يادداشتهاى يك كوهنورد

دوچرخه سواری کوهستان( کجور کندلوس رویان ) بخش پایانی

 قسمت های اول و دوم این گزارش را می توانید ازاینجا و اینجا بخوانید.

ساعت 5 صبح جمعه 13 اردیبهشت از خوابی شیرین بیدارمی شویم.  شب قبل را در کنار ورودی مجموعه فرهنگی کندلوس گذرانده بودیم. مهمانسراهایی هم با امکانات نسبتا خوب دراین مجموعه وجود دارند که درروزهایی که خلوت باشند تا شبی حدود 30 تومان نیز می توان از آنها استفاده کرد.

درگرگ ومیش صبح ودرهوای خنک صبحگاهی کمی نرمش می کنیم و براه می افتیم. این بار می بایست مسیر 14 کیلومتری را ازکندلوس تا  دوراهی روستای کینج را دریک سرپایینی دلنشین بر گردیم تا به جاده اصلی کجور برسیم .سکوت دم صبح ، مناظر زیبای اطراف وبوی خوش سبزی های کوهی کنارجاده  حسابی سرمستمان کرده است و شوقمان را برای رکاب زدن دوچندان ساخته است. بازی زیبای خورشید وابرها وسوسه مان می کند تا در جاهای زیادی از مسیربایستیم وعکاسی کنیم.

درقسمتی از مسیر چند سگ روستایی بازیگوش کمی سربه سرمون گذاشتند. خدا رو شکر که سرپایینی بود و تونستیم از دستشون فرار کنیم. یکیشون هم بود که اصلا ول کن ماجرا نبود و موقع فرار چند بار که برگشتم تا پشت سرم رو نگاه کنم دیدم همچنان داره چهار نعل ! دنبالمون می کنه ولی اون هم بعد ازمدتی بی خیال ما شد.

به جاده اصلی کجور می رسیم. کمی بعد از دوراهی کینج و کندلوس و نرسیده به آستانکرود درسمت راستمان یک چشمه زیبا وپر آب را می بینیم. دیو چشمه  ، چشمه بسیار پرآب وزیبایی می باشد که دبی آب آن حدود 150 لیتربرثانیه می باشد .این چشمه در کنارجاده کجور مسافران را به سوی خود می خواند. اطراف چشمه را با پلکانهای سیمانی درست کرده اند. می گویند که عروس ودامادهای کجوری طبق رسمی که دارند از این آب برای خوشبختی می نوشند . من هم با این که قمقمه ام پر می باشد، اما نمی شود از کنار چنین آبی زلال وخنک بی تفاوت گذشت .ازاین رو پایین می روم تا از آب چشمه بطری ام را پرکنم. 

بعد از دیو چشمه و گذشتن از آستانکرود وارد دشتی وسیع می شویم. از اینجا  تا خود پول  یک سربالایی ملایم و طولانی رادرپیش رو داریم. پول مرکز بخش کجور می باشد . بعد از پول می بایست به سمت گردنه ای بالا برویم. زیبایی های مناظر اطراف آنقدر ما را در خود غرق کرده است که متوجه شیب زیاد مسیر وخستگی راه نمی شویم. بعد از گردنه دوباره وارد یک سرپایینی هیجان انگیز می شویم اما کمی بعد دوباره وارد بده بستانهای جاده می شویم تا بعد از گذشتن ازروستای چناربن به کجور برسیم. 

  

 

 

حدود 6 کیلومتر بعد از کجور وارد جاده ای فرعی در سمت چپ  در جهت شمال ودره سی سنگان می شویم. سربالایی های تند مسیر از اینجا دوباره آغاز می گردند. چند کیلومتر جلوتر به یک دوراهی برمی خوریم که راه سمت چپ به سمت روستاهای برکن وکلیک و راه سمت راست به سمت روستای کوهستانی ومرتفع کدیر می رود.

( جهت درک بهتر مسیرهای گفته شده می توانید ازاین کروکی مسیر دراینجا ویا از فایل GPS آن در اینجا استفاده کنید.) 

