يادداشتهاى يك كوهنورد

لمس خلاء

  

پیچ یخ چرخیده می شود ، یخ از درون پیچ بیرون می زند. صدای نفس زدن های فرد صعود کننده  با صدای شکستن یخ در هم می آمیزد. حمایت میانی آماده می شود. طناب در کارابین انداخته می شود وصعود ادامه پیدا می کند.

بعداز آن  یکی از راویان فیلم، Joe Simpson  ، با آرامش و چشمانی که صداقت در اون موج می زند برمی گردد ورو به دوربین می گوید:

So our climbing was really just in fun                                                                                            

شاید اول فیلم این جمله زیاد برایتان مهم نباشد ولی وقتی فیلم را کامل دیدی و برمی گردی تا دوباره آنرا مرور کنی ، خیلی برایت این جمله سنگینی می کند . سراغ فرهنگ لغت می روی ؛ شاید معنای fun  را بدرستی متوجه نشده ای . تفریح ، سرگرمی ، بازی ...!!!

فیلم لمس خلاء به کارگردانی Kevin Macdonald به تمامی معنا یک شاهکار سینمایی می باشد. فیلمی از جنس واقعیت .

* کوهنوردان این فیلم واقعی هستند . چه راویان و چه بازیگران. برخلاف فیلمهایی نظیر حد عمود که صحنه های بسیار اغراق آمیزی از کوهنوردی ارائه می کند ، این فیلم تلاش می کند تا  با تلفیقی از صحبت های Simon و Joe ، آنچیزی را که بر آنها گذشته است را با بازسازی صحنه های واقعی نشان دهد.

دو کوهنورد انگلیسی در سال 1985 برای صعود Siula Grande  واقع در پرو ، به آنجا عزیمت می کنند. هدف آنها صعود دیواره ( جبهه غربی ) این کوه است. آنها به روش آلپی وظرف سه روز دیواره را صعود می کنند.

صحنه های که فیلم از صعود آنها نشان می دهد، یک مستند بی نظیر از کوهنوردی می باشد. یخ نوردی و انجام کار ترکیبی سنگ و یخ ، مواجهه با طوفان ، شب مانی در تونل برفی و در نهایت شادی و شعف روی قله .

  

 اما هنگام بازگشت پای جو براثر سانحه ای دچار دررفتگی از مفصل زانو می شود. در یک تیم دونفره ودر چنین ارتفاعی این اتفاق یعنی مرگ .

آن صحنه ای که جو ، درمانده وخسته به چهره هم نوردش که از بالا اورا نگاه می کند ، می نگرد وسکوت وحشتناکی که برقرار است ، به نظر من  یکی از زیباترین وتاثیر گذارترین لحظات فیلم است. 

سایمون باتلاش زیاد اورا به وسیله طناب ، کارگاه به کارگاه پایین می آورد . به خاطر پودری بودن برف ، کارگاهی که سایمون درست می کند در حقیقت یک سطل برفی است . و سایمون با نشستن در در گودال برفی که خود درست کرده است ، وگره زدن دو حلقه طناب ، رفیقش را حدود 80 متر پایین می فرستد وسپس خودش به روش صعود معکوس به پایین بازمی گردد و دوباره این کار را ادامه می دهد.

در حین انجام این کار ،  یک تله برفی زیر پای جو می شکند و او بر روی نقاب برفی ، بین زمین وفضا معلق می ماند. امکان بالا کشیدن بعلت نداشتن کارگاه برای سایمون وجود ندارد. سایمون ساعتها او را در حالی که تمام وزن بدنش را تحمل می کند ، نگاه می دارد.

دست های جو سرمازده شده است و نمی تواند روی طناب گره پروسیک بزند. طوفان مانع رسیدن صدای آنها بهم می باشد.

برای سایمون که کم کم دچار سرمازدگی و خواب مرگ می شود ، شرایط وحشتناکی به وجود آمده است.برفی که بر روی آن نشسته است مدام سر می خورد. هوا تاریک شده است و طوفان همه جا را فرا گرفته است.

