يادداشتهاى يك كوهنورد

برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت پایانی)

روز سوم  25اردیبهشت ماه 93

درام- دوراهی آب بر- گیلوان - منجیل  ( طول مسیر Km80 )

روزسوم برنامه هوا همچنان ابری واحتمال بارندگی فراوان است. بعد از خوردن صبحانه وسایل وبارهایمان را مرتب می کنیم. بچه ها پوشش بارونی خورجین هاشون رو می بندند ولباسهای بارونیشون رو دم دست می گذارند. عکسی به یادگاردرمحوطه خوابگاه دانش آموزی می گیریم و حرکت می کنیم.ازهمون ابتدا بارون شروع به باریدن می کند .برخی از بچه ها که بادگیرنداشتند ابتکاربه خرج می دهند واز کیسه های بزرگ مشکی رنگ زباله برای خودشون یه پوشش دم دستی درست می کنند که خیلی خنده دار وجالب بود.

مسیربعد از درام کفی وآسفالته می باشد وبچه ها با سرعت خوبی رکاب می زنند. هیچ چیزی نمی تونست مثل این بارون ملایم بهاری و دامنه های مه آلود کوههای اطراف ،‌ به ما انرژی بدهد وبرنامه مان را لذت بخش کنه. مزارع سرسبز اطراف مسیر درکنار رود قزل اوزن بسیار چشم نواز ودل انگیز هستند.باانرژی فراوانی که گرفته ایم مصمم هستیم تا امروز را حتما به منجیل برسیم.

درقسمتی از مسیردرکناریه درخت توت بزرگ نگه می داریم وهم مثل قحطی زده ها ازشاخه های درخت بالا می رویم وازخودمون پذیرایی می کنیم!

مسیردراکثرقسمتها کفی می باشد اما درقسمتهایی از مسیرمجبوربه بده بستون با جاده می شویم. سرانجام بعد از 48 کیلومتربه گیلوان می رسیم. بارون بنده آمده است و اینبارخورشید آفتاب گرم بهاری اش را نثارمان می کند. ازظهرگذشته است و خیلی گشنه هستیم اما ترجیح می دهیم به خاطر مسیرنسبتا زیاد باقی مونده به جای نهار هندونه بخوریم. پیرمرد مهربانی جلوی مغازه اش را جارو زد و اجازه داد تا اونجا بشینیم وهندونه بخوریم. تا حالا توعمرم اینقدر یک جا هندونه نخورده بودم که انصافا هم خیلی چسبید.

باقیمانده 33 کیلومتر باقیمانده تا منجیل را در زیر آفتاب گرم ادامه می دهیم. مسیردوباره در قسمتهایی فراز وفرود دارد.هربارکه وانت های نیسانی که سیرتازه طارم بارزده اند از کنارمان عبورمی کنندبوی سیرتازه  عقل وهوشمان رامی برد!

کم کم نشانه هایی دریاچه سدسپیدرود پدیدارمی شوند. نزدیکی های منجیل آنقدرباد درجهت مخالف شدید است که تعادل مان را بهم می زند.این موضوع برخلاف حرف یکی از بچه ها بود که قول باد مساعد در جهت موافق قبل از رسیدن به منجیل رابه ما داده بود! به هرحال خود این موضوع هم به دیگر بندهای خاطره انگیز این برنامه پیوست !

به هرحال با رسیدن به سد ،  به سمت کف رود خانه پایین رفتیم واز پلی آهنی گذشتیم واز طریق جاده کنارگذرتونلهای منجیل خودمان را به میدان ورودی منجیل رساندیم.

برخی از نکات مهم

1-     بهترین زمان اجرای این برنامه اردیبهشت و خرداد ماه می باشد.علت آن هم خنکی هوا ،سرسبزی مسیرو وجود آب کافی در طول مسیریا روستاهای بین راه می باشد. هرچند احتمال بارندگی فراوان است و می بایست لباس مناسب و پوشش بارانی خورجین نیز بهمراه داشت.

2-     باوجود روستاهاو شهرهای  فراوان پیشنهادمی شود که به منظورکاهش حجم کوله وخورجین حداقل مواد غذایی بین راهی را بهمراه داشته باشید ومابقی راازمحلی ها تهیه فرمایید.

3-     امکان شب مانی در خانه های روستایی یاپیدا کردن جایی برای خوابیدن درشهر بستگی به شانس شما وقدرت روابط عمومی تان دارد. هرچند این قاعده کلی نیست وشاید بتوان از قبل هماهنگی های لازم را انجام داد.

4-     بهره مندی و لذت بردن از ورزش هایی مثل کوهنوردی یا دوچرخه سواری کوهستان زمانی برای ورزشکاردل نشین می باشد که از آمادگی بدنی مناسبی برخوردارباشد. بدون آمادگی بدنی مناسب ،‌انجام این فعالیتهای سنگین با خستگی و عذابی غیرقابل تحمل همراه هست  و درزمان خستگی نیز احتمال آسیب دیدگی بیشترمی باشد. دومیدانی ، کارباوزنه وخود دوچرخه سواری در شیب بهترین تمرین برای برنامه های طولانی ترهستند.

5-     فایل مسیر را می توانید از سایت Wikiloc واز اینجا دریافت کنید. تنها تفاوت مسیرما با این فایل این مسیردرقسمت بین قشلاق دیز تا جاده جعفرآباد می باشد که ما از کف دره ورودخانه واز مسیری کم تردد عبورکردیم.

6-      هزینه برنامه حدود نفری 60 هزارتومان ، سرپرست برنامه آقای اسماعیل نصراللهی وتعداد 9نفر ازدوستان خوب در این برنامه حضورداشتند.با سپاس از تک تک همرکابان این برنامه خاطره انگیز.


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت دوم)

روز دوم  24اردیبهشت ماه 93

لرد –کرین - قشلاق دیز – جعفرآباد – درام  ( طول مسیر Km65 )


صبح روزبعد یکی از بچه های تیم همت کرد وازداخل روستا نون بربری گرم وتازه خرید.بساط صبحانه روچیدیم و ظرف کمترازچند دقیقه تمامی نونها و خامه وعسلی که دیروزخریده بودیم از داخل سفره ناپدید شدند. مزه عسلش اونقدربهمون چسبید که آرزوکردیم ای کاش بیشترمی خریدیم.

بارها مون رو دوباره برروی باربندها محکم کردیم و آماده حرکت شدیم. موقع خداحافظی مبلغ کمی هم بابت قدردانی از لطف دوستمون جهت دراختیارقراردادن خونش بهش هدیه دادیم. وقتی بیرون اومدیم بچه های روستا رادیدیم که درحال رفتن به مدرسه شان بودند و با کنجکاوی وشیطنت کودکانه شان ایستاده بودند ومارو ورانداز می کردند. ماهم فرصت را غنیمت شمردیم وباهاشون عکس یادگاری انداختیم .

 

برنامه روز دوم را آغازکردیم. تقریبا از همان ابتدای کار، سرپایینی های لذت بخشی را درمسیری آسفالته  پیش رو داشتیم اما دربرخی جاها به قدری مناظراطراف جاده زیبا می شد که هیجان سرعت بالا را کنار می گذاشتیم و می ایستادیم برای ثبت تصویری خاطراتمان .

ازروستای کرین ( Karin) می گذریم و به روستای قشلاق دیز می رسیم. از صبح تا الان حدود 14 کیلومتر را پشت سرگذاشته ایم. راه آسفالته روستای قشلاق دیز در ادامه درجهت شمال به دیز و شهرستان کلور منتهی می گردد اما مسیر مادرجهت جنوب از روستای قشلاق دیز درداخل یک دره وازکناررودخانه آن ادامه پیدا می کند .پیدا کردن ابتدای این مسیر کمی دشواربود که باکمک اهالی تونستیم پیداش کنیم. این مسیر طولانی ، خاکی وبسیارکم تردداست و باید بگویم که لذت بخش ترین دوچرخه سواری خودم را در اینجا تجربه کردم از آنجا که بارها وبارها مجبورشدیم که ازداخل رودخانه عبورکنیم واین خود بسیارهیجان انگیز بودو حس یک دوچرخه سواری کامل کوهستان رابه همراه داشت. تلاش بچه ها برای خیس نشدن بی فایده بود چون حتی اگه موفق می شدی عرض رودخانه رو رکاب بزنی باز هم دربرخی جاها پاهات تا مچ تو آب فرومی رفت.

اما چندکیلومترکه پایین تررفتیم بادیدن لودرهایی که مشغول ساختن راه وکندن کوه بودند سرخوشی ما جایش را به یک نگرانی و تاسف عمیق داد از آنجا که می دیدیم که چه بلایی برسرطبیعت مظلوم اینجا داردآورده می شود. وقتی از راننده های ماشین های سنگین پرسیدیم که این راه تا کجا می رود گفتند که قراره تا خلخال کشیده بشود. آخه مگه خلخال کم راه دسترسی داره که نیاز باشه چنین راه عریضی برای چند تاروستای کم جمعیت ساخته شود؟ بعد ها که روی نقشه Google earth ‌دیدم متوجه یک راه دیگه از قبل ساخته شده به موازات این مسیرازجعفرآباد به کرین شدم که نیازدسترسی روستاهای منطقه راتامین می کند.سرعت تخریب ودست اندازی به طبیعت به بهانه طرحهای بدون توجیه اقتصادی و بی پشتوانه مطالعه محیط زیستی به قدری بالاست که فرصت همین دیدن مسیرهای زیبا در آینده به حسرتی بی بازگشت تبدیل خواهد شد.

به هرحال بعد از پشت سرگذاشتن ماشین های راه سازی درخط مقدم نابودی طبیعت واردجاده ای کفی و خاکی به عرض یک آزاد راه می شویم! خداپدرومادر این رزمندگان بی سنگررو رحمت کنه به ولای علی !  کمی پایین تر در سمت چپمان درکف دره متوجه وجود آب گرمی با اطاقکهای خالی اطراف آن می شویم که یکی از بچه ها پایین می رود وسرکی می کشد اما چیز زیاد و جالب توجهی از آب گرم معدنی پیدا نمی کند وبرمی گردد.مسیر را ادامه می دهیم.

