يادداشتهاى يك كوهنورد

برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت دوم)

روز دوم  24اردیبهشت ماه 93

لرد –کرین - قشلاق دیز – جعفرآباد – درام  ( طول مسیر Km65 )


صبح روزبعد یکی از بچه های تیم همت کرد وازداخل روستا نون بربری گرم وتازه خرید.بساط صبحانه روچیدیم و ظرف کمترازچند دقیقه تمامی نونها و خامه وعسلی که دیروزخریده بودیم از داخل سفره ناپدید شدند. مزه عسلش اونقدربهمون چسبید که آرزوکردیم ای کاش بیشترمی خریدیم.

بارها مون رو دوباره برروی باربندها محکم کردیم و آماده حرکت شدیم. موقع خداحافظی مبلغ کمی هم بابت قدردانی از لطف دوستمون جهت دراختیارقراردادن خونش بهش هدیه دادیم. وقتی بیرون اومدیم بچه های روستا رادیدیم که درحال رفتن به مدرسه شان بودند و با کنجکاوی وشیطنت کودکانه شان ایستاده بودند ومارو ورانداز می کردند. ماهم فرصت را غنیمت شمردیم وباهاشون عکس یادگاری انداختیم .

 

برنامه روز دوم را آغازکردیم. تقریبا از همان ابتدای کار، سرپایینی های لذت بخشی را درمسیری آسفالته  پیش رو داشتیم اما دربرخی جاها به قدری مناظراطراف جاده زیبا می شد که هیجان سرعت بالا را کنار می گذاشتیم و می ایستادیم برای ثبت تصویری خاطراتمان .

ازروستای کرین ( Karin) می گذریم و به روستای قشلاق دیز می رسیم. از صبح تا الان حدود 14 کیلومتر را پشت سرگذاشته ایم. راه آسفالته روستای قشلاق دیز در ادامه درجهت شمال به دیز و شهرستان کلور منتهی می گردد اما مسیر مادرجهت جنوب از روستای قشلاق دیز درداخل یک دره وازکناررودخانه آن ادامه پیدا می کند .پیدا کردن ابتدای این مسیر کمی دشواربود که باکمک اهالی تونستیم پیداش کنیم. این مسیر طولانی ، خاکی وبسیارکم تردداست و باید بگویم که لذت بخش ترین دوچرخه سواری خودم را در اینجا تجربه کردم از آنجا که بارها وبارها مجبورشدیم که ازداخل رودخانه عبورکنیم واین خود بسیارهیجان انگیز بودو حس یک دوچرخه سواری کامل کوهستان رابه همراه داشت. تلاش بچه ها برای خیس نشدن بی فایده بود چون حتی اگه موفق می شدی عرض رودخانه رو رکاب بزنی باز هم دربرخی جاها پاهات تا مچ تو آب فرومی رفت.

اما چندکیلومترکه پایین تررفتیم بادیدن لودرهایی که مشغول ساختن راه وکندن کوه بودند سرخوشی ما جایش را به یک نگرانی و تاسف عمیق داد از آنجا که می دیدیم که چه بلایی برسرطبیعت مظلوم اینجا داردآورده می شود. وقتی از راننده های ماشین های سنگین پرسیدیم که این راه تا کجا می رود گفتند که قراره تا خلخال کشیده بشود. آخه مگه خلخال کم راه دسترسی داره که نیاز باشه چنین راه عریضی برای چند تاروستای کم جمعیت ساخته شود؟ بعد ها که روی نقشه Google earth ‌دیدم متوجه یک راه دیگه از قبل ساخته شده به موازات این مسیرازجعفرآباد به کرین شدم که نیازدسترسی روستاهای منطقه راتامین می کند.سرعت تخریب ودست اندازی به طبیعت به بهانه طرحهای بدون توجیه اقتصادی و بی پشتوانه مطالعه محیط زیستی به قدری بالاست که فرصت همین دیدن مسیرهای زیبا در آینده به حسرتی بی بازگشت تبدیل خواهد شد.

به هرحال بعد از پشت سرگذاشتن ماشین های راه سازی درخط مقدم نابودی طبیعت واردجاده ای کفی و خاکی به عرض یک آزاد راه می شویم! خداپدرومادر این رزمندگان بی سنگررو رحمت کنه به ولای علی !  کمی پایین تر در سمت چپمان درکف دره متوجه وجود آب گرمی با اطاقکهای خالی اطراف آن می شویم که یکی از بچه ها پایین می رود وسرکی می کشد اما چیز زیاد و جالب توجهی از آب گرم معدنی پیدا نمی کند وبرمی گردد.مسیر را ادامه می دهیم.

درسمت چپمان ازکنار روستای زاویه عبورمی کنیم  تا بعداز حدود 26 کیلومتربه جاده اصلی درام به جعفرآباد می رسیم. مسیرهمچنان خاکی اما کوبیده شده ومناسب می باشد.کمی جلوترمی بایست یک سربالایی را بالا برویم. هواابری اماگرم وخشک است وآب درمسیرنیزبه سختی پیدا می شود . توی یکی از استراحتها می گم که اگه یک کم بارون بیاد خیلی خنک می شه ودیری نمی گذرد که صدای غرش رعد وبرقهای فراوانی رادرآسمان می شنویم وبه مدت چند دقیقه چنان بارون شدید شروع به باریدن می کنه که مابه زمین دوخته می شویم! حتی فرصت درآوردن بادگیرهامون را هم پیدا نمی کنیم. وسط کوهستان بدون پناهگاه حسابی خیس ودرمانده می شویم. روی بلندی مسیر از شدت بارون کم می شه و فرصتی می شه تا لباسهامون رو تعویض کنیم. باتوجه به احتمال بارش دوباره بارون سریع راه سرپایینی را پیش می گیریم. چند کیلومترقبل از درام  جاده آسفالته می شود ودوباره در یک چشم بهم زدن ،‌بارون شدید بهاری شروع به باریدن می کند. اینبار زیر ساختمان نیمه کاره ای پناه می گیریم تاباران بند بیاید.

این دعای باریدن بارون من که سریع هم برآورده شد برای خودش داستانی شده بود و بچه ها مدام این قضیه رو دست می گیرند!

با قدرت تمام باقیمانده مسیر را درجاده ای کفی وآسفالته رکاب می زنیم تا به درام می رسیم.از ابتدای جاده اصلی جعفرآباد تا درام حدود 25 کیلومتررکاب زده ایم. درداخل درام به سمت سالن سرپوشیده تربیت بدنی می رویم تا امکان شب مانی رو بررسی کنیم. تعدادی از بچه ها مشغول فوتبال سالنی بودند ،‌پیش مربیشان می رویم وازش درخواست کمک می کنیم که ایشان هم با خوشرویی وباحوصله فراوان با تعدادزیادی از مسئولین تلفنی هماهنگی های لازم رو انجام می دهد. درنهایت موفق شدیم خوابگاه دانش آموزی رو دراختیار بگیریم که انصافا جای بسیارمناسبی بود و امکان آشپزی و حمام آبگرم هم داشت.خوابگاه درکنارساحل رودخانه قزل اوزن قرارداشت و منظره ای بسیارزیبا به سمت بیرون داشت.با کمک سرایدارمجموعه که زحمت تهیه روغن و رب رو کشیده بود  غذایی درست کردیم . تعدادی از بچه ها نیز به خاطر زمین خوردن جراحاتی داشتند که زخمهایشان پانسمان وباندپیچی می گردد .بعداز چندماساژ حرفه ای توسط بچه ها از فرط خستگی غش کردیم.

ادامه دارد...