يادداشتهاى يك كوهنورد

توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش نخست

  • عنوان برنامه : دوچرخه سواری کوهستان  (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )
  •  زمان : 3 روزه از 14/3/92 تا 16/3/92
  •  تعداد : 4 نفر( آقایان ولی الله صنعتی - مجیدرحیم دادی - محمد والی نژاد وخانم اویسی)
  •  نوع برنامه: 190 کیلومتر دوچرخه سواری کوهستان سنگین – 85 % آسفالت  و15%  خاکی
  • مسیر: باراجین قزوین- زرشک - گردنه گدوک - فلار - بهرام آباد - رازمیان - هیر - ویار - گردنه گونه کوه - سپارده – لشکان – بارگاه دشت - کاکرود- سی پل - گرمابدشت – طول لات -رحیم آباد - رودسر – لنگرود – لاهیجان
  • راهنما و سرپرست :محمد والی نژاد
  • فایل GPS: دریافت از اینجا

 

شوق وهیجان پیمایش این مسیربادوچرخه از دوسال پیش دربرنامه کوهنوردی دریاچه اوان الموت به روستای میج اشکورات درمن پدید آمد. (گزارش آن در اینجا)

درآن برنامه بعد از دوروز کوهنوردی سنگین به روستای میج رسیده بودیم و بایک وانت نیسان قصد رفتن به رودسر را داشتیم. درهوایی مه آلود و خنک درپشت وانت نیسانی که  راننده آن با سرعتی دیوانه وار پیچهای تند جاده رو می پیچید و سرپایینی ها را پایین می رفت درعین حال که از ترس نفسهامون در سینه حبس شده بود غرق دیدن شگفتی های روستاهای منطقه اشکورات و خانه هایی که به طرز حیرت انگیزی بر بالای پرتگاهها ساخته شده بودند، بودیم . یادم می آید در قسمتی از مسیر تابلوی (به سمت قزوین ) را دیدم . خیلی تعجب کردم چون از وجود چنین جاده ای از اشکورات به قزوین بی اطلاع بودم و پیش خودم حدس می زدم که چنین جاده خلوت کوهستانی می بایست زیبایی های فراوانی داشته باشد.

زمستان سال قبل بود که یک گزارش برنامه خوب در(وبسایت انجمن دوچرخه سواری بایک20 ) درباره پیمایش این مسیر  خواندم (گزارش آن در اینجا)  بعد از آن باکنجکاوی،کل گزارش هاو عکسهای مرتبط با این مسیر را دراینترنت جستجو  وبادقت مطالعه کردم.‌ بارها با Google Earth  وجب به وجب این مسیر را با ذوق وشوقی فراوان  بررسی کردم. همچنین برای ناوبری وجهت یابی مناسب ، مختصات جغرافیایی نقاط مختلف مسیر مانند دوراهی ها ،‌گردنه ها ،روستاها را به کمک Google Earthبدست  آوردم و کروکی مسیرراکشیدم و مختصات نقاط را به GPS‌منتقل کردم.مسافتهای بین این نقاط را هم با کمک Google Map و گزینه Get Direction  مشخص کرده بودم. اطلاعات دیگری مانند دسترسی به آب آشامیدنی درطول مسیر و امنیت آن را هم با پرس وجو بدست آوردم.

دیگر همه چیزبرای اجرای یک برنامه خوب دوچرخه سواری فراهم شده بود. با پیشنهاد این برنامه درتقویم موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز اجرای آن را برای تعطیلات خرداد ماه برنامه ریزی کرده بودیم.

خوشبختانه تیم خوب وهماهنگی هم از بچه های دوچرخه سوار در گروه هفتخوان تشکیل شده است که تاکنون برنامه های خوبی توسط تیم مان اجرا شده است .

همیشه شیفته رکاب زدن درچنین مسیرهای کوهستانی بوده ام.  مسیرهای سربالایی وطولانی  که بعد از پیچ وخمهای فراوان به بالای کوه وگردنه می رسند ودرحالی که خسته وعرق کنان به آن بالا می رسی می توانی در آن بلندی ها ودر نوازش دلنشین نسیم خنک کوهستان ، محو چشم انداز کوههای برفی اطراف بشوی و از چشمه های خنک کنارجاده،  کام تشنه ات را سیراب کنی واز عطر گلها و علفهای کوهی مسیر مست ومدهوش شوی وتازه از آن به بعد است که هیجان آغاز می گردد! سرپایینی های پرسرعت و جاده پردست انداز و عشق است یک  دوچرخه کراس کانتری خوب !

یک دوچرخه سوارکوهستان با رکاب زدن درچنین مسیرهایی گستره وسیعی از زیباییهای گوناگون طبیعت را می بیند. از ییلاقات خنک کوهستانی تا جنگلهای سرسبز و مه آلود پایین ودرانتها دیدن دریا پاداشی است برهمه سختی های مسیر.