درسمت چپمان ازکنار روستای زاویه عبورمی کنیم  تا بعداز حدود 26 کیلومتربه جاده اصلی درام به جعفرآباد می رسیم. مسیرهمچنان خاکی اما کوبیده شده ومناسب می باشد.کمی جلوترمی بایست یک سربالایی را بالا برویم. هواابری اماگرم وخشک است وآب درمسیرنیزبه سختی پیدا می شود . توی یکی از استراحتها می گم که اگه یک کم بارون بیاد خیلی خنک می شه ودیری نمی گذرد که صدای غرش رعد وبرقهای فراوانی رادرآسمان می شنویم وبه مدت چند دقیقه چنان بارون شدید شروع به باریدن می کنه که مابه زمین دوخته می شویم! حتی فرصت درآوردن بادگیرهامون را هم پیدا نمی کنیم. وسط کوهستان بدون پناهگاه حسابی خیس ودرمانده می شویم. روی بلندی مسیر از شدت بارون کم می شه و فرصتی می شه تا لباسهامون رو تعویض کنیم. باتوجه به احتمال بارش دوباره بارون سریع راه سرپایینی را پیش می گیریم. چند کیلومترقبل از درام  جاده آسفالته می شود ودوباره در یک چشم بهم زدن ،‌بارون شدید بهاری شروع به باریدن می کند. اینبار زیر ساختمان نیمه کاره ای پناه می گیریم تاباران بند بیاید.

این دعای باریدن بارون من که سریع هم برآورده شد برای خودش داستانی شده بود و بچه ها مدام این قضیه رو دست می گیرند!

با قدرت تمام باقیمانده مسیر را درجاده ای کفی وآسفالته رکاب می زنیم تا به درام می رسیم.از ابتدای جاده اصلی جعفرآباد تا درام حدود 25 کیلومتررکاب زده ایم. درداخل درام به سمت سالن سرپوشیده تربیت بدنی می رویم تا امکان شب مانی رو بررسی کنیم. تعدادی از بچه ها مشغول فوتبال سالنی بودند ،‌پیش مربیشان می رویم وازش درخواست کمک می کنیم که ایشان هم با خوشرویی وباحوصله فراوان با تعدادزیادی از مسئولین تلفنی هماهنگی های لازم رو انجام می دهد. درنهایت موفق شدیم خوابگاه دانش آموزی رو دراختیار بگیریم که انصافا جای بسیارمناسبی بود و امکان آشپزی و حمام آبگرم هم داشت.خوابگاه درکنارساحل رودخانه قزل اوزن قرارداشت و منظره ای بسیارزیبا به سمت بیرون داشت.با کمک سرایدارمجموعه که زحمت تهیه روغن و رب رو کشیده بود  غذایی درست کردیم . تعدادی از بچه ها نیز به خاطر زمین خوردن جراحاتی داشتند که زخمهایشان پانسمان وباندپیچی می گردد .بعداز چندماساژ حرفه ای توسط بچه ها از فرط خستگی غش کردیم.

ادامه دارد...


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل -قسمت نخست

"وسعت دلتنگی هایم به اندازه ی همه راههای نرفته و جاهای ندیده است وازهمین روست که بخشی از این اندوه را از پس هرسفری از دست می دهم .اما کوتا تاپایان دلتنگی ؟ کو تا پایان نوردیدن همه راهها ودیدن همه جای ها! واگرچه مرگ حقیقتی است تلخ وهمین حقیقت تلخ یه یاد می آورد که فرصت اندک است و جای بسیارندیده و راه بسیارنرفته مانده. پس تامجال هست ، بایستی درپیچ وخم کوهها ودره ها نفس نفس زد تا آندم که نفس افتاد. " بخشی از دست نوشته زنده یاد عباس جعفری

پیشنهاد این برنامه شوق انگیز را دوست خوبم اسماعیل از چند هفته قبل تر بهم داده بود.وقتی با اشتیاق نقشه مسیرپیشنهادی اسماعیل را در Google Earth بررسی کردم ، متوجه شدم که یک مسیرکوهستانی سخت  وطولانی اما بسیارزیبا درپیش رو خواهیم داشت. باتوجه به بارندگی های خوب هفته هایی گذشته ،‌ می دانستم که دراین وقت از بهاردل انگیز ، طبیعت کوهستانی مسیر بسیاردلربا و زیبا خواهد بود و چه فرصتی از این بهتر که بتوانیم در یک سفر سه روزه بادوچرخه ،‌ این قسمت زیبا از کشورمون رو بگردیم و با مردمانش و طبیعت آن آشنا شویم.

بهارفرصتی زودگذر وگرانبها دراختیارمان می گذارد تا زیباترین جلوه های آفرینش را بتوانیم در کوهستانها ببینیم و حس کنیم. فرصت مهمانی بهاراندک است و چقدرزیباست که دراین روزها که شکوفه های بهاری با ناز وعشوه گری دربادصبا می رقصند وسرتاسردشت سرسبز وبا فرش زیبایی از گلها آراسته شده اند،‌مهمان آن باشیم.

دوشنبه شب درمحل ایستگاه اتوبوس های 45 متری گلشهر کرج جمع شدیم تاسوار اتوبوس VIP تهران به اردبیل شویم.هماهنگی های مربوط به خرید بلیط رو اسماعیل(سرپرست برنامه) ازقبل انجام داده بود. با رسیدن اتوبوس دوچرخه ها را درقسمت بار جا دادیم .قراردادن 11 دوچرخه کوهستان باخورجین وکوله ها درکنارهم کارسختی بود که درنهایت انجام شد.ساعت 11 شب شده بود که سفرما آغاز شد.کم کم بچه ها برروی صندلی های راحت به خواب فرو رفتند.

روز اول   23اردیبهشت ماه 93

خلخال – طولش – بفراجرد – میانرودان – لرد ( طول مسیر Km36 )

 درمورد مسیرشب قبل باید بگویم که بعد از گذشتن از قزوین وزنجان وارد آزاد راه زنجان تبریز شدیم و سپس وارد جاده میانه واز آنجاوارد مسیرتازه ساخته شده اردبیل شدیم . این جاده مسیری کوهستانی وزیبا دارد که با روشن شدن هوا ، مزارع ، دشتها وکوههای اطراف جاده که ظاهرسنگهای آن بسیارجالب بود نمایان شدند.درقسمتی از مسیر، درجهت شرق وارد جاده گیوی - خلخال شدیم .گیوی که نام دیگرآن کوثر می باشد حمام سنگی و آب گرم معدنی معروفی دارد. بعد از پشت سر گذشتن پیچ وخم های فراوان و ارتفاع گرفتن درنهایت حدود ساعت 7صبح به خلخال رسیدیم.

بعد از صرف کله پاچه درداخل شهر که اصلا قبل از اجرای یک برنامه سنگین کارپسندیده ای نیست وبه ورزشکاران اصلا توصیه نمی شود! به سمت ورودی شهراز سمت شرق حرکت کردیم . درهمان ابتدا تعدادی از دوچرخه سواران خلخال  بادیدن ما لطف کردند و تعداد زیادی از نون های محلی تازه وگرمشون را به ماسوغات دادند.یکی از بچه های گروه زحمت اضافه کردن نون ها رو به باربندش کشید که درطول همون روز برای رفع گرسنگیمون خیلی به کار اومد.

اسماعیل که مسیربرنامه رو قبلا از روی Google Earth درآورده بود وبر روی GPS منتقل کرده بود به عنوان راهنما در جلوی تیم قرار گرفت.ارتفاع شروع حرکتمان 1790 مترثبت گردید. کمی که از داخل شهر خارج شدیم وارد جاده ای فرعی در سمت راستمان شدیم . از همان ابتدای مسیر درختان میوه با شکوفه های زیبای بهاریشون ، چشم نوازی می کردند.

مسیری آسفالته وبا شیب ملایم راطی می کنیم تا بعداز 8کیلومتر به طولش می رسیم. بعد از طولش برشیب مسیرافزوده می شود تا به اولین بلندی مسیرمون برسیم . دشت ها ودامنه های اطراف سرسبز وپوشیده از گلهای زیبای بهاری می باشند.دیدن رقص گلها با نسیم خنک بهاری ودر زیر گرمای دوست داشتنی خورشید درآسمانی نیمه ابری دوچرخه سواری را بسیاردلنشین ساخته بود. بعد از 7 کیلومتر به بفراجرد می رسیم. از اینجا مسیرخاکی آغاز می شود وبه سمت گردنه با پیچ وخم های با شیب مناسب اوج می گیرد. این گردنه بلندترین ارتفاعی است که می بایست پشت سر بگذاریم.( ارتفاع 2600 متر) قبل از گردنه چشمه پرآب خوبی قراردارد.

با رسیدن به گردنه  وسرازیر شدن بعد از 13 کیلومتر به میان رودان می رسیم. ابرهایی که برمقدار آنها افزوده شده بود شروع به باریدن می کنند. بارانی تند وبهاری اما کوتاه مدت که غافلگیرمان می کندبادگیرها رو سریع برتن می کنیم وبه سمت پایین دست حرکت می کنیم. حدود ساعت 3 بعدازظهراست اما برای نهارتوقف نمی کنیم تا زمان را ازدست ندهیم. درقسمتی از مسیر به زنبورداری می رسیم و ازش قیمت عسل رو برای ورزشکارا می پرسیم، میگه که عسل امسال هنوز آماده نیست اما عسل سال قبل رو به ما کیلویی 40 تومن می ده. قبول می کنیم وازش یک کیلوعسل می خریم واون هم فقط 20 تومن ازمون می گیره !

به هرحال خسته وگرسنه ،‌8 کیلومتردیگررا پشت سرمی گذاریم تا به روستای بزرگ لرد( Lerd) می رسیم. این روستا ازتوابع شاهرود شهرستان خلخال می باشدو گویا طبق آخرین سرشماری جمعیت آن حدود 4000 نفرمی باشد.ازاین رو نسبتا پرجمعیت می باشد.روستای لرد  برروی دامنه شرقی کوه معروف آق داغ قراردارد .  اکثر مــردم این روستا به گویش محلی تاتی زبان ایران باستان تکلم می کنند وتعداد قابل توجهی نیز تــرک زبان می باشند. با رسیدن به داخل روستا ،‌ ناگهان بچه های روستا با دیدن ما ذوق زده شدند ودرعرض چند ثانیه تعدادزیادی از بچه های قد ونیم قد دورو برمون جمع شدند وازسرکنجکاوی شروع به سوال پیچ کردن ما کردند . چهره معصومانه و کودکانه تک تکشون دوست داشتنی بود وما هم سعی می کردیم ارتباط خوبی باهاشون برقرار کنیم. همچنین نوع پوشش خانمهای روستا خیلی جالب بود ،‌ روسری سفید بهمراه  پیراهن ودامنی بلند و قرمز یازرد رنگ .