جاده کوهستانی پرشیب و پرپیچ وخم وخطرناک  را درکنار ویراژهای خطرناک وبوق های گوشخراش راننده ها با سلام وصلوات !  رکاب می زنیم تا به کدیر برسیم. درجاهایی از مسیر که ماشینی عبور نمی کرد تازه فرصت این را می یافتیم تا کمی از زیباییهای جنگلی و کوهستانی مسیر لذت ببریم. درچند برنامه ای که تا به حال اجرا کرده ام ،هیچ جا به اندازه راننده های کم معرفت اینجا مورد اذیت و آزار واقع نشدیم. جاهایی که به علت خستگی و شیب زیاد مجبور بودم دوچرخه به دست بالا بروم مورد تمسخر و طعنه های ماشین های عبوری بودم. بوق های جاده ای و کش دار آنها روح وروان آدمی رو مورد عنایت ویژه قرار می دادند. باور کنید که همه جا این گونه نیست ،‌مثلا در برنامه روستای خور جاده چالوس نزدیک کرج که اجرا کردیم با این که جاده خیلی شلوغ تر بود اما حتی یک ماشین عبوری هم برای ما بوق آزار دهنده نزد. حتی یکی از ماشین های عبوری که ال 90 بود دریک سربالایی تند به ما پیشنهاد داد که دوچرخه ها رو بالا بزاریم. اما این منطقه رو نمی دونم چرا  راننده هاش هرچی عقده داشتند رو سرما خالی کردند!

 

به هرحال به مرتفع ترین روستای منطقه کجور ،‌یعنی روستای کدیر (1664متر)رسیدیم. درمورد این روستا وسایرمناطق ییلاقی خوش آب وهوای منطقه کجور نخستین چیزی که در نگاه اول به چشم  می آمد  انبوهی از ویلاهای رنگارنگ  ساخته شده یا در درحال ساخت بود که جای خودشان را درمیان خانه های قدیمی باز کرده اند وکم کم بافت سنتی و روستایی را به شهرکی ییلاقی خوش آب ورنگ تغییر داده اند. پیش خودم می اندیشم که چقدر فرق هست بین لذتهایی نابی که ما می بریم وقتی بعد از گذشتن از مسیری سخت به اینجا رسیده ایم و آنهایی که در ماشین های مجللشان لم داده اند و به ویلاهای خودشان آمده اند ومشغول خوشگذرانی می باشند.

 

بعد از کدیر جاده را به سمت گلندرود ورویان پایین می رویم از اینجا تا لب ساحل تماما دریک مسیرجنگلی زیبا ودریک سرپایینی لذت بخش پایین می رویم . یک لحظه سرعتم رو در تند ترین سرپایینی مسیرروی GPS می بینم ،حدود 56 کیلومتر برساعت که ناگهان یکی از هم تیمی ها مثل موشک از کنارم رد می شه. من نمی دونم این آقای صنعتی چطوری تونسته به این سرعت برسه!

 

بعد از گذشتن از جاده جنگلی وقبل از رسیدن به کف دره و گلند رود به رویان در سمت راستمان یک دوراهی قرار دارد که به سمت بلده می رود. مسیری که سال پیش آن را طی کرده بودیم. ( گزارش دوچرخه سواری کندوان – بلده رویان را در اینجا می توانید بخوانید.) مسیر را درجهت شمال به سمت رویان ادامه می دهیم از کنار آبشارآب پری می گذریم. وارد قسمتهای پارک جنگلی که می شویم بوی کباب هایی که مردم درحال درست کردن بودند عقل وهوشمان را می برد! ساعت حدود 2 بعدازظهر است و ما به خاطر وقت کم حتی صبحانه خوبی نخورده بودیم و به همان تنقلات بین راه بسنده کرده بودیم.

 در نهایت این بار آغوش پرمهر دریای زیبای خزر است که به روی ما بازمی شود وهیچ حسی زیباترازدیدن این آبی خیال انگیز نیست. فریادی از شوق می زنیم و خوشحالیم که باردیگر درکنار دوستان خوبمان توانستیم به خوبی گوشه کوچکی دیگری از میهن عزیزمان را با دوچرخه طی کنیم.

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز

اطلاعات مسیر روز دوم :

مسیرطی شده : 74 کیلومتر

میزان ارتفاع گرفته شده : 850 متر

میزان ارتفاع پایین آمده :‌2050 متر

نفرات برنامه ازراست علیرضاقاسمی پناه ، خانم ها شکری ،‌اویسی و طباطبایی ،‌بهمن خدابنده لو ، مجید رحیم دادی ،‌محمد والی نژاد ( سرپرست) ،‌ولی الله صنعتی


دوچرخه سواری کوهستان( کندلوس ، کجور - رویان) بخش دوم

درقسمت نخست این گزارش ( درپست قبلی ،اینجا) بعد از یک روز رکاب زدن سنگین از ابتدای جاده کجور در جاده چالوس به روستای کندلوس رسیدیم.

