يادداشتهاى يك كوهنورد

ارس ها ، آنها تاریخ زمین اند...

کیلومتر 35 جاده چالوس بعداز پل خواب ، در سمت چپ ، جاده ای فرعی وجود دارد که به سمت روستاهای آیگان ، اویزر ، کلها و کلوان می رود . بعد از طی چند کیلومتر و رسیدن به روستای اویزر ،  مسیرکوهپیمایی مان را در خلاف جهت رودخانه به سمت تنگه بالای ده آغاز می کنیم. بعد از عبور از تنگه ای زیبا ، دره پهن تر می گردد. با عبور از چند بند آبی و گذشتن از میان باغهای مسیر بعد از حدود یک ساعت به محل امامزاده ای در محل تلاقی دو دره می رسیم. کمی بالاتر از امامزاده وبرروی یالی که به قله هفتخوانی منتهی می گردد ، جنگلی زیبا و باشکوه از درختان کهنسال وتنومند ارس وجوددارد.

ارزش این گنجینه ارزشمند وکم یاب ، زمانی برایمان بیشتر آشکار می گردد که بدانیم هم اکنون در بسیاری از مناطق البرز وزاگرس جز درخچه های پراکنده ای ، چیز بیشتری از جوامع  جنگلی نیمه انبوه گذشته های دور ، برجا نمانده است.

یقین می دانم که در هیچ کجای البرز ناحیه ای مشابه اینجا وجود ندارد. در حالیکه برای صعود قله ای حدود چهار هزارمتری تلاش می کنید ، خودرا در میان جنگلی از درختان سرافراز و تنومند ارس می یابید. افسون این درختان استوار شما در در خود غرق می سازد. سکوت می کنید تا دل بسپارید به زمزمه ها و نجواهایشان از اسرار گذشته این کشور. سکوت می کنید تا احترام بگذارید به ارس ها،  به آنها که مقاومت را معنی کرده اند . به درختانی که در سنگلاخی ترین ، پرشیب ترین ، پربادترین ، مرتفع ترین و سردترین نقاط کوهستانی سر به آسمان ساییده اند . هرگز آبی ازتو طلب نکرده و نخواهند کرد اما حافظ منابع آبی بوده اند . از خاک در برابر سیلابها حفاظت کرده اند و همچنان می کوشند تا با گسترش ریشه هایشان در خاک پاسدار خاک ارزشمند وطن باشند.

·         ارس یا سرو کوهی ( Juniper) یکی از چهار گونه سوزنی برگان بومی ایران ( زربین ، سروخمره ای ، سرخدار و ارس) است. که در ارتفاعات بین 1500 تا 2500 متری در نقاط سنگلاخی و مرتفع می روید.

·         ارس مقاوم ترین و دیرزیست ترین درخت ایران است که قادراست سرمای شدید وخشکی هوا را به خوبی تحمل نماید. این درخت مقاومت زیادی نسبت به حشرات چوب خوار دارد ورطوبت تاثیری برآن نمی گذارد.

·         عشق سوزان این درخت در افسانه های این سرزمین مشهور است. این درخت که عمری طولانی دارد به دلیل ترشح مواد بنزنی که درجه اشتعال بالایی دارد باوزش باد وسایش ساقه ها روی هم آتش می گیرد و از بین می رود. از این رو مردم محلی معتقدند این درخت خودرامی کشد. طی روزها و شب های پاییزی که باد در منطقه شدید است ، نور روشنی که این درخت در آن می سوزد در نقاطی از ارتفاعات کوه که حضور انسان در آنجا غیرممکن است ، به چشم می خورد.

·         کهن سال ترین ارس ایران با 2600 سال قدمت در شهرستانک قرار دارد.

·         احیای جنگلهای ارس در مناطق  قرق شده مانند سیراچال در جاده چالوس ، نقش انسان در تخریب زیستگاههای ارس را تایید می کند. اقداماتی مانند جاده سازی وسدسازی ، اندک سرمایه های ارزشمند و باقیمانده درختان ارس را تهدیدی جدی کرده است.

