يادداشتهاى يك كوهنورد

ببار ای بارون ببار ...

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

عکس از محمد ، برکه کمانکوه

تصنیف زیبای شجریان را از اینجا دریافت کنید.


چشم انتظار باران

این روزها دلم برای بارون خیلی تنگ شده . برای روزهایی که وقتی صبح از در خونه بیرون می آیی ، کوچه و خیابانها رو از بارون دیشب خیس و تمیز ببینی . برای روزهایی که  بوی خاک بارون خورده مست و از خود بی خودت کنه . برای آواز دست جمعی پرنده ها روی شاخه های درختان با اون برگهای سبز اول بهاریشون  که  به شکرانه باران بهاری سرود زندگی و امید را سر می دهند. دلم خیلی تنگ شده ،  برای صدای بارون ، برای دیدن باریدن  قطراتش بر روی حوضچه های کوچیک آب که به نظرم از شگفت انگیز ترین و رویایی ترین مناظرطبیعته  ، برای نوازش لطیف و زندگی بخش آن بی دغدغه خیس شدن ، برای پر کردن ریه هام از هوای بارانی و پاک.

خدایا ! خیلی وقته که زمین تشنه و خسته منتظر بارش رحمتت می باشد. خیلی وقته که بهار، بی وجود باران طراوت و شادابی قبل را ندارد . می دانم ، خوب می دانم که این همه گناه و ظلمی که ما انسانها در حق هم روا می داریم ، این همه جفایی  که بر سر منابع  و سرمایه های طبیعتمان  روا می داریم لایق حتی بارش آتش هم نیستیم اما  تو رو به نگاه منتظر و نگران کشاورزان وباغداران ،  به دل خسته و شکسته طبیعت دوستان ، به خاطر این معدود حیوانات باقی مانده در طبیعت کشورمان به خاطر جنگلها و مراتع که زخمی این بی رحمان خودخواه می باشند ، به دعای دل تمام انسانهای پاک دل قسمت می دهیم که از سر رحمانیتت این نعمت هستی بخش را از ما نگیری. خدایا بیش از این مارا منتظر نگذار و باران رحمتت را بر ما فرو بفرست.

برای آمدنش دعا کنیم.

عکس از محمد ، برکه کمانکوه


لحظه خوش دعا

 

 

وقتی به اتفاق هادی و مهدی به روی قله ی زرین کوه می رسیم  از دیدن منظره ی بی نهایت زیبای پایین دست همگی فریاد شوق سر می دهیم چون بر فراز دره های شمالی قله و بر فراز روستا های دلیر و الیت که جزء روستاهای مازندران می باشند دریایی از ابر ومه  پوشانده شده است.

حرکت این دریای سراسر سپیدی و پاکی هر لحظه منظره ای بدیع و رویایی را پیش چشمان  مشتاق و علاقمند ما خلق می کند. گوشه ای می نشینم و سعی می کنم که گوشه ای از این همه زیبایی را در قاب کوچک دوربینم جای دهم که مهدی این عکس  بالا را می گیرد.  

برای بچه ها sms می فرستم که بر فراز قله ی 4202 متری زرین کوه جای همه تان را خالی کرده ایم. اکبر داداش برام جواب می فرسته حالا که اون بالا به خدا نزدیکترید برای ما هم دعا کنید. ومن به حق این روزهای عزیز برای شفای همه بیماران ، باز شدن گره مشکلات نیازمندان و سعادت وخوشبختی نه تنها جوانان وطنم بلکه برای همه ی انسانهای پاک دل این کره خاکی دعا می کنم.

---


لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا...

این دهان بستی دهانی بازشد
تا خورنده ی لقمه های راز شد
این دهان بربند تا بینی عیان
چشم بند آن جهان حلق ودهان
لب فرو بند از طعام وزشراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
برامیدراه بالا کن قیام
همچو شمعی پیش محراب ای غلام
طفل جان ازشیرشیطان بازکن
بعدازآنش با ملک انباز کن
گرزشیردیو تن را وابری
درفطام او بسی نعمت خوری
گرتو این انبان زنان خالی کنی
پر زگوهرهای اجلالی کنی
چندخوردی چرب وشیرین ازطعام
امتحان کن چندروزی درصیام
چندشبها خواب راگشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
از طعام الله و قوت خوش گوار
برچنان دریا چو کشتی شو سوار
باش در روزه شکیبا و مصر
دمبدم قوت خدارا منتظر
کان لب خشکت گواهی میدهد
کاو به آخربرسرمنبع رسد
خشکی لب هست پیغامی زآب
که به مات آرد یقین این اضطراب


رازو نیاز

 

خدایا پاکم کن تا تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ایی ستایش کنم

مبادا که در خدمت گذاری تو ناشکیبا و دلخسته شوم. این راه آرامشی است ، که بالاتر از درک آدمی است. خدایا بیا و در قلب و ذهن من ساکن شو ، تا وسعت یابند و تمامی آفرینش را در بر گیرند ، تا از هم جدا نباشیم . چرا که ما هم جزئی از آن کل هستیم

چنان پاکم کن تا هستی ام را سراسر وقف تو و خلقت کنم که اسیر رنج و پریشانی است. 

