يادداشتهاى يك كوهنورد

توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش پایانی

قسمت نخست این گزارش را دراینجا می توانید بخوانید.

روز دوم 15/3/92

هوای صبح بسیارخنک شده است.دیگه باید خواب شیرین رو رها کنیم و آماده حرکت بشیم. مسعود پتو رو از روی خودش کنارمی زنه وبادیدن هوای مه آلود وخنک بیرون ،  غرغری زیرلب می کند. می گه که زنبورهاش توی این هوای سرد ومه آلود از کندوهابیرون نمیان و از عسل های خودشون می خورند و درنتیجه ازمیزان عسل ها کاسته می شه.

صبحانه باردیگر مهمان بچه ها هستیم. مسعود مربای ذغال اخته خانگی برامون می آره که بسیارخوش طعم می باشد . بارهامون رو روی چرخهامون می بندیم و بعد از سپاسگذاری از مسعود ومحمد بخاطرمهمان نوازی خوبشون ،‌به سمت روستای ویار حرکت می کنیم.


 

ازهیرتا ویار حدود 5 کیلومترسربالایی می باشد که به غیراز 200 مترنرسیده به روستا ،‌سایرمسیرشیب بسیارملایمی دارد.  به ویار ، شمالی ترین روستای استان قزوین،  می رسیم.

از داخل روستا جاده خاکی رو به سمت شرق کمی پایین می رویم تا درکف دره به رودخانه زیبای نینه رود (Neineh rud)می رسیم. آب رود بسیارزلال ،‌خنک و گوارا می باشد به گونه ای که بدون هیچ نگرانی، ظرفهامون رو از آب رودخانه پر می کنیم. آب بسیارخنک نینه رود نشان دهنده این می باشد که این رودبا سرچشمه های پرآب بالادست فاصله زیادی ندارد. تمام لوله های فراوان انتقال آبی که درمسیربین ویارتا رازمیان قرار دارند ،‌آب همین چشمه ها را به پایین دست منتقل می کنند. چشمه آب معدنی ورگل هم جزو همین چشمه هاست.

ازاینجادونفر از بچه های تیم به علت اینکه می بایست زودتربه منزل برگردندازما باحسرت جدامی شوند. ازاین به بعد من و مجید برنامه را ادامه می دهیم.

 از پل روی رودخانه می گذریم و وارد جاده خاکی  وکوهستانی روستای سپارده  می شویم . ازاینجا تا گردنه گونه کوه ( Gavaneh kooh) به ارتفاع 2800 متر ، 12 کیلومترجاده پرپیچ وخم وبا شیب نسبتا زیادی قراردارد. این مسیربرای عبور خودروهای سواری خیلی مناسب نمی باشد ،‌اما ماشین های شاسی بلند و موتورهای معمولی وکراس درمسیرفراوان بودند. با توجه به تعطیلات ،تیم های پرتعدادی از موتورسوارهای کراس را می بینیم که متاسفانه سکوت کوهستان را با صدای گوش خراش موتورهاشون بهم زده بودند. با وجود این ، مسیرامنیت خوبی داشت وما علی رغم نگرانی که داشتیم به مشکلی برنخوردیم.

پوشش سرسبز دامنه کوههای اطرافمون ، درختان تنک جنگلی وهوای دلپذیر درکنارچشمه های زلال وخنک کنارجاده ، اززیبایی های دلنشین مسیربودند.

منبع عکس بالا از اینجا

حدود 4 کیلومتر بالاترازپل رودخانه نینه رود، ازبالادست،‌ روستای بسیار کوچک شنگل رود( Shengele Rud) را درکف دره ای سرسبز و پرآب دیدیم. ازاون روستاهای مرموز ، دورافتاده و خلوتی  که زمان بچه گیهامون توی کارتون های لی لی پوت دیده بودیم! جای بکر و دوست داشتنی که دلت می خواست چند شبی رو توی خونه های اونجا بگذرونی وازطبیعت زیبای اطرافت استفاده کنی.

تمام مسیرتا گردنه سربالایی نمی باشد ودربرخی جاها سرپایینی های کوتاهی هم قراردارد. درانتهای یکی از همین سرپایینی ها به کلبه ای سنگی و نهر آبی می رسیم. برای یک آب تنی در آب زلال وخنک آنجا ،‌لحظه ای هم درنگ نمی کنیم.