عکسها از محمد

بخوانید :

می دانید ارس ها عاشق چی هستند ؟!


مرگ سرخ جنگلهای گلستان

 

جمعه هفته گذشته وقتی از فرودگاه گرگان بیرون آمدم ، در حالیکه آسمان صاف وآفتابی بود ، اولین چیزی که توجهم را به خود جلب کرد ، ابری سفید ومتراکم بر فراز کوههای جنگلی اطراف گرگان بود.

آرزو می کردم آنچه را که می بینم ، آنچیزی نباشد که حدس زده بودم . اما باحرکت در مسیر جاده گرگان – علی آباد و بانزدیک شدن به آن منطقه، به یقین رسیدم که این دود ناشی از سوختن درختان جنگل می باشد. تمام مدت ، غمی سنگین قلبم را فشرده ساخته بود . از ناراحتی نمی توانستم سرم را بالا بگیرم و شاهد این فاجعه باشم. در خبرها خوانده بودم که آتش سوزی جنگل گلستان چند روز قبل مهار شده بود اما ظاهرا آتش زیر خاکستر دوباره زبانه گرفته است وبه جان جنگل افتاده است.

در طی اقامت چند روزه ام در علی آباد ، متاسفانه خبر دارشدم که در چند نقطه جنگلی دیگر نظیر افراتخته و خاک پیرزن هم آتش سوزی هایی رخ داده است.

در سال جاری علاوه بر آتش سوزی های فراوان وگسترده در مریوان ، سطح قابل توجهی از جنگلهای هیرکانی از رودبار تا عباس آباد و کلاردشت و از آنجاگرفته تا شاهرود و علی آباد کتول وجعفر آباد گرگان و منطقه حفاظت شده پارک ملی گلستان مکررا در آتش سوخته است.

مساحت آتش سوزی ها بنا بر گفته طبیعت دوستان ، دست کم 8 برابر مدت مشابه در سال 1388 وبی نظیر در طول یکصد سال گذشته بوده است.

علت آتش( خشکی وگرم بودن هوا ، نباریدن باران ، یا ورود شکارچی غیرمجاز و گردشگر ) هرچه می خواهد باشد ، اما ضعف و ناکارآمدی غیرقابل توجیه سازمانهای محیط زیست وجنگلها ومراتع را در عدم اطفاء درست و به موقع آتش سوزی نشان می دهد. باز هم می بایست چند روزی منتظر ماند تا یکی دو فروند بالگرد از هوانیروز یا هلال احمر ، بعد از گذراندن کاغذ بازی های اداری از تهران وباطی این فاصله طولانی وباازدست دادن زمان حیاتی به منطقه برسند.

این روزها ، خبرهای تلخی از گلستان می رسد. ارزشمندترین پارک ملی ایران ، زیستگاه 90 هزارهکتاری که با وجود اینکه تنها شش صدم درصد از مساحت ایران را شامل می شود ،  یکجا بیش از نیمی از پستانداران و یک پنجم گونه های گیاهی طبیعت ایران را در خود جای داده است.

این روزها ، نگاههای ملتمسانه مان را به آسمان دوخته ایم تا شاید از برکت وجود باران ، زخم های بی پایان این سرزمین کمی التیام یابد.

در این رابطه بخوانید :


برای آخرین شقایق این دشت ... به مناسبت روز جهانی زمین

در داخل کارگاه مربوط به احداث یک نیروگاه جدید ، درمیان هیاهوی رفت وآمد ماشینهای سنگین ، مشغول راه رفتن هستم که ناگهان نگاههای روحی لطیف وآسمونی،  توجهم رو جلب می کنه. سرم رو بر می گردم و این شقایق سرخ زیبا و دلربا رو می بینم.

 فدای تو بشم! آخه تو چقدر زیبا و لطیفی . درمیان حرص وطمع بی پایان ما انسانها برای تصرف کردن ، از بین بردن و  ساختن ، تو آخرین لبخند بهاری زمین این دشتی و چه غم انگیزتر که  نزدیک خواهد بود روزی که بی رحمانه زیرچرخ ماشین های راه سازی  عمر کوتاهت به پایان برسد .

