يادداشتهاى يك كوهنورد

برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل -قسمت نخست

"وسعت دلتنگی هایم به اندازه ی همه راههای نرفته و جاهای ندیده است وازهمین روست که بخشی از این اندوه را از پس هرسفری از دست می دهم .اما کوتا تاپایان دلتنگی ؟ کو تا پایان نوردیدن همه راهها ودیدن همه جای ها! واگرچه مرگ حقیقتی است تلخ وهمین حقیقت تلخ یه یاد می آورد که فرصت اندک است و جای بسیارندیده و راه بسیارنرفته مانده. پس تامجال هست ، بایستی درپیچ وخم کوهها ودره ها نفس نفس زد تا آندم که نفس افتاد. " بخشی از دست نوشته زنده یاد عباس جعفری

پیشنهاد این برنامه شوق انگیز را دوست خوبم اسماعیل از چند هفته قبل تر بهم داده بود.وقتی با اشتیاق نقشه مسیرپیشنهادی اسماعیل را در Google Earth بررسی کردم ، متوجه شدم که یک مسیرکوهستانی سخت  وطولانی اما بسیارزیبا درپیش رو خواهیم داشت. باتوجه به بارندگی های خوب هفته هایی گذشته ،‌ می دانستم که دراین وقت از بهاردل انگیز ، طبیعت کوهستانی مسیر بسیاردلربا و زیبا خواهد بود و چه فرصتی از این بهتر که بتوانیم در یک سفر سه روزه بادوچرخه ،‌ این قسمت زیبا از کشورمون رو بگردیم و با مردمانش و طبیعت آن آشنا شویم.

بهارفرصتی زودگذر وگرانبها دراختیارمان می گذارد تا زیباترین جلوه های آفرینش را بتوانیم در کوهستانها ببینیم و حس کنیم. فرصت مهمانی بهاراندک است و چقدرزیباست که دراین روزها که شکوفه های بهاری با ناز وعشوه گری دربادصبا می رقصند وسرتاسردشت سرسبز وبا فرش زیبایی از گلها آراسته شده اند،‌مهمان آن باشیم.

دوشنبه شب درمحل ایستگاه اتوبوس های 45 متری گلشهر کرج جمع شدیم تاسوار اتوبوس VIP تهران به اردبیل شویم.هماهنگی های مربوط به خرید بلیط رو اسماعیل(سرپرست برنامه) ازقبل انجام داده بود. با رسیدن اتوبوس دوچرخه ها را درقسمت بار جا دادیم .قراردادن 11 دوچرخه کوهستان باخورجین وکوله ها درکنارهم کارسختی بود که درنهایت انجام شد.ساعت 11 شب شده بود که سفرما آغاز شد.کم کم بچه ها برروی صندلی های راحت به خواب فرو رفتند.

روز اول   23اردیبهشت ماه 93

خلخال – طولش – بفراجرد – میانرودان – لرد ( طول مسیر Km36 )

 درمورد مسیرشب قبل باید بگویم که بعد از گذشتن از قزوین وزنجان وارد آزاد راه زنجان تبریز شدیم و سپس وارد جاده میانه واز آنجاوارد مسیرتازه ساخته شده اردبیل شدیم . این جاده مسیری کوهستانی وزیبا دارد که با روشن شدن هوا ، مزارع ، دشتها وکوههای اطراف جاده که ظاهرسنگهای آن بسیارجالب بود نمایان شدند.درقسمتی از مسیر، درجهت شرق وارد جاده گیوی - خلخال شدیم .گیوی که نام دیگرآن کوثر می باشد حمام سنگی و آب گرم معدنی معروفی دارد. بعد از پشت سر گذشتن پیچ وخم های فراوان و ارتفاع گرفتن درنهایت حدود ساعت 7صبح به خلخال رسیدیم.

بعد از صرف کله پاچه درداخل شهر که اصلا قبل از اجرای یک برنامه سنگین کارپسندیده ای نیست وبه ورزشکاران اصلا توصیه نمی شود! به سمت ورودی شهراز سمت شرق حرکت کردیم . درهمان ابتدا تعدادی از دوچرخه سواران خلخال  بادیدن ما لطف کردند و تعداد زیادی از نون های محلی تازه وگرمشون را به ماسوغات دادند.یکی از بچه های گروه زحمت اضافه کردن نون ها رو به باربندش کشید که درطول همون روز برای رفع گرسنگیمون خیلی به کار اومد.

اسماعیل که مسیربرنامه رو قبلا از روی Google Earth درآورده بود وبر روی GPS منتقل کرده بود به عنوان راهنما در جلوی تیم قرار گرفت.ارتفاع شروع حرکتمان 1790 مترثبت گردید. کمی که از داخل شهر خارج شدیم وارد جاده ای فرعی در سمت راستمان شدیم . از همان ابتدای مسیر درختان میوه با شکوفه های زیبای بهاریشون ، چشم نوازی می کردند.

مسیری آسفالته وبا شیب ملایم راطی می کنیم تا بعداز 8کیلومتر به طولش می رسیم. بعد از طولش برشیب مسیرافزوده می شود تا به اولین بلندی مسیرمون برسیم . دشت ها ودامنه های اطراف سرسبز وپوشیده از گلهای زیبای بهاری می باشند.دیدن رقص گلها با نسیم خنک بهاری ودر زیر گرمای دوست داشتنی خورشید درآسمانی نیمه ابری دوچرخه سواری را بسیاردلنشین ساخته بود. بعد از 7 کیلومتر به بفراجرد می رسیم. از اینجا مسیرخاکی آغاز می شود وبه سمت گردنه با پیچ وخم های با شیب مناسب اوج می گیرد. این گردنه بلندترین ارتفاعی است که می بایست پشت سر بگذاریم.( ارتفاع 2600 متر) قبل از گردنه چشمه پرآب خوبی قراردارد.

