يادداشتهاى يك كوهنورد

درمورد حادثه تلخ بهمن محورشمشک - دیزین

حادثه  تلخی دیگر ، جامعه کوهنوردی کشورمان را در بهت و ماتم فرو برده است. هنوزتلخی خاطره از دست دادن گروهی از همنوردان کشورمان در تابستان ٨۴دردره اندرس از ذهنهامون پاک نشده است که اینبار شاهد چنین ریزش  بهمن  با این تعداد تلفات هستیم.

صرفنظر ازچرایی و چگونگی این حادثه تلخ ،رشادت ، دلاوری و فداکاری مرحوم سعید طاهری و فرشاد خلیلی خوشه مهر در تلاش برای نجات جان نفرات تیمشان که به قیمت از دست دادن جانشان تمام شد ، بسیار ارزشمند  و تالم برانگیز بوده است. ظاهرا مرحوم طاهری جزو تیم دماوند نبوده اند و برای اسکی به منطقه رفته بودند که بادیدن این حادثه به کمک کوهنوردان گرفتار شتافتند.

این روزها در دنیای وبلاگ ها وسایتهای کوهنوردی، تحلیلها و خبرهای بسیاری  رو خوانده ام. برخی از بهترین مطالبی رو که خونده ام بدین شرحند:

فرامرز نصیری  در مطلبی با عنوان آغاز تلاش برای طبیعی جلوه دادن حادثه ونجات باشگاه دماوند!! در وبلاگ کلاغها نوشته است :

در کوه نوردی ایران ، غم انگیزتر و تراژیک تر از حادثه ای که روزگذشته ٨انسان را به کام مرگ فرستاد ، روحیه و فرهنگ سنتی حاکم بر این ورزش است !! روحیه و فرهنگی که فقط در یکی از شاخه هایش ، با وحشت و هراس از هر گونه نقد و بررسی حوادث و اتفاقات _ بخصوص منجر به تلفات انسانی _ تمام توان تشکیلاتی و تبلیغاتی خود را برای طبیعی جلوه دادن حادثه بکار می گیرد و در این راه گاهی ، توسل به هر گونه دروغ و طرح مسائل غیر واقع نیز مجاز شمرده می شود . و چنین است که در کوه نوردی ایران ، برای این گونه فجایع مرگبار نمی توان هیچ گاه پایانی را تصور نمود  . منتقد ، مغرض است . منتقد ، حسود است . منتقد ، از عقده های پنهان رنج می برد . منتقد ، دشمن است . دشمنی تمام عیار . منتقد را باید نابود کرد ... مهم نیست که سالانه در کوه نوردی ایران ده ها و ده ها کشته می دهیم . مهم نیست که بسیاری از این حوادث و کشته ها نتیجه اشتباهات فردی و خطاهای  سرپرستان ماست . آنچه اهمیت دارد ، اهمیتی حیاتی و استراتژیک ، حفظ تشکیلات و هر چه بالاتر بردن دیوار افتخارات آن است . حفظ تشکیلات به هر قیمت ممکن . حتی جان انسان ها . و در کوه نوردی ایران ، این فرهنگ و روحیه بسیار و بسیار غم انگیزتر و تراژیک تر از حادثه ای است که روز گذشته ٨ انسان را به کام مرگ فرستاد .

تازه کار درمطلبی با عنوان یک تصمیم ،یک فاجعه ، صد برداشت وهزار قضاوت  در وبلاگ آوای کوه ، با بیان سوالاتی نظیر آیا تصمیم سرپرست برای اعزام گروه به منطقه درست بوده است ؟ آیا تصمیم عبور از بهمن درست بوده است؟ و چی کسی مقصراست ؟ تحلیل و توضیحات مناسب و خوبی ارائه کرده است. مخصوصا در جواب سوال چه باید کرد ؟ که لزوم و اهمیت حمایتهای روانی از بازماندگان و خانواده های مصیبت زده را در حال حاضر مورد تاکید قرارداده است.

آقای رضا زارعی در مطلبی با عنوان بازهم بهمن آمد در وبلاگ کوه قاف  ، گفته اند : بار دیگر اخبار کوه نوردی حد اقل برای یک روز در صدر خبرهای ورزشی و حوادث کشورمان قرار گرفت.

اما اینبار نه به واسطه موفقیتهای ورزشی، بلکه حادثه تلخ سقوط بهمن عاملی بود برای توجه به این ورزش! علل و عوامل این حادثه که متاسفانه کم هم نیستند برای عبرت و تجربه نیاز به بررسی و کالبد شکافی دارند و به عنوان یک وظیفه در آینده نزدیک به آن خواهم پرداخت، اما اکنون تنها برای تصلای روحشان یادی می کنم از آن دوستان از دست رفته که هر یک برای جامعه و خانواده شان قهرمان و ورزشکاری راستین بودند و فراقشان دردی است غیر قابل جبران.

به امید آنکه در این سال تلخ دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم.

