يادداشتهاى يك كوهنورد

مادر طبیعت بیرحم نیست ، قهار است

بغضی تنگ گلویم را می فشارد ،‌درست همان احساسی را که بعد ازدیدن فیلم حد عمود داشتم، دارم.خبر ساده و کوتاه بود‌:‌ (( محمد اوراز ، کوهنورد خستگی ناپذیر تیم ملی ، بعد از یک کمای چندین روزه وبا وجود تلاش پزشکان فوت کرد.))  

  مادر طبیعت بیرحم نیست ، قهار است

20 روز پیش تیم حمله به قله گاشربروم در نزدیکی های قله دچار بهمن شدند و تعدادی از کوهنوردان تیم ملی درزیر بهمن گرفتار شدندو دچار آسیب دیدگی شدند. وقتی خبر این حادثه راشنیدم ،با شناختی که از آنها داشتم گفتم بچه ها به اندازه کافی قوی وپوست کلفت هستند که به زودی بهبود یابند. مگرمحمد به این زودیها کم می آورد؟

(( مگر جلال هم گم می شود؟)) این همان جمله أی بود که دوستان جلال رابوکی بعد ازناپدید شدن وی در دماوند گفته بودند. او فرزند دماوند بود وآنرا بهترازکف دست خود می شناخت . اما این دفعه وی بود که در آغوش مادر خویش به خواب ابدی فرو می رفت.

محمد جان مگه ما چند نفرکوهنورد آماده ، مصمم ، با اخلاق وخاکی مثل تو داشتیم ؟‌مگه قول نداده بودی که پرچم مقدس کشورمان را برفراز تمام 14 قله هشت هزارمتری دنیا برافراشته سازی ؟مگه 14 تا هشت هزارمتری هایت کامل شده بود که به این زودی ازمیان مارفتی ؟

نه این امکان ندارد،هوا سرد است.