يادداشتهاى يك كوهنورد

آری آری زندگی زیباست ...

توی دل جنگل  ، بچه ها در صفی منظم در حال حرکتند و من هم داوطلبانه و با اجازه سرپرست مثل همیشه عقب دار هستم. دوست دارم توی برنامه ها آخرین نفر توی صف باشم. چون دیگه مجبور نیستم مدام سرعتم را با نفر جلویی تنظیم کنم و  از سیخونک های نفر پشتیم هم در امان هستم !!

عقب داری خیلی لذت بخشه . می تونی بعضی اوقات بشینی و با طبیعت اطرافت حسابی حال کنی بدون اینکه چشمانی کنجکاو تو را بپایند و بعد هم وقتی  حسابی جا موندی می تونی به سرعت خودتو به بقیه برسونی.

سکوت لطیف وزیبای جنگل را صدای عاشقانه و رویایی پرنده های جنگلی همراهی می کنند. اینقدر این موسیقی زیبا را دوست دارم که درنگ می کنم. بر روی برگهای کف جنگل می نشینم و چشمهامو می بندم. و زیر لب این شعر زیبا را زمزمه می کنم ؛ گفته بودم زندگی زیباست...

 

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 
آفتاب زر
 
باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
 
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب 

 

آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
 
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 
گاه گاهی
 
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 
بی تکان گهواره رنگین کمان را
 
در کنار بام دیدین
یا شب برفی
 
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست..

شعر از سیاوش کسرایی

عکسها ازمحمد ، جنگل سرخیل ( منطقه سواد کوه ) ، خرداد 86