آقای رامین شجاعی دروبلاگ داستان کوه ، از  خصوصیات برجسته وانسانی همنورد مرحومش آقای خلیلی نوشته است . وگفته "فرشاد خلیلی خوشه مهر" سرپرست برنامه و یکی از جانباختگان این حادثه دلخراش، بدون تردید یکی از بهترین مربیان و کوهنوردان کشورمان بوده است؛ کوهنوردی هوشیار، منظم، بامطالعه، قدرتمند، مسئول، و با پشتکار فراوان.  او واقعا اعتقاد داشت که مربی باید از جان خود برای نجات نوآموزانش بگذرد. و سرنوشت چنین رقم زد که جان خود را در عمل به این اعتقاد از دست دهد.

ودر انتهاپیشنهاد می کنم دلنوشته ای بسیار دردناک و با احساس با عنوان حماسه خاموش توسط همنوردان آقای طاهری در وبلاگ گروه کوهنوردی همت شمیران را بخوانید.

این فاجعه تلخ رو به جامعه کوهنوردی کشورمان و همه دوستان و اقوام این عزیزان تسلیت می گویم واز خدا برای همه ی این عزیزان از دست رفته آرزوی رحمت و مغفرت وبرای خانوادهای داغدارشون صبروبردباری آرزو می کنم.

عکس از وبلاگ کلاغها


فقط چند لحظه ...

 

  خسته از یک روز پرکار، همگی اعضای تیم در حال نزدیک شدن به روستای چهار باغ هستند، خوشحال از اینکه تا چند لحظه دیگر مورد استقبال گرم همنوردانشان قرار می گیرند. اما دست بی رحم وخشن طبیعت بازی دیگری را برای آنها درنظر گرفته . همه چیز توی چند لحظه اتفاق می افتد.صدای غرشی مهیب شبیه انفجار را از پشت سر می شنوند و به پشت سر نگاه می کنند و ... .

راستی توی اون چند لحظه چه تصاویری از ذهنشان گذشته ؟ به چه فکر می کرده اند؟

اصلا بارونی توی چهارباغ نباریده بود که احتمال وقوع سیل داشته باشد. اینو یکی از بچه های تیم استقبال می گفت. رودخانه های انگوران و دلیر که همگی در روستای چهارباغ به رودخانه ای که از دره اندرسم پایین می آید ، می پیوندند هیچ نشانه ای از سیل نداشتند. اونهایی که توی چهار باغ بودند می گفتند فقط سمت بالای دره و نزدیکی های کندوان ابر سیاهی بوده است.حتی بهترین کوهنوردان وسنگنوردان هم توی این شرایط بشدت غافلگیر می شدند.

 چه مواقعی که ما زیر مه ریز شدید و باران توی دره بودیم و عین خیالمان هم نبود.الان می بینم که  چه حماقتی می کردیم!

اولین صحنه ای که وارد روستا شدیم را هرگز  فراموش نمی کنم. خدایا اینجا کجاست دیگه ؟ چه محشری اینجا به پا شده ؟باور اون چیزی که می دیدیم برام خیلی سخت بود . به  شاخه های درختها تا ارتفاع 4  متری هم گل خشک شده چسبیده بود. حتی تصور این حجم از سیل وحشت برانگیزاست. خوشبختانه قبل از اینکه که سیل به روستا برسه با هشدار یکی از اهالی که از قسمتهای بالاتر سیل رو دیده همگی اهالی  از خانه هایشان بیرون می آیند و به سمت بالای ده فرار می کنند.

 در گوشه وکنار نشانه هایی از تیم سیل زده هنوز وجود دارد. طنابی بدور یک سنگ بزرگ پیچیده شده بود. یک حلقه طناب دیگه بصورت جمع شده داخل یکی از خونه های ده که سیل آنرا ویران کرده  بود، دیده می شد . یک لنگه پوتین و یک شلواری که انگار از توی چرخ گوشت بیرون آورده باشند. مگه می شه توی این حجم عظیم گل و سنگها نشانی از اون سه نفر پیدا کرد. یکی از پیرمردهای ده ، یک تیکه چوب بلند را داخل گلها می کرد و بعد از در آوردن آن ، چوب را می بویید تا شاید بوی نعشی را احساس کند. می گفت یکی از اونها را با همین روش پیدا کرده . روشی خوبی بود . چند ساعتی را در حالی که تا بالای زانو توی گل ولای دست و پا می زدیم ، گل و لای و بین سنگها را سونداژکردیم ولی نتیجه ای نداشت.

 دیگه طاقت نداشتم. می خواستم ببینم آبشار آخر به چه صورتی درآمده است . پس به همراه یکی از بچه ها به سمت بالای دره حرکت کردیم. وقتی صحنه های به جای مانده از سیل را نگاه می کردم احساس یک انسانی را داشتم که بعد از یک فاجعه به خانه اش برگرده و با ویرانه های خانه اش روبرو شود. اندرس برای من حکم خانه ای بود که هرسال با بچه ها ، عهد کرده بودیم که حداقل یکبار به آن سر بزنیم. دیگر نشانی از  اون خوابگاهها و مکانهایی که ما شبها توش استراحت می کردیم نمونده بود. در گوشه کنار مسیر ، تکه هایی از  تسمه های کارگاههایی که چندین سال توی دره بوده اند ، دیده می شد. دیگه واقعا مرد می خواد تا دوباره از بالای دره ، دوباره  پایین بیاد.