معبود من ، ضعیف و درهم شکسته ام. گرانبار و تنها . تو دریای رحمت و مهری ، گناهان من عظیم است اما رحمت و بخشایش تو بس عظیم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه می آورم . مرا پاک گردان تا هنگام قضاوت دیگران رحیم باشم. رحمت تو همه چیز را زیبا می کند ، هنگامی که می لغزیم

خدایا ! با آزمونی رویارو هستم بگذار با ایمان به آنکه پرسشگر تویی

همانگونه که پاسخگو تویی با آن روبرو شوم.من بسیار نادانم ، اما دانش تو بیکران است.

خدایا ! چه چیز هست که تو ندانی؟من در این میان تماشاگری بیش نیستم ، بگذار از این بازی لذت ببرم.

خدایا !

همه چیز طبق خواست تو تحقیق می یابد ،پس چرا من نگران و پریشان باشم ؟

خدایا !مرا قلبی متواضع عطا کن که در سرما و گرما ، تحسین و نکوهش ،

در لذت و درد ، در بیماری و تندرستی ،و در خوشبختی و فلاکت ، شاد باقی بماند.

در قلب کوچک من آتش عظیم عشقت را بیفروز. بگذار

شوقم به سیمای زیبایت هر روز فزونی گیرد.

و مرا یاری کن تا همه چیز را به آغوش پرمهر تو بسپارم.

خدایا !خانه قلب من کوچک است آن را چنان فراخ کن که پذیرای تو باشد.

خانه قلبم ویرانه است‌ ، آن را مرمت کن تا در خور تو شود.

خانه قلبم آلوده است آن را پاک و مطهر گردان.

عمیق ترین آرزوی من زمانی برآورده می شود

که تو همیشه و همیشه در سرای قلبم ساکن شوی

و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپری کنم.


مرثیه زلزله بم

   خداوندا دنیا به نام تو خوش است و آخرت به کرامت و عفو تو. در دنیا اگر نام وپیغام تو نبود ، بند گان را چه سود اززیستن ؟ ودر آخرت اگر دیدار تو نبود چه سود از آمدن؟

خداوندا به نشان تو می بینیم ، به یاد تو شادمانیم وتسلی بخش دل هایمان ذکر توست . مست از جام مهر توییم وافتاده در دام عشق تو .

خداوندا از بود تو هرچه رسید عطا بود و وفا  و از بود خود هر چه دیدیم بلا بود وخطا .

چه عزیز است آن کسی که تو خواهی . هر که به تو نزدیکتر وبه دوستی تو سزاوارتر به وصل تو شایسته تر ، اندوه او در این دنیا بیشتر .

خداوندا هر چه از جانب توست زیبایی است و آنچه مربوط به ما وگذشته ماست کوتاهی است وغفلت.

   نمی دانم مرثیه زلزله بم را چگونه بسرایم، مگر می شود این فاجعه را در قالب کلمات گنجاند؟ داغ یک عزیز از دست رفته مدتها در دل می ماند ، ولی مگر یک انسان چقدر می تواند تحمل داشته باشد تا از دست رفتن زندگی و  عزیزانش را در برابر دیدگانش ببیند و هیچ کاری از دستش بر نیاید.

 نمی دانم شما آن صحنه ای که مردی با سر ووضع خاکی  به یک ستون تکیه داده بود  و چشمانش را بسته بود و حتی توان گریستن نداشت را دیدید ؟ یا آن فردی که در تخت بیمارستان می خندید و می گفت من دارم خواب می بینم  والان از خواب بیدار می شوم ...

مرحبا بر مردم ما که هر چه داشتند، در حد توان، در سبد اخلاص گذاشته اند و یاری هم وطنان فاجعه زده خویش شتافتند . همدلی واتحاد این مردم مثال زدنی است و من واقعا افتخار می کنم که از همین مردم ویک ایرانی هستم.

و ما ارسلناک الا رحمتا “  للعالمین.