يادداشتهاى يك كوهنورد

توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش پایانی

قسمت نخست این گزارش را دراینجا می توانید بخوانید.

روز دوم 15/3/92

هوای صبح بسیارخنک شده است.دیگه باید خواب شیرین رو رها کنیم و آماده حرکت بشیم. مسعود پتو رو از روی خودش کنارمی زنه وبادیدن هوای مه آلود وخنک بیرون ،  غرغری زیرلب می کند. می گه که زنبورهاش توی این هوای سرد ومه آلود از کندوهابیرون نمیان و از عسل های خودشون می خورند و درنتیجه ازمیزان عسل ها کاسته می شه.

صبحانه باردیگر مهمان بچه ها هستیم. مسعود مربای ذغال اخته خانگی برامون می آره که بسیارخوش طعم می باشد . بارهامون رو روی چرخهامون می بندیم و بعد از سپاسگذاری از مسعود ومحمد بخاطرمهمان نوازی خوبشون ،‌به سمت روستای ویار حرکت می کنیم.


 

ازهیرتا ویار حدود 5 کیلومترسربالایی می باشد که به غیراز 200 مترنرسیده به روستا ،‌سایرمسیرشیب بسیارملایمی دارد.  به ویار ، شمالی ترین روستای استان قزوین،  می رسیم.

از داخل روستا جاده خاکی رو به سمت شرق کمی پایین می رویم تا درکف دره به رودخانه زیبای نینه رود (Neineh rud)می رسیم. آب رود بسیارزلال ،‌خنک و گوارا می باشد به گونه ای که بدون هیچ نگرانی، ظرفهامون رو از آب رودخانه پر می کنیم. آب بسیارخنک نینه رود نشان دهنده این می باشد که این رودبا سرچشمه های پرآب بالادست فاصله زیادی ندارد. تمام لوله های فراوان انتقال آبی که درمسیربین ویارتا رازمیان قرار دارند ،‌آب همین چشمه ها را به پایین دست منتقل می کنند. چشمه آب معدنی ورگل هم جزو همین چشمه هاست.

ازاینجادونفر از بچه های تیم به علت اینکه می بایست زودتربه منزل برگردندازما باحسرت جدامی شوند. ازاین به بعد من و مجید برنامه را ادامه می دهیم.

 از پل روی رودخانه می گذریم و وارد جاده خاکی  وکوهستانی روستای سپارده  می شویم . ازاینجا تا گردنه گونه کوه ( Gavaneh kooh) به ارتفاع 2800 متر ، 12 کیلومترجاده پرپیچ وخم وبا شیب نسبتا زیادی قراردارد. این مسیربرای عبور خودروهای سواری خیلی مناسب نمی باشد ،‌اما ماشین های شاسی بلند و موتورهای معمولی وکراس درمسیرفراوان بودند. با توجه به تعطیلات ،تیم های پرتعدادی از موتورسوارهای کراس را می بینیم که متاسفانه سکوت کوهستان را با صدای گوش خراش موتورهاشون بهم زده بودند. با وجود این ، مسیرامنیت خوبی داشت وما علی رغم نگرانی که داشتیم به مشکلی برنخوردیم.

پوشش سرسبز دامنه کوههای اطرافمون ، درختان تنک جنگلی وهوای دلپذیر درکنارچشمه های زلال وخنک کنارجاده ، اززیبایی های دلنشین مسیربودند.

منبع عکس بالا از اینجا

حدود 4 کیلومتر بالاترازپل رودخانه نینه رود، ازبالادست،‌ روستای بسیار کوچک شنگل رود( Shengele Rud) را درکف دره ای سرسبز و پرآب دیدیم. ازاون روستاهای مرموز ، دورافتاده و خلوتی  که زمان بچه گیهامون توی کارتون های لی لی پوت دیده بودیم! جای بکر و دوست داشتنی که دلت می خواست چند شبی رو توی خونه های اونجا بگذرونی وازطبیعت زیبای اطرافت استفاده کنی.