 

سربالایی ها را با قدرت ادامه می دهیم تا به گردنه گونه کوه  می رسیم. بار دیگر دربلندی ها ، مهمان قله ها ی بلند  هستیم.  از این جا درشرق قله خشچال با دامنه های پربرف و سهمگین شمالی آن دیده می شود. درسمت شمال شرقی وشمالی نیز گردنه بزابن ، شاه سفید کوه و سماموس دیده می شوند.

از روی گردنه،  10کیلومترسرپایینی پرپیچ وخم  را درجاده ای خاکی وپردست انداز پایین می رویم تا به روستای سپارده می رسیم.روستای سپارده جزو استان مازندران می باشد وجزء مناطق اشکوربالا می باشد. بارسیدن به روستا، به قهوه خانه می رویم واملتی خوشمزه می خوریم . بچه های موتورکراس سوارهم درقهوه خانه مشغول غذاخوردن واستراحت بودند ،‌بادیدن ما یکی از آنها بعدازکلی عذرخواهی ازما سوال خنده داری پرسید که چطورمی تونیدتوی این مسیرهای سخت روی این زین ها دوام بیارید ونشیمن گاهتان درد نگیره ؟! ما هم درجواب گفتیم که تقریبا عادت کرده ایم !

از روستای سپارده دو جاده اصلی وجود دارد. جاده سمت چپ  پس از عبور از داخل روستا بطرف لشگان،پرندان وگرمابدشت رحیم آباد (جزاستان گیلان) وجاده سمت راست به روستاهای یازن ،نارنه، میج و اکنه ، تمل وگردنه بُزابن و جنت رودبار رامسر (جزاستان مازندران)متصل میگردد.
بعداز نهار واستراحت ما جاده خاکی سمت چپ رادرجهت غرب ادامه می دهیم تا پس از طی 10 کیلومترسرپایینی به ابتدای جاده آسفالته و روستای لشگان (اولین روستای استان گیلان) می رسیم.
از ابتدای جاده آسفالت مسیر سرازیری با شیب نسبتاً تند به روستاهای پرندان ودرگاه میرسد(4 کیلومتر).
درادامه مسیر آسفالته ازروی پل  به سمت راست رودخانه میرویم وبعد ازکمی سربالائی به روستای اُرکم وبارگاه دشت میرسیم.( ازابتدای جاده آسفالته لشگان تا بارگاه دشت 12 کیلومتر ) با رسیدن به بارگاه دشت وقبل از تاریکی هوا تصمیم به شب مانی می گیریم. چادرمان را با اجازه افراد محلی  روبروی مغازه ای که بسته می باشد برپا می کنیم . کمی خوراکی از مغازه کناریمان می گیریم و بعدش از فرط خستگی و کم خوابی روزهای قبل درجاهایمان بیهوش می شویم.

 

مسافت پیموده شده در روزدوم : 49 کیلومتر

 

روز سوم 16/3/92

صبح زود هنوز ازخواب کاملا بیدارنشده ایم که متوجه می شویم صاحب مغازه که پیرمردی آرام بود بدون اینکه به ما شکایتی کنه  داره کرکره مغازش رو بالا می کشه. ما هم برای اینکه مزاحمت بیشتری درست نکنیم سریعترچادرهامون رو جمع می کنیم. یک ماشین جیپ که از روستاهای بالادست آمده است، روبروی مغازه می ایستد وگونی های گل گاوزبان را برای فروش به مغازه دار می دهد. ظاهرا یکی از محصولات زمین های روستاهای ییلاقی این منطقه گل گاوزبان می باشد که خشک شده آن امسال کیلویی 100 هزار تومان رسیده است.( دوبرابرسال قبل)من هم مقداری گل گاوزبان از مغازه دارمی گیرم.

روزسوم سفرمان را به سمت پایین دست آغازمی کنیم. درقسمتهای کوتاهی از مسیرسربالایی داریم اما بیشترمسیرسرپایینی می باشد. درحین دوچرخه سواری ،‌ دیدن روستاهای کوهستانی وخانه هایی که به طرزشگفت انگیزی  بر روی دامنه های پرشیب کوههای اطراف قراردارند بسیار دیدنی می باشد.

