يادداشتهاى يك كوهنورد

صعود سراسری زمستانی الوند و حکایت چادر ما

فدراسیون کوهنوردی چند سالی است که در اواسط بهمن ماه در یکی از مناطق کوهستانی ،‌ صعودی سراسری برگزار می کند. امسال تنها شهری که برای برگزاری یک چنین برنامه ای اعلام آمادگی کرد، شهر همدان بود.شهر همدان و قله های منطقه الوند نظیر کلاغ لانه ،‌ یخچال ،‌ قزل ارسلان ، کمر لرزان و...  برای صعود انتخاب شده بودند. پس از مشخص کردن سهمیه ها و قله های صعود مربوط به هر یک از شهر ها  و فراخوان عمومی ،‌ این برنامه در اولین هفته بهمن ماه امسال  برگزار شد .

هر چند که من با صعود های پرتعدادی که برخی نهاد ها برگزار می کنند و مثلا چند هزار نفری را به یک کوه می کشانند موافق نیستم . همه ی ما می دانیم که چه حجم انبوهی از زباله های رها شده به حال خود در این مناطق پس از یک چنین صعود هایی باقی می ماند . اما به نظر من ،  صعود سراسری زمستانی فدراسیون حتی با همه ی ضعف ها و مشکلاتش ، کمی فرق می کند. اولا اینکه با توجه به زمان صعود  ، تقریبا می  شه گفت که زبده ترین و بهترین نفرات شهر های مختلف در این برنامه شرکت می کنند .ضمنا  علاوه بر توفیق دیدار کوهنوردان معروف و با سابقه کشور ،   گواهی های صعود ،  یادبود ها و هدایای این جور برنامه ها همیشه یادگارهای خوبی برای انسان  باقی می مونند.  از همه ی اینها مهمتر اینکه ،  توی یک چنین گردهمایی کوهنوردی که از همه جای ایران در آن شرکت می کنند ،‌اینکه بتونی با اقوام مختلفی از هم میهنات هم سفر باشی و فارغ از نژاد و لهجه وزبان  ، هدف مشترکی داشته باشید و در یک صعود خاطر ه انگیز کنار همدیگه باشید  ، بسیار باارزش می باشد.

روز افتتاحیه در سالن مجموعه تربیت بدنی شهر همدان ،  حدود 700 نفر کوهنورد زن و مرد شرکت داشتند. دیدن این همه کوهنورد با اون ساز وبرگ سنگین و رنگین مخصوص برنامه های چند روزه زمستون ،‌ برای من بسیار جالب بود. در شروع برنامه یک تیم از بچه های همدان شروع به صعود سرعتی  به قله ی الوند کردند که آخر مراسم افتتاحیه پس از صعود ،‌دوباره خودشونو به سالن برنامه رسوندند!

همدانی ها ضمن اینکه دور تادور سالن را با پوستر های  کوهنوردان برگزیده شهرخودشون پرکرده بودند ،‌تجلیل شایسته ای هم ازاونها به عمل آوردند. راستی که چه کوهنوردان قدر و خفنی  دارند این همدانی ها! موقع معرفی آقای مقدم و کارهای ایشان ، وقتی مجری برنامه گفت که ایشان رکوردار صعود سرعتی به دیواره علم کوه هستند ودر یک روز سه بار دیواره را از مسیر های مختلف صعود کرد ه اند ،‌دیگه نزدیک بود فک ما از تعجب پایین بیفته ! 

همخوانی سرودهای ملی  در این مراسم هم از بخشهای خاطره انگیز آن بود.

اما همانطور که می دونید تقریبا تمام صعود های این برنامه به علت هوای بسیار نامناسب لغو گردید و همه ی تیمها بغیر از تیم قله ی الوند که تعدای موفق به صعود شدند ،‌مجبور به بازگشت شدند.

                                                          **********

  

برنامه صعود قله ی هفتخوانی

شب مانی برروی یال اویزر-  دی ماه 84

و اما حکایت چادر ما ؛  

قله ای که قرعه اش به ما افتاده بود ،‌ قله ی کمر لرزان بود که  واقعا  هم ما رو لرزوند!!!   پس از رسیدن به گنج نامه در امتداد یک جاده آسفالته کوهستانی که به تنها  پیست اسکی همدان  منتهی می شود ،‌ حرکتمون را شروع کردیم. پس از دوساعت به نزدیکی ساختمان پیست رسیدیم که طبق نظر سرپرست قرار شد برای شب مانی  در همان جا و بر روی  برفهای روی جاده ،‌  چادر بزنیم . دو تا چادرهامون رو  کنار هم بر پا کردیم. یکی چادر کمپ مدل گاماش و دیگری چادر یورو _ کا . هوا هر چند ابری بود اما از باد و سرمای سوزنده خبری نبود . به قولی یکی از بچه ها حسابی برای خودش هتلی شده بود ! غافل از اینکه شب قراره چه بلایی سرمون بیاد.