کندلوس از دو واژه ((کند)) به معنای بلند ومرتفع و ((لوس)) به معنای دشت می باشد. ( دشت مرتفع به خاطر ارتفاع نسبتا بالای این روستا ) در مقابل چالوس به معنای دشت پایین دست می باشد.

کندلوس یکی از چهارروستای معروف به میخ ساز می باشد. میخ ساز شامل چهار دهکده به نام های پیده ، گیل کلا ،‌میرکلا و کندلوس می باشد. برخی ها علت این نام گذاری را به سفر سال 1292 هجری قمری ناصرالدین شاه به این منطقه می دانند. که در اطراق چند روزه اش دراین منطقه ، شاه ،محلی ها را درحال ساخت اشیائی مانند میخ می بیند و این منطقه را میخ ساز نامیده است.

شهرت کندلوس فقط به خاطرطبیعت زیبا ، سرسبزوکوهستانیش نیست . موزه باارزش کندلوس مجموعه ای شخصی از اشیاء تاریخی است که آقای مهندس علی اصغرجهانگیری از کارآفرینان و از اهالی روستا درطول سالیان عمر خویش ازکندلوس و از روستاهای منطقه کجور جمع آوری کرده است و درسال 1367، ساختمان مجموعه فرهنگی کندلوس را بعد از شش سال کار به  زیبایی وهنرمندی ساخته است . این موزه  هرساله گردشگران زیادی رابه سوی این دیار می کشاند.

اشیاء قدیمی موزه، متعلق به بازه زمانی گسترده ای از پیش  از میلاد مسیح،‌دوران اسلامی و عصر معاصر می باشند. این موضوع قدمت تاریخی این روستا واین منطقه را نشان می دهد.

در سالهای گذشته به همت میراث فرهنگی ،‌بافت این روستا به زیبایی بازسازی شده است. کوچه های اصلی سنگفرش شده و دیواره های خانه ها باخشت گلی پوشانده شده اند. نام های قدیمی  محل های روستا با تابلوهایی بر روی دیوار خانه ها مشخص شده است. سقف شیروانی خانه ها ،‌به سبک خانه های قدیمی مازندرانی ( به نام کله چو) از تخته های چوبی که بدون هیچ پیچ ومیخی روی هم قرار گرفته اند به زیبایی بازسازی شده است.متاسفانه  در برخی نقاط  خانه های بتونی درحال ساخت و وجود تیرهای برق پراکنده ، با بافت سنتی روستا هم خوانی ندارند .

 گشت وگذار در کوچه پس کوچه های این روستا ،‌حس آرامش بخش و خوبی را به انسان می دهد.

جشن (( فردینماشو)) به معنای (( فروردین ماه شد)) جشنی که هم اکنون چند سالی است که درنیمه مرداد ماه درکندلوس برگزار می شود. جشنی با موسیقی سنتی دیارمازندران با سازهای سورنا (‌پسپسی) و دهل که در آن روستاییان با لباسهای محلی دورهم جمع می شوند ودرکوچه های آن مشغول شادی می شوند. خانم های روستا هم آش های محلی می پزند وبین مهمانان توزیع می کنند. کشتی محلی و گرداندن دختر بچه ای با لباس عروسی بر روی اسب در بین محله ها و ریختن گلاب وبرنج برروی وی هم از قسمتهای زیبای این جشن می باشد.( اطلاعات وعکسهای بیشتراز ماهنامه سرزمین من شماره 54 ،دانلود از اینجا )

در قسمت بعدی ادامه گزارش مسیر دوچرخه سواریمان را از کندلوس به سمت رویان خواهم نوشت.


آبشار روستای میچ ( برنامه دریاچه اوان الموت به میج اشکورات )

آبشار باشکوه و زیبای میج ،‌ به فاصله کمی در بالادست روستای میج از منطقه اشکورات قراردارد. روستای میج شمالی ترین روستای اشکور بالا می باشد. اشکور، دره ای شمالی جنوبی در مرز استانهای مازندران و گیلان می باشد که از رحیم آباد گیلان جاده ی آسفالته آن آغاز می گردد و با گذشتن از مسیری پر پیچ و خم  و طولانی، (‌سواری حدود 2 ساعته ) و با پشت سر گذاشتن  مسیر های فرعی فراوان که به روستاهای کوهستانی این منطقه  می روند ،‌به روستای میج در انتهایی ترین نقطه آن می رسد. چند کیلومتر انتهایی مسیر ،‌ جاده خاکی و پر دست انداز می باشد.