جدال عقل واحساس کم کم شروع می شود  یا حفظ همین شرایط ومرگ هر دو نفر یا ...

سایمون تصمیمش را می گیرد. چاقویش را از کوله در می آورد و آنرا بازبانش باز می کند و طناب حمایت را می برد و ناگهان سقوط جو به اعماق تاریکی ها .

سایمون خسته و با فشار سنگین روانی حادثه ی که رخ داده با کندن یک اتاق برفی ،شبی سخت را به صبح می رساند. فردا صبح سایمون به محل شکاف یخی برمی گردد وچندین بار رفیقش را صدا می کند اما می داند که دیگر امیدی نیست پس تنها و بابار سنگین عذاب وجدان به پایین برمی گردد.

اما جو پس از آن  سقوط بلند، بصورت معجزه آسایی برروی یک پل برفی سقوط می کند که تا حد زیادی ضریه سقوط را می گیرد و چند متر پایین تر درون یک شکاف یخی بر روی تاقچه ای  می افتد. شبی می گذرد تا وی متوجه شود که در چه شرایط سختی گرفتار شده است. تلاش برای صعود شکاف وبالا آمدن از آن با این پای آسیب دیده  کاملا بی معنی است .

جو ، طنابی را که به او متصل بود را پایین می کشد. با دیدن تکه ی بریده شده می فهمد که سایمون زنده است . جو بعدها می گوید : در آن لحظات فهمیدن اینکه سایمون زنده است او را بسیار شاد وامیدوار کرد.

تنها چیزی که جو به آن فکر می کند ، زنده ماندن است . روحیه جنگندگی وی فوق العاده است. یک پیچ یخ در یخ نصب می کند . طناب را به آن می بندد و با امید به اینکه شاید آن شکاف در انتها به بیرون ختم شود از طناب فرود می رود.

 

 

فرودی نامعلوم .فرودی که انتهای آن نامشخص است .فرودی که پایان آن تنها دوجواب دارد: مرگ یازندگی .

در انتهای طناب کور سوی امید می بیند. سینه خیز به سمت آن می رودو .... آفتاب .

از شکاف خارج می شود . نور آفتاب برایش حکم تولدی دوباره دارد. اما شادیش دیری نمی پاید . در جلوی او کیلومتر ها راه وشکاف یخی تا محل کمپشان در پای یخچال وجود دارد. اما قراراست حماسه ای دیگر از قدرت ، اراده  واستقامت انسان در مواجه با دشواری ها شکل بگیرد.جو با ازدست دادن حدود یک سوم وزن بدنش با تحمل رنج ومشقت فراوان خود را به نزد دوستانش می رساند. صحنه ی دیدار مجدد جو و سایمون یکی از بی نظیر ترین صحنه های فیلم است.

هنگامیکه آن ها به انگلستان بازگشتند بسیاری از کوهنوردان وانجمن های کوهنوردی ، سایمون را به خاطر پاره کردن طناب مورد شدید ترین انتقادات قرار دادند ولی جو همواره از او سرسختانه دفاع کرد.

شاید به نظر بسیاری از اهالی فن  تصمیمی که سایمون گرفت ، اشتباه بوده باشد. ولی به نظرمن  اولا هیچ کس در جایگاه و موقعیت سختی که آنها قرار داشتند ، نبوده است که در این باره بتوانند نظری بدهد ، ثانیا مهم این است که سابمون دچار شک وتردید بی پایان نشد وتصمیمش را هر چند شاید اشتباه ، گرفت . شک وتردید در گرفتن تصمیم در لحظات بحرانی و حاد کوهستان از بزرگترین اشتباهات است. یک سرپرست باید بتواند در هر شرایطی ضمن هم فکری با دیگران  تصمیمش را بگیرد هرچند اشتباه باشد.

دیدن این فیلم زیبا را به همه دوستداران طبیعت و آنهایی که به کوهنوردی، چیزی فراتر از یک ورزش نگاه می کنند ، توصیه می کنم.

 

The closer you are to death,The more you realize you are alive.

 

*با استفاده از مطلب آقای پارسایی در باره نقد فیلم لمس خلاء ، مجله کوه شماره 36