يادداشتهاى يك كوهنورد

پیشنهاد موسیقی - دوست دارم زندگی رو

شنیدن ترانه بسیار زیبا ودلنشین ((دوست دارم زندگی رو )) رو پیشنهاد می کنم به همه کسانی که در این روزهای تلخ وسخت ،‌ هنوز گل امید دردلهاشون پژمرده نشده است و فریاد عشق به زندگی رو در کوهها فریاد می کنند.


یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می گه
ثانیه های تو داره میره
امروزو زندگی کن، فردا دیگه دیره
 
نم نمِ بارون، می زنه به کوچه و خیابون
یکی می خنده، یکی غمگینه
زندگی اینه، همه ی قشنگیش همینه
 
خورشید و نور و ابرای دور و
هر چی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده
 
رها کن دیروزو، زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگیِ دوبارست، یه شروع جدیده
 
دوست دارم زندگی رو، دوست دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوست دارم زندگی رو...
 
چشماتو وا کن
یه نگاه به خودتو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می تونه کل دنیا تو دستای تو جاشه
 
جاده ی دنیا، می سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن این یه انتخابه
 
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن، تو افقهای پیش رو
اگه به سرنوشت می بازی، تو بخوای فردا رو می سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
 
دوست دارم زندگی رو، دوست دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوست دارم زندگی رو...

دانلود


پیشنهاد یک موسیقی زیبا از Beyonce

تقدیم به انسانهای شریفی که دیدن رنج و مصیبت هم وطنانشان ‌ را نتوانستند تحمل کنند و با دلی پر از محبت وانسان دوستی و با جمع کردن همه آنچه در توان داشتند به یاری انسانهای درد مند زلزله زده رفتند.

آری من اینجا بودم ،‌زندگی کردم ،عشق ورزیدم  و می دانم چیزی از خود برجای گذاشته ام و هنگامی که دنیا را ترک می کنم ، هیچ حسرت واندوهی نخواهم داشت زیرا تمام تلاش خود را کرده بودم تا دلی را شاد کنم و این جهان را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کنم.  


I was here

I wanna leave my footprints on the sands of time
Know there was something that, and something that I left behind
When I leave this world, I'll leave no regrets
Leave something to remember, so they won't forget

I was here...
I lived, I loved
I was here...
I did, I've done, everything that I wanted
And it was more than I thought it would be
I will leave my mark so everyone will know
I was here...

I want to say I lived each day, until I died
I know that I had something in, somebody's life
The hearts I have touched, will be the proof that I leave
That I made a difference, and this world will see

I was here...
I lived, I loved
I was here...
I did, I've done, everything that I wanted
And it was more than I thought it would be
I will leave my mark so everyone will know
I was here...

I was here...
I lived, I loved
I was here...
I did, I've done, everything that I wanted
And it was more than I thought it would be
I will leave my mark so everyone will know
I was here...

I just want them to know
That I gave my all, did my best
Brought someone to hapiness
Left this world a little better just because...

I was here...

I was here...
I lived, I loved
I was here...
I did, I've done, everything that I wanted
And it was more than I thought it would be
I will leave my mark so everyone will know
I was here...

Download link (mp3)

 

بخوانید کمک گروهی از بچه های طبیعت دوست به زلزله زدگان:

سفر به روستای زلزله زده اهر

و هر چند این خبر مربوط به چند هفته قبل می شود اما بخوانید ( از اینجا ) روایت هنرمندان مردمی وشریفی  را که با همه داشته هایشان به دیداری طولانی تر رفتند تا مراد دیگرانی که از زیر خروارها خاک جان به در برده اند را برآورده سازند و نشان دهند چیزی بیش از بازی در وجودشان نهفته است و قلب و دلشان برای هموطنانشان می تپد .


پیشنهاد موسیقی _ Footsteps کریس دی برگ

And from that moment,
I dreamed I could fly,
And from that mountain I reached for the sky;

Through tears and good times, I found my way;
Those years are calling me again;

Then I hear footsteps echoing along the winding road,
I can hear voices singing all the songs I have known,
And I see faces,
All the ones I've loved along the way,
People and places,
They're here again, they're here again...