صخره بزرگ زیر آبشار توسط آب پر فشار آن در گذر زمان ،‌فرسایش یافته است و مسیرهای زیبای در امتداد آن ایجاد کرده است.

برنامه دو روزه ما در تاریخ 26 و27 ام خرداد ماه ،‌ کوهپیمایی از مسیر دریاچه اوان الموت ، حرکت برروی یال جنوبی قله خشچال و گذر از گردنه غربی زیور چال ( 3480 متر ) و فرود از دره سمت شمال غربی و رسیدن به روستای میج بود.

 طبیعت رنگارنگ ، چشمه سارهای فراوان و عطر مدهوش کننده گلها و علفهای کوهی جان و تنمان را نوازش می دادند و خستگی راه را از یادمان می بردند. و در نهایت شنا ( تن او ، با کسره ت ) در داخل آب سرد و خروشان حوضچه های درون آبشار ،‌ بهترین هدیه ما از آفریدگار این طبیعت زیبا بود.

آبشار میچ

 

 دریاچه اوان

 

شب مانی و غروب زیبای خورشید بر فراز ابرها(خدایا ! تو چه زیبا آفریده ای  )

 

از کلبه های بالای روستای میج ( جبهه ی شمالی کوههای الموت در بالای تصویر دیده می شوند)

عکسها از محمد

خرداد 1390


طبیعت زیبای چابهار- بخش نخست

کوههای مینیاتوری ( مریخی )

حدود 40 کیلومتر در شرق چابهار به سمت بند گواتر ، کوههایی در سمت چپ جاده نمایان می شود که  کوههای مینیاتوری یا مریخی نامیده می شوند.

در نقاشی های مینیاتوری ، تصاویر ، شباهتی به دنیای واقعی ندارند ، که دلیل نامگذاری این سلسله کوههای کم ارتفاع ساحلی با نام مینیاتوری به این موضوع بر می گردد.

این کوههای زیبا از نوع رسوبی هستند و به علت فرسایش سریع در برابر باد وباران به شکل دندانه دندانه و پراز لبه ها و چاکهای فراوان در آمده اند که بومیان بلوچ این منطقه به سبب شکل غیرعادی شان ، از آنها با نام  کوههای مریخی نیز یاد می کنند. این سلسله کوهها که در نوع خود بی همتا وصف می شوند ، تنها در شمار کمی از کشورهای جهان همانند آنها وجود دارد. با این وجود ،  این پدیده ویژه طبیعی کشورمان ، کمتر مورد توجه قرار گرفته است وتا جایی که می دانم در لیست پدیده های طبیعی کشور به ثبت نرسیده است.

 جاده چابهار – گواتر ، سراشیبی ها وسربالایی های تند بسیاری دارد و به گونه ای غیر استاندارد می باشد که به قول راننده بلوچمان ، شرکت های بیمه ،  ماشین ها را در این جاده بیمه نمی کنند. اما مناظر دوسوی این جاده بسیار زیبا می باشند. درسمت راست جاده ، ساحل گسترده ،  با شکوه ودر برخی قسمتها، صخره ای دریای عمان در کنار مناظر شگفت انگیز و رویایی کوههای خاکستری مریخی در سمت چپ ، تصاویر خاطره انگیزی را در ذهن هر بیینده ای به یادگار می گذارد.

به گفته راننده مان ، که راهنمای ما هم بود ، پیشتر از طوفان گنو ، تالاب زیبایی به رنگ صورتی بین جاده و دریا وجود داشت که بعد از باران های سیل آسای طوفان گنو ، بابرهم خوردن آب این تالاب ، دیگر نشانی از رنگهای قبلی آن برجای نمانده است.

 در این جاده ،‌آسیاب بادی دیدنی وجود دارد که به  بوسیله تلمبه ای  ،‌آب را از درون چاه بیرون می آورد. با وجود آنکه ، چاه از دریا فاصله ای کمتر از ۵٠ متر دارد ،‌اما آب آن شوری بسیارکمتری دارد و مورد استفاده دام ها قرار می گیرد. صدای جیر جیر این آسیاب در کنار صدای امواج ،‌بسیار دوست داشتنی می باشد.

