برای شب مانی مستقر می شویم.

بدن هایمان  به علت تعریق زیاد و فعالیت شدید بدنی ، باوجود آب فراوانی که در مسیر نوشیده ایم بشدت کم آب شده اند و این را از نشانه هایی خاص آن می فهمیم. چرخی در روستا می زنیم ودوغ و سطلی پراز شیر جوشیده و داغی از یکی از مغازه ها تهیه می کنیم وبه مسجد برمی گردیم تاسور وسات شام را ردیف کنیم. مسجد دربالای خانه نیما قراردارد ومنظره خوبی بر ده دارد. زیر نور ماه کامل و در حالیکه  که آزاد کوه را از پنجره نظاره گر هستیم به خوابی شیرین فرومی رویم.

مشخصات مسیر :

طول مسیر پیموده شده از کندوان تا یوش : 5/60 کیلومتر

مقدار سربالایی :  1228 متر

مقدار سرپایینی : 1652 متر

اطلاعات کاملتر و فایل GPS‌مسیر روز اول را می توانید در اینجا بیابید.