Voices......
Voices......
Faces...
Places......

And I hear voices.........

این موسیقی زیبا رامی توانید از اینجا دانلودکنید.

توضیح عکس : خط الراس هفتخوان به کلاش ویا- قله آزاد کوه در زمینه- اسفند 90

عکس ازمحمد

 


گل ِ من تاب بیار...

 

گل ِ من تاب بیار

بغل باغچه ی کوچک ما

پشت پهنای سپیدار ِ بلند

دو کبوتر به تماشای تو بر خاسته اند

گوشه گیر از نفس ِ بی رمق ِ مردم شهر

خسته از تیغ نگاه دگران

دل به دامان تو دادند کنون

نشکنی خاطرشان را به نگاهی نگران

گل ِ من، میدانم

وحشت افتاده به جان

تو ولی باز برای دلِ خونِ دو کبوتر، بنویس

قصه هایی همه شیرین تر از عشق

قصه هایی همه از امن و امان

اندکی تاب بیار

گل ِ من، طاقت ما بیشتر از عمر شب است

میتوانیم به لالای لب مادرکی دل بسِپاریم هنوز

گرچه گهواره شکستند و به جاپای بلورین خدا سنگ زدند

آسمانی به بلندای شب و عاطفه داریم هنوز

گل من، باغچه ی خاطره ها

این دل آشفته دیار

چشم در راه قدمهای تو است

تو فقط گریه مکن

گل ِ من تاب بیار

همه امید منی

نشکنی شیشه ی رؤیایم را

پشت، بر بختِ سیاهم مکنی

زیر قولت نزنی

دورترها غزل و قافیه در جریانند

صحبت از ما شدن است

گل من نوبت شبها که گذشت

وقت فردا شدن است

عکس از محمد ،‌ منطقه الموت ،‌اردیبهشت ٨٩


ببار ای بارون ببار ...

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

عکس از محمد ، برکه کمانکوه

تصنیف زیبای شجریان را از اینجا دریافت کنید.


به شکوفه ها، به باران،برسان سلام ما را ...

- "به کجا چنین شتابان؟"

گَوَن از نسیم پرسید.

- "دلِ من گرفته زینجا،

هوس ِ سفر نداری

ز غبار ِ این بیابان؟"

- "همه آرزویم، امّا

چه کنم که بسته پایم ... "

-  "به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو ازین کویر ِ وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ِ ما را."

 شفیعی کدکنی

عکس از محمد ،‌ کوههای مینیاتوری چابهار

پی نوشت : چند هفته بعد از ارسال آخرین مطلب وبلاگم  با عنوان( کوهنورد حقیقی )در مرداد ماه ، با نهایت تعجب و ناباوری با ف.ی.لترینگ وبلاگم مواجه شدم ، دیدن آن پربازدیدترین ومعروفترین صفحه اینترنتی در ایران بعد از این چند سال وبلاگ نویسی برایم تلخ و غیر قابل پذیرش بود. کوتاه نیامدم و برای رفع آن اقدام کردم ، ولی براستی که از دشواری کار پیش رو خبر نداشتم . بالا وپایین رفتن از پله های اداره رسانه های دیجیتال ارشاد ، پر کردن فرم تعهد نامه ، چند ده بار تماس تلفنی و ایمیل نگاری با کارشناس مربوطه ، حذف تمامی مطالب گذشته ام که رنگ و بوی سبز می دادند ، که تازه این شروع کار بود و در این میان بابسته شدن کامل وبلاگم مواجه شدم و کار پیچیده تر گشت.

اما با سماجت کامل ،  پیگیر رفع انسداد وبلاگم شدم . وتازه بعد از رفع  ف .ی لترینگ ، متوجه شدم که آرشیو مطالبم پاک شده است و امکان ارسال یادداشت جدید را ندارم که اینبار با کمک دلسوزانه آقای دکتر بوترابی ، وتیم فنی  پرشین بلاگ این مشکل من حل گردید که از ایشان سپاسگذاری می کنم. 