 شاید این دلسوزی ام کوچک ، بی اهمیت و عجیبی باشد اما می دانم و یقین دارم که تو از جنس هزاران اصله درخت  بلوط ارزشمند کوههای زاگرس میهنم هستی که  سال پیش بی رحمانه برای کشیدن راه انتقال گاز  چند شبه بریده شدند .  تو از جنس درختان کهنسال سرخدار جنگل ابر هستی که قراراست به بهانه ی احداث راه دسترسی ، قطع گردند،  تو ازجنس درختان مظلوم محمد آباد هستی .

 وتو از جنس زمینی .

زمینی که ما با تمام توانمان ،  کمر به نابودی مظاهر بکر و چرخه های طبیعی آن بسته ایم. آیا  تاوان این بی رحمی هایمان رو نسبت به زمین  ، به زودی  نخواهیم داد ؟

بخوانید در این رابطه : بی مهری با طبیعت تا کی ؟


قصه پر غصه راه سازی ها در دامان کوهها و جنگلهای ایران- اینبار در الموت قزوین

پس از اعتراضات متعدد مردم وطبیعت دوستان به احداث جاده شاهرود- علی آباد از داخل جنگل ابر که موجب گردید تا استاندار سمنان ، دستور توقف جاده سازی را صادر کند ،‌  متاسفانه  دوباره  خبرهایی در مورد توافقات پنهانی بر سر ادامه کار جاده سازی در جنگل ابر شنیده می شود،  در حالیکه نگرانی ها از بابت این موضوع تلخ که موجب نابودی بخش عظیمی از جنگل ابر و درختان کم نظیرش می شود ادامه دارد ، دوباره خبر  ساخته شدن جاده از الموت قزوین به تنکابن در سایت خبری میراث فرهنگی، دل طبیعت دوستان  را که امیدوار به باقی ماندن همین اندک  میراث های طبیعی باقیمانده  می باشند را به درد آورده است.( اینجا) اصل خبر را در زیر می خوانید:

 

 

خبرگزاری میراث فرهنگی ،  وزارت راه قصد دارد تا با احداث جاده از منطقه الموت به تنکابن مسیردسترسی جدیدی از استان قزوین به شمال ایران ایجاد کند. این در حالی است که منطقه شکار ممنوع الموت محل گونه های جانوری کمیابی مانند خرس قهوه‌ای، هوبره، کل، پلنگ و سیاه گوش است و احداث این جاده به تخریب زیستگاه این جانوران کمیاب می انجامد.

همچنین احداث این جاده به طول حدود 40 کیلومتر باعث تخریب جنگل‌های بکر تنکابن می‌شود. جنگل‌های دوهزار و سه هزار تنکابن یکی از جاذبه‌های گردشگری مشهور منطقه شمال ایران است. اما احداث جاده جدید به طور قطع با تخریب جنگل ها و الودگی های زیست محیطی همراه خواهد بود.

فعالان محیط زیست معتقدند هرگونه فعالیت راهسازی می تواند موجب حساسیت گونه ها و در نتیجه تغییر فرایند رشد و کیفیت زندگی حیات وش و طبعیت شود. تولید صداهای ناهنجار و خراشیدن طبیعت بر اثر راهسازی به خودی خود می تواند موجب ترس و تغییر مکان فعالیت گونه ها شود.

 پیش از این معاون سابق محیط طبیعی سازمان محیط زیست گفته بود که این سازمان مخالفتی با احداث این جاده ندارد و بر اساس ماده 12 آیین نامه قانون حفاظت هر گونه فعالیت توسعه ای در این منطقه مانعی ندارد و دستگاههای توسعه ای با هماهنگی سازمان محیط زیست می توانند فعالیت کنند لذا راهسازی در این منطقه مانعی ندارد.