داخل قهوه خونه روستا ازمون باچای پذیرایی کردند وبچه ها موادغذایی موردنیازشون رو هم خریدند.صف نانوایی شلوغ بود وماهم به یکی از بچه ها پول دادیم تابرامون نون بخره اون هم باخوشحالی قبول کرد ورفت توصف نون وایستاد. اما ماجرای ما برای پیدا کردن جایی جهت شب مانی مان درروستا برای خودش داستانی  بود. بعد از کلی معطلی که درنهایت نتونستیم اجازه هیات امنای مسجدرو برای اقامت داخل مسجد بگیریم ، تصمیم گرفتیم که مدسه ای پیدا کنیم و درحیاطش چادربزنیم . همین کاررو هم کردیم و داخل مدرسه ای درپایین دست روستا شدیم وبعدازبررسی داخل حیاط مدرسه، برروی سکویی سیمانی چادرزدیم . اما هنوز کاملا مستقرنشده بودیم که سروکله مدیروناظم مدرسه پیدا شد وازمون محترمانه خواستند که چادرامون رو جمع کنیم وبریم توی نمازخونه یک مدرسه دیگه . ما هم که دیگه حوصله انجام یک جابجایی دیگه رو نداشتیم مخالفت کردیم وازشون دلیل این کاررو پرسیدیم و فهمیدیم که جایی که چادرزده ایم قبلا چند باربه خاطرگنج ، مخفیانه کنده شده است و این موضوع اقامت ما ازنظرامنیتی ممکن بود برای مدیرمدرسه دردسرسازبشه. حالا از اونا اصرار واز ما انکار که بابا ما یک چند تا دوچرخه سوارآواره هستیم وگنجمون کجا بود ؟ وراستی این نقشه گنج کجاست گالیور ؟ اگه این جا گنج داره خودمون پیداش می کنیم، بعدش نصف نصف ...! توی همون گیرودار بودیم که یکی از محلی ها اومد وپیشنهاد داد که شب روتوخونش بمونیم. اینجا بودکه یکی از لحظات جاودان برنامه خلق شد از آنجا که یکی از بچه ها که به خاطراین بحثها جوش آورده بود با شنیدن پیشنهاداون محلی، بلافاصله با هیجان دستاش رو تو هوا تکان داد وبلند داد  زد :"" خدا پدرت رو بیامرزه ،‌خدا مادرت رو بیامرزه" ما ازلحن حرفاش نتونستیم بفهمیم که داره فحش می ده یا داره طرف را دعا می کنه !! این قضیه تا پایان برنامه برای ما سوژه ای بودبرای خنده. به هرحال ما هم که از خدا خواسته وسایلمون رو دوباره سریع جمع کردیم و رفتیم منزل ایشان. بنده خدا منزل خودش را کاملا دراختیارماگذاشته بود وخانواده اش را پیش اقوامش فرستاده بود. جایی بسیارتمیز ومرتب واز همه مهمترحمام گرمی که می تونستیم خستگی سفررا از تن خارج کنیم.

ادامه دارد...


توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش پایانی

قسمت نخست این گزارش را دراینجا می توانید بخوانید.

روز دوم 15/3/92

هوای صبح بسیارخنک شده است.دیگه باید خواب شیرین رو رها کنیم و آماده حرکت بشیم. مسعود پتو رو از روی خودش کنارمی زنه وبادیدن هوای مه آلود وخنک بیرون ،  غرغری زیرلب می کند. می گه که زنبورهاش توی این هوای سرد ومه آلود از کندوهابیرون نمیان و از عسل های خودشون می خورند و درنتیجه ازمیزان عسل ها کاسته می شه.

صبحانه باردیگر مهمان بچه ها هستیم. مسعود مربای ذغال اخته خانگی برامون می آره که بسیارخوش طعم می باشد . بارهامون رو روی چرخهامون می بندیم و بعد از سپاسگذاری از مسعود ومحمد بخاطرمهمان نوازی خوبشون ،‌به سمت روستای ویار حرکت می کنیم.


 

ازهیرتا ویار حدود 5 کیلومترسربالایی می باشد که به غیراز 200 مترنرسیده به روستا ،‌سایرمسیرشیب بسیارملایمی دارد.  به ویار ، شمالی ترین روستای استان قزوین،  می رسیم.

از داخل روستا جاده خاکی رو به سمت شرق کمی پایین می رویم تا درکف دره به رودخانه زیبای نینه رود (Neineh rud)می رسیم. آب رود بسیارزلال ،‌خنک و گوارا می باشد به گونه ای که بدون هیچ نگرانی، ظرفهامون رو از آب رودخانه پر می کنیم. آب بسیارخنک نینه رود نشان دهنده این می باشد که این رودبا سرچشمه های پرآب بالادست فاصله زیادی ندارد. تمام لوله های فراوان انتقال آبی که درمسیربین ویارتا رازمیان قرار دارند ،‌آب همین چشمه ها را به پایین دست منتقل می کنند. چشمه آب معدنی ورگل هم جزو همین چشمه هاست.

ازاینجادونفر از بچه های تیم به علت اینکه می بایست زودتربه منزل برگردندازما باحسرت جدامی شوند. ازاین به بعد من و مجید برنامه را ادامه می دهیم.

 از پل روی رودخانه می گذریم و وارد جاده خاکی  وکوهستانی روستای سپارده  می شویم . ازاینجا تا گردنه گونه کوه ( Gavaneh kooh) به ارتفاع 2800 متر ، 12 کیلومترجاده پرپیچ وخم وبا شیب نسبتا زیادی قراردارد. این مسیربرای عبور خودروهای سواری خیلی مناسب نمی باشد ،‌اما ماشین های شاسی بلند و موتورهای معمولی وکراس درمسیرفراوان بودند. با توجه به تعطیلات ،تیم های پرتعدادی از موتورسوارهای کراس را می بینیم که متاسفانه سکوت کوهستان را با صدای گوش خراش موتورهاشون بهم زده بودند. با وجود این ، مسیرامنیت خوبی داشت وما علی رغم نگرانی که داشتیم به مشکلی برنخوردیم.

پوشش سرسبز دامنه کوههای اطرافمون ، درختان تنک جنگلی وهوای دلپذیر درکنارچشمه های زلال وخنک کنارجاده ، اززیبایی های دلنشین مسیربودند.

منبع عکس بالا از اینجا

حدود 4 کیلومتر بالاترازپل رودخانه نینه رود، ازبالادست،‌ روستای بسیار کوچک شنگل رود( Shengele Rud) را درکف دره ای سرسبز و پرآب دیدیم. ازاون روستاهای مرموز ، دورافتاده و خلوتی  که زمان بچه گیهامون توی کارتون های لی لی پوت دیده بودیم! جای بکر و دوست داشتنی که دلت می خواست چند شبی رو توی خونه های اونجا بگذرونی وازطبیعت زیبای اطرافت استفاده کنی.

تمام مسیرتا گردنه سربالایی نمی باشد ودربرخی جاها سرپایینی های کوتاهی هم قراردارد. درانتهای یکی از همین سرپایینی ها به کلبه ای سنگی و نهر آبی می رسیم. برای یک آب تنی در آب زلال وخنک آنجا ،‌لحظه ای هم درنگ نمی کنیم.


 

سربالایی ها را با قدرت ادامه می دهیم تا به گردنه گونه کوه  می رسیم. بار دیگر دربلندی ها ، مهمان قله ها ی بلند  هستیم.  از این جا درشرق قله خشچال با دامنه های پربرف و سهمگین شمالی آن دیده می شود. درسمت شمال شرقی وشمالی نیز گردنه بزابن ، شاه سفید کوه و سماموس دیده می شوند.

از روی گردنه،  10کیلومترسرپایینی پرپیچ وخم  را درجاده ای خاکی وپردست انداز پایین می رویم تا به روستای سپارده می رسیم.روستای سپارده جزو استان مازندران می باشد وجزء مناطق اشکوربالا می باشد. بارسیدن به روستا، به قهوه خانه می رویم واملتی خوشمزه می خوریم . بچه های موتورکراس سوارهم درقهوه خانه مشغول غذاخوردن واستراحت بودند ،‌بادیدن ما یکی از آنها بعدازکلی عذرخواهی ازما سوال خنده داری پرسید که چطورمی تونیدتوی این مسیرهای سخت روی این زین ها دوام بیارید ونشیمن گاهتان درد نگیره ؟! ما هم درجواب گفتیم که تقریبا عادت کرده ایم !

از روستای سپارده دو جاده اصلی وجود دارد. جاده سمت چپ  پس از عبور از داخل روستا بطرف لشگان،پرندان وگرمابدشت رحیم آباد (جزاستان گیلان) وجاده سمت راست به روستاهای یازن ،نارنه، میج و اکنه ، تمل وگردنه بُزابن و جنت رودبار رامسر (جزاستان مازندران)متصل میگردد.
بعداز نهار واستراحت ما جاده خاکی سمت چپ رادرجهت غرب ادامه می دهیم تا پس از طی 10 کیلومترسرپایینی به ابتدای جاده آسفالته و روستای لشگان (اولین روستای استان گیلان) می رسیم.
از ابتدای جاده آسفالت مسیر سرازیری با شیب نسبتاً تند به روستاهای پرندان ودرگاه میرسد(4 کیلومتر).
درادامه مسیر آسفالته ازروی پل  به سمت راست رودخانه میرویم وبعد ازکمی سربالائی به روستای اُرکم وبارگاه دشت میرسیم.( ازابتدای جاده آسفالته لشگان تا بارگاه دشت 12 کیلومتر ) با رسیدن به بارگاه دشت وقبل از تاریکی هوا تصمیم به شب مانی می گیریم. چادرمان را با اجازه افراد محلی  روبروی مغازه ای که بسته می باشد برپا می کنیم . کمی خوراکی از مغازه کناریمان می گیریم و بعدش از فرط خستگی و کم خوابی روزهای قبل درجاهایمان بیهوش می شویم.

 

مسافت پیموده شده در روزدوم : 49 کیلومتر

 

روز سوم 16/3/92

صبح زود هنوز ازخواب کاملا بیدارنشده ایم که متوجه می شویم صاحب مغازه که پیرمردی آرام بود بدون اینکه به ما شکایتی کنه  داره کرکره مغازش رو بالا می کشه. ما هم برای اینکه مزاحمت بیشتری درست نکنیم سریعترچادرهامون رو جمع می کنیم. یک ماشین جیپ که از روستاهای بالادست آمده است، روبروی مغازه می ایستد وگونی های گل گاوزبان را برای فروش به مغازه دار می دهد. ظاهرا یکی از محصولات زمین های روستاهای ییلاقی این منطقه گل گاوزبان می باشد که خشک شده آن امسال کیلویی 100 هزار تومان رسیده است.( دوبرابرسال قبل)من هم مقداری گل گاوزبان از مغازه دارمی گیرم.