کل این کارها حدود 3 ماهی به درازا کشید. واکنون بسیار خوشحالم که دوباره  به این پاتوق دوست داشتنی ام دسترسی دارم. حال آموخته ام که شریعتی چه زیبا گفت که گنجینه هر انسانی ، حرفهایی است که برای نزدن دارد و من بر گنجینه قلبم ، قفلی خواهم زد تا از این به بعد خاطر ایشان آزرده نگردد که به قول ترانه سرای معروف : همه چیز آرومه و ما هم چقدر خوشبختیم !


برای محمد نوری

گرچه شب گذشته صدای دلنشین استاد محمد نوری خاموش گشت ، اما یاد وخاطره  این هنرمند شریف ومردمی در ذهن ودلهایمان برای همیشه به جا خواهند ماند از این پس به مانند گذشته  در ستیغ قله ها،  ترانه سفر برای وطنش را با تمام وجود خواهیم خواند .

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

روحش شاد


تبریک عید نوروز

سرود آفتابکاران جنگل یکی از زیباترین ترانه های کوهستانی  می باشد که هیچ گاه رنگ کهنگی ودلزدگی به خود نمی گیرد ، سرودی که نوازش دهنده حنجره بسیاری از انسانهای شریف و میهن پرست درتاریخ پرفراز ونشیب ایران  بوده است .

صعودهای بهاره  و زمزمه این سرود  با دوستانم از زیباترین لحظه های خاطره انگیز وفراموش نشدنی عمرم می باشد.

راستی دقت کرده اید که با  شروع این ترانه چه دلتنگی وشور عجیبی به آدمی دست می ده؟ چقدر ساده وصمیمی می یاد ودستت رو می گیره و با خودش به اوج زیباییها می بره.

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان

لبش خنده ی نور
دلش شعله ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

لینک دانلود سرود آفتاب کاران جنگل( اجرای اصلی )


 

در آستانه بهار 1389 و عید باستانی نوروز ، روزهایی خوب و خوش برای همه دوستان گرامی ام در کنار خانواده هاشون آروز می کنم. تنتان سبز و دلتان خوش.  


کوله پشتم را ببند...


کوله پشتم را ببند که فردا صبحگاهان ، برفراز قله ی برفی وعده دارم با خورشید ،

کوله پشتم را ببند که از دره پر درد انسانها ، دلم از درد لبریز است .

کوله پشتم را ببند ، سفر تا اوج پرشکوه قله ها دارم ، که آنها یاد آور صبح میعادند.

کوله پشتم را ببند که من از دامن کوه ، خورشید و آسمان ، برایت کوله باری از مهر خواهم چید.

پی نوشت : بعد از سه ماه تمرین و اشتیاق وصف نشدنی برای بودن در تیم کرج ،  راهی صعود سراسری کشور برای صعود بام  همیشه سپید ایرانیم. آرزو دارم که بتوانم برای باردیگر تجربه خوب بهمن 82 رو تکرار کنم.

التماس دعا.

عکس از محمد

 

 


عشقبازی به همین آسانیست

عشقبازی به همین آسانیست

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو

برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانیست

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانیست

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنجها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانیست

هرکه با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده برچهره در لحظه کار

عرضه سالم کالایی ارزان به همه

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

شعراززنده یاد مجتبی کاشانی

عکس از محمد ، اکراین ، آیان ماه 88


It's me

 بعد از اجرای برنامه ، خسته عقب مینی بوس لم داد ه ای و با چشمان نیم باز از فرط خواب ، صورت گرمازده ات رو سپردی به باد خنک عصرگاهی ،‌ و توی این پیچ در  پیچ جاده ی یک طرفه به کورس ماشینا نگاه می کنی ،به  دستهای که هنوز به نشانه پیروزی بلند هستند  و نوارها و دستمالهای ی سبز رنگی که از ماشینها بیرونند ،‌انگار که اعتراض مردم حالا حالا ها تمومی نداره !

