يادداشتهاى يك كوهنورد

ولیان به طالقان - روستای ورکش

مگه می تونی این همه زیبایی را در قالب کلمات جا دهی ، رستاخیز طبیعت ، سرود آغاز زندگی در بهاری دیگر ، چه می گویم ؟باید از نزدیک ببینی وبشناسی….
باید مثل خودش پاک وخالص باشی تا آنرا درک کنی .
باید بدنت را در باران و تگرگ بهاری غسل دهی تا حس کنی آن چیزی را که باید بفهمی . باید دور از سرعت و هیاهو زندگی شهری ، در گوشه ای آرام با خودت خلوت کنی تا بفهمی کجایی ، و به یاد بیاوری آن چیزهایی را که فراموش کرده ای .
و چه زیباست وقتی که صدای فریادت در دل باد گم شود و تو از پس یک لایه اشک تنها می توانی به او فکر کنی که چقدر زیبا آفریده است. وما چقدر راحت عهد خود را شکسته ایم .

باز آی ، هر آنچه هستی باز آی ، گر کافر وگر بت پرستی ،
این در گه ما درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی

                                                          

پس از برنامه پهنه حصار هفته گذشته، جمعه این هفته یک برنامه کوهپیمایی یکروزه از روستای ولیان ساوجبلاغ به روستای ورکش طالقان داشتیم.
از انتهای روستای ولیان بر یک یال با شیب ملایم سوار شدیم. هوا بسیار عالی و خوب بود.سراسر مسیر از سبزی کوهی هایی نظیر سیرک ، لوشک ، والک ، آویشن ، پونه ، چایی کوهی ، بو مادران و ... پر بود که بچه ها حسابی یه حالی به آنها دادند. مسیر پس از یک اوج وفرود به سرچشمه های رود خانه ولیان در زیر گردنه می رسید. پس از 4 ساعت کوهپیمایی خودمان را به گردنه 3100 متری گدوک (؟) رساندیم.
روبرویمان در شمال ، علم کوه دلربایی می کرد. نوک قله مخروطی دماوند در شرق پیدا بود. (( دماوند خیلی مخلصیم .... )) قله وروشت نیز در شمال شرقی من را به یاد اون برنامه خاطره انگیز بهار سال گذشته می انداخت. از بالای گردنه ،منظره زیبای روستاهای طالقان پیدا بودند.
طالقان وبهار دل انگیز آن اوج زیبایی هاست. دره بزرگ طالقان در امتداد جناح های جنوب البرز غربی قراردارد وتوسط دو خط الراس یکی در شمال به نام خط الراس شاه البرز وسات ودیگری در جنوب به نام ساوجبلاغ ، محصور گردیده است. مرکزیت ده در بخشی کوچک به نام شهرک متمرکز گشته وکل منطقه دارای حدود 70 آبادی در بالای طالقان وپایین طالقان می باشد. رودخانه پرآب طالقان رود بهار هر سال خروشان ، مواج وگل آلود ، سراسر دره ها ومرتفع ترین ودور افتاده ترین آبادی های طالقان را از پراچان زیبا تا اسفاران در جنوب آن پیموده واز تنگنای ژرف آن به الموت رود سرازیر می گردد تا شاهرود نام بگیرد وبه دریاچه سفید رود بریزد.
پس از پایین آمدن از گردنه در محلی به نام چشمه عباس استراحت کردیم وناهار خوردیم. حدود 2 ساعت دیگر پایین رفتیم تا به روستای ورکش رسیدیم.
اهالی ده با خوشرویی با بچه ها سلام علیک می کردند. باید صورتهای آنها را می دیدید . طراوت وشادابی در چهره تک تک آنها موج می زند . هیچ وقت آن پیرزنی که با آن روسری سفید و تمیزش که کمی موهای حنازده اش از زیر آن معلوم بود و بر روی ایوان منزلش استراحت می کرد و به بچه ها خسته نباشید می گفت را فراموش نمی کنم.
همه این زیبایی ها را به خاطر سپردیم وبه امید روزی که بتوانیم دوباره به این محل زیبا بیاییم به سوی کرج حرکت کردیم.