واما گزارش برنامه؛

روز نخست 14/3/92

صبح زود ساعت 5:30   از کرج با دوسواری به سمت قزوین حرکت کردیم. بااینکه هوا کاملا روشن نشده بود اما با رسیدن به آزاد راه کرج –قزوین ، خیل عظیم شیفتگان ودلسوختگانی رادیدیم که که جاده را درخلاف جهت مورد انتظار به سمت سواحل زیبای دریای خزر می پیمودند! ما هم خودرا جدا ازاین جمع نمی دانستیم .به هرحال بعد ازگذشتن از عوارضی قزوین ،‌در جاده کمربندی که از شمال شهرقزوین می گذرد خودمان را به دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین ) رساندیم.

دوچرخه ها رو از روی باربندهای ماشین ها پایین آوردیم و خورجین هامون رو مرتب کردیم و روی ترکبند ها انداختیم. من خودم بعد از بستن وتنظیم بارها روی چرخم ، عقب دوچرخه رو با دستم گرفتم وبالا آوردم واز سنگین اون و ازپوستی که قراره ازمون توی سربالایی های مسیرکنده بشه ، قلبم به تپش افتاد! چاره ای هم نیست چون این بار ماشینی مارو همراهی نمی کنه ومجبوریم همه وسایلمون رو با خودمون حمل کنیم. به هرحال هرکه طاووس خواهد ،  جور هندوستان کشد!

حرکت خودمان را در جاده کنار دانشگاه و درجهت شمال آغازکردیم . جاده شیب ملایمی دارد. تعداد زیادی دوچرخه سوار را می بینیم که در این مسیر برای تمرین آمده اند.سلام وخسته نباشیدی بین مان رد وبدل می شود. رودخانه ، آبشارهای کوتاه ودرختان سرسبزکنارجاده بسیارچشم نواز هستند.

این جاده بعد از حدود 18 کیلومتر به گردنه گدوک به ارتفاع2200 متر می رسد.بجز 4 کیلومترانتهایی مسیر، سایرمسیرشیب ملایمی دارد. قبل از گردنه در یک رستوران بین راهی برای صبحانه واستراحت می ایستیم. کمی  بالاتر از رستوران ازروستای زرشک عبورمی کنیم.

درطول مسیر جهت جبران آب واملاح فراوان از دست رفته،‌ ازخوردن نوشیدنی های ورزشی مان غافل نمی شویم. (ترکیب 4درصد قند و مقدارکمی پودرORS) با این حال به خاطر گرمی هوا وفعالیت زیاد ،‌نزدیکی های گردنه ،‌ آب قمقه مان درحال تمام شدن می باشد که ناگهان یک فرشته آسمانی به کمک مان می آید. یک ماشین سواری بادیدن ما که عرق کنان درسربالایی قبل ازگردنه درحال رکاب زدن بودیم،‌می ایستد  وراننده با معرفت آن با خوشرویی پیشمان می آید ودبه آب خنکی را که از چشمه بالادست پرکرده بود را جهت پرکردن ظرفهای آب ، به ما می دهد. خوش وبشی با هم می کنیم و از ما درمورد برنامه پیش رویمان می پرسد.  صمیمانه ازشون تشکر می کنیم وبه مسیرخودمان ادامه می دهیم.

به راهدارخانه گردنه گدوک می رسیم. از گردنه با ارتفاع 2200 مترتا بهرام آباد درکف دره الموت با ارتفاع 900 متر حدود 26 کیلومترسرپایینی درپیش رو خواهیم داشت. البته دربعضی قسمتها مانند بعد از دوراهی روستای فلار (Felar)جاده سربالایی کوتاهی دارد.

 پوشش گیاهی کوههای اطراف به درخچه ها ی جنگلی وچمنزار تغییرکرده است. کمی پایین تراز گردنه هم به یک چشمه درکنارجاده برمی خوریم که آب گوارایی دارد.

حوالی ظهر با رسیدن به بهرام آباد و گذشتن از پل روی رودخانه شاهرود  وارد منطقه رودبارشهرستان می شویم. رودخانه پرآب وطولانی شاهرود که جهت تقریبی شرقی غربی دارد از پیوستن رودخانه های طالقان رود ورودهای منطقه الموت تشکیل می شود ودر نهایت درلوشان به سفید رود ودریاچه سد منجیل می پیوندد.

 اولین چیزی که بارسیدن به کف دره الموت غافگیرمان می کند هوای بسیارگرم و شرجی آن می باشد. این هوای گرم و شرجی دره الموت را درگذشته بارها تجربه کرده بودم.. بعد از پل روی رودخانه مسیرمان را دریک جاده کفی درجهت شرق ادامه می دهیم تا بعداز 4کیلومتر به رازمیان برسیم. درمیدان ورودی  رازمیان ، مجسمه عقاب در کنار آشیانه اش  دیده می شود که به زیبایی نماد الموت را نشان می دهد.