ماشین هم مثل زنبور بی عسل  ضبطش خرابه ! تازه یکی از لاستیکهای  عقبش هم پنچره و راننده  در حالی که  ماشینش یه یک طرف خم شده ،‌پیچهای جاده را استادانه رد می کنه . توی این دلواپسی رسیدن یا هرگز نرسیدن! یکی از بچه های ردیف جلویی ، شروع می کنه به پخش آهنگ از گوشی موبایلش . اولین ترانه ،‌ ترانه It's me  از کریس دی برگه . چقدر باشنیدن این آهنگ خوشحال و سرحال می شم. زیر لب شروع به زمزمه این ترانه می کنم.

 لحن بسیار ساده ، صمیمی و لطیف این ترانه برام خیلی دلنشینه. آره این منم ! عزیزم این منم که در این جاده زندگی ، تنهات نمی زارم. همراه وهمسفر همیشگیت هستم. و می خواهم بدانی که این علاقه ام  هرروز عمیق تر می شه ، هر روز و با هر ضربان قلبم .

...

And you said to me "Who will open up my eyes,
To the wonder, and the glory, and the stars in the sky?"
And you said to me "For this road I'm travelling on,
I need someone beside me forever, who? Who?"

And I said "It's me, and I'm ready to go,
Ready to show, that I'll never let you down,
And I want you to know, that this power will grow,
Every day, every beat of my heart,
Forever, forever;" 

...

متن ترانه IT's Me

دانلود ترانه IT's Me


چرا باغچه کوچک ماسیب نداشت؟

تو به من خندیدی / ونمی دانستی من به چه دلهره / از باغچه همسایه ، سیب را دزدیده بودم / با غبان از پی من تند دوید/ سیب را دست تو دید/ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک / وتو رفتی وهنوز / خش خش گام تو تکرار کنان / می دهد آزارم/ومن اندیشه کنان غرق این پندارم / که چرا باغچه کوچک ماسیب نداشت؟

 

من به تو خندیدم / چون که می دانستم / تو به چه دلهره از باغچه همسایه / سیب را دزدیدی / پدرم از پی تو دوید/ ونمی دانستی که / باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است! / من به تو خندیدم / که با خنده خود /پاسخ عشق توراخالصانه بدهم / بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من/ سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک /دل من گفت برو/ چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تورا / ومن رفتم و هنوز / سال هاست که در ذهن من آرام آرام /حیرت بغض نگاه تو، تکرار کنان / می دهد آزارم / ومن اندیشه کنان غرق این پندارم / که چه می شد اگر باغچه کوچک ما سیب نداشت...


 لحظه طلوع خورشید ،

عکس از محمد، صعود شبانه کاهار-شهریور87


دل آرام!

عصر دلگیر یک روز جمعه ، کلافه و خسته از اینکه این روز تعطیل رو هم کار خاصی نکردی وجایی نرفتی  و توی خونه مونده ای ،تنها کاری که به ذهنت می رسه اینه که  لپ تاپت رو باز کنی و سعی کنی حالا که کوه نیستی ، بنشینی و خاطرات شیرین گذشته رو با دیدن عکسهایت دوباره مزه مزه کنی .

پوشه عکسهای برنامه آزاد کوه از سمت روستای ناحیه رو که مربوط به تیرماه امسال هست رو بازمی کنی و برای شروع فیلم کوتاهی که گرفته بودی رو پخش می کنی . توی مسیر زیگزاگی زیر شیب تند منتهی به قله ، بالای گردنه چورن ،آخرین نفر تیم بودی و سید زاده هم اون ترانه معروفش رو داره با صدای بلند می خونه و تو هم این لحظات رو ثبت کرده ای :