با رسیدن به گردنه  وسرازیر شدن بعد از 13 کیلومتر به میان رودان می رسیم. ابرهایی که برمقدار آنها افزوده شده بود شروع به باریدن می کنند. بارانی تند وبهاری اما کوتاه مدت که غافلگیرمان می کندبادگیرها رو سریع برتن می کنیم وبه سمت پایین دست حرکت می کنیم. حدود ساعت 3 بعدازظهراست اما برای نهارتوقف نمی کنیم تا زمان را ازدست ندهیم. درقسمتی از مسیر به زنبورداری می رسیم و ازش قیمت عسل رو برای ورزشکارا می پرسیم، میگه که عسل امسال هنوز آماده نیست اما عسل سال قبل رو به ما کیلویی 40 تومن می ده. قبول می کنیم وازش یک کیلوعسل می خریم واون هم فقط 20 تومن ازمون می گیره !

به هرحال خسته وگرسنه ،‌8 کیلومتردیگررا پشت سرمی گذاریم تا به روستای بزرگ لرد( Lerd) می رسیم. این روستا ازتوابع شاهرود شهرستان خلخال می باشدو گویا طبق آخرین سرشماری جمعیت آن حدود 4000 نفرمی باشد.ازاین رو نسبتا پرجمعیت می باشد.روستای لرد  برروی دامنه شرقی کوه معروف آق داغ قراردارد .  اکثر مــردم این روستا به گویش محلی تاتی زبان ایران باستان تکلم می کنند وتعداد قابل توجهی نیز تــرک زبان می باشند. با رسیدن به داخل روستا ،‌ ناگهان بچه های روستا با دیدن ما ذوق زده شدند ودرعرض چند ثانیه تعدادزیادی از بچه های قد ونیم قد دورو برمون جمع شدند وازسرکنجکاوی شروع به سوال پیچ کردن ما کردند . چهره معصومانه و کودکانه تک تکشون دوست داشتنی بود وما هم سعی می کردیم ارتباط خوبی باهاشون برقرار کنیم. همچنین نوع پوشش خانمهای روستا خیلی جالب بود ،‌ روسری سفید بهمراه  پیراهن ودامنی بلند و قرمز یازرد رنگ .

داخل قهوه خونه روستا ازمون باچای پذیرایی کردند وبچه ها موادغذایی موردنیازشون رو هم خریدند.صف نانوایی شلوغ بود وماهم به یکی از بچه ها پول دادیم تابرامون نون بخره اون هم باخوشحالی قبول کرد ورفت توصف نون وایستاد. اما ماجرای ما برای پیدا کردن جایی جهت شب مانی مان درروستا برای خودش داستانی  بود. بعد از کلی معطلی که درنهایت نتونستیم اجازه هیات امنای مسجدرو برای اقامت داخل مسجد بگیریم ، تصمیم گرفتیم که مدسه ای پیدا کنیم و درحیاطش چادربزنیم . همین کاررو هم کردیم و داخل مدرسه ای درپایین دست روستا شدیم وبعدازبررسی داخل حیاط مدرسه، برروی سکویی سیمانی چادرزدیم . اما هنوز کاملا مستقرنشده بودیم که سروکله مدیروناظم مدرسه پیدا شد وازمون محترمانه خواستند که چادرامون رو جمع کنیم وبریم توی نمازخونه یک مدرسه دیگه . ما هم که دیگه حوصله انجام یک جابجایی دیگه رو نداشتیم مخالفت کردیم وازشون دلیل این کاررو پرسیدیم و فهمیدیم که جایی که چادرزده ایم قبلا چند باربه خاطرگنج ، مخفیانه کنده شده است و این موضوع اقامت ما ازنظرامنیتی ممکن بود برای مدیرمدرسه دردسرسازبشه. حالا از اونا اصرار واز ما انکار که بابا ما یک چند تا دوچرخه سوارآواره هستیم وگنجمون کجا بود ؟ وراستی این نقشه گنج کجاست گالیور ؟ اگه این جا گنج داره خودمون پیداش می کنیم، بعدش نصف نصف ...! توی همون گیرودار بودیم که یکی از محلی ها اومد وپیشنهاد داد که شب روتوخونش بمونیم. اینجا بودکه یکی از لحظات جاودان برنامه خلق شد از آنجا که یکی از بچه ها که به خاطراین بحثها جوش آورده بود با شنیدن پیشنهاداون محلی، بلافاصله با هیجان دستاش رو تو هوا تکان داد وبلند داد  زد :"" خدا پدرت رو بیامرزه ،‌خدا مادرت رو بیامرزه" ما ازلحن حرفاش نتونستیم بفهمیم که داره فحش می ده یا داره طرف را دعا می کنه !! این قضیه تا پایان برنامه برای ما سوژه ای بودبرای خنده. به هرحال ما هم که از خدا خواسته وسایلمون رو دوباره سریع جمع کردیم و رفتیم منزل ایشان. بنده خدا منزل خودش را کاملا دراختیارماگذاشته بود وخانواده اش را پیش اقوامش فرستاده بود. جایی بسیارتمیز ومرتب واز همه مهمترحمام گرمی که می تونستیم خستگی سفررا از تن خارج کنیم.

ادامه دارد...