تمام مسیرتا گردنه سربالایی نمی باشد ودربرخی جاها سرپایینی های کوتاهی هم قراردارد. درانتهای یکی از همین سرپایینی ها به کلبه ای سنگی و نهر آبی می رسیم. برای یک آب تنی در آب زلال وخنک آنجا ،‌لحظه ای هم درنگ نمی کنیم.


 

سربالایی ها را با قدرت ادامه می دهیم تا به گردنه گونه کوه  می رسیم. بار دیگر دربلندی ها ، مهمان قله ها ی بلند  هستیم.  از این جا درشرق قله خشچال با دامنه های پربرف و سهمگین شمالی آن دیده می شود. درسمت شمال شرقی وشمالی نیز گردنه بزابن ، شاه سفید کوه و سماموس دیده می شوند.

از روی گردنه،  10کیلومترسرپایینی پرپیچ وخم  را درجاده ای خاکی وپردست انداز پایین می رویم تا به روستای سپارده می رسیم.روستای سپارده جزو استان مازندران می باشد وجزء مناطق اشکوربالا می باشد. بارسیدن به روستا، به قهوه خانه می رویم واملتی خوشمزه می خوریم . بچه های موتورکراس سوارهم درقهوه خانه مشغول غذاخوردن واستراحت بودند ،‌بادیدن ما یکی از آنها بعدازکلی عذرخواهی ازما سوال خنده داری پرسید که چطورمی تونیدتوی این مسیرهای سخت روی این زین ها دوام بیارید ونشیمن گاهتان درد نگیره ؟! ما هم درجواب گفتیم که تقریبا عادت کرده ایم !

از روستای سپارده دو جاده اصلی وجود دارد. جاده سمت چپ  پس از عبور از داخل روستا بطرف لشگان،پرندان وگرمابدشت رحیم آباد (جزاستان گیلان) وجاده سمت راست به روستاهای یازن ،نارنه، میج و اکنه ، تمل وگردنه بُزابن و جنت رودبار رامسر (جزاستان مازندران)متصل میگردد.
بعداز نهار واستراحت ما جاده خاکی سمت چپ رادرجهت غرب ادامه می دهیم تا پس از طی 10 کیلومترسرپایینی به ابتدای جاده آسفالته و روستای لشگان (اولین روستای استان گیلان) می رسیم.
از ابتدای جاده آسفالت مسیر سرازیری با شیب نسبتاً تند به روستاهای پرندان ودرگاه میرسد(4 کیلومتر).
درادامه مسیر آسفالته ازروی پل  به سمت راست رودخانه میرویم وبعد ازکمی سربالائی به روستای اُرکم وبارگاه دشت میرسیم.( ازابتدای جاده آسفالته لشگان تا بارگاه دشت 12 کیلومتر ) با رسیدن به بارگاه دشت وقبل از تاریکی هوا تصمیم به شب مانی می گیریم. چادرمان را با اجازه افراد محلی  روبروی مغازه ای که بسته می باشد برپا می کنیم . کمی خوراکی از مغازه کناریمان می گیریم و بعدش از فرط خستگی و کم خوابی روزهای قبل درجاهایمان بیهوش می شویم.

 

مسافت پیموده شده در روزدوم : 49 کیلومتر

 

روز سوم 16/3/92

صبح زود هنوز ازخواب کاملا بیدارنشده ایم که متوجه می شویم صاحب مغازه که پیرمردی آرام بود بدون اینکه به ما شکایتی کنه  داره کرکره مغازش رو بالا می کشه. ما هم برای اینکه مزاحمت بیشتری درست نکنیم سریعترچادرهامون رو جمع می کنیم. یک ماشین جیپ که از روستاهای بالادست آمده است، روبروی مغازه می ایستد وگونی های گل گاوزبان را برای فروش به مغازه دار می دهد. ظاهرا یکی از محصولات زمین های روستاهای ییلاقی این منطقه گل گاوزبان می باشد که خشک شده آن امسال کیلویی 100 هزار تومان رسیده است.( دوبرابرسال قبل)من هم مقداری گل گاوزبان از مغازه دارمی گیرم.