خورشید از غم پشت ابر سیاهی ، عاشقانه به گریه می نشیند

من با قلبی به سپیدی برف با اله ی باران می روم به گلستان

باشد روزی به ندای بهاران، روی دامن صحرا ،لاله روید

شعرهستی برزبانم جاری ،پرتوانم آری، می روم در کوه ودشت وصحرا

رهپیمای قله ها هستم من ، راه  خود در طوفان، در کنار یاران می نوردم

درکوهستان یا که در جنگلها یا کویری تشنه، رهنوردی شاد وپرامیدم

دارم امید که دهد سختی کوهستان برروان و جانم، پاکی این کوه ودشت وصحرا

 

عجب نفس قبراق وسرحالی داره این سید زاده ، صدای نفس نفس زدنهای تو توی فیلم کجا و این صدای رسا و یک نفس کجا ؟

 آخ که با شنیدن این ترانه چه آتیشی به جان مشتاقت می افته ، چقدر روح نا آرومت رو بی قرارترمی کنه ! قطره های شوق بی اختیار از گونه هات جاری می شند. انگاراین ترانه و این مناظر زیبا از این دنیا برت می دارند و دستت رو می گیرند و مثل یه پرنده می برندت اون بالا بالا ها.

 مگه میشه نوازش باد سرد کوهستانی رو بر گونه هات حس کرده باشی  و از کوه دل بکنی؟ مگه میشه از چشمه های پاک وزلال کوهستان ،کام تشنه ات گوارا شده باشد ودیگه دلت هوای طبیعت رو نکنه؟ مگه می شه حس خوب صعود را در اشکهای بی ریا و در آغوش  گرفتن های همنوردات بر روی قله ها حس کرده باشی و دیگه قلبت برای تکرار این تجربه ها ی شیرین نزنه ؟  مگه می شه سنگ ، صخره و یخ وبرف وبوران رو لمس کرده باشی و بااونها درگیر شده باشی و دیگه از اونها خسته شده باشی ؟مگه می شه گلهای رنگارنگ طبیعت ،چشمانت را لطیفانه نوازش کرده باشند ودیگه دلت هوایی نوازش مجددآنها نشه؟

 می دونم که خیلی خسته ودلتنگ شده ای ، می دونم  که دلت ،هوای بوی مست کننده پونه های پاک وتازه کنار جویبار رو کرده . می دونم ، خوب می دونم که می خوای از شهردل بکنی و دوباره بری  کوه. بری واز ته دل دوباه اون بالا فریادبکشی ، بری و دوباره اون گمشده ات رو پیدا کنی . گمشده ای که آرام دلته . دل آرام!

عکسها از محمد، آزاد کوه

تیرماه 87 


رها

 مثل زمانی که توی تاکسی نشسته باشی و ناگهان ترانه ای که خیلی دوستش داری  از رادیو پخش بشه و تو دوست نداری تا پایان اون از ماشین پیاده بشی حتی اگه هم از مقصدت رد بشی .

مثل زمانی که دم در خونه ، داری بند کفشاتو می بندی و اون ترانه دوباره از تلویزیون پخش بشه و تو بند کفشاتو باز می کنی و می پری تو ی خونه و به اون گوش می دی .

 مثل زمانی که توی محل کار ، هدفون رادیو توی گوشت هست وناگهان دلت دوباره می لرزه و می ری لب پنجره ، کمی اونو باز می کنی و ریه هاتو ازهوای پاک و سرد کوهستان پر می کنی و دلتو می سپاری به این ترانه . ترانه ای که تو رو یاد خیلی چیزها می اندازه. یاد خاطرات ترک خورده !   

 نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من ، دل
چو تخته پاره بر موج
رها، رها، رها، من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا ، من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ، ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من ...