 بر روی دیوارتنگه هایی به عرض ده متر تا ارتفاع 6 الی 7 متری ، خط سیل دیده می شد. نرسیده به آبشار آخر یک حوض دو سه متری از گل ولای بود که امکان پیش روی را ازما گرفت.

گذشت زمان موجب فراموشی تمام این وقایع می شوند .همان طور که خادم ، کشتگان غارپراو ، یوسف مرزبانی دفن شده ی تا ابد در دل یخچالهای علم کوه  و بقیه شهدای کوه  ، فراموش شدند و به خاطره ها پیوستند. در این میان شاید تنها خانواده های داغدار این عزیران هستند که تا آخر عمر در حسرت داشتن یک مزار برای عزیزان مفقودشان ، با خاطرات به جا مانده از آنها خواهند زیست.دردها وزخمهای جسمی  باگذشت زمان ، التیام می یابند ، اما برخی دردها هستند که هرگز خوب نخواهند شد، حتی با گذشت زمان.

عکسها از محمد


تراژدی دره ی اندرسم

دره ی ندرسم دره ای است که از قسمت شمالی کوههای کندوان شروع می شود و به روستای چهار باغ منتهی می شود. روستاهای چهار باغ و دلیر و انگوران توسط یک جاده خاکی به طول تقریبی 10 کیلومتر به روستای دزدبن در کنار جاده چالوس وکمی مانده به مرزن آباد متصل می شوند.

معروفیت دره ی اندرسم در میان کوهنوردان به خاطر وجود آبشار های متعدد کوتاه وبلندی است که برای گذشتن از این دره چاره ای جز در گیرشدن با آبشار و فرود از آنها ندارید. ارتفاع این آبشار ها از 2 متر تا 25 متر متغیر است. فرود در کار فنی کوهنوردی کاری ذاتا دشوار نیست  اما با توجه که  برخی  از کارگاههای این مسیر در کف می باشند وبه اصطلاح توی فضا رفتن در آنها سخت می باشد و نیز با توجه به کلاهک لغزنده و نافرم زیر کارگاهها و نیز فشار آب زیر حوضچه ها ، فرود در این دره کار ساده ای نیست.

به سختی های این مسیر ، سردی هوا ، باد سرد درون تنگه ،  خستگی و خیسی تمام وسایل که وزن آنها را دوبرابر می کند  را اضافه کنید.

اما وقتی در دره ای به این زیبایی وبکری هستی ، با آن تنگه های زیبایش ، درختان جنگلی بی نهایت زیبا ، خستگی و دشواری راه را فراموش می کنی.

پیمایش این دره همیشه برای من حالت یک مبارزه را داشته .  شاید خنده دار باشد ولی هروقت توی این دره بودم ، پیش خودم فکر می کنم یعنی می شه من سالم از اینجا  بیرون بیام. وقتی داری اون تیرول قسمت آخر مسیرو رد می کنی و تموم وزنت روی یک سیم بکسل و رول زنگ زده ی کارگاه آن هست و پشت سرت رو نگاه می کنی و می بینی یه هیولای سفید با هیبتی وصف نشدنی می خروشد ، می پیچد و غرش کنان به پایین سرازیر می شود ، آب دهانت رو آروم غورت می دهی وپیش خودت می گی عجب غلطی کردم . این دیگه آخرین باره  !!! ولی وقتی  دوباره به سطح پتانسیل صفر می رسی و کار دیگه تموم می شه ، همه ی قول وقرارها رو فراموش می کنی و سال بعد هم ... .

این چند سال گذشته با معروف شدن این دره بی نهایت بکر وزیبا ودر عین حال وحشی ، گروههای زیادی از شهرهای مختلف ایران این دره را پیمایش کرده اند . اما آخرین باری که سال پیش به این دره رفتم با یک تیم پرتعداد ازکوهنوردان مبتدی مشهدی به سرپرستی آقای (...) مواجه شدم که توسط یک تور گردشگردی و درازای دریافت مبالغ هنگفتی به این برنامه آورده شده بودند. خیلی هایشان هنوز نمی توانستند یک فرود درست و حسابی بروند و سرپرست تیم برای هر کدامشان یک گره پروسیک می زد !! توی اون شرایط سخت نزیک غروب آفتاب ما حدود 1 ساعت توی سرما لرزیدیم تا همگی اعضاء این تیم با سلام وصلوات  پایین رفتند.

اصلا اشکالی ندارد تا تیم های فنی گروه های کوهنوردی ضمن حفط طبیعت  بکر وزیبای این دره که هرسال به شدت در حال فرسایش است ( یکبار زلزله بلده  و امسال هم سیل ) به اجرای برنامه های  خوب در این دره بپردازند. اما آوردن تیم های مبتدی بصورت فله ای ، فقط بخاطر جنبه های مالی به این دره خطرناک به هیچ وجه کار صحیحی نیست .

