يادداشتهاى يك كوهنورد

خداحافظ سید

 

در عاشقی  گریز نباشد ز سوزو ساز

استاده ام چو شمع مترسان زآتشم

 

 تلویزیون روشن است . خاتمی دارد در جمع مدیرانش صحبت می کند. مگه می شه این صحبت های آخری را گوش کرد و چشمها  آروم و قرار داشته باشند؟ وداع همیشه سخت است ، آنهم از سیدی بزرگوار چون او. مردی که فصلی جدید در تاریخ ایران گشود، خاتمی می رود ولی جریانی که او آغازگر آن بود می ماندوبه حیات خود ادامه خواهد داد . خاتمی می رود اما یاد وخاطره ی سیاستمداری ملی گرا و با ایمان در قلب و ذهنمان باقی خواهد ماند.

خاتمی بزودی  خواهد رفت اما تا سالهای سال ایران ، طعم داشتن رییس جمهوری چنین محبوب را نخواهد چشید.

چه زود گذشت آقای خاتمی. انگار همین دیروز بود . روز دانشجوی سال 80 . سالن شهید چمران دانشکده فنی تهران .از میان اون همه دانشجوی مشتاق به زحمت خودم را به ابتدای در ورودی سالن رساندم. چه همهمه و هیجانی توی سالن برقرار بود. شعر یار دبستانی با ضربه های منظم پای دانشجوها،  زلزله ای توی سالن به راه انداخته بود. وقتی  آمدی با شعر شعر ای ایران ای مرز پرگوهر ازت استقبال کردیم. از آن روز پوستری مچاله شده را هنوز به یادگار نگاه داشته ام. به راستی صحبتهای  کدوم  دولتمردی می تواند این چنین در دل جوانان نفوذ کند ؟ یادم نمی رود در برابر شعار مرگ بر ... دانشجوها با متانت پاسخ دادی با من از مرگ صحبت نکنید از زندگی بگویید.

 کمی به عقب برمی گردم .شاید اگر دوم خرداد 76 نبود جای ایران با کشورهای همسایه اش عراق و افغانستان عوض شده بود . به خاطر بیاورید قبل از انتخابات سال76 دستگاه دیپلماسی ایران در چه بحرانی بسر می برد . قضیه دادگاه میکونوس و خروج قهر آمیز سفرای اروپایی از ایران ، بدبینی و مسابقه تسلیحاتی همسایه های عرب و ...  تصویری بسیار بدی از ایران در نزد جهانیان ساخته بود. اما با سیا ست مناسب خاتمی و پیشنهاد ائتلاف برای صلح و طرح گفتگوی تمدنها این تهدید ها خنثی شدند. دیدارهای  مختلف و متعدد رییس جمهور از کشورهای مختلف ، اعطای نشان های ملی کشورها به خاتمی همگی نشان از اعتبار و محبوبیت خاتمی در نزد کشورهای خارجی داشت.  

هیچ کس مشکلات و نارسایی ها را نمی خواهد کتمان کند.درزیر این پوست زیبا و  فریبنده جامعه انواعی از ناهنجاری های فردی و جمعی وجوددارد. فقر ، فساد  ، اعتیاد ،  مشکلات فرهنگی واخلاقی و... . اما آیا تمام این مشکلات به وجود یک فرد وابسته است ؟ چرا ما عادت کرده ایم برای حل مشکلاتمان به دنبال قهرمان بگردیم. خاتمی در صحبتهایش بارها از اینکه در نزد مردم به عنوان  فرشته نجات و قهرمان شناخته شود بسیار نگران بود.

درهر حال به یاد داشته باشیم در جامعه ی زندگی می کنیم که حتی تذکر قانون اساسی رییس جمهمورش را اهمیتی نمی دادند . جامعه ی که رییس جمهورش  برای تعیین وافزایش اختیاراتش ، طرحش چندین بار بین مجلس و شورای نگاهبان رد وبدل شد و درنهایت خود این طرح را پس گرفت . جامعه ای که در آن دستگاههای موازی شبه اطلاعاتی ،  نظامی  ،اقتصادی و فرهنگی  فراوانی موازی با دولت وجود دارند که پاسخگویی هیچ کسی نیستند . فرودگاه می بندند ، تظاهرات آرام دانشجویی را سرکوب می کنند، بحرانها سازی می کنند و... .

خیلی ها خاتمی را به خاطر سکوت و مماشاتش در برابر مخالفان مردم و آزادی سرزنش می کنند اما به نظر من خاتمی به خاطر خود مردم از خیلی چیزها گذشت.  سرمایه گذاری ،  تولید ، کارآفرینی نیازمند  جامعه ای  آرام و بدور از تنش های سیاسی می باشد. خاتمی مظلوم آمد ، مظلوم زیست و مظلوم هم خواهد رفت . تنها تاریخ است که در مورد مردان راستینش قضاوت صحیح خواهد کرد.

 

صندلی قدرت در سرزمین ما همیشه اولین قربانی اش روح مردی بود که بر آن نشسته بود. گویی جانوری مهیب و روح خوار در آن صندلی نهان شده بود تا شرافت و پاکی هر صندلی نشسته قدرت را بگیرد و او را به پلیدی و ناپاکی دچار کند.
هشت سال پیش ما پاک ترین روح ممکن را بر صندلی نشاندیم.  خاتمی در این هشت سال می توانست بی حرمت شود، می توانست رودرروی مردم بایستد، می توانست سووال نکند و پاسخ ندهد. می توانست قدرت و ثروت بخواهد. می توانست همچون همه قربانیان این صندلی نکبت و شوم دیگران را خفه کند و از بودن و ماندنش شادمان باشد، اما خاتمی چنین نکرد. خاتمی علیرغم همه آن کارهایی که نکرد، اما کاری کرد که در تاریخ قدرت ایران بی سابقه است. خاتمی هشت سال شریف ماند. فقط روز دانشگاه را در یک سال قبل به یاد بیاوریم که هر کس از آن دانشجویان هرچه خواستند به او گفتند و خاتمی شرافتمندانه پاسخ شان داد. همین یک روز برای همه تاریخ هشت سال حکومت خاتمی کافی است

تا چند روز دیگر جای خالی خاتمی را شاهد خواهیم بود. پس از آن خواهیم فهمید که شرافت خاتمی از اندازه های سیاست ایران بسیار بزرگتر بود و هست و خواهد بود.