روزسوم سفرمان را به سمت پایین دست آغازمی کنیم. درقسمتهای کوتاهی از مسیرسربالایی داریم اما بیشترمسیرسرپایینی می باشد. درحین دوچرخه سواری ،‌ دیدن روستاهای کوهستانی وخانه هایی که به طرزشگفت انگیزی  بر روی دامنه های پرشیب کوههای اطراف قراردارند بسیار دیدنی می باشد.

جاده باشیب زیاد وپرپیچ وخم به کف دره نزدیک می شود. درکف دره و در محلی به نام سی پل ،‌به دو دهنه تونل کوتاه درمسیرمان می رسیم. من که جلوترازمجید حرکت می کردم وارد تونل شدم. تونل فاقد روشنایی بود و کمی که جلوتررفتم خودم رو دردل تاریکی مطلق دیدم واز ترسم ایستادم. مجید هم موافق بیشترجلورفتن با این وضع نبود ومسیررفته را درداخل تونل برگشیم. دم ورودی تونل ازموتورسواری خواستیم که ما را توی این دوتونل کوتاه اسکورت کنه و اون هم پذیرفت که پشت سرمابیاد. چراغ پیشونیم رو بستیم ووارد تونل شدیم. هرچند که نورچراغ هامون اصلا کافی نبود و لحظات کوتاه اما پردلهره ای را برای عبورازتونل ها پشت سرگذاشتیم.

مسیرمان را به سمت گرمابدشت ادامه می دهیم. با رسیدن به گرمابدشت ،‌مجید ازمحلی ها درمورد جای انداختن زباله هاشون پرسید تا کیسه های  زباله  رو که بازحمت با خودمون تا اینجا کشونده بودیم رو اونجا بگذاریم. محلی ها هم با خونسردی گفتند که جایی ندارند و زباله های خودشون رو یا می سوزونند ویا توی رودخانه رها می کنند چون شهرداری آنجا برای جمع آوری زباله نمی یاد. چاره ای نبود ،‌می بایست کیسه های زباله را با خودمون تا پایین تر می بردیم. البته این مشکل دفع زباله مختص روستاهای دورافتاده گیلان نمی باشد و حتی درشهرهای آنجا هم وضع بهتر از این نمی باشد.

به هرحال مسیرمان رادر سربالایی های نسبتا کوتاه و سرپایینی های پرسرعت به سمت رحیم آباد رودسر ادامه می دهیم. گرما ورطوبت بالای هوا نشان از نزدیک شدن به دریا می دهد. بعد از سفید آباد ،‌ کارگاه سدی را می بینیم که درحال احداث برروی رودخانه می باشد. خیلی جالبه درروزگاری که سد سازی به علت زیان های فراوان زیست محیطی  در سراسردنیا، به صرفه نمی باشد و افتخاری به شمارنمی یاد  و درست درزمانی که کشورهای مانند آمریکا ، سدهای قدیمی رو نابود می کنند تا جریان عادی رودخانه ها به حالت قبل بازگرده ،‌اینجا هنوز باندهای مافیایی قدرت وثروت هستند که به بهانه عمران وسازندگی بودجه های چندصد میلیاردی رو این چنین حیف ومیل کنند وبه جان طبیعت بیفتند.

با ناراحتی از اینکه درسالهای بعد بخش زیادی از روستاها وجنگلهای بالادست به زیر آب خواهند رفت  راهمان را بعد از طول لات مسیرکفی را به سمت رحیم آباد ادامه می دهیم. بعد از آن همه رکاب زدن درمسیرهای سخت سربالایی ،‌رکاب زدن با دنده 3-8 توی جاده کفی بسیارلذت بخش وراحت می باشد.هرچند که گرمای زیاد هوا وشرجی بودن آن ازتوانمان کاسته بود.  از کنار شالیزارهای سرسبز برنج مسیرمان را به سمت رودسر ادامه می دهیم. ودرنهایت به لنگرود ولاهیجان می رویم وبرنامه خودمان را به پایان می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز سوم : 82 کیلومتر

-         بهترین زمان برای اجرای این برنامه ،خرداد و مهرماه می باشد. البته درماههای دیگه سال با توجه به وضعیت مناسب جوی امکان اجرای آن وجود دارد .

-         نقاط دسترسی به آب درفایل GPS مسیرمشخص شده است. دریافت فایل از اینجا

-         توضیح اینکه ما این برنامه را به خاطر قدردانی از زحمات تیم طرح انفاق گروه مپنا، بصورت داوطلبانه  به نام طرح انفاق اجرا کردیم.

-         امنیت مسیر خوب ومناسب می باشد. اما اجرای برنامه بصورت انفرادی هرگز توصیه نمی گردد.

با سپاس از همراهانم دراین برنامه وتمامی انسانهای خوب وشریفی که در طول مسیر‌یاریگرمان بودند.


توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش نخست

  • عنوان برنامه : دوچرخه سواری کوهستان  (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )
  •  زمان : 3 روزه از 14/3/92 تا 16/3/92
  •  تعداد : 4 نفر( آقایان ولی الله صنعتی - مجیدرحیم دادی - محمد والی نژاد وخانم اویسی)
  •  نوع برنامه: 190 کیلومتر دوچرخه سواری کوهستان سنگین – 85 % آسفالت  و15%  خاکی
  • مسیر: باراجین قزوین- زرشک - گردنه گدوک - فلار - بهرام آباد - رازمیان - هیر - ویار - گردنه گونه کوه - سپارده – لشکان – بارگاه دشت - کاکرود- سی پل - گرمابدشت – طول لات -رحیم آباد - رودسر – لنگرود – لاهیجان
  • راهنما و سرپرست :محمد والی نژاد
  • فایل GPS: دریافت از اینجا

 

شوق وهیجان پیمایش این مسیربادوچرخه از دوسال پیش دربرنامه کوهنوردی دریاچه اوان الموت به روستای میج اشکورات درمن پدید آمد. (گزارش آن در اینجا)

درآن برنامه بعد از دوروز کوهنوردی سنگین به روستای میج رسیده بودیم و بایک وانت نیسان قصد رفتن به رودسر را داشتیم. درهوایی مه آلود و خنک درپشت وانت نیسانی که  راننده آن با سرعتی دیوانه وار پیچهای تند جاده رو می پیچید و سرپایینی ها را پایین می رفت درعین حال که از ترس نفسهامون در سینه حبس شده بود غرق دیدن شگفتی های روستاهای منطقه اشکورات و خانه هایی که به طرز حیرت انگیزی بر بالای پرتگاهها ساخته شده بودند، بودیم . یادم می آید در قسمتی از مسیر تابلوی (به سمت قزوین ) را دیدم . خیلی تعجب کردم چون از وجود چنین جاده ای از اشکورات به قزوین بی اطلاع بودم و پیش خودم حدس می زدم که چنین جاده خلوت کوهستانی می بایست زیبایی های فراوانی داشته باشد.

زمستان سال قبل بود که یک گزارش برنامه خوب در(وبسایت انجمن دوچرخه سواری بایک20 ) درباره پیمایش این مسیر  خواندم (گزارش آن در اینجا)  بعد از آن باکنجکاوی،کل گزارش هاو عکسهای مرتبط با این مسیر را دراینترنت جستجو  وبادقت مطالعه کردم.‌ بارها با Google Earth  وجب به وجب این مسیر را با ذوق وشوقی فراوان  بررسی کردم. همچنین برای ناوبری وجهت یابی مناسب ، مختصات جغرافیایی نقاط مختلف مسیر مانند دوراهی ها ،‌گردنه ها ،روستاها را به کمک Google Earthبدست  آوردم و کروکی مسیرراکشیدم و مختصات نقاط را به GPS‌منتقل کردم.مسافتهای بین این نقاط را هم با کمک Google Map و گزینه Get Direction  مشخص کرده بودم. اطلاعات دیگری مانند دسترسی به آب آشامیدنی درطول مسیر و امنیت آن را هم با پرس وجو بدست آوردم.

دیگر همه چیزبرای اجرای یک برنامه خوب دوچرخه سواری فراهم شده بود. با پیشنهاد این برنامه درتقویم موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز اجرای آن را برای تعطیلات خرداد ماه برنامه ریزی کرده بودیم.

خوشبختانه تیم خوب وهماهنگی هم از بچه های دوچرخه سوار در گروه هفتخوان تشکیل شده است که تاکنون برنامه های خوبی توسط تیم مان اجرا شده است .

همیشه شیفته رکاب زدن درچنین مسیرهای کوهستانی بوده ام.  مسیرهای سربالایی وطولانی  که بعد از پیچ وخمهای فراوان به بالای کوه وگردنه می رسند ودرحالی که خسته وعرق کنان به آن بالا می رسی می توانی در آن بلندی ها ودر نوازش دلنشین نسیم خنک کوهستان ، محو چشم انداز کوههای برفی اطراف بشوی و از چشمه های خنک کنارجاده،  کام تشنه ات را سیراب کنی واز عطر گلها و علفهای کوهی مسیر مست ومدهوش شوی وتازه از آن به بعد است که هیجان آغاز می گردد! سرپایینی های پرسرعت و جاده پردست انداز و عشق است یک  دوچرخه کراس کانتری خوب !

یک دوچرخه سوارکوهستان با رکاب زدن درچنین مسیرهایی گستره وسیعی از زیباییهای گوناگون طبیعت را می بیند. از ییلاقات خنک کوهستانی تا جنگلهای سرسبز و مه آلود پایین ودرانتها دیدن دریا پاداشی است برهمه سختی های مسیر.

واما گزارش برنامه؛

روز نخست 14/3/92

صبح زود ساعت 5:30   از کرج با دوسواری به سمت قزوین حرکت کردیم. بااینکه هوا کاملا روشن نشده بود اما با رسیدن به آزاد راه کرج –قزوین ، خیل عظیم شیفتگان ودلسوختگانی رادیدیم که که جاده را درخلاف جهت مورد انتظار به سمت سواحل زیبای دریای خزر می پیمودند! ما هم خودرا جدا ازاین جمع نمی دانستیم .به هرحال بعد ازگذشتن از عوارضی قزوین ،‌در جاده کمربندی که از شمال شهرقزوین می گذرد خودمان را به دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین ) رساندیم.