بالاخره سهل انگاری و ساده گرفتن این دره موجب شد تا خشم طبیعت اولین سری از قربانیان  خود را بگیرد. حادثه به قدری عمیق و تاسف برانگیز بود که باورش برام اصلا ممکن نبود. مگه  دونستن پیش بینی وضع هوا قبل از اجرای برنامه  چقدر مشکل و وقت گیره که حالا باید چنین حوادث ناگواری را شاهد باشیم ؟

حسین از بچه های جستجو با سگهای تجسس هلال احمر می گفت امروز چهار نفر دیگر رو پیدا کرده اند که جمعا تا به حال 8 نفر از اجساد کوهنوردان قزوینی پیدا شده اند. بر روی صورتهای برخی از اجساد آثار جرحی شدیدی دیده نمی شود و این نشان می دهد که این کوهنوردان از دره خارج شده بودند و در فاصله بین آخرین آبشار و روستای چهارباغ گرفتار سیل شده اند .چون اگر در قسمتهای بالاتر دچار سیل می شدند ضمن سقوط و بر خورد با سنگها باید به شدت آسیب می دیدند.

همچنین سنگهای بسیار بزرگی به پایین آورده شده اند که احتمال می دهد که کارگاههای  مسیر کنده شده اند یا حداقل در زیر گل و لای عظیمی فرو رفته باشند. به هر حال پیمایش مجدد این دره نیازمند وسایل کامل فنی برای رول کوبی و تشکیل کارگاههای جدید می باشد.

خدا به تمامی خانواده های داغدار این عزیزان صبر دهد. روحشان شاد وقرین الطاف الهی  .


جمعه خونین توچال

جمعه 27 خرداد، توچال شاهد یکی از تلخترین روزهای خود بود .  دو نفر بر اثر سقوط در مسیر شیرپلا در جا کشته می شوند و با ریزش سنگ ، و اصابت آن به سر کوهنورد فقید کرجی، مرحوم جواد حضرتی ،  ایشان نیز دچار ترومای شدیدسر می شوند که در مسیر انتقال به پایین و قبل از رسیدن هلیکوپتر فوت می کنند. یک نفر هم ظاهرا روزهای قبل در شکافی سنگی  سقوط می کند و کشته می شود و جنازه اش همان جا باقی می ماند که کوهنوردان عبوری از آنجا این مورد را  گزارش می دهند.

با توجه به عضویت یکساله ام در تیم امدادو نجات کوهستان  هلال احمر ( توچال ) نکات زیر برای روشن شدن حوادثی نظیر این را لازم می دانم ؛

1- در مسیر سنگی شیر پلا،  تابلو ی زرد رنگی به نام تابلو بوتان وجود دارد که برای گذشتن  ازکنار آن باید از یک پلکان باریک که با طناب پلاستیکی حمایت می شود بالا و پایین رفت.در  روزهای آخر هر هفته با توجه به تعدد فراوان کوهنوردان  و شلوغی بیش از حد مسیر، عده ای ترجیح می دهند که بجای منتظر ماندن برای عبور ، از یک میانبر که در سمت چپ تابلو بوتان واقع است بگذرند. این قسمت یک شیب  سنگی خفته می باشد که در ابتدا برای صعود بسیار مناسب نشان می دهد اما پس از بالارفتن به محلی می رسند که بصورت شیب منفی و صاف می باشد ، وقتی هم که می خواهد برگردند ، پایین را نگاه می کنند و بخاطر وحشت از ارتفاع گیر می افتند . این محل بین بچه های امداد به موقعیت دکتر جوادی معروف می باشد.

در اینجا دو انتخاب دارند یا اینکه غرورشان را زیر پا بگذارند و با تلفن همراهشان یا توسط دوستانشان یا توسط دادوفریاد ،  تقاضای کمک کنند که پس از اطلاع،  بچه های پایگاه امداد داوودی با وسایل فنی بازدن کارگاه در بالا سر آنها آنها را بالا می کشدو نجاتشان می دهند.یا اینکه همچنان به حماقت خویش ادامه دهند و نتیجه آن هم مشخص است ؛ سقوطی بلند و جنازه ای متلاشی .

 

2- می شد به جرات گفت که بیش از 3/2 حوادث توچال دقیقا در این محل رخ می دهد. بچه ها تعریف می کنند که نفر اول دقیقا همون جایی به زمین کوبیده شد و متوقف شد که چند ماه پیش همون پسر فال فروش بیچاره اونجا سقوط کرده بود.

