يادداشتهاى يك كوهنورد

صدای پای حادثه می آید ، گامهایمان سست و لرزان پیش می رود!

  مرد تنهای بم از وبلاگ هوشنگ دودانی

 

ایران سرزمینی زلزله خیز است؛ این را نه فقط از زمین شناسان و زلزله شناسان، بلکه از زلزله های متعددی که هر یک از ما در طول عمر کوتاه خود دیده ایم و نیز از شواهد تاریخی وقوع زلزله در کشور خود در می یابیم. کشور ما زادگاه شهرنشینی و معماری در جهان است؛ اما در دوره های گوناگون تاریخ طولانی اش، زلزله های ویرانگر بخش اعظم آثار معماری آن را از میان برده است. بسیاری از محوطه های تاریخی کشور حاوی لایه های مربوط به دوره های گوناگون است که هر یک ویرانه های شهری است که روزگاری در اثر زلزله یکسره خراب شده و در دوره ای دیگر شهری روی آن ساخته اند.
   اما ایران یگانه سرزمین زلزله خیز جهان نیست. در بسیاری از کشورهای جهان زلزله های مکرر روی می دهد؛ و در برخی از آنان، بسامد زلزله بیش از ایران است. ویرانگری زلزله نیز خاص ایران نیست. در حدود سی سال پیش، در ژاپن زلزله ای روی داد که در اثر آن قریب به یکصد و پنجاه هزار نفر جان باختند، اما آمار کشته شدگان زلزله های مشابه در ژاپن امروز بسیار کمتر از آن زمان است. وجه تمایز سرزمین ما با چنین کشورهایی، در تعدد و شدت زلزله است و نه در میزان پیشرفت در فناوری. این وجه تمایز همان است که بی اعتنایی بدان موجب شده است که آمار مرگ و میر ناشی از زلزله در ایران نه تنها طی مدت مشابه تغییر نکند بلکه افزایش یابد. این وجه تمایز همانا فراموش کردن واقعیتی ساده و گریزناپذیر است؛ ایران سرزمینی است زلزله خیز؛ و ویرانی نه ناشی از زلزله ، بلکه ناشی از تن ندادن به این واقعیت و تدبیر نکردن برای زندگی با آن است. فراموش کردن این واقعیت، نداشتن دانش کافی برای زندگی با زلزله ، نبود بسترهای مدیریتی لازم برای سامان دادن این گونه زندگی در سطح ملی، و ناآشنایی عمومی با آداب این گونه زندگی و لازمه های آن و این قبیل عوامل موجب می شود آمار تلفات زلزله بم در دی ۱۳۸۲ با آمار تلفات زلزله بویین زهرا در شهریور ۱۳۴۲ به نسبت تفاوت چندانی نداشته باشد.
   ماجرای مکرری که در پی هر زلزله روی می دهد امداد عمومی به مصیبت زدگان و پرداختن به بازسازی و سپس از یاد بردن حادثه و علل بروز آن تا هنگام زلزله بعدی است. این مسیری است که در زلزله های بویین زهرا، طبس، سلماس، گلبافت، قاین، رودبار، آوج قزوین، کنگاور و بم تکرار شده است. خسارت آنچه در نهایت این مسیر حاصل می شود از خسارت خود زلزله بیشتر است: خسارت های فرهنگی و روانی و شهری و اقتصادی و اجتماعی در برنامه های اسکان موقت؛ و خسارت های بزرگ ناشی از بی تدبیری در بازسازی.
   شرط لازم برای پیش گیری از فاجعه زلزله پیش بینی نیست؛ زیرا به راحتی می توان پیش بینی کرد که در هر نقطه از کشور، مگر نقاط میانی کویر، زلزله رخ خواهد داد. لازمه پیش گیری، در آن حدود که به متولیان و کارشناسان امر معماری و شهر مربوط است تدبیر کردن و سامان دادن همه امور، از آموزش و برنامه ریزی و طراحی و اجرا و مدیریت، از خانه و بنای خصوصی و عمومی تا همه شهر و روستا، با اعتنا به زلزله و بر لازمه های معماری ای است که خطر زلزله چون واقعیتی محتوم در همه وجوه آن لحاظ شده باشد.
   آنچه بیش از هر عاملی موجب تکرار بی تدبیری ها می شود مواجهه عاطفی با زلزله است. در خصوص  این گونه واکنش شواهد بسیاری وجود دارد، از جمله این که ما مقصر خرابی های زلزله را ناگهانی بودن آن، مصالح ابنیه سنتی و مانند این ها می شماریم؛ در حالی که بناهای ساخته شده در قرن اخیر بیش از بناهای قدیمی دست خوش خرابی شده اند. شاهدی دیگر بر مواجهه عاطفی با زلزله طرح موضوع تغییر پایتخت به منزله راه حل مشکل زلزله تهران است؛ در حالی که لازمه تغییر پایتخت یافتن جایی است که هم از خطر زلزله دور باشد و هم ظرفیت های زیست بومی تهران را داشته باشد؛‌ و چنین کاری ممتنع است ما زلزله را امری نامترقب می شماریم؛ در حالی که زلزله در ایران امری کاملا مترقب است و می توان برای مواجهه با آن در هر نقطه از کشور، از پیش برنامه ریزی کرد و آمادگی داشت. بنابراین، معضل اصلی زلزله در کشور ما بیش از آن که امری مهندسی باشد، امری فرهنگی است. با اصلاح باورهایی که در خصوص زلزله در ذهن و دل ما ریشه دوانیده است، می توان به حل مشکلات فنی و مهندسی و اقتصادی و اجتماعی در مدیریت زلزله امید داشت.
   زلزله متناوب در ایران خاص سالیان اخیر نیست؛ قرن هاست که مردم ما در این سرزمین با این واقعیت رو به رو بوده اند و با آن زیسته اند. زیستن در این سرزمین همواره به معنای «زیستن مابین دو زلزله » بوده است. فرق میان ما و گذشتگان مان از یاد بردن همین واقعیت است. بررسی بناها و بافت های تاریخی در نقاط مختلف کشور نشان می دهد که مردم ما بناها و شهرهای خود را با توجه به زلزله خیزی ایران ساخته اند و از آخرین دانش فنی خود در آن زمان برای زیستن با زلزله استفاده کرده اند. آنچه زلزله را از امری عادی به امری نامترقب بدل ساخته است، نه تغییر در آهنگ و ادوار تناوب زلزله ، بلکه از یاد بردن این حقیقت و فراموش کردن «زیستن مابین دو زلزله » است.
   مهم ترین کار برای کاهش خرابی های حاصل از زلزله ، چه خرابی های مستقیم ناشی از آن و چه خرابی های بزرگ تر ناشی از مواجهه سراسیمه با آن، وقوع زلزله ای بزرگ تر در دل و ذهن مردم و مسئولان است، « زلزله ای درونی» که دیدگاه آنان به زلزله بیرونی را دگرگون می سازد. این زلزله درونی جهاد اکبری است که شرط لازم برای جهاد اصغر مواجهه با زلزله مادی و بیرونی است. این دگرگونی ذهنی امری فرهنگی _ اجتماعی است تا مهندسی. چنین دگرگونی ذهنی ای است که دگرگونی های فنی و مهندسی و مدیریتی را به دنبال خواهد داشت. باید «علم» به زلزله خیزی ایران را به «باور» و «یقین قلبی» بدل کرد، تا نتیجه این یقین در همه شئون مدیریت و مهندسی و ساختن و باز ساختن و زندگی روزمره مردم و مسئولان بروز کند. بازیافتن «آداب زیستن مابین دو زلزله » نیازمند کار عظیم فرهنگی است.
   طرز زیستن با زلزله نه تنها اصلاح الگوهای زندگی اجتماعی و ساخت شهر و بنا، بلکه اصلاح شیوه تدارک و برنامه ریزی برای مواجهه با زلزله ، رفتارهای هنگام وقوع زلزله و کارهای کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت پس از زلزله را در پی خواهد داشت. با چنین فرهنگی است که مردم به جدّ طالب مقاومت بناها در برابر زلزله خواهند شد و این طلب هم مسئولان را به نظارت بیشتر بر کیفیت ساخت و ساز واخواهد داشت و هم مهندسان و سازندگان را به این ضرورت متوجه یا به اجرای ضوابط آن وادار خواهد کرد. این فرهنگ بر کیفیت طرح های شهری نیز اثر خواهد گذاشت و حضور زندگی با زلزله را در ترکیب کالبد شهری، امری ضروری خواهد ساخت این باور عمومی است که تدبیر مهندسی را برای زیست با زلزله در پی خواهد داشت، تدبیری که همه وجوه مرتبط با بنا و شهر را از برنامه ریزی و طراحی شهری تا طراحی معماری و سازه و تاسیسات تا نوع مصالح و کیفیت اجرا و مدیریت اجرا و بهره برداری، شامل خواهد شد.
   با ترویج تثبیت فرهنگ زیستن با زلزله است که خواهیم آموخت که بازسازی پس از زلزله امری صرفا عمرانی و فنی نیست، خواهیم آموخت که باید برای بازسازی پس از زلزله ، چنان از قبل آمادگی داشت که نگذاشت زلزله مادی با بازسازی های نسنجیده و سراسیمه و بی هویت، ارکان فرهنگی مردم را دست خوش تخریب کند. در صورت تذکر مدام به آداب زندگی با زلزله است که خواهیم دانست آنچه در بازسازی های پس از سوانح طبیعی، به بهانه سرعت عمل، از دست می رود، عقاید و ویژگی های بومی و فرهنگی مردمی است که زمانی در معماری و شهر آنان متجلی می شده است. خواهیم آموخت که برای بازسازی هر شهر نباید فقط شهری جسمانی و بی هویت ساخت؛ در بازسازی باید به صفات فرهنگی و مردم شناختی آن جامعه توجه کرد و آن را در کالبد شهر متجلی ساخت. خواهیم آموخت که بی اعتنایی به مردم و طرز زندگی و نیازهای خاص آنان موجب پدید آمدن فضاهایی می شود که هم به ضروریات زندگی انسانی آنان پاسخ نمی دهد و هم موجب پریشانی و تنش روانی در آنان می شود، و از این رو نمی توان بازسازی ها را با نسخه هایی یکسان انجام داد.
   و چون این گونه بازسازی مستلزم مطالعات و طی مقدماتی است که در بحران هنگام زلزله ممکن نیست؛ باید همه این مطالعات را در وضع عادی و پیش از وقوع زلزله در همه کشور انجام داد و طرح های مبتنی با آنها را برای بازسازی پس از زلزله از پیش تهیه کرد. در آن صورت، طرح های بازسازی پس از وقوع زلزله های احتمالی را چنان تهیه خواهیم کرد که لطمه هایی که در طی قرن اخیر به جنبه های عمیق تر کالبد و زندگی شهری خورده است در طرح جدید جبران شود. تنها در این صورت است که شهر پس از زلزله به مکانی بهتر برای زندگی مادی و معنوی بدل خواهد شد.
فرهنگ زیستن با زلزله به ما خواهد آموخت که با برنامه ریزی و تدبیر می توان هم مقتضیات فرهنگی جامعه را، که در کالبد بافت ها و بناهای اصیل متجلی شده، مراعات کرد و هم بناها را مستحکم ساخت و هم در بازسازی پس از زلزله از تجارب هزاران ساله معماری و شهرسازی این ملت بهره گرفت.

از بیانیه گروه معماری و شهر سازی فرهنگستان هنر ، تیر83