تمام شش نفر بروبچ کرجی توی چادر یورو _ کا جمع شده بودیم و هر کی خاطرات خودش رو تعریف می کرد. دیگه از زور خنده روده هامون به هم پیچیده بود. شب زنده داری ما تا نیمه های شب ادامه داشت . به چادر  کمپ خودمون برگشتیم.

 بارش سنگین برف آغاز شده بود . سنگینی برف به قدری بود که تیمها را مجبور کرد تا چند بار در طول شب بیرون بیایند و برفهای روی چادرهاشون رو بتکونند. نزدیکی های صبح دیگه بارش برف متوقف شده بود و اینبار بورانی شدید جای آنرا گرفته بود. وزش باد به صورت شلاقی و ناگهانی از سمت دره به سمت جاده و شیب کوه می وزید. نمی دونم خواب بودم یا بیدار که دیدم یکهو سقف چادر جلوی صورتمه . ناگهان سه نفرمون مثل فنر از جا پریدیم و چادرو نگه داشتیم. برف تا نیمه های جلوی در چادر جمع شده بود ،‌ برفها رو از درون چادر به عقب هل دادم و زیپ چادر رو باز کردم. یکی از تیرکها در قسمت نر ومادگی شکسته بود و از چند جا هم تیرکهامون خم شده بود . حسین شرپا لباساشو پوشید و بیرون رفت تا بستهای چادر را محکمتر ببنده. آتل تیرک چادر را ازبسته ش در اوردم و با ممد جلو خانی قسمت شکسته رو آتل کردیم . کوله ها مون رو کنار  گوشه ها قرار دادیم و از درون کیسه خواب پا پاهامون به اونها فشار می اوردیم تا ستونهای چادر تقویت بشه و خم نشه. حسین شرپا که یه حرکت پاگستر 14 – 5 زده بود ! بنده خدا تا صبح پاش حسابی بی حس شده بود.

گلاب به روتون ، توی اون اوضاع شیر تو شیر ،‌ کلی توی فشار بودم. حالا کی جرات داره توی این هوا بره بیرون ؟!! نیم خیز توی چادر دنبال یه ظرف برای ادرار می گشتم که ممد از توی کیسه خواب داد زد: دنبال چی می گردی ؟ گفتم : ظرف برای ادرار . اصلا معطلش نکرد و با پاهاش لگد محکمی  بهم زد و گفت : گمشو برو بیرون! خلاصه نصفی بیرون چادر ،‌نصفی توی چادر ،‌ کارمون رو انجام دادیم. آخ که نفسم تازه  باز شد.

فریاد های  نفرات چادر های مجاور گواه از وضعیت وخیم آنها می داد. بنده های خدا چادر هاشون از فشار باد ترکیده بود و حسابی خونه خراب شده بودند .

صبح وزش باد بدتر شده بود و هر آن احتمال می دادیم که چادر ما هم پاره شه. وسایلمون رو جمع کردیم و لباسامون رو پوشیدیم . قرارشد من بیرون برم و کوله ها رو بگیرم و به چادر یورو _ کا ببرم که وضعیت  خیلی بهتری داشت . از بیرون چادر داد زدم :  حمید خودتون رو جمع  و جور کنید داریم میایم تو!  حمید ( حمید علیا) گفت : اصلا فکر این کار رو هم نکن. ما جا نداریم. زیپ چادرشون رو باز کردم و کوله رو توی بغلش پرت کردم و گفتم : غلط کردی. مگه دست خودته. ما داریم میام تو ! بنده ی خدا دیگه نتونست حرفی بزنه. توی اون شرایط سخت چادر کمپ خودمون  رو با هزار بدبختی جمع کرده بودیم که اعلام شد می شه به پناهگاه اسکی بریم  و از اونجا استفاده کنیم.

وقتی چادر نفرات سایر تیمها  ( اکثرا Rino) رو نگاه کردیم که مثل جگر زلیخا پاره پاره شده بود تازه فهمیدیم که بنده خدا ها دیشب  چه کشیده  بودند.

اگه اون پناهگاه  نزدیکی اونجا نبود  ، با این وضعیت بد هوا و سرما و باد شدید حد اقل چند نفر تلفات سرمازدگی می دادیم. با یک مصیبت و فلاکتی خودمونو اونجا رسوندیم.

خلاصه شبی دیگر رو در پناهگاه ضمن گپ زدن با بچه های شهرستانهای دیگه گذروندیم و صبح روز بعد در یک هوای مناسب بی خیال صعود ،  مثل فاتحانی بزرگ به سمت گنجنامه و همدان  بازگشتیم .

عکس از محمد