واقعا چی کاری می شد کرد ؟ آیا به نظر شما می شه  این مسیر سنگی لعنتی  شیرپلا را برای همیشه بست و کوهنوردان را به  مسیر های دیگر نظیر دره اوسون هدایت کرد ؟ آیا می شه جمعه هر هفته یک پلیس یا یک مربی کوهنوردی یا یک امدادگر اونجا کاشت تا مدام به مردم مسیر صحیح را تذکر دهد؟ آیا می شه مسیر انحرافی را سیم خاردار کشید ؟ به نظر شما امکان داره  بجای درمان بیماری خود بیمار را نابود کنیم؟

هیچ وقت یادم نمی ره ،  وقتی بالای سر جنازه اون پسر فال فروش بودیم تا پلیس کوهستان بیاید و صورتجلسه کند ، یک پسر جوانی بود که به جای گذشتن از پله ها و مسیر مشخص شده با طناب ، از یک قسمت سنگی خطرناک مشغول بالارفتن بود وقتی بهش گفتم مگه نمی بینی آخر این کارها چیه؟ می دونید چی گفت ؟ با حالتی تمسخر آمد گفت : ای آقا ! مرد که مرد ! زندگی که هنوز تموم نشده ... .

مشکل اصلی ما ،  یک مشکل فرهنگی است. چند برنامه تلویزیونی را سراغ دارید که به این قضایا ومشکلات موجود در کوهپیمایی های عمومی پرداخته باشد ؟ چند روزنامه را سراغ دارید که تنها به درج خبر کشته شدن چند کوهنورد جوان اکتفا نکند و ضمن همفکری با متخصصان این رشته،  این  گونه مسایل را دقیقا موشکافی کند. مشکل ما این است که هیچ کس احساس مسئولیتی نمی کند ، یک عده این وظیفه را به دوش فدراسیون می اندازند ، فدراسیون فرافکنی می کند و آن را متوجه هلال احمر و بخشهای دیگر می کند و همین طور این دور باطل ادامه پیدا می کند.همه چیز تحت سایه سنگین بازیهای سیاسی رنگ باخته است واین وسط تنها چیزی که ارزش ندارد، جان مردم است.

  

3- خیلی صادقانه به شما بگویم هیچ وقت آرزوی مردن توی کوه را نکنید چون همین طور روی دست دوستاتون می مونید!! چون دیگه عمرا کسی برای یک جنازه باقی مانده توی کوه تره خرد کند . نه هلال حمر ، نه فدراسیون ، نه اورژانس ، نه آتش نشانی ، نه شهرداری که طبق قانون وظیفه ی انتقال اجساد را با اون الگانسهای خوشگل عهده دار است .

مملکت گل و بلبل که از این بهتر نمی شه . نه ؟!!


این حرفها رو ، جدی نگیرید...

نمی دانم اسم این کار را چی می شه گذاشت ؛ دیوانگی ، حماقت ، انسان دوستی ، حس انجام وظیفه ، وجدان ، دلسوزی ، عشق یا ... .

نمی دانم به حمل یک بسکت 110 کیلویی از ساعت 5 غروب تا ساعت 2 بعد از نصف شب روی سنگهای یخ زده شیرپلا و پس قلعه چه می شه گفت .

تنها هلیکوپتر امداد هوایی پایتخت این کشور ، وهمونی که نزدیک بود همه مارو توی یه ماموریت بکشه ، چند وقت پیش توی اتوبان سقوط کرده وحالا چهار چرخش رو هواست.

امداد هوایی منتفی است وحالا نجات جان یک انسان دچار بیماری قلبی تنفسی نیازمند غیرت و حمیت بچه های گمنام و کم ادعای امداد ونجات  و جسارت بی نظیر آنها می باشد.

((آقا محسن چطوری ؟ فقط چشاتو ببند و اصلا به چیزی فکر نکن . الان می رسیم پایین . این پتو رو روی صورت می اندازم تا برف رو صورتت نشینه.))

یکی از بچه ها که جلوی بسکت رو گرفته بود ناگهان سر می خوره  بسکت رها می شه و بین زمین وآسمان  بخاطر طناب حمایت متوقف می شه . اون هم چند متر پایین تر با پوست کلفتی دست میندازه ویک میله مسیر رو می گیره . پشت سرش رو نگاه می کنه.  فقط نیم متر با پرتگاه 30 متری فاصله داشت.

ماه هم کم کم از پشت دیواره شروین بیرون می یاد. نور زیبای مهتاب بهترین هدیه برای بچه ها می باشد.

توی مسیر هیچ کس نیست . تنها ماه و اونی که بر همه چیز واقفه ، شاهد تلاش بچه ها می باشند.

رسیدن بچه های پایگاههای دیگری که برای کمک اومده اند روحیه ای دیگه ای به بچه ها می ده.

در نهایت دیدن نور چراغ گردون ماشین که داره اون جاده گلی و پر از سنگلاخ را با مشقت بالا می یاد نوید بخش پایین کار می باشد.

اصلا مهم نیست که برنامه کوهی که برای شنبه ویکشنبه با دوستت می خواستی بری ، بهم بخوره . اصلا مهم نیست که همراهای مصدوم وسط راه بپیچودند و در بروند .اصلا مهم نیست که به جای جمله خسته نباشید بشنوی وظیفتون بود . مهم این است که وسط این ماجرا وسیله هات دو در شده و حالا باید در بدر دنبال اونا بگردی .