جاده باشیب زیاد وپرپیچ وخم به کف دره نزدیک می شود. درکف دره و در محلی به نام سی پل ،‌به دو دهنه تونل کوتاه درمسیرمان می رسیم. من که جلوترازمجید حرکت می کردم وارد تونل شدم. تونل فاقد روشنایی بود و کمی که جلوتررفتم خودم رو دردل تاریکی مطلق دیدم واز ترسم ایستادم. مجید هم موافق بیشترجلورفتن با این وضع نبود ومسیررفته را درداخل تونل برگشیم. دم ورودی تونل ازموتورسواری خواستیم که ما را توی این دوتونل کوتاه اسکورت کنه و اون هم پذیرفت که پشت سرمابیاد. چراغ پیشونیم رو بستیم ووارد تونل شدیم. هرچند که نورچراغ هامون اصلا کافی نبود و لحظات کوتاه اما پردلهره ای را برای عبورازتونل ها پشت سرگذاشتیم.

مسیرمان را به سمت گرمابدشت ادامه می دهیم. با رسیدن به گرمابدشت ،‌مجید ازمحلی ها درمورد جای انداختن زباله هاشون پرسید تا کیسه های  زباله  رو که بازحمت با خودمون تا اینجا کشونده بودیم رو اونجا بگذاریم. محلی ها هم با خونسردی گفتند که جایی ندارند و زباله های خودشون رو یا می سوزونند ویا توی رودخانه رها می کنند چون شهرداری آنجا برای جمع آوری زباله نمی یاد. چاره ای نبود ،‌می بایست کیسه های زباله را با خودمون تا پایین تر می بردیم. البته این مشکل دفع زباله مختص روستاهای دورافتاده گیلان نمی باشد و حتی درشهرهای آنجا هم وضع بهتر از این نمی باشد.

به هرحال مسیرمان رادر سربالایی های نسبتا کوتاه و سرپایینی های پرسرعت به سمت رحیم آباد رودسر ادامه می دهیم. گرما ورطوبت بالای هوا نشان از نزدیک شدن به دریا می دهد. بعد از سفید آباد ،‌ کارگاه سدی را می بینیم که درحال احداث برروی رودخانه می باشد. خیلی جالبه درروزگاری که سد سازی به علت زیان های فراوان زیست محیطی  در سراسردنیا، به صرفه نمی باشد و افتخاری به شمارنمی یاد  و درست درزمانی که کشورهای مانند آمریکا ، سدهای قدیمی رو نابود می کنند تا جریان عادی رودخانه ها به حالت قبل بازگرده ،‌اینجا هنوز باندهای مافیایی قدرت وثروت هستند که به بهانه عمران وسازندگی بودجه های چندصد میلیاردی رو این چنین حیف ومیل کنند وبه جان طبیعت بیفتند.

با ناراحتی از اینکه درسالهای بعد بخش زیادی از روستاها وجنگلهای بالادست به زیر آب خواهند رفت  راهمان را بعد از طول لات مسیرکفی را به سمت رحیم آباد ادامه می دهیم. بعد از آن همه رکاب زدن درمسیرهای سخت سربالایی ،‌رکاب زدن با دنده 3-8 توی جاده کفی بسیارلذت بخش وراحت می باشد.هرچند که گرمای زیاد هوا وشرجی بودن آن ازتوانمان کاسته بود.  از کنار شالیزارهای سرسبز برنج مسیرمان را به سمت رودسر ادامه می دهیم. ودرنهایت به لنگرود ولاهیجان می رویم وبرنامه خودمان را به پایان می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز سوم : 82 کیلومتر

-         بهترین زمان برای اجرای این برنامه ،خرداد و مهرماه می باشد. البته درماههای دیگه سال با توجه به وضعیت مناسب جوی امکان اجرای آن وجود دارد .

-         نقاط دسترسی به آب درفایل GPS مسیرمشخص شده است. دریافت فایل از اینجا

-         توضیح اینکه ما این برنامه را به خاطر قدردانی از زحمات تیم طرح انفاق گروه مپنا، بصورت داوطلبانه  به نام طرح انفاق اجرا کردیم.

-         امنیت مسیر خوب ومناسب می باشد. اما اجرای برنامه بصورت انفرادی هرگز توصیه نمی گردد.

با سپاس از همراهانم دراین برنامه وتمامی انسانهای خوب وشریفی که در طول مسیر‌یاریگرمان بودند.