روزسوم سفرمان را به سمت پایین دست آغازمی کنیم. درقسمتهای کوتاهی از مسیرسربالایی داریم اما بیشترمسیرسرپایینی می باشد. درحین دوچرخه سواری ،‌ دیدن روستاهای کوهستانی وخانه هایی که به طرزشگفت انگیزی  بر روی دامنه های پرشیب کوههای اطراف قراردارند بسیار دیدنی می باشد.

جاده باشیب زیاد وپرپیچ وخم به کف دره نزدیک می شود. درکف دره و در محلی به نام سی پل ،‌به دو دهنه تونل کوتاه درمسیرمان می رسیم. من که جلوترازمجید حرکت می کردم وارد تونل شدم. تونل فاقد روشنایی بود و کمی که جلوتررفتم خودم رو دردل تاریکی مطلق دیدم واز ترسم ایستادم. مجید هم موافق بیشترجلورفتن با این وضع نبود ومسیررفته را درداخل تونل برگشیم. دم ورودی تونل ازموتورسواری خواستیم که ما را توی این دوتونل کوتاه اسکورت کنه و اون هم پذیرفت که پشت سرمابیاد. چراغ پیشونیم رو بستیم ووارد تونل شدیم. هرچند که نورچراغ هامون اصلا کافی نبود و لحظات کوتاه اما پردلهره ای را برای عبورازتونل ها پشت سرگذاشتیم.

مسیرمان را به سمت گرمابدشت ادامه می دهیم. با رسیدن به گرمابدشت ،‌مجید ازمحلی ها درمورد جای انداختن زباله هاشون پرسید تا کیسه های  زباله  رو که بازحمت با خودمون تا اینجا کشونده بودیم رو اونجا بگذاریم. محلی ها هم با خونسردی گفتند که جایی ندارند و زباله های خودشون رو یا می سوزونند ویا توی رودخانه رها می کنند چون شهرداری آنجا برای جمع آوری زباله نمی یاد. چاره ای نبود ،‌می بایست کیسه های زباله را با خودمون تا پایین تر می بردیم. البته این مشکل دفع زباله مختص روستاهای دورافتاده گیلان نمی باشد و حتی درشهرهای آنجا هم وضع بهتر از این نمی باشد.

به هرحال مسیرمان رادر سربالایی های نسبتا کوتاه و سرپایینی های پرسرعت به سمت رحیم آباد رودسر ادامه می دهیم. گرما ورطوبت بالای هوا نشان از نزدیک شدن به دریا می دهد. بعد از سفید آباد ،‌ کارگاه سدی را می بینیم که درحال احداث برروی رودخانه می باشد. خیلی جالبه درروزگاری که سد سازی به علت زیان های فراوان زیست محیطی  در سراسردنیا، به صرفه نمی باشد و افتخاری به شمارنمی یاد  و درست درزمانی که کشورهای مانند آمریکا ، سدهای قدیمی رو نابود می کنند تا جریان عادی رودخانه ها به حالت قبل بازگرده ،‌اینجا هنوز باندهای مافیایی قدرت وثروت هستند که به بهانه عمران وسازندگی بودجه های چندصد میلیاردی رو این چنین حیف ومیل کنند وبه جان طبیعت بیفتند.