راستی این حرفها رو ، اصلا جدی نگیرید...

 

 


خاطره یک عملیات امدادی

بیان خاطره ها ضمن آنکه می تواند جالب وسرگرم کننده باشد ، از جنبه آموزشی و دانستن نکاتی که شاید کسب تجربه آنها برای آدم مقدور نباشد ، بسیار مفید می باشد. شاید خواندن این خاطره من هم خالی از لطف نباشد. اما ماجرا از این قرار بود که :

تاریخ : جمعه 24 مهر ماه 83

مکان : قرار گاه شیرپلا

زمان : حدود 8 صبح

 در داخل پناه گاه مشغول خوردن صبحانه با دوستان امدادگر بودیم که ناگهان چند نفر سراسیمه وارد شدند و اطلاع دادند که یک نفر زیر آبشار کافه ابولفضل سقوط کرده و وضع وخیمی دارد. بلافاصله من ودوستم مهدی به سمت پایین حرکت کردیم. در زیر پله ها دیدیم که یک مرد جوان درشت اندام با سری شکافته   نشسته است . بلافاصله با پانسمان فشاری خونریزی شدید وی را کنترل کردیم. علائم حیاتی و نشانه های ترومای سر را در مورد وی بررسی کردیم. خوشبختانه مصدوم هوشیاری مناسبی داشت و نشانه های ترومای سر را نیز نداشت. با کمک کوهنوردان وی را با برانکارد به داخل پناهگاه و داخل درمانگاه بردیم.

در داخل درمانگاه مجددا فشار خون ، ضربان و معاینات ثانویه را بر روی وی انجام دادیم و با تماس بی سیم با دکتر تیم مستقر در ایستگاه 1 تله کابین توچال، وضعیت وی را گزارش کردیم که دکتر، تجویز گرفتن رگ و رینگر شوت و تزریق دگزامتازون را دادند.

ضمن هماهنگی با امداد هوایی مصدوم را به بالای پد هلیکوپتر شیر پلا منتقل کردیم.تیم چهار نفره ی ما خوشحال از اینکه تا دقایقی دیگر عملیات امدادی خاتمه می یابد و مصدوم به پایین ، به سرعت منتقل خواهد شد منتظر رسیدن هلیکوپتر بودیم.

اما اینبار ظاهرا " قضیه فرق می کرد . از شانس ما یک خلبان کم تجربه وناشی مسوول پرواز هلیکوپتر اورژانس بود و ضمن اینکه چند بار در محوطه بند یخچال دور زد به بهانه اینکه در شیر پلا به خاطر ابری بودن هوا دید کافی ندارد برگشت .

چاره ای نبود . مجبور بودیم که مصدوم را از مسیر اوسون به سمت پایین ببریم؛ شاید که در پد داوودی یا هتل اوسون بتوانیم پرواز را انجام دهیم. مصدوم را در داخل بسکت محکم ثابت نگاه داشتیم.

 با کمک کوهنوردان دلسوزی که صعودشان را به خاطر وضع وخیم مصدوم ، لغو کرده بودند. با مشقت فراوان و چند ساعت حمل بسکت سنگین به هتل اوسون رسیدیم.

پس از هماهنگی مجدد با امداد هوایی اورژانس ، خسته و کوفته روی پد منتظر رسیدن هلیکوپتر بودیم.

صدای هلیکوپتر که در کوه از دوردست شنیده می شد نوید بخش پایانی خوب پس از روزی سخت و طاقت فرسا بود.

 اما اینبار تقدیر بازی دیگری با ما داشت. دوستم رضا روی پد ایستاده بود و بعنوان مارشال مشغول راهنمایی خلبان بود. من هم یک گوشه نشسته بودم تا بتوانم عکسهای خوبی بگیرم. هلیکوپتر نزدیک ونزدیک تر می شد باد شدید و صدای وحشتنکاک آن خیلی هیجان برانگیز بود. اما آنچیزی را که از درون دوربینم می دیدم نمی توانستم باور کنم.

یا زهرا ! این چرا اینطوری فرود اومده ...  . نصف چوب اسکی هلیکوپتر روی پد قرارداشت و نصف دیگر آن بیرون بود . خلبان مجددا تلاش کرد که کاملا روی پد بنشیند و فرودش را اصلاح کند اما نتوانست و هلیکوپتر به سمت عقب متمایل شد و در آستانه سقوط قرارگرفت؛ مرگ رو جلوی چشمام می دیدم !! فکر می کردم تا چند ثانیه دیگر تیکه تیکه می شویم . فقط فرار و دیگر چیزی ندیدم!!!

....

......

این خلبان ....! چرا اینجوری فرود اومد. نزدیک بود همه رو بکوشه .... فحش وفریادی بود که رضا و بچه ها پشت بیسم داد می زدند.

هاج و واج از اتفاقی که اوفتاده فقط خدا را شکر می کردیم که زنده موندیم.  خلبان ناشی هم فرار را بر قرار ترجیح داد و به پایگاهش برگشت. باز چاره ی نبود و مجددا مصدوم را به پایین و میدان دربند منتقل کردیم.