دوچرخه ها رو از روی باربندهای ماشین ها پایین آوردیم و خورجین هامون رو مرتب کردیم و روی ترکبند ها انداختیم. من خودم بعد از بستن وتنظیم بارها روی چرخم ، عقب دوچرخه رو با دستم گرفتم وبالا آوردم واز سنگین اون و ازپوستی که قراره ازمون توی سربالایی های مسیرکنده بشه ، قلبم به تپش افتاد! چاره ای هم نیست چون این بار ماشینی مارو همراهی نمی کنه ومجبوریم همه وسایلمون رو با خودمون حمل کنیم. به هرحال هرکه طاووس خواهد ،  جور هندوستان کشد!

حرکت خودمان را در جاده کنار دانشگاه و درجهت شمال آغازکردیم . جاده شیب ملایمی دارد. تعداد زیادی دوچرخه سوار را می بینیم که در این مسیر برای تمرین آمده اند.سلام وخسته نباشیدی بین مان رد وبدل می شود. رودخانه ، آبشارهای کوتاه ودرختان سرسبزکنارجاده بسیارچشم نواز هستند.

این جاده بعد از حدود 18 کیلومتر به گردنه گدوک به ارتفاع2200 متر می رسد.بجز 4 کیلومترانتهایی مسیر، سایرمسیرشیب ملایمی دارد. قبل از گردنه در یک رستوران بین راهی برای صبحانه واستراحت می ایستیم. کمی  بالاتر از رستوران ازروستای زرشک عبورمی کنیم.

درطول مسیر جهت جبران آب واملاح فراوان از دست رفته،‌ ازخوردن نوشیدنی های ورزشی مان غافل نمی شویم. (ترکیب 4درصد قند و مقدارکمی پودرORS) با این حال به خاطر گرمی هوا وفعالیت زیاد ،‌نزدیکی های گردنه ،‌ آب قمقه مان درحال تمام شدن می باشد که ناگهان یک فرشته آسمانی به کمک مان می آید. یک ماشین سواری بادیدن ما که عرق کنان درسربالایی قبل ازگردنه درحال رکاب زدن بودیم،‌می ایستد  وراننده با معرفت آن با خوشرویی پیشمان می آید ودبه آب خنکی را که از چشمه بالادست پرکرده بود را جهت پرکردن ظرفهای آب ، به ما می دهد. خوش وبشی با هم می کنیم و از ما درمورد برنامه پیش رویمان می پرسد.  صمیمانه ازشون تشکر می کنیم وبه مسیرخودمان ادامه می دهیم.

به راهدارخانه گردنه گدوک می رسیم. از گردنه با ارتفاع 2200 مترتا بهرام آباد درکف دره الموت با ارتفاع 900 متر حدود 26 کیلومترسرپایینی درپیش رو خواهیم داشت. البته دربعضی قسمتها مانند بعد از دوراهی روستای فلار (Felar)جاده سربالایی کوتاهی دارد.

 پوشش گیاهی کوههای اطراف به درخچه ها ی جنگلی وچمنزار تغییرکرده است. کمی پایین تراز گردنه هم به یک چشمه درکنارجاده برمی خوریم که آب گوارایی دارد.

حوالی ظهر با رسیدن به بهرام آباد و گذشتن از پل روی رودخانه شاهرود  وارد منطقه رودبارشهرستان می شویم. رودخانه پرآب وطولانی شاهرود که جهت تقریبی شرقی غربی دارد از پیوستن رودخانه های طالقان رود ورودهای منطقه الموت تشکیل می شود ودر نهایت درلوشان به سفید رود ودریاچه سد منجیل می پیوندد.

 اولین چیزی که بارسیدن به کف دره الموت غافگیرمان می کند هوای بسیارگرم و شرجی آن می باشد. این هوای گرم و شرجی دره الموت را درگذشته بارها تجربه کرده بودم.. بعد از پل روی رودخانه مسیرمان را دریک جاده کفی درجهت شرق ادامه می دهیم تا بعداز 4کیلومتر به رازمیان برسیم. درمیدان ورودی  رازمیان ، مجسمه عقاب در کنار آشیانه اش  دیده می شود که به زیبایی نماد الموت را نشان می دهد.

 گرمی هوا به حدی زیاد شده است که توان رکاب زدن بیشتررا ازما گرفته است. تصمیم به ماندن و استراحت تا عصرمی گیریم بلکه از شدت گرما وآفتاب کاسته گردد. با پرس وجو ، به قهوه خانه ای  در کف دره و درکنار رودخانه نینه رود ( Neineh Roud) می رویم . نینه رود یکی از رودخانه های فرعی منطقه الموت می باشد که جهت شمالی جنوبی دارد وبه شاهرود می پیوندد. می دانیم که درصبح فردا می بایست دربالا  دست از این رودخانه گذرکنیم. به هرحال درزیرسایه خنک درختان گردو داخل قهوه خانه،‌نهاری می خوریم و رفع خستگی می کنیم .

بعد از چند ساعت،‌ حوالی عصرتصمیم به ادامه مسیر می گیریم. به رازمیان برمی گردیم وااز بلواراصلی شهر به سمت شمال وجاده روستای هیر حرکت می کنیم. ازاین جا تا خود روستای هیر11 کیلومتر جاده کوهستانی درپیش روداریم که سخت ترین قسمت برنامه هم می باشد. سربالایی های مسیربسیار تند ونفس گیرهستند. یک جا که من مثل کوهنوردا جاده رو به طرز جالبی زیگزاگ می زدم تا بلکه از شیب آن کاسته شود ، دیدم چند تا پیچ جلوتر آقای صنعتی از دوچرخه پیاده شده و داره با دست اون رو به بالا می کشه. براستی که صحنه را دیدم و برخود لرزیدم! تصوردست گرفتن دوچرخه را از آقای صنعتی بااون قدرت بدنی وآمادگی جسمانی نداشتم. ولی وقتی به اون جا رسیدم تازه فهمیدم یاخدا ! بنده خدا حق داره. به هرحال ، خدا یک تکنیکی رو توی دوچرخه سواری خلق کرده به نام دوچرخه به دست! ما هم دوچرخه هامون رو دست گرفتیم و شیبهای تند رو نفس زنان بالارفتیم.

یادمه توی یکی از همین پیچها ، یک راننده بی مزه سرش رو بیرون آورد و بالحن زننده ای گفت : یالله ،‌جان بکن! اون موقع کارد می زدی خونم درنمی اومد ولی بعدش خود این متلک برامون شده بود سوژه خنده و ما هرجا که کارسخت می شد با همون لهجه به هم می گفتیم : جان بکن!

برروی اولین بلندی مسیر، قلعه باشکوه لمبسراز قله های حسن صباح دیده می شد.گزارشی ازاین قلعه را دروبلاگم دراینجا می توانید بخوانید.

درکنارسربالایی های تند مسیردربرخی جاها ، سرپایینی های کوتاهی هم قرارداشت که همین پایین وبالا رفتن دوباره کار را سخت ترمی کرد. همچنین درکنارجاده تعدادی زیادی لوله های قطور آب دیده می شدند که آب را از بالادست رودخانه نینه رود برای پایین دست ورازمیان انتقال می دادند. در برخی جاها این لوله ها ترک های مویی داشتند که آب پرفشاربصورت فواره های کوتاهی از آن بیرون می زد. از شدت گرما می رفتم زیر این فواره های آب می ایستادم و لباسم رو خیس می کردم تا خنک شوم.

به هرحال کم کم باغهای انبوه روستای هیر درحال نمایان شدن بودند. کمی قبل از روستا ،مسعود،  یکی از بچه های خوب روستای هیر را دیدیم و ازش درمورد جای مناسبی برای شب مانی پرس وجو کردیم. آقامسعود هم با خوشرویی ما رو به خانه خودشون دعوت کردند و ماهم دعوتشون رو با خوشحالی پذیرفتیم. شب هم محمد از دوستان مسعود به ماپیوستد. مسعود ومحمد ،‌سالها قبل با دوچرخه از هیر، همین مسیر را به سمت شمال رفته بودند و تونستیم اطلاعات خوبی ازشون بگیریم.

باغهای روستای هیربسیار کهنسال و پردرخت می باشند. از بالای جاده شبیه جنگلی متراکم می باشد. این باغها از رودخانه پرآب نینه رود سیراب می شوند و اخته ،‌فندق ،‌گیلاس و‌گردو از مهمترین محصولاتی باغی آنجا می باشد. مسعود کل تابستون رو توی هیرمی گذرونه وهزینه دانشگاهش رو از فروختن همین محصولات باغشون تامین می کنه.

 

 به هرحال شب خوبی را با مهمان نوازی بچه های هیر به صبح می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز اول : 59 کیلومتر

ادامه دارد...


دوچرخه سواری کوهستان( کجور کندلوس رویان ) بخش پایانی

 قسمت های اول و دوم این گزارش را می توانید ازاینجا و اینجا بخوانید.

ساعت 5 صبح جمعه 13 اردیبهشت از خوابی شیرین بیدارمی شویم.  شب قبل را در کنار ورودی مجموعه فرهنگی کندلوس گذرانده بودیم. مهمانسراهایی هم با امکانات نسبتا خوب دراین مجموعه وجود دارند که درروزهایی که خلوت باشند تا شبی حدود 30 تومان نیز می توان از آنها استفاده کرد.

درگرگ ومیش صبح ودرهوای خنک صبحگاهی کمی نرمش می کنیم و براه می افتیم. این بار می بایست مسیر 14 کیلومتری را ازکندلوس تا  دوراهی روستای کینج را دریک سرپایینی دلنشین بر گردیم تا به جاده اصلی کجور برسیم .سکوت دم صبح ، مناظر زیبای اطراف وبوی خوش سبزی های کوهی کنارجاده  حسابی سرمستمان کرده است و شوقمان را برای رکاب زدن دوچندان ساخته است. بازی زیبای خورشید وابرها وسوسه مان می کند تا در جاهای زیادی از مسیربایستیم وعکاسی کنیم.

درقسمتی از مسیر چند سگ روستایی بازیگوش کمی سربه سرمون گذاشتند. خدا رو شکر که سرپایینی بود و تونستیم از دستشون فرار کنیم. یکیشون هم بود که اصلا ول کن ماجرا نبود و موقع فرار چند بار که برگشتم تا پشت سرم رو نگاه کنم دیدم همچنان داره چهار نعل ! دنبالمون می کنه ولی اون هم بعد ازمدتی بی خیال ما شد.

