يادداشتهاى يك كوهنورد

فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت اول

   درمسیر جاده کرج – چالوس بعد از سیاه بیشه و قبل از پایین رفتن به داخل تنگه  هزار چم ( دره ی ولی آباد ) می توانید مجمو عه ای زیبا از چند رشته آبشار بلند را در مقابل جاده  ببینید که همچون اشباحی سپید وخوفناک  از بالای دره به پایین ، دردل جنگلی انبوه وبکر سرازیر هستند.

  برای من سالها عبور از این دره و فرود از آبشارهای آن به عنوان آرزویی بزرگ و دست نیافتنی مطرح بود. با هر بار عبور از کنار این آبشارها چشمان مشتاق من ، کنجکاوانه به دنبال راهی جهت رسیدن به ابتدای دره در اطراف دره به جستجو می پرداخت که با توجه به شیب های صخره ای و تند اطراف آن  که بصورت جنگلی متراکم وانبوه است ، راه به جایی نمی برد.

2 سال پیش زمانی که ایده بررسی و کار بر روی این دره را با یکی ازدوستان مطرح کردم متوجه شدم که این مسیر درسال 80 توسط کوهنوردان تهرانی گشایش شده است. تااینکه سال گذشته اولین تیم کرجی ( 4 نفر) این مسیر را در شرایطی فرود رفتند که راهنمایی همراهشان نبود و اطلاعات مسیر را بصورت تلفنی از بچه های تهران گرفته بودند.

 با داشتن تجربه سه بار فرود از آبشارهای دره اندرس و یکبار از دره سیمک کرمان من که عاشق برنامه های فرود از آبشارم ، با خبر دار شدن از این موضوع بود که آتشی دوباره جهت اجرای این برنامه در من افتاد و نتیجه آن شد که امسال بعد از ارائه پیشنهاد اجرای برنامه به عنوان یک برنامه  Adventure و هیجان انگیز و گنجاندن برنامه در تقویم تابستانه گروه نهایتا تیم چهار نفره مان جهت اجرای برنامه روز پنجشنبه 25 مرداد راهی سیاه بیشه شد.البته ماهم راهنما همراه نداشتیم واطلاعات و کروکی مسیر را شفاهی از بچه ها پرسیده بودیم. 

 بعد از سیاه بیشه و در کنار تابلوی بزرگ کارگاه دوم سد تلمبه – ذخیره ای سد سیاه بیشه از ماشین پیاده می شویم . با کمی صحبت و خوش وبش با نگاهبانان در ورودی مجموعه ، وارد محوطه کارگاهی می شویم . هدفمان رسیدن به امامزاده ای کوچک در آن سوی رود خانه می باشد.بعد از یک ربع ساعت که به آنجا رسیدیم ، مسیر را از بالای امامزاده در راستای جهت شمال غربی پیش می گیریم. این قسمت از مسیر پاکوب مشخصی ندارد. تا اینکه به فنس های تاسیسات سد می رسیم. از کنار فنس ها مسیر خودمان را در جهت شمال ادامه می دهیم تا به ابتدای یک راه پاکوب بسیار مشخص و خوب در جنگل می رسیم. از این به بعد تا رسیدن به ابتدای دره کمجل مسیرمان در

امتداد همین راه پاکوب می باشد که در حقیقت راه دسترسی اهالی بومی به گوسفند سرایی در آن طرف گردنه و جنگل می باشد. 

مسیر پاکوب در دل جنگل با فراز ونشیب ها ی بسیار ملایم ادامه پیدا می کند. از این که به فاصله کمی از جاده در داخل چنین جنگل بکر وانبوه و زیبایی  هستیم بسیار متعجب هستیم. بعد از حدود 3 ساعت پیاده روی بر روی گردنه می رسیم . کمی بالاتر سنگ چینی بر روی گردنه دیده می شود که نشانه ی بسیار خوبی است. طبق گفته بچه های تیم قبلی کرجی باید بر روی این منطقه سفال های رنگارنگ قدیمی فراوانی پیدا کنیم که ما چیزی پیدا نکردیم!

البته خیلی هم جستجو نکردیم. در سمت چپمان در جهت جنوب یک گرده ی جنگلی بسیار زیبا دیده می شود که به یک دیواره عظیم و مرتفع در بالای جنگلها ختم می شود. در سمت مقابلمان در جهت شرق هم گوسفند سرایی با سقف فلزی در دامنه کوه مقابل دیده می شود.

  ادامه راه پاکوب را به سمت پایین دره ادامه می دهیم. طولی نمی کشد که به کف دره می رسیم . بساط نهار رو سریع پهن می کنیم و با خیال راحت و بدون اینکه نگران این باشیم که در 2 روز آینده چه بلایی سرمان خواهد آمد دلی از عزا در می آوریم.

 از این به بعد شک مان این است که آیا دره ی کمجل از همین جا شروع می شود و باید همین مسیر را پایین برویم یا نه ؟ از یه پسر چوپان که از اونجا عبور می کرد از دره کمجل می پرسیم که وی هم امتداد همین دره به سمت پایین را به اسم کمجل به ما معرفی می کند ولی می گه این دره رو تازه سیل زده و سنگهای نامطمئنی داره . با شیطنت ازش می پرسم تا حالا از این دره پایین رفتی ؟! میگه : نه ، آبشار های بلند داره !!! با صمیمت ماهارو به محل گوسفند سراشون دعوت می کنه و ما ازش تشکری می کنیم و خداحافظی می کنیم. 

 چند آبشار اول مسیر ، آبشارهای کوتاهی هستند که کارگاهی در اطرافشان دیده نمی شود و با احتیاط و به سختی از سنگهای کنارشان وبا آویزان شدن از بوته ها وشاخه ی درختها پایین می رویم. هنوز هم شک داریم که آیا در مسیر دره ی اصلی هستیم یا نه . به مجموعه ای از آبشارهای کوچکی می رسیم که باتوجه به اینکه شناخت دقیقی از مسیرنداشتیم ترجیح می دهیم که دیگر پایین تر نرویم و جای مناسبی برای شب مانی انتخاب کنیم . شیب سمت چپمان را درداخل جنگل بالا می رویم تا اینکه به جای مسطحی بر روی یک یال می رسیم. سریع  هیزم جمع می کنیم و جهت ایمنی خودمان در جنگل آتشی درست می کنیم و تا صبح به نوبت در کنار آن می مانیم تا روشن بماند . به قول یکی از بچه ها برای اینکه هویت خودتو توی جنگل حفظ کنی باید آتیش درست کنی ! تا صبح معلوم نبود که چند تا چشم کنجکاوانه ماهارو می پاییدند! به هرحال شبی به یاد ماندنی رو در دل جنگل سپری می کنیم . دو روز آینده یکی از سخت ترین ، هیجان انگیزترین و دلهره آورترین روزهای عمر خودمان را تجربه خواهیم کرد.

ادامه دارد....