با ناراحتی از اینکه درسالهای بعد بخش زیادی از روستاها وجنگلهای بالادست به زیر آب خواهند رفت  راهمان را بعد از طول لات مسیرکفی را به سمت رحیم آباد ادامه می دهیم. بعد از آن همه رکاب زدن درمسیرهای سخت سربالایی ،‌رکاب زدن با دنده 3-8 توی جاده کفی بسیارلذت بخش وراحت می باشد.هرچند که گرمای زیاد هوا وشرجی بودن آن ازتوانمان کاسته بود.  از کنار شالیزارهای سرسبز برنج مسیرمان را به سمت رودسر ادامه می دهیم. ودرنهایت به لنگرود ولاهیجان می رویم وبرنامه خودمان را به پایان می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز سوم : 82 کیلومتر

-         بهترین زمان برای اجرای این برنامه ،خرداد و مهرماه می باشد. البته درماههای دیگه سال با توجه به وضعیت مناسب جوی امکان اجرای آن وجود دارد .

-         نقاط دسترسی به آب درفایل GPS مسیرمشخص شده است. دریافت فایل از اینجا

-         توضیح اینکه ما این برنامه را به خاطر قدردانی از زحمات تیم طرح انفاق گروه مپنا، بصورت داوطلبانه  به نام طرح انفاق اجرا کردیم.

-         امنیت مسیر خوب ومناسب می باشد. اما اجرای برنامه بصورت انفرادی هرگز توصیه نمی گردد.

با سپاس از همراهانم دراین برنامه وتمامی انسانهای خوب وشریفی که در طول مسیر‌یاریگرمان بودند.


توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش نخست

  • عنوان برنامه : دوچرخه سواری کوهستان  (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )
  •  زمان : 3 روزه از 14/3/92 تا 16/3/92
  •  تعداد : 4 نفر( آقایان ولی الله صنعتی - مجیدرحیم دادی - محمد والی نژاد وخانم اویسی)
  •  نوع برنامه: 190 کیلومتر دوچرخه سواری کوهستان سنگین – 85 % آسفالت  و15%  خاکی
  • مسیر: باراجین قزوین- زرشک - گردنه گدوک - فلار - بهرام آباد - رازمیان - هیر - ویار - گردنه گونه کوه - سپارده – لشکان – بارگاه دشت - کاکرود- سی پل - گرمابدشت – طول لات -رحیم آباد - رودسر – لنگرود – لاهیجان
  • راهنما و سرپرست :محمد والی نژاد
  • فایل GPS: دریافت از اینجا

 

شوق وهیجان پیمایش این مسیربادوچرخه از دوسال پیش دربرنامه کوهنوردی دریاچه اوان الموت به روستای میج اشکورات درمن پدید آمد. (گزارش آن در اینجا)

درآن برنامه بعد از دوروز کوهنوردی سنگین به روستای میج رسیده بودیم و بایک وانت نیسان قصد رفتن به رودسر را داشتیم. درهوایی مه آلود و خنک درپشت وانت نیسانی که  راننده آن با سرعتی دیوانه وار پیچهای تند جاده رو می پیچید و سرپایینی ها را پایین می رفت درعین حال که از ترس نفسهامون در سینه حبس شده بود غرق دیدن شگفتی های روستاهای منطقه اشکورات و خانه هایی که به طرز حیرت انگیزی بر بالای پرتگاهها ساخته شده بودند، بودیم . یادم می آید در قسمتی از مسیر تابلوی (به سمت قزوین ) را دیدم . خیلی تعجب کردم چون از وجود چنین جاده ای از اشکورات به قزوین بی اطلاع بودم و پیش خودم حدس می زدم که چنین جاده خلوت کوهستانی می بایست زیبایی های فراوانی داشته باشد.

زمستان سال قبل بود که یک گزارش برنامه خوب در(وبسایت انجمن دوچرخه سواری بایک20 ) درباره پیمایش این مسیر  خواندم (گزارش آن در اینجا)  بعد از آن باکنجکاوی،کل گزارش هاو عکسهای مرتبط با این مسیر را دراینترنت جستجو  وبادقت مطالعه کردم.‌ بارها با Google Earth  وجب به وجب این مسیر را با ذوق وشوقی فراوان  بررسی کردم. همچنین برای ناوبری وجهت یابی مناسب ، مختصات جغرافیایی نقاط مختلف مسیر مانند دوراهی ها ،‌گردنه ها ،روستاها را به کمک Google Earthبدست  آوردم و کروکی مسیرراکشیدم و مختصات نقاط را به GPS‌منتقل کردم.مسافتهای بین این نقاط را هم با کمک Google Map و گزینه Get Direction  مشخص کرده بودم. اطلاعات دیگری مانند دسترسی به آب آشامیدنی درطول مسیر و امنیت آن را هم با پرس وجو بدست آوردم.