به نظر می رسد بار دیگر پروژه احداث جاده قزوین - تنکابن که پیشتر به دلیل احتمال بر هم خوردن تعادل زیستی حیات وحش منطقه بر اثر احتمال بروز تصادفات رانندگی متوقف شده بود، بار دیگر در دستور کار اداره راهسازی قرار گرفته است.

احداث جاده درجنگل های ایران یکی از بزرگترین چالش‌های زیست محیطی محسوب می‌شود که علاوه بر تخریب جنگل‌ها باعث از بین روند گونه های گیاهی، تغییرات اکولوژیکی و تخریب زیستگاه حیات وحش می‌شود.

در این رابطه بخوانید :

گونه نادر درخت سرخدار در جنگل ابر در آستانه انقراض


پیرمرد خلخالی و روباهش

عکس زیر یکی از تاثیرگذارترین عکسهایی است که به تازگی دیده ام . کوالای تشنه ای که از آتش جنگل گریخته است و جنگلبان شریفی که دارد به او آب می دهد. به دست این حیوان نازنین نگاه کنید که با چه حس قشنگی دست انسان را گرفته است. ظاهرا این عکس یکی از بهترین عکسهای سال 2008 شناخته شده است.

به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن،
این آیین من است.
پس هرکه رونده‌ای را بیازارد
جهان را آزرده است.
او که درختی را بیافکند،
بی اجاق خواهد مرد.
او که آب را بیالاید،
روان خویش را آلوده است.
(کوروش)

اما شاید شما هم ماجرای پیرمرد خلخالی و روباهش را شنیده باشید . پیرمردی که چهار سال از طریق غذا دادن به روباهی  ، با او انس گرفته بود . این روباه همه روزه و در نزدیک غروب به کلبه پیرمرد درباغی دریکی از روستاهای خلخال نزدیک شده وغذایی را که با عسل طبیعی توسط پیرمرد آماده می شد، صرف می کرد وتا غروب روز بعد به طبیعت باز می گشت .

آقای حسن وهاب زاده گفته است: چهارسال طول کشید تا بتوانم توجه روباه وحشی را به خود جلب کنم طوری که تا چندی پیش شرایط نامساعد جوی ، طوفان و باران نیزمانع ازآمدن روباه به کلبه ام نشد.

 

پیرمرد خلخالی نشان داده است  که به راستی نه تنها اهل آزردن هیچ رونده و جونده‌ای نیست؛ بلکه همراه با کوروش و همگام با آن فرزانه‌ی بسطامی، می‌گوید: آن که در درگاه خداوند به جان ارزد، در نزد من هم به نان ارزد.
هر کس در این سرا درآید
نانش دهید و از ایمانش مپرسید
چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

متن کتیبه سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی

اما این پایان داستان نیست ، چون در نخستین روزهای آذرماه، یک شکارچی عزیز! پیرمرد قصه‌ی ما را از زحمت غذا دادن به روباهی که ۴ سال برای اهلی‌کردنش زحمت کشیده بود، خلاص کرد!

  آن شکارچی با پدر و مادر و بسیار عزیز! این کار را کرد تا به همه‌ی روباه‌های ساکن در همه‌ی کشورهای موجود در همه‌ی قاره‌های جهان ثابت کند: مبادا به آدم‌زمینی‌ها اعتماد کنید! از سرنوشت خون‌آلود این روباه ساده‌لوح خلخالی درس عبرت گرفته و همچنان کدهای ژنتیکی‌تان را دست نخورده محفوظ دارید؛ کدهایی که در آن این پیام آتشین صدها هزارسال است که با درشتی هر چه تمام‌تر حک شده است: ((در این دنیا هیچ چیز برای ما روباه‌ها، خطرناک‌تر از معاشرت و نزدیکی با آدمیزاد نیست! هست؟))

وی گفت: با کشته شدن این روباه ، سکوت مرگباری دربرابرمنزل وی حاکم شده و امیدواراست که درآینده بتواند با روباه وحشی دیگری ازکوهستان های خلخال ، انس گرفته ونظر حیوان را برای پذیرایی درکلبه اش جلب کند.