 

ترانه هوای گریه از البوم نسیم وصل ، همایون شجریان

 

عکس از محمد


دل من دل ساده من

 

 

 

رقص نرم برگهای رنگارنگ  بر روی بالهای لطیف نسیم پاییزی/خس خس برگهای زیر پای رهگذران درمیان سکوت و آرامش خلسه برانگیزکوچه ها /رنگهای بی نظیر برگهای درختان ، برخی  قهوه ای برخی قرمز برخی هم زرد آنقدر زیبا که وقتی روی یال کوه برمی گردی و از اون بالا به باغهای روستای پایین دست می نگری انگار که در میان شعله های اتش قرار دارند ./ گاهی در این میان آسمان ناگهان چهره عوض می کند و با غرشی مهیب بغضش می ترکد و باران رحمت الهی که  باشدت باریدن می گیرد و تو که فارغ از هرگونه اضطرابی از خیس شدن وسرما خوردن دوست داری فقط زیر بارون قدم بزنی و به این ترانه گوش دهی ./ دست نوازش و دلجویانه طبیعت ، غمها ودلتنگی هاتو از یادت می بره و دلت رو پاک و پر از انرژی می کنه./

 

چقدر پاییز زیباست ، خدایا  دوستت دارم.

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پراز خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود،ما دیده ایم

 اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 اگر دل دلیل است ، آ ورده ایم

 اگرداغ شرط است، ما برده ایم

  اگر دشنه دشمنان گردنیم

 اگر خنجر دوستان گرده ایم

گواهی بخواهی اینک گواه

 همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و  سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

....

 

عکسها از محمد، کاخ سعد آباد ، آذر 86

 


درد گنگ

توی تاکسی  وقتی sms حامد رو داشتم  می خوندم به اسم مقبل که رسیدم دوست نداشتم بقیه اش رو بخونم. شنیده بودم که چند روزی است که بعد از اون حادثه توی بیمارستان بستریه و حالش خوب نیست.  

ادامه پیغام رو بادلهره خواندم (( مقبل هنرپژوه پیش همطنابش ، محمد ، رفت ))...  

 وای که دست سرنوشت  چه بازی عجیبی داره . چه کسی فکر می کرد چند سال بعداز اون اتفاقی که برای محمد اوراز وهمطنابش ، مقبل،   توی گاشربروم افتاد و محمد عزیز از میان ما رفت حالا نوبت مقبل باشد.

مقبل دوست من نبود و باهم ارتباطی نداشتیم اما ازشنیدن خبر فوتش خیلی ناراحت شدم.اون هم یه جوونی بود مثل همه ما ، عاشق طبیعت وکوه و دنیایی از آرزوهای کوچک و بزرگ . خانواده ای که دوستش داشته باشند و امید زندگیشون باشه و ...

 

اولین بار مقبل رو  زمستون سال پیش توی پناهگاه شیر پلا دیدم. توی برنامه انتخابی تیم هیمالیانوردی . جوانی ورزیده ، قد بلند ، آروم ومودب که خیلی صمیمانه و متواضعانه با ما خوش وبش کرد.چقدر مسلط برف کوبی می کرد واز بچه های تیم فیلم برداری می کرد.  

گذشته ها مثل فیلمی از جلوی چشمم رد می شه . هیچ گاه بی تابی های برادر یوسف مرزبانی را پای دیواره علم کوه فراموش نمی کنم زمانی که اون سنگ عظیم روی یوسف افتاد و وی را برای همیشه در دل یخچال های علم چال دفن کرد و چند سال بعد خود برادر یوسف توی کول جنون دچار بهمن شد و از میان ما رفت.

از شیشه ماشین بیرون رو نگاه می کنم. پر هیاهو ،آشفته و درهم ریخته . تاب دیدن این شلوغی رو ندارم .سرم رو به صندلی تکیه می دهم و چشامو می بندم .  

 خدا رحمتش  کنه و به خانواده اش صبر دهد.

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم  

زبانم در دهان باز ،بسته است 

در تنگ قفس باز است وافسوس  

که بال مرغ آوازم شکسته است  

چو روح خوابگردی مات ومدهوش  

که بی سامان به ره افتد شبانگاه    

درون سینه ام دردی است خونبار  

که همچون گریه می گیرد گلویم  

غمی آشفته ،دردی گریه آلود  

نمی دانم چه می خواهم بگویم  

نمی دانم چه می خواهم بگویم...