به جاده اصلی کجور می رسیم. کمی بعد از دوراهی کینج و کندلوس و نرسیده به آستانکرود درسمت راستمان یک چشمه زیبا وپر آب را می بینیم. دیو چشمه  ، چشمه بسیار پرآب وزیبایی می باشد که دبی آب آن حدود 150 لیتربرثانیه می باشد .این چشمه در کنارجاده کجور مسافران را به سوی خود می خواند. اطراف چشمه را با پلکانهای سیمانی درست کرده اند. می گویند که عروس ودامادهای کجوری طبق رسمی که دارند از این آب برای خوشبختی می نوشند . من هم با این که قمقمه ام پر می باشد، اما نمی شود از کنار چنین آبی زلال وخنک بی تفاوت گذشت .ازاین رو پایین می روم تا از آب چشمه بطری ام را پرکنم. 

بعد از دیو چشمه و گذشتن از آستانکرود وارد دشتی وسیع می شویم. از اینجا  تا خود پول  یک سربالایی ملایم و طولانی رادرپیش رو داریم. پول مرکز بخش کجور می باشد . بعد از پول می بایست به سمت گردنه ای بالا برویم. زیبایی های مناظر اطراف آنقدر ما را در خود غرق کرده است که متوجه شیب زیاد مسیر وخستگی راه نمی شویم. بعد از گردنه دوباره وارد یک سرپایینی هیجان انگیز می شویم اما کمی بعد دوباره وارد بده بستانهای جاده می شویم تا بعد از گذشتن ازروستای چناربن به کجور برسیم. 

  

 

 

حدود 6 کیلومتر بعد از کجور وارد جاده ای فرعی در سمت چپ  در جهت شمال ودره سی سنگان می شویم. سربالایی های تند مسیر از اینجا دوباره آغاز می گردند. چند کیلومتر جلوتر به یک دوراهی برمی خوریم که راه سمت چپ به سمت روستاهای برکن وکلیک و راه سمت راست به سمت روستای کوهستانی ومرتفع کدیر می رود.

( جهت درک بهتر مسیرهای گفته شده می توانید ازاین کروکی مسیر دراینجا ویا از فایل GPS آن در اینجا استفاده کنید.) 

جاده کوهستانی پرشیب و پرپیچ وخم وخطرناک  را درکنار ویراژهای خطرناک وبوق های گوشخراش راننده ها با سلام وصلوات !  رکاب می زنیم تا به کدیر برسیم. درجاهایی از مسیر که ماشینی عبور نمی کرد تازه فرصت این را می یافتیم تا کمی از زیباییهای جنگلی و کوهستانی مسیر لذت ببریم. درچند برنامه ای که تا به حال اجرا کرده ام ،هیچ جا به اندازه راننده های کم معرفت اینجا مورد اذیت و آزار واقع نشدیم. جاهایی که به علت خستگی و شیب زیاد مجبور بودم دوچرخه به دست بالا بروم مورد تمسخر و طعنه های ماشین های عبوری بودم. بوق های جاده ای و کش دار آنها روح وروان آدمی رو مورد عنایت ویژه قرار می دادند. باور کنید که همه جا این گونه نیست ،‌مثلا در برنامه روستای خور جاده چالوس نزدیک کرج که اجرا کردیم با این که جاده خیلی شلوغ تر بود اما حتی یک ماشین عبوری هم برای ما بوق آزار دهنده نزد. حتی یکی از ماشین های عبوری که ال 90 بود دریک سربالایی تند به ما پیشنهاد داد که دوچرخه ها رو بالا بزاریم. اما این منطقه رو نمی دونم چرا  راننده هاش هرچی عقده داشتند رو سرما خالی کردند!

 

به هرحال به مرتفع ترین روستای منطقه کجور ،‌یعنی روستای کدیر (1664متر)رسیدیم. درمورد این روستا وسایرمناطق ییلاقی خوش آب وهوای منطقه کجور نخستین چیزی که در نگاه اول به چشم  می آمد  انبوهی از ویلاهای رنگارنگ  ساخته شده یا در درحال ساخت بود که جای خودشان را درمیان خانه های قدیمی باز کرده اند وکم کم بافت سنتی و روستایی را به شهرکی ییلاقی خوش آب ورنگ تغییر داده اند. پیش خودم می اندیشم که چقدر فرق هست بین لذتهایی نابی که ما می بریم وقتی بعد از گذشتن از مسیری سخت به اینجا رسیده ایم و آنهایی که در ماشین های مجللشان لم داده اند و به ویلاهای خودشان آمده اند ومشغول خوشگذرانی می باشند.

 

بعد از کدیر جاده را به سمت گلندرود ورویان پایین می رویم از اینجا تا لب ساحل تماما دریک مسیرجنگلی زیبا ودریک سرپایینی لذت بخش پایین می رویم . یک لحظه سرعتم رو در تند ترین سرپایینی مسیرروی GPS می بینم ،حدود 56 کیلومتر برساعت که ناگهان یکی از هم تیمی ها مثل موشک از کنارم رد می شه. من نمی دونم این آقای صنعتی چطوری تونسته به این سرعت برسه!

 

بعد از گذشتن از جاده جنگلی وقبل از رسیدن به کف دره و گلند رود به رویان در سمت راستمان یک دوراهی قرار دارد که به سمت بلده می رود. مسیری که سال پیش آن را طی کرده بودیم. ( گزارش دوچرخه سواری کندوان – بلده رویان را در اینجا می توانید بخوانید.) مسیر را درجهت شمال به سمت رویان ادامه می دهیم از کنار آبشارآب پری می گذریم. وارد قسمتهای پارک جنگلی که می شویم بوی کباب هایی که مردم درحال درست کردن بودند عقل وهوشمان را می برد! ساعت حدود 2 بعدازظهر است و ما به خاطر وقت کم حتی صبحانه خوبی نخورده بودیم و به همان تنقلات بین راه بسنده کرده بودیم.

 در نهایت این بار آغوش پرمهر دریای زیبای خزر است که به روی ما بازمی شود وهیچ حسی زیباترازدیدن این آبی خیال انگیز نیست. فریادی از شوق می زنیم و خوشحالیم که باردیگر درکنار دوستان خوبمان توانستیم به خوبی گوشه کوچکی دیگری از میهن عزیزمان را با دوچرخه طی کنیم.

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز

اطلاعات مسیر روز دوم :

مسیرطی شده : 74 کیلومتر

میزان ارتفاع گرفته شده : 850 متر

میزان ارتفاع پایین آمده :‌2050 متر

نفرات برنامه ازراست علیرضاقاسمی پناه ، خانم ها شکری ،‌اویسی و طباطبایی ،‌بهمن خدابنده لو ، مجید رحیم دادی ،‌محمد والی نژاد ( سرپرست) ،‌ولی الله صنعتی


دوچرخه سواری کوهستان( کندلوس ، کجور - رویان) بخش دوم

درقسمت نخست این گزارش ( درپست قبلی ،اینجا) بعد از یک روز رکاب زدن سنگین از ابتدای جاده کجور در جاده چالوس به روستای کندلوس رسیدیم.

کندلوس از دو واژه ((کند)) به معنای بلند ومرتفع و ((لوس)) به معنای دشت می باشد. ( دشت مرتفع به خاطر ارتفاع نسبتا بالای این روستا ) در مقابل چالوس به معنای دشت پایین دست می باشد.

کندلوس یکی از چهارروستای معروف به میخ ساز می باشد. میخ ساز شامل چهار دهکده به نام های پیده ، گیل کلا ،‌میرکلا و کندلوس می باشد. برخی ها علت این نام گذاری را به سفر سال 1292 هجری قمری ناصرالدین شاه به این منطقه می دانند. که در اطراق چند روزه اش دراین منطقه ، شاه ،محلی ها را درحال ساخت اشیائی مانند میخ می بیند و این منطقه را میخ ساز نامیده است.

شهرت کندلوس فقط به خاطرطبیعت زیبا ، سرسبزوکوهستانیش نیست . موزه باارزش کندلوس مجموعه ای شخصی از اشیاء تاریخی است که آقای مهندس علی اصغرجهانگیری از کارآفرینان و از اهالی روستا درطول سالیان عمر خویش ازکندلوس و از روستاهای منطقه کجور جمع آوری کرده است و درسال 1367، ساختمان مجموعه فرهنگی کندلوس را بعد از شش سال کار به  زیبایی وهنرمندی ساخته است . این موزه  هرساله گردشگران زیادی رابه سوی این دیار می کشاند.

اشیاء قدیمی موزه، متعلق به بازه زمانی گسترده ای از پیش  از میلاد مسیح،‌دوران اسلامی و عصر معاصر می باشند. این موضوع قدمت تاریخی این روستا واین منطقه را نشان می دهد.

در سالهای گذشته به همت میراث فرهنگی ،‌بافت این روستا به زیبایی بازسازی شده است. کوچه های اصلی سنگفرش شده و دیواره های خانه ها باخشت گلی پوشانده شده اند. نام های قدیمی  محل های روستا با تابلوهایی بر روی دیوار خانه ها مشخص شده است. سقف شیروانی خانه ها ،‌به سبک خانه های قدیمی مازندرانی ( به نام کله چو) از تخته های چوبی که بدون هیچ پیچ ومیخی روی هم قرار گرفته اند به زیبایی بازسازی شده است.متاسفانه  در برخی نقاط  خانه های بتونی درحال ساخت و وجود تیرهای برق پراکنده ، با بافت سنتی روستا هم خوانی ندارند .

 گشت وگذار در کوچه پس کوچه های این روستا ،‌حس آرامش بخش و خوبی را به انسان می دهد.

جشن (( فردینماشو)) به معنای (( فروردین ماه شد)) جشنی که هم اکنون چند سالی است که درنیمه مرداد ماه درکندلوس برگزار می شود. جشنی با موسیقی سنتی دیارمازندران با سازهای سورنا (‌پسپسی) و دهل که در آن روستاییان با لباسهای محلی دورهم جمع می شوند ودرکوچه های آن مشغول شادی می شوند. خانم های روستا هم آش های محلی می پزند وبین مهمانان توزیع می کنند. کشتی محلی و گرداندن دختر بچه ای با لباس عروسی بر روی اسب در بین محله ها و ریختن گلاب وبرنج برروی وی هم از قسمتهای زیبای این جشن می باشد.( اطلاعات وعکسهای بیشتراز ماهنامه سرزمین من شماره 54 ،دانلود از اینجا )

در قسمت بعدی ادامه گزارش مسیر دوچرخه سواریمان را از کندلوس به سمت رویان خواهم نوشت.