عکسها از محمد ،‌پاییز ٨٩


سفر نامه مریوان – اورامانات – پاوه (قسمت دوم )

صبح روز بعد حرکت خودمان را ادامه می دهیم ودر یک مسیر طولانی از میان باغهای گردوی اهالی اورامانات کم کم ارتفاع می گیریم تا به گردنه برسیم. تقریبا هر 15 دقیقه به محل چشمه ی پر آب وخنکی می رسیم . اهالی اورامانات با خوشرویی جواب سلام و خسته نباشید ما را می دهند. در حین عبور از کنار یکی از خانه های اهالی ده با دعوت صاحب خانه به تمام 45 نفر بچه های گروه دوغ اعلاء که از ماست گوسفندی درست شده بود،  داده می شود. مهمان نوازی و صمیمیت اهالی اورامانات خاطره ای خوش در ذهن همه ی ما به یادگار می گذارد.

 

اوارامانات را به دو بخش اصلی تقسیم می کنند . اورامان لهون و اورامان تخت . اطلاعات بیشتر در مورد این تقصیم بندی جغرافیایی منطقه اورامانات را می توانید با جستجو در اینترنت به راحتی بیابید.

 بعد از رسیدن به گردنه ، از آن سرازیر می شویم و به یک جاده ی خاکی می رسیم که به روستای نوا ( آخرین روستا ) می رود. از این به بعد گرما و خشکی هوا حسابی کلافه مان می کند. بعد از نوا نیز به سمت پایین دره و روستای هجیج حرکت می کنیم. قبل از روستای هجیج در یک قهوه خانه توقف و استراحتی می کنیم.

چشمه  بل

  جاده ی خاکی از قهوه خانه به سمت روستای هجیج راداشتیم طی می کردیم که ناگهان بادی خنک  همچون دستهای مهربان و لطیفی از سمت راست صورتهای آفتاب سوخته و خسته مان را نوازش کرد .

اون چیزی را که می دیدیم نمی توانستیم باور کنیم !  چشمه نه ،  بلکه رودخانه ای  پرآب وخروشان و زلال از دل کوه شاهو به بیرون سرازیر بود .

اطراف آنرا پلکان وسکو درست کرده بودند که می شد تا نزدیکهای محل خروج آب از دل کوه رفت واین پدیده بسیار زیبا و کم نظیر را از نزدیک تر دید.

آب این چشمه از نظیر وجود املاح معدنی، بسیار غنی و مناسب می باشد . در پایین تر از چشمه کارگاهی برای بسته بندی آب معدنی این چشمه وجود دارد. اما بخش اعظمی از آب این چشمه به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده به عراق می رود.

چشمه بل

 

  

آب معدنی زلال و کم نظیر چشمه بل که  به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده و بهره برداری داخلی به عراق می رود!

قاچاق وزندگی مردم مرزنشین

 برای رسیدن به پاوه سوار سه ماشین وانت تویوتای قدیمی شدیم . جاده تا نزدیکی های پاوه ، خاکی و کوهستانی  و بسیار پیچ در پیچ  بود. راننده های این ماشینها  جسارت وحشتناکی در راندن توی این جاده ها داشتند. بطوریکه من که روی سقف نشسته بودم بادیدن پرتگاههای اطراف  ومانورهای دیوانه وار راننده حسابی به هیجان اومده بودم!  تازه بچه ها می گفتند که داخل ماشین مدام به راننده می گفتند که یواش تر بره !

در یکی از پیچ ها بودیم که ناگهان صدای انفجار مانندی رو شنیدم و ماشین نزدیک لبه دره بود که متوقف شد و وقتی که پایین آمدیم متوجه شدیم که لاستیک ترکیده ! حسابی شانس اوردیم که ته دره نرفتیم.

راننده مشغول تعویض لاستیک ترکیده شد که مثل پوست پیاز نازک و فرسوده بود . در همین حین یک وانت دیگه از سمت پاوه با سرعت دیوانه واری از کنارمون رد شد . توی گرد وخاک به وجود آمده از اون ماشین دیدم پشت وانت  پراست از دبه های بیست لیتری حاوی مایعی قرمز رنگ که بد جوری تکان می خوردند . هنوز دو زاری ام نیوفتاده بود که بچه ها گفتند که داره قاچاقی بنزین می بره عراق !