اما گذشته از اینها براستی جایگاه امداد ونجات هوایی در کشور ما با توجه به حوادثی که ممکن است در مناطق صعب العبور رخ دهد و تنها راه دسترسی وکمک رسانی ، امداد هوایی باشد ، بسیار تاسف برانگیز است. هیچ وقت یادم نمی رود برای آن دو کوهنوردی که در بیستون از دیواره پرت شده بودند و فوت کرده بودند ، برای استارت هلیکوپتر چیزی حدود 2 میلیون پول می خواستند.

حتما شما سریال هلیکوپتر امداد را دیده اید . هر چند بسیاری از عملیاتهای نجات آنها اغراق آمیز می باشد اما داشتن همین امکانات فوق العاده ، نشان از پیشرفت آنها در کار امداد ونجات می باشد.

راستی بد نیست بدونید هلیکوپترهای هلال احمر این کشور که تعداد آنها از انگشتان یک دست هم کمتر می باشد ،  چنان وضع فلاکت باری دارند که موقع پرواز ، خلبان تمام فیوزهای هشدار دهنده را قطع می کند تا موقع پرواز مدام صدای بوق بوق نشنود!!!

 

 


شکستگی ها و اقدامات اولیه

 بندرت  پیش می آید که در طول سابقه کوهنوردی  یا حتی در شهر و یا در مسافرت  ودر جاده به موردی بر نخورده باشید که آرزو می کردید کاش کیف کمکهای اولیه مناسب و آموزشهای مناسب را داشتم و می دیدم تا در این شرایط خاص که فرد یا افراد مصدومی احتیاج به کمک دارند ،  به کمک آنها می رفتم.

هنگام بروز حادثه برای یاد گرفتن خیلی دیر می باشد. چه بسا مصدومانی که با انجام  کمک های  امدادی اولیه مناسب حالشان به وخامت نمی رود.

به هر حال به دنبال فرصتی می گشتم تا در مورد آسیبهای احتمالی در کوه مطالبی بنویسم. ذکر خاطرات و تجربیات ، همچنین نکات پیشنهادی وانتقادی  شما بسیار مفید می باشد.منتظر شاخه گلهای سرختان هستم.! 

 بخش اول : آسیبهای استخوانی

تعریف : به ازبین رفتن پیوستگی وتداوم استخوانهای بدن ، شکستگی می گویند.

تقسیم بندگی شکستگی ها ؛

شکستگی باز : در این نوع شکستگی ، پوست روی قسمت شکسته ، آسیب دیده پاره می شود.زخم باز متعاقب این آسیب یا در اثر بیرون زدن استخوان از پوست ایجاد شده ویا ناشی از ضربه مستقیم برنده ای بوده که در زمان شکستگی به پوست وارد می گردد.

شکستگی باز بعلت از دست دادن زیاد خون وا حتمال بیشتر عفونت ، جدی تر و مهمتر هستند.

دیدن استخوان بیرون زده شده از پا یا دست همراه با فریاد های مصدوم  یقیقنا صحنه ای دلخراش می باشد. اما به یاد داشته باشید تنها در صورت حفظ خونسردی است که یه امدادگر می تواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد.

شکستگی بسته یا ساده : در این شکستگی پوست پاره نشده و هیچ زخمی در کنار محل شکستگی و جود ندارد.

علائم و نشانه ها :

1-      تغییر شکل : همیشه رویت نمی شود . برای بررسی وجود تغییر شکل، قسمت صدمه دیده را با طرف مقابل که آسیب ندیده است ، مقایسه کنید .

2-       زخم باز: وقتی که تصادف شدیدی رخ داده است ، به فکر شکستگی باز باشید . در شکستگی باز ، زخم باز وجود دارد.

3-       حساسیت در اثر لمس ودرد: مصدوم هوشیار قادر به نشان دادن محل درد خواهد بود. اما یک روش برای مشخص کردن شکستگی ها ، لمس ملایم بدن در امتداد استخوانهاست . شکایت از درد یا حساس بودن از علایم قابل اعتماد شکستگی است.

4-       تورم  و کبودی محل شکستگی : بعلت خونریزی داخلی ایجاد می شود و به سرعت بعد از شکستگی اتفاق می افتد.

5-       ناتوانی در استفاده از عضو آسیب دیده : ناتوانی در بکار گیری عضو مصدوم باعث ایجاد وضعیت ضد درد در عضو صدمه دیده می شود ، زیرا وقتی حرکت منجر به درد می شود ، مصدوم در استفاده از آن عضو امتناع می ورزد. بنابراین بعضی وقتها مصدوم قادر است که با تحمل درد کم یا حتی بدون درد عضو را حرکت دهد.

6-      لمس فاصله  بین دو سر استخوان آسیب دیده و یا احساس بهم ساییده شدن دو سر شکستگی نشانه حتمی شکستگی است.