دوچرخه سواری کوهستان( کندلوس ، کجور - رویان) بخش نخست

کجور منطقه ای شگفت انگیزوزیبا از استان مازندران می باشد که درآن طبیعت وتاریخ به هم گره خورده اند. منطقه ای کوهستانی و جنگلی که پراکندگی روستاهای آن به مانند منطقه طالقان البرز و الموت قزوین می باشد.این منطقه ازسمت غرب وشرق به دره های جاده چالوس و هرازوازشمال به نور ونوشهروازجنوب به بلده محدود می باشد.

برای رسیدن به منطقه کجور، درجاده کرج چالوس ،  حدود 7 کیلومتربعد از مرزن آباد به جاده ای فرعی درسمت راست می رسیم که جهت غربی شرقی دارد. یادتان باشد که وارد آزاد راه نشوید و همان جاده قدیم رو ادامه دهیم چون آزاد راه خروجی به سمت کجور ندارد.

ساعت 10:30 روز پنج شنبه 12 اردیبهشت ماه است که به ابتدای مسیرحرکتمان در خروجی جاده کجور درمحلی به نام دوآب می رسیم. هوای خنک ونیمه ابری بهاری ، اشتیاقمان را برای شروع رکاب زدن دوچندان ساخته است. دوچرخه ها رو از روی باربند ماشین آقای رستمی پایین می آوریم و چرخهای جلو را جا می اندازیم. به بچه ها پوشیدن کلاه ایمنی و استفاده نکردن از هدفون رو یادآوری می کنم.

ابتدای مسیرشیب ملایمی دارد اما رفته رفته برشیب مسیرهم افزوده می شود. طبق برآوردی که از بررسی مسیر درGoogle map و Google earth‌داشتم وکروکی آن را به شرح زیر آماده کرده بودم ، برای روز اول تا کندلوس مسیری حدود 42 کیلومتر و با افزایش ارتفاعی حدود 1150 متر( بدون درنظرگرفتن بده بستان های جاده ) پیش بینی کرده بودم که با مقایسه با اطلاعات GPS‌ بعد از برنامه،‌ هم خوانی خوبی داشت.

(دریافت کروکی ازاینجا )

وجود تپه هایی با خاک سفید رنگ همراه با  درختان جنگی از همان ابتدای مسیرجلب توجه می کند.پیچهای تند وپرشیب جاده که از میان دیواره های خاکی بلند راه خود را بازمی کردند از قسمتهای سخت مسیرهستندکه تورا به چالش می طلبند. پیش از رسیدن به دوراهی دشت نظیر ،دیدن ‌فعالیت ماشینهای معدن در آن سمت دره که بی رحمانه به جان کوه افتاده بودند ، ناراحت کننده بود. این هم شاید از تلخی های  دوچرخه سواری باشد که درکنار لذت های فراوانی که از طبیعت می بری ،‌تخریب ها را هم می توانی به چشم  ببینی!

به هرحال به دوراهی دشت بی نظیر نظیر! می رسیم که روستای فیروز آباد آن یکی از مسیرهای صعود قله شاه پیل کوه می باشد. (خواندن گزارش آن از اینجا)‌ همچنین یک روستای کوهستانی بسیار زیبا وبکر به نام کی کوه هم در این مسیر فرعی دشت نظیر وجود دارد که می تواند به عنوان مسیرصعود قله وروشت از جبهه شمالی از آن گذر کرد.

حدود 7 کیلومترجلوتر ازکنارجاده ای فرعی وپرپیچ خم می گذریم که به سمت روستاهای دلسم (Delasm)و ویسر ،‌ ارتفاع می گیرد. همان گونه که درگزارشها خوانده بودم این مسیر، بعد از ویسر وارد جنگلهای نوشهر می گردد و می توان از طریق آن به برکه فراخین ودرنهایت به نوشهر رسید. البته من ازروی نقشه های Google earth  نتوانستم مسیری جنگلی را به طور پیوسته تشخیص دهم وبرای عبورازاین مسیرحتما به راهنما یا فایل GPS‌نیاز می باشد.( کسی ازجوان مردها می تونه کمکی کنه؟)

کمی جلوتر به دوراهی مسیرکجور-کندلوس می رسیم. جاده کندلوس درسمت راست با شیبی زیاد قراردارد. از این قسمت تا چند کیلومتربالاتر ، سربالایی های سختی قراردارند. البته از ده کیلومتری مانده به کندلوس جاده،  شیب ملایمی پیدا می کند.

به نظرمن تفاوت دوچرخه سواری کوهستان با کوهنوردی در این می باشد که آستانه فعالیت بدن دردوچرخه سواری کوهستان ودرسربالایی ها خیلی جاها به آستانه بی هوازی نزدیک می شه وازاین رو این رشته نیازمند آمادگی جسمی بالایی می باشد. تعریق و از دست رفتن املاح بدن به همراه کاسته شدن از ذخایرقندی بدن ،‌ به شدت احساس می شود وازاین رو نوشیدن مداوم  نوشیدنی های قندی نمکی با غلظت های مناسب ( 4تا 8 درصد قند و یکهزارم درصد نمک) بهترین کار برای جلوگیری از اسپاسم عضلانی و خستگی می باشد.

چشم انداز روستاهای عبوری بسیار زیبا می باشند. از کینج ،‌ کیاکالا وخوشال می گذریم. قبل از کندلوس درسمت راست ، دره روستای زانوس با ابهتی وصف نشدنی ، قراردارد که وسوسه مان می کند تا در یک برنامه کوهنوردی درآینده این مسیرراانتخاب بکنیم. پیش از وارد شدن به روستای کندلوس ،‌چشمه ای زیبا وجود دارد که متاسفانه ساخت وسازهای خارج از ضابطه ای دربالادست این چشمه ،‌چشم انداز وکیفیت آب آن را تخریب ونابود کرده است و از زیبایی های گذشته که درسالهای قبل به خاطردارم دیگر کمترنشانی به جای مانده است.

ابتدای ورودی روستا ی کندلوس مسیرسمت راست را انتخاب می کنیم .این جاده به طول 2 کیلومتر از بالای روستا دور می زند و مستقیم به مجموعه فرهنگی وموزه کندلوس می رسد.

حدود ساعت 5 عصر به موزه می رسیم.( ارتفاع 2135 متر) اشتیاقی زیادی داریم تا قبل از تاریکی چرخی توی روستا بزنیم اما گرسنگی امان نمی دهد. بعد از خوردن نهار ،‌به داخل روستا می رویم. درقسمت بعدی از کندلوس وزیباییهای آن خواهم نوشت.

 اطلاعات GPS‌روز نخست را ازاینجا می توانید دریافت کنید.

مسافت طی شده  روزاول : 43کیلومتر

ارتفاع گرفته شده : 1374 متر

ارتفاع کاهش یافته :107متر


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش دوم

روز دوم 14 خرداد

صبح زود ساعت 5 ،روستای یوش را با آن آرامش زیبا و هوای خنک صبحگاهیش به سمت شرق و بلده ترک می کنیم و بعد از 9 کیلومتررکاب زدن به بلده می رسیم.چیزی که در بلده بسیارجالب توجه می باشد وجود دیواره ها وستونهای سنگی بلندی در انتهای شرقی آن می باشد که دژ چند طبقه پولاد قلعه دربالای یکی از تنگه های آن ،‌منظره ای باشکوه به آن بخشیده است . بخشهای از برج و بارو ودروازه این قلعه که مربوط به اوایل دوران اسلامی می شود ،‌هنوز پابرجا هستند.

بلافاصله بعد از بلده ، در سمت چپمان جاده ای فرعی به سمت شمال جدا می شود که به سمت رویان و نور می رود .(ارتفاع نقطه دوراهی ، 2030  متر) ما هم بعد از وداعی تلخ با رکاب زدن در مسیرهای کفی ، مسیر طولانی سربالایی را ( حدود 5/18 کیلومتر) به سمت گردنه قرق (ارتفاع 3000 متر) آغاز می کنیم. هرچقدرکه بر ارتفاعمان افزوده می گردد ، بر پوشش ابرها نیز افزوده می گردد به گونه ای که حدس می زنیم آن سمت گردنه و در سمت شمال ، مه غلیظی در انتظارمان خواهد بود. درنزدیکی های گردنه ، هوا به گونه ای سرد شد که مجبور به پوشیدن بادگیرهایمان شدیم. آن گونه که در نقشه های Google Earth  دیده بودم ، گردنه قرق ،محلی است که مشرف به دره کجور نیز می باشد و حدس می زدم که از روی گردنه بتوانیم دید خوبی از روستای پایین دستمان پیدا کنیم اما نه تنها این موضوع محقق نشد بلکه اشتیاقمان برای رسیدن به گردنه و آغاز یک سرپایینی پرسرعت و لذت بخش هم بعد از رسیدن به بالاترین نقطه جاده به تجربه ای سخت تبدیل گردید.

بر روی گردنه ، شدت مه بقدری زیاد بود که تا دو سه متر بیشتر دید نداشتیم. دید ناکافی به کنار ،‌ناگهان بارانی شدیدی شروع به باریدن کرد،‌ به امید کم کردن ارتفاع و رهایی از این مه و باران شدید به سرعت به سمت پایین به راه افتادیم اما هرچه پایین تر می رفتیم ،‌ وضعیت تغییری نمی کرد. لباسهایمان کاملا خیس شده بود و باد سردی که می وزید ، موجب شده بود که گرمای بیشتری را ازدست بدهیم. نوک انگشتانم از فرط سرما بی حس شده بودند اما با هر سختی که بود سعی می کردم مدام باز وبستشون کنم تا حس انگشتانم رو از دست ندهم. فعالیت نداشتن هم در سرپایینی و عامل سرما ، باد و خیسی لباسها دست به دست هم داده بودند تا یک هیپوترمی واقعی رو با تمام وجود تجربه کنیم!

هیچ گاه فکر نمی کردم که قرار باشه وسط خرداد ماه اینطوری توی یک جاده کوهستانی از سرما تلف بشم ! پشت عیک خیس شده از بارون تنها هاله ای از نفر جلوم می دیدم وزیرلب دعا کنان پایین می رفتم. دوستانم هم وضعشون بهتراز من نبود. حسابی درمانده شده بودیم .ای خدا چرا هیچ آبادی این طرفها پیدا نمی شه ؟!