هوای تو

 

با زمین خیلی غریبم ، با هوای تو صمیمی 

دیده بودمت هزار بار ، توی رویای قدیمی 

به نگاه چشم گریون ، یه فرشته رو زمینی 

چشامو به روت می بندم ، تا که اشکامو نبینی 

با تو فریاد عمر را ، می کشم تا اوج باور 

دلای آبی همیشه ، می مونند بی یار ویاور  

از کجا باید شروع کرد ، قصه عشق رو دوباره 

تا همه بغضهای عالم  ، سر عاشقی نباره  

غربت آروزهامون ، دل طاقتو شکونده 

نگو تو شهر حقیقت ، واسه ما جایی نمونده  

نگو دیره واسه گفتن ، سهمم از دنیا همینه 

که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه  

عکس از محمد ، شهریور 86

 


آری آری زندگی زیباست ...

توی دل جنگل  ، بچه ها در صفی منظم در حال حرکتند و من هم داوطلبانه و با اجازه سرپرست مثل همیشه عقب دار هستم. دوست دارم توی برنامه ها آخرین نفر توی صف باشم. چون دیگه مجبور نیستم مدام سرعتم را با نفر جلویی تنظیم کنم و  از سیخونک های نفر پشتیم هم در امان هستم !!

عقب داری خیلی لذت بخشه . می تونی بعضی اوقات بشینی و با طبیعت اطرافت حسابی حال کنی بدون اینکه چشمانی کنجکاو تو را بپایند و بعد هم وقتی  حسابی جا موندی می تونی به سرعت خودتو به بقیه برسونی.

سکوت لطیف وزیبای جنگل را صدای عاشقانه و رویایی پرنده های جنگلی همراهی می کنند. اینقدر این موسیقی زیبا را دوست دارم که درنگ می کنم. بر روی برگهای کف جنگل می نشینم و چشمهامو می بندم. و زیر لب این شعر زیبا را زمزمه می کنم ؛ گفته بودم زندگی زیباست...

 

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 
آفتاب زر
 
باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
 
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب 

 

آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
 
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 
گاه گاهی
 
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 
بی تکان گهواره رنگین کمان را
 
در کنار بام دیدین
یا شب برفی
 
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست..

شعر از سیاوش کسرایی

عکسها ازمحمد ، جنگل سرخیل ( منطقه سواد کوه ) ، خرداد 86

 

 


در انتظار بهار

 

 

زمستون ، تن عریون باغچه  چون بیابون

درختا ،‌افقهای برهنه زیر بارون

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ  گل برای گلدون

گل وگلدون چه شبها ، نشستند بی بهانه

واسه هم قصه گفتند عاشقانه

چه تلخه! چه تلخه!

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو  ، نشستم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره ،‌  زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون

گلهای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزهای جدایی

چه سخته!  چه سخته ! بشینم پیش تو با چشمهای گریون

 

 

 


باز امشب در اوج آسمانم

 

 

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم 

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم 

امشب یک سر شوق وشورم

ازاین عالم گویی دورم 

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در برحور وملک 

در آسمانها غوغا فکنم

سبو بریزم ،  ساغر شکنم 

امشب یک سر شوق وشورم

از این عالم گویی دورم 

با ماه وپروین سخنی گویم

وز روی مه خود اثری جویم 

جان یابم زین  شبها

می کاهم از غمها 

امشب یک سر شوق و شورم

 از این عالم گویی دورم

عکس از محمد

روستای ناریان طالقان  ، شهریور 85


یاد گار دوست

  

من درد تو را زدست آسان ندهم 

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یاد گار  دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

 

تا با غم عشق تو مرا کار   افتاد

بیچاره دلم ،  در غم بسیار افتاد 

بسیار فتاده بود هم در غم  عشق

اما نه چنین زار  ، که این بار افتاد 

سودای تو را ، بهانه ای بس  باشد

مدهوش تو را ،  ترانه ای بس  باشد 

در کشتن ما چه می زنی  تیغ جفا

ما را ،  سر  تازیانه ای  بس    باشد 

عکس از محمد

مکان : روستای آوه ( الموت ) قله ی سفید قطور(4080 متر)

