يادداشتهاى يك كوهنورد

جمعه خونین توچال

جمعه 27 خرداد، توچال شاهد یکی از تلخترین روزهای خود بود .  دو نفر بر اثر سقوط در مسیر شیرپلا در جا کشته می شوند و با ریزش سنگ ، و اصابت آن به سر کوهنورد فقید کرجی، مرحوم جواد حضرتی ،  ایشان نیز دچار ترومای شدیدسر می شوند که در مسیر انتقال به پایین و قبل از رسیدن هلیکوپتر فوت می کنند. یک نفر هم ظاهرا روزهای قبل در شکافی سنگی  سقوط می کند و کشته می شود و جنازه اش همان جا باقی می ماند که کوهنوردان عبوری از آنجا این مورد را  گزارش می دهند.

با توجه به عضویت یکساله ام در تیم امدادو نجات کوهستان  هلال احمر ( توچال ) نکات زیر برای روشن شدن حوادثی نظیر این را لازم می دانم ؛

1- در مسیر سنگی شیر پلا،  تابلو ی زرد رنگی به نام تابلو بوتان وجود دارد که برای گذشتن  ازکنار آن باید از یک پلکان باریک که با طناب پلاستیکی حمایت می شود بالا و پایین رفت.در  روزهای آخر هر هفته با توجه به تعدد فراوان کوهنوردان  و شلوغی بیش از حد مسیر، عده ای ترجیح می دهند که بجای منتظر ماندن برای عبور ، از یک میانبر که در سمت چپ تابلو بوتان واقع است بگذرند. این قسمت یک شیب  سنگی خفته می باشد که در ابتدا برای صعود بسیار مناسب نشان می دهد اما پس از بالارفتن به محلی می رسند که بصورت شیب منفی و صاف می باشد ، وقتی هم که می خواهد برگردند ، پایین را نگاه می کنند و بخاطر وحشت از ارتفاع گیر می افتند . این محل بین بچه های امداد به موقعیت دکتر جوادی معروف می باشد.

در اینجا دو انتخاب دارند یا اینکه غرورشان را زیر پا بگذارند و با تلفن همراهشان یا توسط دوستانشان یا توسط دادوفریاد ،  تقاضای کمک کنند که پس از اطلاع،  بچه های پایگاه امداد داوودی با وسایل فنی بازدن کارگاه در بالا سر آنها آنها را بالا می کشدو نجاتشان می دهند.یا اینکه همچنان به حماقت خویش ادامه دهند و نتیجه آن هم مشخص است ؛ سقوطی بلند و جنازه ای متلاشی .

 

2- می شد به جرات گفت که بیش از 3/2 حوادث توچال دقیقا در این محل رخ می دهد. بچه ها تعریف می کنند که نفر اول دقیقا همون جایی به زمین کوبیده شد و متوقف شد که چند ماه پیش همون پسر فال فروش بیچاره اونجا سقوط کرده بود.

واقعا چی کاری می شد کرد ؟ آیا به نظر شما می شه  این مسیر سنگی لعنتی  شیرپلا را برای همیشه بست و کوهنوردان را به  مسیر های دیگر نظیر دره اوسون هدایت کرد ؟ آیا می شه جمعه هر هفته یک پلیس یا یک مربی کوهنوردی یا یک امدادگر اونجا کاشت تا مدام به مردم مسیر صحیح را تذکر دهد؟ آیا می شه مسیر انحرافی را سیم خاردار کشید ؟ به نظر شما امکان داره  بجای درمان بیماری خود بیمار را نابود کنیم؟

هیچ وقت یادم نمی ره ،  وقتی بالای سر جنازه اون پسر فال فروش بودیم تا پلیس کوهستان بیاید و صورتجلسه کند ، یک پسر جوانی بود که به جای گذشتن از پله ها و مسیر مشخص شده با طناب ، از یک قسمت سنگی خطرناک مشغول بالارفتن بود وقتی بهش گفتم مگه نمی بینی آخر این کارها چیه؟ می دونید چی گفت ؟ با حالتی تمسخر آمد گفت : ای آقا ! مرد که مرد ! زندگی که هنوز تموم نشده ... .

مشکل اصلی ما ،  یک مشکل فرهنگی است. چند برنامه تلویزیونی را سراغ دارید که به این قضایا ومشکلات موجود در کوهپیمایی های عمومی پرداخته باشد ؟ چند روزنامه را سراغ دارید که تنها به درج خبر کشته شدن چند کوهنورد جوان اکتفا نکند و ضمن همفکری با متخصصان این رشته،  این  گونه مسایل را دقیقا موشکافی کند. مشکل ما این است که هیچ کس احساس مسئولیتی نمی کند ، یک عده این وظیفه را به دوش فدراسیون می اندازند ، فدراسیون فرافکنی می کند و آن را متوجه هلال احمر و بخشهای دیگر می کند و همین طور این دور باطل ادامه پیدا می کند.همه چیز تحت سایه سنگین بازیهای سیاسی رنگ باخته است واین وسط تنها چیزی که ارزش ندارد، جان مردم است.

  

3- خیلی صادقانه به شما بگویم هیچ وقت آرزوی مردن توی کوه را نکنید چون همین طور روی دست دوستاتون می مونید!! چون دیگه عمرا کسی برای یک جنازه باقی مانده توی کوه تره خرد کند . نه هلال حمر ، نه فدراسیون ، نه اورژانس ، نه آتش نشانی ، نه شهرداری که طبق قانون وظیفه ی انتقال اجساد را با اون الگانسهای خوشگل عهده دار است .

مملکت گل و بلبل که از این بهتر نمی شه . نه ؟!!