يادداشتهاى يك كوهنورد

خاطره سنگوردی

روی Cruxمسیر هستی وبه جای اینکه تمام حواست به انجام حرکات صحیح باشد ، نا خود آگاه یک نیم نگاهی به تونیک و گره هشت می زنی وآنرابررسی می کنی …

خنده داراست ؛ نه؟ چون هنوز بعد از دوسال ونیم کوهنوردی وسنگنوردی هنوز آنطور که باید نمی توانی به ابزار هایت اطمینان کامل داشته باشی ،یا اگر هم داری باز دیوانه وار همیشه آنها را بررسی می کنی . راستش را بخواهید دوروزپیش در پلخواب یک چیز را با اعماق وجودم تجربه کردم و آن اینست که اگر درحین سنگنوردی فقط به فکر سقوط باشی کارت تمام است ، ودراین حالت سنگنوردی برایت زجرآورترین کار روی زمین می شود.

داشتم طناب رادرمیانی سوم مسیر نگار طول دوم ، می انداختم ، موقعیتم به قدری بد بود که هر آن احتمال سقوط را می دادم . نا خود آگاه به فکر پاندولی بلندی که چند ماه پیش داده بودم و در آن موچ پایم آسیب دیده بود افتادم ؛ دیگه نفسم بالا نمی آمد ! گفتم حالا که آب از سر ما گذشته ، یه کم بالتربرم شاید بهتر بشه دیدم نتیجه داد. با یک یا علی بقیه مسیر را ادامه دادم وبه کارگاه رسیدم .جای شما خالی 

باید با خونسردی، استیل خودت را حفظ کنی ، گیره های پنهان را به خوبی ببینی واز آنها استفاده کنی ، تنفس صحیح داشته باشی ودر یک کلام ازصعودت لذت ببری . فقط در این حالت است که سنگنوردی برایت جذاب می شود.