طرف حتی زحمت پوشاندن دبه های بنزین را هم با برزنت نکشیده بود ! راننده ماشین که کار تعویض لاستیک را تموم کرده بود با دستش عرقش را خشک کرد و گفت : اگه یه سرویس بنزین ببرم اونور برام مثل یه هفته کار توی این مسیر درآمد داره !

راستی بد نیست بدونید که این ماشین برای رسودن بنزین به عراق حداقل باید دو تا پاسگاه مرزی رو رد کنه !!

 

قبل از پاسگاه مرزی ، اجناس قاچاق را از وانت خارج می کنند و سوار قاطر می کنند و به اصطلاح پاسگاه رو دور  می زنند و در پایین تر از پاسگاه  مجددا سوار وانت می کنند و به شهر می برند . البته کاملا با هماهنگی با عوامل اجرایی !!

 

یکی از دوستان می گفت که دولت آگاهانه اجازه قاچاق را بصورت غیر مستقیم به مرز نشین ها می دهد. چون در اینجا امکانات صنعت و کشاورزی خاصی وجود ندارد و مردم در صورت عدم قاچاق به کارهای خلاف تری روی می آوردند و نارضایتی بالا می گیرد و منطقه که مستعد بحران است ، شلوغ خواهد شد .

 

پاوه

 نزدیکهای غروب بود که به پاوه رسیدیم . اینجا هم مانند اکثر روستاها وشهرهای منطقه کردستان ، خانه ها بصورت پلکانی و بر روی هم ساخته شده اند. برای شب مانی پارک شهرداری را در بالای یک تپه تفریحی در مبدا ورودی شهر انتخاب می کنیم که امکانات اسکان نسبتا مناسبی را دارد.

بعد از مرتب کردن وسایل و جاهای شب مانی مان درآلاچیق ها ، تصمیم به رفتن به داخل شهر و خرید گرفتیم. اما بعد از رفتن به داخل شهر دیدیم که شهر خالی و اکثر مغازه ها بسته می باشند ، برعکس شهرهای پرجمعیتی مثل تهران که مردم با آغاز شب به بیرون می آیند و به خرید و تفریح می پردازند اینجا در شهرستانهای کم جمعیت با شروع شب ، مردم به خانه ها یشان می روند وشهر عملا تعطیل می شود.

با کلی زحمت و جست و جو تونستیم مقداری غذا برای شب تهیه کنیم. قیمتهای کبابها نسبت به کرج وتهران بسیار کم و درعین حال کیفیت آن نیز خوب بود. جاتون خالی !

صبح در حالی که مشغول جمع وجور وسایلمون بودیم توفیق دیدار یکی از بچه های قدیمی وبلاگ نویس نصیبم شد. آقا محسن نویسنده پر ذوق وبلاگ کلاهه که کلی با هم خوش و بش کردیم  واز تمام بچه ها هم یادی کردیم. ایشان به همراه یکی از تیمهای تهرانی به پاوه اومده بودند و قصد رفتن به منطقه اورامانات را داشتند.

به راستی با وبلاگ نویسی چقدر فاصله ها در کوهنوردی و بین کوهنوردها کم می شود! من که این موضوع را بارها تجربه کرده ام .  شما چی فکر می کنید ؟

 

غار قوری قلعه

بعد از خارج شدن از پاوه آخرین مکانی رو که دیدن کردیم غار زیبای قوری قلعه بود. غار قوری قلعه در 25 کیلومتری پاوه در جاده پاوه – کرمانشاه قرار دارد. این غار بزرگترین غار آبی آسیا می باشد. قدمت غار را 65 میلیون سال برآورد کرده اند. 

در تابستان 1368 غارنوردان کرمانشاهی تا عمق هزار و 140 متری غار را شناسایی کردند. در سال 1378 با ایجاد مسیر عبور و دسترسی به درون غار و ایجاد روشنایی مناسب حدود 450 از این غار آماده بازدید عموم مردم قرار گرفت. این فاز اول ،  دارای دو تالار به نامهای تالار مریم و کوهان شتر می باشد.