اقدامات و کمک های اولیه ؛

1- ABC  مصدوم را چک کنید و هر عامل تهدید کننده حیات را درمان کنید . شکستگی استخوان بندرت یک تهدید جدی برای زندگی محسوب می شود ( مگر شکستگی های لگن یا ران یا ستون فقرات )

A  : باز بودن راههای هوایی

B  : برقراری تنفس

C  : برقراری جریان خون مناسب ( کنترل نبض ، کنترل خونریزی و...)

2- مصدوم را از نظر شوک بررسی و درمان کنید. شوک هر گونه اختلال در امر خونرسانی بدن می باشد که در مطالب بعدی به آن خواهم پرداخت.

3- مشخص کنید چه اتفاقی افتاده است و محل درد ، کرختی و سوزن سوزن کجاست ؟ 

4- لباسهای اطراف محل صدمه دیده ر ابه ملایمت کنار بزنید . در صورت لزوم با کسب اجازه مصدوم لباس را از محل درز آن ببرید و عضو مصدوم را از نظر تورم ، تغییر شکل ، حساسیت در اثر لمس ، داشتن وضعیت ضددرد و زخمهای باز بررسی کنید.

5 – خونریزی را بند آورید وتمام زخمها را قبل از آتل بندی بپوشانید . در شکستگی های باز ، تلاش نکنید تا انتهای استخوان در محل شکستگی را به زیر سطح پوست فشار دهید ، بلکه آنرا به طور ساده با پوشش استریل بپوشانید. 

6- عضو صدمه دیده را از لحاظ وجود نبض ، حس و قابلیت پر شدن عروق مویرگی ( از طریق فشردن بستر ناخنها و سپس رها کردن ) بررسی نمایید و قسمت آسیب دیده را با قسمت سالم مقایسه کنید.

این معاینه سریع از لحاظ عصبی وجریان خون بسیار مهم است. شکستگی ها می توانند به اعصاب آسیب برسانند. بابررسی حس ودرخواست از مصدوم برای خم کردن دست یا پا ، آسیب عصبی را بسنجید ، این آسیب به محل شکستگی بستگی دارد. 

7- اگر دست یا پای مصدوم سرد ، رنگ پریده وبدون نبض با شد و یا ازمراکز درمانی نیز بیش از 15 دقیقه فاصله داشتید ، از کشش دستی ملایم ( Traction  ) عضو آسیب دیده برای رفع گیر افتادن شریان در بین قطعات شکستگی استفاده کنید.  این مانور( کشش ملایم انتهای عضو شکسته ) را برای قراردادن استخوان جابجا شده در راستای طبیعی وبستن آتل کششی نیز استفاده می کنند.

اگردرد زیاد یا مقاومت نسبت به این کشش ملایم وجود داشت، قسمت شکسته را به همان حالت فقط اتل بندی کنید.

8- تمام شکستگی ها باید قبل از حرکت و انتقال مصدوم آتل بندی شوند. مگر اینکه این عمل زندگی مصدوم را در خطر بیندازد. هر گاه آتل بندی شکستگی مقدور باشد، مفاصل بالاو پایین محل شکستگی را به عنوان یک اصل بیحرکت سازید.

9- آتل بندی موجب جلو گیری از آسیب قطعات تیز استخوانهای شکسته به بافتهای نرم ، عروق خونی یا اعصاب می شود و با محدود ساختن حرکت محل شکستگی درد را کاهش می دهد. بخاطر داشته باشید که نوک انگشتان دست و پا را جهت بررسی جریان خون از آتل بیرون بگذارید، حتی اگر آنها داخل آتل باشند.

ابتکار و خلاقیت یکی از ویژگی های یک امدادگر خوب است . برای آتل بندی می توانید از باتوم ، کلنگ ، کیسه خواب ، شاخه درخت ، و حتی بستن عضو آسیب دیده به عضو سالم مجاور استفاده کرد.

 

10- اگر مصدوم آسیبی در ستون فقرات داشت و آسیبهای دیگری نیز در اندامها رخ داده بود . رسیدگی به آسیبهای ستون فقرات در اولویت است. برای این کار مصدوم را به  Back board می بنیدیم و کاملا محکم می کنیم. انتقال ناصحیح مصدوم ستون فقراتی می تواند یک عمر حسرت وپشیمانی بدنبال بیاورد.

( هیچ گاه آن صحنه ها یی که مردم عادی در بم با زور مصدومین را از زیر اوار بیرون می کشیدند و موجبات قطع نخاع آنها می شدند را فراموش نمی کنم... آه  و افسوس !!....) 

11- برای بهبود تورم ودرد ، عضو صدمه دیده را بالاتر از قلب سطح قلب قرار دهید. استفاده از کیسه آب سرد به بهبود تورم ودرد کمک شایانی می کند. 

12- در صورت شک به وجود شکستگی ، آتل بندی ودیگر اقدامات لازم را مانند یک عضو شکسته بعمل آورید. 

13- مسکنها می توانند به کاهش درد  کمک کنند. البته به شدت توصیه می شود که تزریق مسکنها تنها با نظارت و تایید و در حضور پزشک انجام شود.