دیگر همه چیزبرای اجرای یک برنامه خوب دوچرخه سواری فراهم شده بود. با پیشنهاد این برنامه درتقویم موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز اجرای آن را برای تعطیلات خرداد ماه برنامه ریزی کرده بودیم.

خوشبختانه تیم خوب وهماهنگی هم از بچه های دوچرخه سوار در گروه هفتخوان تشکیل شده است که تاکنون برنامه های خوبی توسط تیم مان اجرا شده است .

همیشه شیفته رکاب زدن درچنین مسیرهای کوهستانی بوده ام.  مسیرهای سربالایی وطولانی  که بعد از پیچ وخمهای فراوان به بالای کوه وگردنه می رسند ودرحالی که خسته وعرق کنان به آن بالا می رسی می توانی در آن بلندی ها ودر نوازش دلنشین نسیم خنک کوهستان ، محو چشم انداز کوههای برفی اطراف بشوی و از چشمه های خنک کنارجاده،  کام تشنه ات را سیراب کنی واز عطر گلها و علفهای کوهی مسیر مست ومدهوش شوی وتازه از آن به بعد است که هیجان آغاز می گردد! سرپایینی های پرسرعت و جاده پردست انداز و عشق است یک  دوچرخه کراس کانتری خوب !

یک دوچرخه سوارکوهستان با رکاب زدن درچنین مسیرهایی گستره وسیعی از زیباییهای گوناگون طبیعت را می بیند. از ییلاقات خنک کوهستانی تا جنگلهای سرسبز و مه آلود پایین ودرانتها دیدن دریا پاداشی است برهمه سختی های مسیر.

واما گزارش برنامه؛

روز نخست 14/3/92

صبح زود ساعت 5:30   از کرج با دوسواری به سمت قزوین حرکت کردیم. بااینکه هوا کاملا روشن نشده بود اما با رسیدن به آزاد راه کرج –قزوین ، خیل عظیم شیفتگان ودلسوختگانی رادیدیم که که جاده را درخلاف جهت مورد انتظار به سمت سواحل زیبای دریای خزر می پیمودند! ما هم خودرا جدا ازاین جمع نمی دانستیم .به هرحال بعد ازگذشتن از عوارضی قزوین ،‌در جاده کمربندی که از شمال شهرقزوین می گذرد خودمان را به دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین ) رساندیم.

دوچرخه ها رو از روی باربندهای ماشین ها پایین آوردیم و خورجین هامون رو مرتب کردیم و روی ترکبند ها انداختیم. من خودم بعد از بستن وتنظیم بارها روی چرخم ، عقب دوچرخه رو با دستم گرفتم وبالا آوردم واز سنگین اون و ازپوستی که قراره ازمون توی سربالایی های مسیرکنده بشه ، قلبم به تپش افتاد! چاره ای هم نیست چون این بار ماشینی مارو همراهی نمی کنه ومجبوریم همه وسایلمون رو با خودمون حمل کنیم. به هرحال هرکه طاووس خواهد ،  جور هندوستان کشد!

حرکت خودمان را در جاده کنار دانشگاه و درجهت شمال آغازکردیم . جاده شیب ملایمی دارد. تعداد زیادی دوچرخه سوار را می بینیم که در این مسیر برای تمرین آمده اند.سلام وخسته نباشیدی بین مان رد وبدل می شود. رودخانه ، آبشارهای کوتاه ودرختان سرسبزکنارجاده بسیارچشم نواز هستند.