 

غار قوری قلعه ( عکس از www.salamkermanshah.com )

فار دوم غار که  2700 مترطول دارد، شامل سه تالار به نامهای نماز، بلور و عروس است.  تالار نماز در 550 متری غار و چسبیده به تونل برزخ است. تونل برزخ در انتهای فاز اول بعد از حصاری واقع شده  است . این تونل به طول 220 متر و عرض 3 متر دارای عمق آبی از 1.5 متر تا 1.8 متر ( تا ارتفاع سقف ) می باشد . که به گفته راهنما تنها در شهریور ماه امکان گذشتن از آن وجود دارد. باتوجه به اینکه آب روستای قوری قلعه از همین غار تامین می شود اجازه عبور به غارنوردان به سختی توسط مدیریت غار داده می شود.

در هزار متری غار نیز تالار بلور وجود دارد که از نظر بسیاری از کارشناسان و جهانگردان، زیباترین حوضچه جهان داخل آن است.

قندیلهای پرده‌ای شکل در این حوضچه وجود دارد که وقتی با دست به هر کدام از آنها ضربه می‌زنی، صدای یکی از آلات موسیقی از آن به گوش می‌رسد.

در فاصله1500  بزرگترین وزیباترین تالارغار به نام  بلور قراردارد که در چهار طبقه مجزا و ارتفاع آن تا سقف تالار 92 متر می باشد. تمام جنس سنگهای درون تالار بلور سفید کریستالی می باشد به گونه ای با تاباندن نور پروژکتور ،  تمام نور در غار منعکس می شود . به گفته راهنما زیبایی این تالار بقدری خیره کننده می باشد که کسانی که برای اولین بار این تالار را می دیده اند به گریه می افتاده اند.

کف غار قندیلهای بصورت شاخه نبات وجود دارند که برای اینکه کثیف نشوند ، کفششان را در می آورند و روی آنها راه می روند. 

در دو هزار و 700 متری غار  نیز چهار آبشار به ارتفاع 10 الی 12 متر وجود دارد. در انتهای غار در فاصله 3140 متر نیز لاشه سنگ بزرگی وجود دارد که امکان پیشروی را متوقف می سازد . که به گفته کارشناسان اگر بشود این مانع را از سر گذراند می توان به اعماق بسیار بیشتری از غار نیز دست یافت .

ذمای غار در تمام طول سال ثابت و 11 درجه سانتی گراد می باشد . دمای آب نیز 16 درجه می باشد. هشت عدد قاشق و بشقاب، چهار عدد کوزه بزرگ، یک عدد کوزه کوچک که 15 عدد سکه داخل آن بوده و مربوط به دوران یزدگرد سوم و اواخر دوره ساسانیان است و همچنین جمجمه سر انسان از اشیای کشف شده در غار قلعه قوری است.

عکسها از محمد

 


سفر نامه مریوان – اورامانات – پاوه (قسمت اول )

اورامانات ومنطقه ی کرد نشین غرب کشورمان را خیلی دوست داشتم از نزدیک  می دیدم. بالاخره توی تعطیلات طلایی خرداد ماه  امسال فرصتی نصیبم شد که به این آرزوی دیرینه خودمون برسم و چه تجربه و سفر لذت بخش و خاطره انگیزی داشتیم .

به همراه بچه های گروه خودمان و  تعدادی دیگر از کوهنوردان کرجی  ،با یک اتوبوس ولوو ساعت 8 شب روز شنبه 11 خرداد، کرج را به مقصد مریوان ترک کردیم. سفرمان حدود12 ساعت دردل شب به همراه  دیدن شو های کردی از تلویزیون طول کشید. بچه ها هم که وسط اتوبوس رقص و پایکوبی به سبک کردی راه انداخته بودند و خلاصه حسابی ترکونده بودیم.

 از شهرهای ساوه ، همدان ، سنندج به ترتیب عبور کردیم و در نزدیکی های صبح بود که به روستای نگل رسیدیم . این روستا به خاطر داشتن یک نسخه ی خطی بسیار باارزش مربوط به صدر اسلام معروف می باشد .

 پس از بازدید از این روستا به سمت مریوان حرکت کردیم. اطراف جاده جنگلهای بسیار بکر و زیبای بلوط و سقز و مازو  که مربوط به جنگلهای غرب کشور می باشد دیده می شدند.وسعت این جنگلها حدود 185 هزار هکتار می باشد که با جذب رطوبت ابرهای بارانزای  منطقه ی مدیترانه ای پوشش بسیار زیبایی از درختهای تنک پدید آورده اند. 