 گرمی هوا به حدی زیاد شده است که توان رکاب زدن بیشتررا ازما گرفته است. تصمیم به ماندن و استراحت تا عصرمی گیریم بلکه از شدت گرما وآفتاب کاسته گردد. با پرس وجو ، به قهوه خانه ای  در کف دره و درکنار رودخانه نینه رود ( Neineh Roud) می رویم . نینه رود یکی از رودخانه های فرعی منطقه الموت می باشد که جهت شمالی جنوبی دارد وبه شاهرود می پیوندد. می دانیم که درصبح فردا می بایست دربالا  دست از این رودخانه گذرکنیم. به هرحال درزیرسایه خنک درختان گردو داخل قهوه خانه،‌نهاری می خوریم و رفع خستگی می کنیم .

بعد از چند ساعت،‌ حوالی عصرتصمیم به ادامه مسیر می گیریم. به رازمیان برمی گردیم وااز بلواراصلی شهر به سمت شمال وجاده روستای هیر حرکت می کنیم. ازاین جا تا خود روستای هیر11 کیلومتر جاده کوهستانی درپیش روداریم که سخت ترین قسمت برنامه هم می باشد. سربالایی های مسیربسیار تند ونفس گیرهستند. یک جا که من مثل کوهنوردا جاده رو به طرز جالبی زیگزاگ می زدم تا بلکه از شیب آن کاسته شود ، دیدم چند تا پیچ جلوتر آقای صنعتی از دوچرخه پیاده شده و داره با دست اون رو به بالا می کشه. براستی که صحنه را دیدم و برخود لرزیدم! تصوردست گرفتن دوچرخه را از آقای صنعتی بااون قدرت بدنی وآمادگی جسمانی نداشتم. ولی وقتی به اون جا رسیدم تازه فهمیدم یاخدا ! بنده خدا حق داره. به هرحال ، خدا یک تکنیکی رو توی دوچرخه سواری خلق کرده به نام دوچرخه به دست! ما هم دوچرخه هامون رو دست گرفتیم و شیبهای تند رو نفس زنان بالارفتیم.

یادمه توی یکی از همین پیچها ، یک راننده بی مزه سرش رو بیرون آورد و بالحن زننده ای گفت : یالله ،‌جان بکن! اون موقع کارد می زدی خونم درنمی اومد ولی بعدش خود این متلک برامون شده بود سوژه خنده و ما هرجا که کارسخت می شد با همون لهجه به هم می گفتیم : جان بکن!

برروی اولین بلندی مسیر، قلعه باشکوه لمبسراز قله های حسن صباح دیده می شد.گزارشی ازاین قلعه را دروبلاگم دراینجا می توانید بخوانید.

درکنارسربالایی های تند مسیردربرخی جاها ، سرپایینی های کوتاهی هم قرارداشت که همین پایین وبالا رفتن دوباره کار را سخت ترمی کرد. همچنین درکنارجاده تعدادی زیادی لوله های قطور آب دیده می شدند که آب را از بالادست رودخانه نینه رود برای پایین دست ورازمیان انتقال می دادند. در برخی جاها این لوله ها ترک های مویی داشتند که آب پرفشاربصورت فواره های کوتاهی از آن بیرون می زد. از شدت گرما می رفتم زیر این فواره های آب می ایستادم و لباسم رو خیس می کردم تا خنک شوم.

به هرحال کم کم باغهای انبوه روستای هیر درحال نمایان شدن بودند. کمی قبل از روستا ،مسعود،  یکی از بچه های خوب روستای هیر را دیدیم و ازش درمورد جای مناسبی برای شب مانی پرس وجو کردیم. آقامسعود هم با خوشرویی ما رو به خانه خودشون دعوت کردند و ماهم دعوتشون رو با خوشحالی پذیرفتیم. شب هم محمد از دوستان مسعود به ماپیوستد. مسعود ومحمد ،‌سالها قبل با دوچرخه از هیر، همین مسیر را به سمت شمال رفته بودند و تونستیم اطلاعات خوبی ازشون بگیریم.

باغهای روستای هیربسیار کهنسال و پردرخت می باشند. از بالای جاده شبیه جنگلی متراکم می باشد. این باغها از رودخانه پرآب نینه رود سیراب می شوند و اخته ،‌فندق ،‌گیلاس و‌گردو از مهمترین محصولاتی باغی آنجا می باشد. مسعود کل تابستون رو توی هیرمی گذرونه وهزینه دانشگاهش رو از فروختن همین محصولات باغشون تامین می کنه.

 

 به هرحال شب خوبی را با مهمان نوازی بچه های هیر به صبح می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز اول : 59 کیلومتر

ادامه دارد...