این جاده بعد از حدود 18 کیلومتر به گردنه گدوک به ارتفاع2200 متر می رسد.بجز 4 کیلومترانتهایی مسیر، سایرمسیرشیب ملایمی دارد. قبل از گردنه در یک رستوران بین راهی برای صبحانه واستراحت می ایستیم. کمی  بالاتر از رستوران ازروستای زرشک عبورمی کنیم.

درطول مسیر جهت جبران آب واملاح فراوان از دست رفته،‌ ازخوردن نوشیدنی های ورزشی مان غافل نمی شویم. (ترکیب 4درصد قند و مقدارکمی پودرORS) با این حال به خاطر گرمی هوا وفعالیت زیاد ،‌نزدیکی های گردنه ،‌ آب قمقه مان درحال تمام شدن می باشد که ناگهان یک فرشته آسمانی به کمک مان می آید. یک ماشین سواری بادیدن ما که عرق کنان درسربالایی قبل ازگردنه درحال رکاب زدن بودیم،‌می ایستد  وراننده با معرفت آن با خوشرویی پیشمان می آید ودبه آب خنکی را که از چشمه بالادست پرکرده بود را جهت پرکردن ظرفهای آب ، به ما می دهد. خوش وبشی با هم می کنیم و از ما درمورد برنامه پیش رویمان می پرسد.  صمیمانه ازشون تشکر می کنیم وبه مسیرخودمان ادامه می دهیم.

به راهدارخانه گردنه گدوک می رسیم. از گردنه با ارتفاع 2200 مترتا بهرام آباد درکف دره الموت با ارتفاع 900 متر حدود 26 کیلومترسرپایینی درپیش رو خواهیم داشت. البته دربعضی قسمتها مانند بعد از دوراهی روستای فلار (Felar)جاده سربالایی کوتاهی دارد.

 پوشش گیاهی کوههای اطراف به درخچه ها ی جنگلی وچمنزار تغییرکرده است. کمی پایین تراز گردنه هم به یک چشمه درکنارجاده برمی خوریم که آب گوارایی دارد.

حوالی ظهر با رسیدن به بهرام آباد و گذشتن از پل روی رودخانه شاهرود  وارد منطقه رودبارشهرستان می شویم. رودخانه پرآب وطولانی شاهرود که جهت تقریبی شرقی غربی دارد از پیوستن رودخانه های طالقان رود ورودهای منطقه الموت تشکیل می شود ودر نهایت درلوشان به سفید رود ودریاچه سد منجیل می پیوندد.

 اولین چیزی که بارسیدن به کف دره الموت غافگیرمان می کند هوای بسیارگرم و شرجی آن می باشد. این هوای گرم و شرجی دره الموت را درگذشته بارها تجربه کرده بودم.. بعد از پل روی رودخانه مسیرمان را دریک جاده کفی درجهت شرق ادامه می دهیم تا بعداز 4کیلومتر به رازمیان برسیم. درمیدان ورودی  رازمیان ، مجسمه عقاب در کنار آشیانه اش  دیده می شود که به زیبایی نماد الموت را نشان می دهد.

 گرمی هوا به حدی زیاد شده است که توان رکاب زدن بیشتررا ازما گرفته است. تصمیم به ماندن و استراحت تا عصرمی گیریم بلکه از شدت گرما وآفتاب کاسته گردد. با پرس وجو ، به قهوه خانه ای  در کف دره و درکنار رودخانه نینه رود ( Neineh Roud) می رویم . نینه رود یکی از رودخانه های فرعی منطقه الموت می باشد که جهت شمالی جنوبی دارد وبه شاهرود می پیوندد. می دانیم که درصبح فردا می بایست دربالا  دست از این رودخانه گذرکنیم. به هرحال درزیرسایه خنک درختان گردو داخل قهوه خانه،‌نهاری می خوریم و رفع خستگی می کنیم .