ماجرای خرس کشته شده توی دانشگاه تبریز را هنوز یادتونه ؟ فکر کنم توقع بی جایی باشه ! در کشوری که جان وحیثیت انسانها اهمیتی ندارد دیگه چه جای ترحمی برای حیوانات ومحیط زیست ممکنه باقی بمونه.  شما چی فکر می کنید؟

 منابع :

وب سایت شهرستان خلخال

وبلاگ مهار بیان زدایی از آقای محمد درویش

 


غم این خفته چند ، خواب در چشم ترم می شکند…

امروز آخرین روز سال 85 است. شاید بهتره آخرین پست امسال ، مروری باشه از خاطره های تلخ وشیرین سال گذشته و داشتن  آرزوی سالی  پراز کامیابی  همراه با تندرستی برای تمام دوستان و آشنایان .اما آنچیزی که دیشب از تلویزیون دیدم اونقدر منو منقلب کرد که ناچارم این مطلب رو با همه ی تلخیش اینجا بنویسم :  

اخبار 30 : 20 دیشب ، تصاویری مستند از شکار وحشیانه یک حیوان ( دقیق متوجه نشدم ولی فکر کنم یه بچه خرس بود یا یه حیوونی شبیه راکون ) در ایران رو نشان می داد. این تصاویر که توسط یه فیلم بردار آماتور گرفته شده بود صحنه ای رو نشون می داد که جماعتی در کنارماشینهایشان درداخل جنگل  ایستاده بودند و اون حیوون بیچاره ازترسش به بالاترین نقطه ی یک درخت بلند پناه برده بود. بی رحمی اینها اونقدر بود که یکی از اون انسان نما ها از درخت بالا می ره و با تبر شاخه درختی که حیوون روی اون از ترس چمباتمه زده بود رو قطع می کنه . حیوون از بلندی سقوط می کنه و یه تعقیب و گریز وحشیانه تر برای گرفتن اون آغاز می شه. یکی لگد می زنه ،اون یکی با چوب بلندی به گردنش فشارمیاره و...

با بهت وحیرتی باور نکردنی  تمام این صحنه ها رو نگاه می کردم. خواهرم که کنارم نشسته بود وداشت این تصاویر رو نگاه می کرد  باهیجان وازروی غصه جیغ می زد  : (( یالا فرار کن ...الان می گیرنت !!))

اما در نهایت در حالی که با کینه و  توحشی غیر قابل وصف پاروی گردن و بدن اون حیوون گذاشته بودند اونو  داخل گونی می اندازنش.  

نفسم از عصبانیت سنگین شده بود و بغضی تلخ،  گلویم رو فشرده بود....

 هنوز تصاویر کشتن وقیحانه اون خرس رو به بهانه نداشتن آمپول بی هوشی ! از یادمان نرفته است. راستی یادتان می آید چند وقت پیش در یکی ازهمین برنامه های مستند تلویزیون تصاویری از نجات یک آهوی گرفتار در یک دریاچه یخی پخش شد. آنهم درکشوری که برادر شیطان است و تمام مشکلات ما هم از آن است!!

من نمی دانم چرا کمپانی های هالیوود ، میلیونها دلار صرف ساختن فیلمهایی مثل 300 می کنند تا چهره ی ایرانی ها را خشن و وحشی نشان دهند. کافی است چنین صحنه هایی رو از کانالهای تبلیغاتی خودشان پخش کنند .  

و اما بعد ...  

...  

خیلی خودتون رو ناراحت نکنید! همه چیز امن و امانه !! دعا می کنم سال خوبی در پیش رو داشته باشید و طعم شیرین زندگی هرگز برایتان تلخ نگردد حتی در سختیها و دشواریهای راه زندگی . صبور و پیروز باشید.

 


لعنت و نفرین طبیعت بر کسانى که...