به مریوان می رسیم . شهر تفریحی مریوان بسیار پویا وشاداب به نظر می آمد. گشتی در بازارچه آن می زنیم . این بازار چه ها برخلاف مرزی بودنشان چیز خاصی برای عرضه نداشتند وخیلی از اجناس آنها را می شد در تهران وبا قیمتهای پایین تر یافت.

توی شهر همه مردان چه جوان وچه مسن  بدون استثناء شلوارهای چین دار و گشاد کردی پا کرده بودند و ماها که با اون شلوارهای رنگارنگ  کوهنوردی وبعضا پاچه کوتاه توی شهر می گشتیم خیلی تو چشم می زدیم.

بعد از خرید  به سمت دریاچه زریوار حرکت می کنیم. دریاچه زریوار در 2 کیلومتری غرب شهر مریوان ودر ارتفاع‌ 1285 متری‌ از سطح‌ دریا قرار داد و از زیباترین‌ میراث‌های‌ طبیعی‌استان‌ کردستان‌ به‌ شمار می‌آید. طول دریاچه حدود 5 کیلو متر و عرض آن حدود 1500 متر می باشد. آب این دریاچه  از چشمه های جوشان درون آن تامین می شود. 

دریاچه زریوار ، سرزمین نیلوفرهای آبی با گلهای سفیدی است که بیشتر در کناره های دریاچه و سواحل آن دیده می شوند و شکوه و عظمتی بی نظیر به آن داده اند. البته ما موفق به دیدن این گلها نشدیم چون زمان روییدن آنها هنوز فرا نرسیده بود. 

 امکانات قایق های تفریحی پدالی و موتوری در کنار ساحل دریاچه در نظر گرفته شده است .آب دریاچه به علت لجنی و گلی بودن ساحل آن قابل شنا کردن نیست ضمنا شنا در وسط دریاچه هم با قایق ممنوع می باشد. 

در یکی از آلاچیق های کنار ساحل ،  عکس جالبی  را دیدم که مربوط به زمستان منطقه بود وسطح دریاچه کاملا یخ زده بود و مردم به راحتی در سرتاسر آن مشغول قدم زدن بودند. 

درباره‌ این‌ دریاچه‌ افسانه‌های‌ متعددی‌ وجود دارد که‌ مشهورترین‌ آنها وجود شهری‌ مدفون‌ در زیر آب‌های‌ دریاچه‌ است‌.

 

دریاچه زریوار

دریاچه زریوار را ترک می کنیم و با سه دستگاه مینی بوس  به سمت جنوب و منطقه ی اورامانات حرکت می کنیم. برای رسیدن به اورامانات دو گردنه نسبتا مرتفع را در یک جاده ی آسفالت مناسب طی می کنیم.  جاده ها و گردنه های این منطقه در لبه ی مرزی با عراق قراردارند به گونه ای که اگر برروی گردنه های این منطقه قرار بگیری می توانی در سمت غرب ، مناطق  سلیمانیه و کرکوک عراق را ببینی و در سمت شرق هم که روستاهای منطقه ی اورامانات و پاوه و مریوان قرار گرفته اند.

از گردنه تا اورامانات تخت قبلا جاده خاکی بوده اما در این چند سال گذشته به تازگی آنرا آسفالت کرده اند اما از اورامانات تخت تا پاوه ،  جاده همچنان خاکی و بسیار غیر ایمن می باشد. 

کمی که از گردنه پایین تر می آییم از ماشین ها پیاده می شویم و حرکت خود را شروع می کنیم. برنامه ما پیمودن این دره بسیار زیبا از دامنه های شمالی می باشد به گونه ای که کلیه ی روستا های منطقه اورامان در مقابل ما و در آنسوی دره قرارمی گیرند.  

 

روستای کماله از اولین روستاهای اورامانات تخت 

چیزی که در مورد اکثر  خانه های منطقه ی کردستان و از جمله اورامانات دیدیم وجود خانه های ساخته شده بر روی هم می باشند بصورتی که همانند ماسوله سقف یک خانه حیاط خانه ی بالایی می باشد و این بعلت کوهستانی بودن منطقه می باشد. به گونه ای که اورامانات را هزار ماسوله نیز می نامند.

روز اول حدود 4 ساعت کوهپیمایی می کنیم و در یک منطقه ی مسطح در کنار چشمه ای بسیار گوارا و خنک شب را به صبح می رسانیم. رقص و آواز کنار آتش هم تا نیمه های شب برقرار بود. جای همتون خالی !