اشعار : مولانا  

 


ای دیو سپید پای در بند

 

  

ای   دیو   سپید   پای   در بند      ای  گنبد  گیتی  ای  دماوند

از سیم به سر یکی   کله خود     ز آهن به میان  یکی کمربند

تا    چشم    بشر نبیندت روی     بنهفته   به   ابر   چهر   دلبند

چون گشت زمین ز جور گردون      سرد و سیه و خموش و آوند

بنواخت ز خشم بر فلک مشت      آن مشت تویی تو  ای دماوند

تو  مشت   درشت    روزگاری      از گردش   قرن ها پس افکند

نی نی تو نه مشت روزگاری       ای کوه نی ام زگفته  خرسند

تو     قلب     فسرده   زمینی       از   درد  ورم   نموده یک چند

تا   درد    و   ورم   فرو نشیند       کافور   بر   آن   ضماد  کردن

                                                                             ملک الشعرای بهار          

عکسها از محمد

مکان : روستای لاسم ‌،‌ قله ی دوبرار


عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می دیدم
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم
بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریائی با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
وگرنه من جای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم


عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!
معینی کرمانشاهی


طلوع قله های دور

 

نمی دونم چرا نمی طلبه ؟! واقعا جور نمی شه !  هر دفعه برنامه برای صعود آن قله به نحوی بهم خورده .

هر بار که بر روی یکی از قله های البرز مرکزی می ایستم و چشم می گردونم تا قله های اطراف را شناسایی کنم ،‌ با هیبت باشکوه این شاهزاده البرز مرکزی مواجه می شوم که انگار گردنش را کج کرده و زیبایی خودشو به رخ ما ها می کشه.

از قله ی همیشه آزاد البرز می گویم. از آزاد کوه ودره ی بی نهایت زیبای وارنگه رود.

 بر روی قله هفتخوانی نشسته ای  و به این اجرای زیبا از دکتر اصفهانی هم گوش می کنی و در دوردستها هم کوه  محبوبت را ببینی و ... .

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

 با کریمان ،کارها دشوار نیست 

چون در این دل ،برق مهر دوست جست

اندرآن دل دوستی می دان که هست 

هیچ عاشق، خود نباشد وصل جو

که نه معشوقش بود جویای او  

در دل تو ،مهر حق چون گشته ناب، عزیز من

هست حق را بی گمان مهری به تو  

 


دل من

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به  رسم دنیا زد و رفت

 

پاشنه کفش فرارو ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زدو رفت

 

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوّا زد و رفت

 

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامه فردا ها رو تا زد و رفت...

 

***

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

 

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

 

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

 

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلها زدو رفت

 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زدو رفت...

 


یار دبستانی من

یار دبستانی من ، با  من وهمراه منی؛

چوب الف بر سر ما ،  بغض من و آه منی؛

 

حک شده اسم من و تو ،  رو تن این تخته سیاه؛

ترکه بیداد وستم ،  مونده هنوز رو تن ما؛

 

دشت بی فرهنگی ما ،  هرزه تموم علفاش؛

خوب اگه خوب ، بد اگه بد ، مرده دلای آدماش ؛

 

دست من وتو باید این پرده ها رو پاره کنه ؛

کی می تونه جز من وتو درد مارا چاره کنه؟

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی ...

 

عکس از محمد ،‌داخل محوطه دانشکده کشاورزی کرج


برای شهیدان کوه و یار تازه سفر کرده

بمیرید ، بمیرید ، در این عشق بمیرید           دراین عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید ، بمیرید  وزین   مرگ  نترسید          کز این خاک برآیید سماوات پذیرید

بمیرید ،بمیرید  وزین  نفس ببرید                که این نفس چوبندست وشما همچواسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان              چو زندان بشکستید همه شاه وامیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا                   بر شاه چو مردید همه شاه وشهیرید

بمیرید بمیرید وزاین ابر برآیید                     چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست    هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید