يادداشتهاى يك كوهنورد

شیر گوسفندی

در برنامه های بهاره و اوایل تابستان ، وسوسه خوردن شیرو ماست چرب و خوشمزه  گوسفندی کوهنوردا رو ترغیب می کنه که وقتی از کنار یک گوسفندسرا عبور می کنند از چوپان گله تقاضای آنرا بکنند. شیر گوسفند و بز به اصطلاح خیلی سنگینه ( به خاطر چربی زیاد ) و موقع صعود وفعالیت بدنی  خیلی می چسبه .

یادش بخیر . یه دفعه ما هم چنین تقاضایی را از یک گله دار باحال کرده بودیم واو این کار را مو کول به فردا و هنگام برگشتن گوسفند ها از چرای روزانه شان کرده بود. ما هم برنامه صعود وبرگشتنمان را طوری تنظیم کرده بودیم تا شیرتازه  رو از دست ندهیم. فردای آنروز بعد از صعود قله  وقتی نزد چوپان برگشتیم دیدیدم مشغول دوشیدن گوسفندهاست . ما هم وقت را غنیمت شمردیم و ظرف به دست نزد اون اومدیم .

اما دیری نگذشت که دیدم از اون همه جمع مشتاق فقط من و دوستم باقی موندیم.  شاید به خاطر بی تربیتی گوسفندا بود که علاوه بر شیرشان ، پشگلهای مبارکشان را تقدیم ظرف شیر می کردند یا از چموشی اونها بود که کلی شن و خاک هم به درون ظرف پاشیده می شد. خلاصه من ودوستم کم نیاوردیم و صبر کردیم که کار دوشیدن گوسفندها تموم بشه .

 خب تحمل ما هم حدی داره . وقتی دیدیم که چوپون با خونسردی ، دست انداخت و تمام پشگلهای روی شیر رو با کف دستش از اون جدا کرد و یه گوسفند، با پر رویی هر چه تمام تر جفت پاشو توی ظرف کرد، عطای شیر را به لقای آن بخشیدیم.  خلاصه آخر بهداشت بود!!! دیگه کم مونده بود که چوپونه یه تف هم توی ظرف شیر بندازه.

خب برای بچه های شیر پاستوریزه شهری دیدن این صحنه ها خیلی عجیب و غیر منتظره است. خاطره زیبای اونروز را با گرفتن عکس زیر تکمیل کردم.