بعد از چند ساعت،‌ حوالی عصرتصمیم به ادامه مسیر می گیریم. به رازمیان برمی گردیم وااز بلواراصلی شهر به سمت شمال وجاده روستای هیر حرکت می کنیم. ازاین جا تا خود روستای هیر11 کیلومتر جاده کوهستانی درپیش روداریم که سخت ترین قسمت برنامه هم می باشد. سربالایی های مسیربسیار تند ونفس گیرهستند. یک جا که من مثل کوهنوردا جاده رو به طرز جالبی زیگزاگ می زدم تا بلکه از شیب آن کاسته شود ، دیدم چند تا پیچ جلوتر آقای صنعتی از دوچرخه پیاده شده و داره با دست اون رو به بالا می کشه. براستی که صحنه را دیدم و برخود لرزیدم! تصوردست گرفتن دوچرخه را از آقای صنعتی بااون قدرت بدنی وآمادگی جسمانی نداشتم. ولی وقتی به اون جا رسیدم تازه فهمیدم یاخدا ! بنده خدا حق داره. به هرحال ، خدا یک تکنیکی رو توی دوچرخه سواری خلق کرده به نام دوچرخه به دست! ما هم دوچرخه هامون رو دست گرفتیم و شیبهای تند رو نفس زنان بالارفتیم.

یادمه توی یکی از همین پیچها ، یک راننده بی مزه سرش رو بیرون آورد و بالحن زننده ای گفت : یالله ،‌جان بکن! اون موقع کارد می زدی خونم درنمی اومد ولی بعدش خود این متلک برامون شده بود سوژه خنده و ما هرجا که کارسخت می شد با همون لهجه به هم می گفتیم : جان بکن!

برروی اولین بلندی مسیر، قلعه باشکوه لمبسراز قله های حسن صباح دیده می شد.گزارشی ازاین قلعه را دروبلاگم دراینجا می توانید بخوانید.

درکنارسربالایی های تند مسیردربرخی جاها ، سرپایینی های کوتاهی هم قرارداشت که همین پایین وبالا رفتن دوباره کار را سخت ترمی کرد. همچنین درکنارجاده تعدادی زیادی لوله های قطور آب دیده می شدند که آب را از بالادست رودخانه نینه رود برای پایین دست ورازمیان انتقال می دادند. در برخی جاها این لوله ها ترک های مویی داشتند که آب پرفشاربصورت فواره های کوتاهی از آن بیرون می زد. از شدت گرما می رفتم زیر این فواره های آب می ایستادم و لباسم رو خیس می کردم تا خنک شوم.

به هرحال کم کم باغهای انبوه روستای هیر درحال نمایان شدن بودند. کمی قبل از روستا ،مسعود،  یکی از بچه های خوب روستای هیر را دیدیم و ازش درمورد جای مناسبی برای شب مانی پرس وجو کردیم. آقامسعود هم با خوشرویی ما رو به خانه خودشون دعوت کردند و ماهم دعوتشون رو با خوشحالی پذیرفتیم. شب هم محمد از دوستان مسعود به ماپیوستد. مسعود ومحمد ،‌سالها قبل با دوچرخه از هیر، همین مسیر را به سمت شمال رفته بودند و تونستیم اطلاعات خوبی ازشون بگیریم.

باغهای روستای هیربسیار کهنسال و پردرخت می باشند. از بالای جاده شبیه جنگلی متراکم می باشد. این باغها از رودخانه پرآب نینه رود سیراب می شوند و اخته ،‌فندق ،‌گیلاس و‌گردو از مهمترین محصولاتی باغی آنجا می باشد. مسعود کل تابستون رو توی هیرمی گذرونه وهزینه دانشگاهش رو از فروختن همین محصولات باغشون تامین می کنه.

 

 به هرحال شب خوبی را با مهمان نوازی بچه های هیر به صبح می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز اول : 59 کیلومتر

ادامه دارد...