مطلب زیر از روز نامه شرق ۲۵/۱۲/۸۴

هوشنگ گلمکانی

تعطیلات نوروز شروع شده و حتماً از همین امروز صدها هزار نفر براى گذراندن این روزها راهى شمال کشور مى شوند و باز آلودگى و تخریب طبیعت این خطه شتاب بیشترى خواهد گرفت. راستش با آخرین تصویرهایى که از آلودگى محیط زیست شمال در ذهن دارم، سال ها است که دیگر رغبتى به سفر به این سرزمین سابقاً زیبا ندارم. از این همه بى توجهى مردم و خشونتى که نسبت به طبیعت و محیط زیست آنجا روا مى دارند حرصم مى گیرد، خشمگین مى شوم و هر آن نگرانم که با تذکر و اعتراض به آلایندگان و تخریب گران محیط، کار بالا بگیرد و سفرى که به قصد تمدد اعصاب بوده، کارکرد معکوس پیدا کند؛ این است که تا ممکن است، نمى روم.
قضیه بى توجهى هاى دولتى به محیط زیست که موضوعى کلان است؛ نهادهاى رسمى نه تنها مانع پدیده اى موسوم به «مافیاى چوب» نشده اند، بلکه با بى سیاستى آب به آسیاب آن مى ریزند. اما در این یادداشت با دولت کارى ندارم و خطابم با مردم است؛ همه مردم. چون اگر دولت در این زمینه سختگیر هم باشد، تا مردم خودشان را اصلاح نکنند، چیزى عوض نمى شود. هرجا که پاى این مردم خوب و فداکار و مهربان باز شده، چیزى شبیه زباله دانى به وجود آمده. هرچه شمار مردم بیشتر، زباله دانى هم بزرگ تر و نفرت انگیزتر. کنار ساحل، جاهایى که امکان دسترسى عمومى وجود دارد، لجن زارى ست چشم آزار، پر از کیسه هاى پلاستیکى رنگارنگ، پوست میوه، بازمانده غذاها، بقایاى اجاق هاى موقت، پوست و چوب بلال، بطرى هاى پلاستیکى و شیشه اى، که شکسته هاى شیشه اى اش جان مى دهد براى بریدن پاهاى برهنه! آب دریا هم که مایع تیره و کثیفى است آلوده به همین چیزها و چیزهاى دیگر، که نمى دانم چگونه عده اى در آن غوطه هم مى خورند. بد و نفرت انگیز است. توى جنگل ها هم هرجا که پاى این مردم خوب و مهربان و پاکیزه رسیده، وضع همین است. این فرهنگ عمومى مردم سرزمین ما با اموال عمومى است. استثناها آن قدر اندک است که مى شود نادیده شان گرفت و گفت که ملت ایران در برخورد با اموال و منابع ملى و عمومى، ملتى سهل انگار و بى توجه و بى تمدن است. با همین صراحت و بى رودربایستى و تعارف. فرقى هم نمى کند که بومى باشند یا مسافر و در حال گذر. خود مردم شمال هم با محیط زیست شان چندان مهربان نیستند. خیلى از تخریب ها کار خودشان است و با تخریب گران غیرمحلى نیز برخوردى سهل انگارانه و بى اعتنا دارند، وگرنه چگونه ممکن است ببینم کسانى آمده اند و دارند خانه ام را به گند مى کشند و دم برنیاورم؟ آخر این چه روحیه و فرهنگى است که هرجا را به نظرمان زیبا مى رسد اشغال کنیم براى استفاده از زیبایى اش، و بعد کثافت بزنیم به آنجا و همان جور رهایش کنیم؟ مگر چقدر دشوار است ریختن زباله ساعت هاى خوش گذرانى و تفریح مان در کیسه هاى پلاستیکى و بردن و گذاشتن آنها در یک زباله دانى؟ نمونه ها و خاطرات و تصویرهاى این قضیه آن قدر زیاد و جلوى چشم همه هست که خودتان هم دیده اید. در شهرهاى خودتان هم زیاد است. در جاهایى که مسافر زیاد است، بیشتر. آلودن هر جاى محیط زیست، حتى بیابان بى آب وعلف هم مذموم است، اما آلودن شمال از آن جهت بیشتر موضوع بحث است که این خطه به عنوان منطقه اى زیبا، بیشتر توى چشم است و آلودن چیزى زیبا، نکوهیده تر. و تازه یادمان باشد که طبق آمار دهه ،۱۳۷۰ جنگل هاى این منطقه فقط ۷  درصد از خاک ایران بوده و حالا حتماً بسیار کمتر است. یعنى یک طبیعت متزلزل، یک کیفیت رو به زوال و یک زیبایى ملوث شده. در اواخر فیلم «تازه چه خبر دکتر جون؟» (پیتر باگدانوویچ، ۱۹۷۲) تعقیب و گریز چند ماشین در یک خیابان باریک باعث مى شود که بر اثر برخورد با سطل هاى زباله اى که در انتظار کامیون زباله کش توى پیاده روها و در حاشیه خیابان گذاشته شده، همه زباله ها در خیابان و پیاده رو پخش وپلا شود. خدمتکار یکى از خانه ها که با سطل زباله مى آید دم در، وقتى که آن اوضاع را مى بیند، به جاى گذاشتن سطل زباله در جاى همیشگى اش، محتویات آن را همان جا خالى مى کند و مى رود. به قول عمران صلاحى، حالا حکایت ماست. به هر کس که در حال زباله ریختن در طبیعت و مکان هاى عمومى است بگویى: «آخر آدم (نا)حسابى، چرا آشغال مى ریزى؟» مى گوید: «اى بابا، دلت خوشه! این همه آشغال ریخته... چه فرقى مى کنه!» هبذا به این استدلال خردمندانه!
عصبانى و عصبى هستم؟ بله، به شدت. حتى کسى را مى شناسم که از من عصبانى تر است؛ اصلاً خشمگین و خونى است. خون جلوى چشم هایش را گرفته و رویاى یک نیروى ضربت براى مقابله با تخریب گران محیط زیست را در سر دارد. از سازمان حفاظت از محیط زیست که انتظارى نداریم، اما آقاى دکتر بسکى کجاست که باز فریاد بزند؟ اسماعیل میرفخرایى، محمدعلى اینانلو؟ مى گویید بى فایده است؟ بله، تقریباً. اما اگر فریاد نزنیم، زودتر در لجن زار زباله هاى خودمان غرق مى شویم، زودتر مى سوزیم، زودتر گند مى گیریم و کپک مى زنیم، زودتر فرومى رویم. اقلاً فریاد بزنیم تا کمى این پروسه زوال و گندیدن را به تاخیر بیندازیم.
به عمد مى خواستم این یادداشت را با چنان سوز و لحن و خشمى بنویسم که هشدارى باشد به این مردم مهربان و فداکار و زیبایى پرست و دوستدار و تخریب گر طبیعت در روزهایى که به شمال یا هر جاى طبیعت این سرزمین مى روند، تا اگر غیرتى در این زمینه باقى مانده به رگ غیرت شان بربخورد و براى این که ثابت کنند آنها مخاطب این نوشته نیستند، طبیعت را تخریب و آلوده نکنند و به تخریب گران و آلایندگان هشدار بدهند و اخطار کنند که «آدم (نا)حسابى، نریز، نسوزان، نشکن، خراب نکن...» دلم مى خواهد به شیوه دیوارنوشته هاى شهر («لعنت بر پدر و مادر کسى که این جا آشغال بریزد») روى آسمان سرزمین مان درشت بنویسم: «لعنت و نفرین طبیعت بر کسانى که...»
 


حق حیات

 

دیدن یک کبوتر چاهی  خوشگل درون  غار ،  از زیباترین صحنه هایی است که تا به حال دید ه ایم.

حق حیات ،  باارزش ترین و بزرگترین نعمتی است که خداوند به مخلوقاتش داده است ؛ چرا باید برای لحظه ای ارضاءو رضایت شخصی ، این حق باارزش را از آنها بگیریم؟

دوختن سه تا پرنده با یک تیر شاید کار بزرگی باشد ، اما باارزش تر از آن حفظ این میراثهای ازرشمند می باشد.