يادداشتهاى يك كوهنورد

یار دبستانی من

یار دبستانی من ، با  من وهمراه منی؛

چوب الف بر سر ما ،  بغض من و آه منی؛

 

حک شده اسم من و تو ،  رو تن این تخته سیاه؛

ترکه بیداد وستم ،  مونده هنوز رو تن ما؛

 

دشت بی فرهنگی ما ،  هرزه تموم علفاش؛

خوب اگه خوب ، بد اگه بد ، مرده دلای آدماش ؛

 

دست من وتو باید این پرده ها رو پاره کنه ؛

کی می تونه جز من وتو درد مارا چاره کنه؟

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی ...

 

عکس از محمد ،‌داخل محوطه دانشکده کشاورزی کرج