تا اینکه کلبه های دامدارهای روستای لوس( Los) را از بالا دیدیم. دیدن دودکش کلبه ها که دود از اونها بیرون می اومد، نوید بخش آتش گرمی بودکه می تونست نجات بخشمون باشه. محلی های عزیز هم بدون اینکه نام و نشانی از ما بپرسند با دیدن وضع نیمه هوشیارمون ما رو به گرمی به آتش گرم کلبشون دعوت کردند. وچه چیزی لذت بخش تر از یک بخاری گرم هیزمی برای یک انسان سرمازده ؟!

داخل کلبه هم  با سرشیر و چایی از مون پذیرایی کردند. وما هم در کنار بخاری هیزمی ،‌لباسهامون رو خشک کردیم. با اهالی داخل کلبه درمورد منطقه و جاهای دیدنی آن و مسیرهای مختلف آنجا صحبت کردیم . بهمون گفتند که این محور در زمستانها کلا به علت بهمن بسته می باشد و تفاوت هوای آن با رویان بقدری متفاوت می باشدکه درتابستان هم پیش آمده  که بر روی گردنه ،برف ببارد.  بعد از تهیه یک سطل ماست و تشکری  فراوانی که از شون کردیم به سمت پایین به راه افتادیم.

با پایین تر آمدن ، هوا هم رو به بهبودی گذاشت همچنین ‌بر پوشش درختان جنگلی افزوده تر می شد. بعد از روستای کپ‌( kop) ، به آبشار زیبای حرام او در کنار جاده رسیدیم. آبشار خزه ای نسبتا کوتاهی که می شد از آبش نوشید. ادامه مسیر ما از روستاهای ‌کالج ، وازک و گلند رود در میان جنگلهای زیبای مازندران ، لذت دیگری از سفر با دوچرخه در طبیعت را برایمان بهمراه داشت.

بعد از چندین کیلومتر سرپایینی به آبشار شلوغ وپرازدحام آب پری * که آبی در بسترش جاری نبود می رسیم.  دلم به حال این همه مسافری می سوزد که مشتاقانه این همه راه رو برای دیدن این آبشار اومده اند و حالا با یک بستر سنگی بدون آب روبرو شده اند! به هر حال برای جلوگیری از هرگونه مشکلی این نقطه را سریع پشت سر می گذاریم.  پارک جنگلی رویان بشدت شلوغ می باشد و ما هم از ترس تصادف ، سعی می کنیم تا چند کیلومتر باقیمانده تا رویان را سریعتر پشت سر بگذاریم. رکاب زدنمان بیشتر به این می ماند که داریم بر روی دوچرخه هایمان پرواز می کنیم. نگاههای کنجکاو مردم به ما که ایستاده رکاب می زنیم با اون  سرووضع بهم ریخته  و دوچرخه های گلی دیدنی می باشد.

بالاخره انتظار ما به پایان می رسد و این بار دریای خزر است که آغوش زیبایش را از دوردست به رویمان می گشاید.با دیدن آبی دریا، فریادی از شادی می کشیم و شادیهایمان را به سوی  آسمان روانه می کنیم.

* این آبشار درحقیقت  یک شیب سنگلاخی 60 درجه می باشد که ظاهرا آب از میان سنگهای آن جاری می باشد ومنظره زیبایی را پدید می آورد .

اطلاعات مسیر روز دوم  از یوش به رویان

مقدار مسافت طی شده : 88 کیلومتر

مقدار سربالایی :1085 متر

مقدار سرپایینی : 3331 متر

اطلاعات GPS مسیر روز دوم را در اینجا می توانید بیابید.


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش اول

پیچهای جاده بالای سرم را نگاه می کنم ،‌هنوز راه زیادی تا گردنه مانده است . شیب سربالایی زیاد است به گونه ای که حتی رکاب زدن با دنده 1-1 هم نیروی زیادی از پاها می کشد.قطرات عرق روی پیشانی به سختی در حال باز کردن راهی از میان ابروان هستند تا چشمها را نوازشی سوزناک دهند. می دانم که ضربان قلب بالاتر، در محدوده سیستم انرژی غیرهوازی خواهد بود و با این روش امیدی برای رسیدن به گردنه بالایی و گردنه های بعدی نیست ، پس چاره کار را در این می بینم که پهنای جاده را به طور پشت سرهم ضربدربزنم تا بلکه از شیب مسیر کمتر شود. نیم نگاهی به عقب جاده می اندازم وگوش ها رو هم برای شنیدن صدای موتورماشینها تیزمی کنم تا غافلگیر نشوم در این پیچ در پیچ جاده.

علم کوه در مقابل دیدگان

می دانیم که عجله ای برای رسیدن نیست ،‌ خود جاده ما را به موقع به مقصد خواهد رساند فقط باید جان و دلت را بسپاری به این همه زیبایی . صدای زیبای پرنده ها و کبک های مسیر ، مارا به ادامه راه تشویق می کنند.بوی عطر گلها و گیاهان کوهی مستمان ساخته است . سرسبزی مسیر،  خستگی را از یادمان برده است و نیرویی دوچندان به ما بخشیده است.

 ازهمان ابتدای مسیر ،‌ دیدن علم کوه پرابهت،  شوقی بر دلهایمان می افکند ،‌ قله سرافراز آزاد کوه نیز بر تلاشمان نظاره گر می باشد و با رسیدن به میانه های مسیر ،‌ این بام باشکوه ایران، دماوند ،  است که آرامش بخش جانهای شیفته ما می باشد.

روز اول 13 خرداد

صبح ساعت 6 صبح از پایگاه امداد جاده ای هلال احمر کندوان حرکت خودمان را آغاز می کنیم. شب قبل ، داخل ترمینال بدلیل سنگینی بیش از اندازه بارهامون، از بردن چادر و کیسه خوابها منصرف شده بودیم و ناچار شدیم برای پیدا کردن جایی برای شب مانی از درون اتوبوس با  مهدی قربانی ، یکی از بچه های گروه هفتخوان ‌که در هلال احمر کرج هم فعالیت می کنه ،‌تماس بگیریم . دست مهدی درد نکنه که توانست با پیگیری خوبش ،‌پایگاه کندوان رو برای اسکانمان هماهنگ کنه. تنها نگرانی ما ،‌عبور از تونل کندوان به علت خطر تصادف و گازگرفتگی درون تونل بود که اینبار یکی از بچه های خوب راهداری برامون مرام گذاشت وقبول کردکه  مارو با وانت به اون سمت تونل برسونه. افسران پلیس راه کندوان هم رفتار خوبی با ما داشتند وبرخلاف انتظار ما ،‌نه تنها سختگیری نکردند بلکه  کلی هم بعداز شنیدن برناممون ، تحسینمون کردند.

با رسیدن به آن سمت تونل ، از استان البرز گذشتیم و وارد مازندران شدیم( ارتفاع 2650 متر). دوچرخه ها رو از وانت راهداری پایین آوردیم و بعد از سپاسگذاری و خداحافظی با راننده ،‌ بارها رو روی ترک بند دوچرخه ها ، محکم کردیم ،  کلاهها رو بر سرگذاشتیم و در یک سرازیری دلنشین به سمت پل زنگوله به راه افتادیم.

پل زنگوله

پل زنگوله ،‌ ابتدای جاده ای کوهستانی وطولانی است  که جاده چالوس را به صورت عرضی به جاده هراز و آمل متصل می کند این جاده از یکی از زیباترین مناطق ییلاقی کوهستای ایران در استان مازندران که  روستاهای فراوانی را شامل می شود ،عبورمی کند.

از پل زنگوله( ارتفاع  2300 متر) اولین سربالایی را تا گردنه ترکه بشم ( ارتفاع 2790متر) به طول 7.5 کیلومتر پشت سر می گذاریم.  بار روی ترک بند دوچرخه  سنگین است اما به عشق سرازیری بعد از گردنه رکاب می زنیم تا به بالاترین نفطه جاده می رسیم. بعد از گردنه دشت زیر پایمان سرسبز و به نحو خیره کننده ای دلربا می باشد. هرچند در برخی نقاط ،‌دیدن زباله های رها شده در کنار جاده آزرده خاطرمان می کرد. صحنه هایی که این روز ها اجتناب ناپذیرند و این بی فرهنگی هم وطنان ما مرزی را برای خودش نمی شناسد.

به هرحال روستای کمر بن را پشت سرمی گذاریم تا به سمت دومین گردنه بلند مسیر رکاب بزنیم.

برخی از ماشین ها از کنارمان با بوق های تشویق کننده ای عبور می کردند. سرنشینان برخی دیگه هم سرشون رو بیرون می آوردند و آفرین وخسته نباشیدی می گفتند. خدارو شکر ،‌ توی مسیر رفتار نامناسبی از کسی ندیدیم و کلا همه یه جوری انرژی خوبی بهمون می دادند. توی این بین، دیدن دختران جوانی که آزاد از هرنوع اجبار ، تحمیل ونگاه سرزنش باری ،‌  موهاشون  را با باد کوهستان آشفته کرده بودند وداخل ماشینها ودرکنار خانواده هاشون مشغول شادی ودست زدن بودند  ،‌جالب توجه بود.

بعداز تلاشی نفس گیر به دومین و بلند ترین گردنه مسیر مان  ،‌گردنه لابشم ( ارتفاع 3150 متر) می رسیم. این گردنه یکی از مرتفع ترین و برفگیر ترین گردنه های کوهستانی ایران می باشد که برفهای جمع شده بعد از برف روبی جاده در زمستان ،  دیوار بلندی از برف را در دوسمت آن ایجاد می کند که شاید عکسهایی از آن را در اینترنت دیده اید. با این حال دیدن این دیوار برفی در این وقت از سال بسیاردیدنی می باشد.

وسوسه سرازیری باعث می شود که بر روی گردنه توقفی نداشته باشیم و به سرعت روانه پایین شویم. عبور از پیچ های تند با این بارهای روی دوچرخه ،‌مهارت و دقت زیادی  رو طلب می کنه. بیشترین سرعت ثبت شده توسط GPS‌مقدار 64.5 کیلومتر برساعت رو نشون می ده. در این سرعت زنبورها و حشره های مختلف مثل سنگ ریزه به سر، صورت و دست آدم می خورند و حسابی غافلگیرمون می کنند.از این رو داشتن عینک  کاملا ضروری است.

 از این قسمت به بعد ،  مسیر تا حدود زیادی سرپایینی و کفی می باشد اما در برخی جاها بده بستانهایی نیز با جاده داریم. روستاهای نسن ، پیل، میناک ،‌نیک نام ده و  اوز   را پشت سر می گذرایم تا به روستای یوش ،‌زادگاه نیما و خانه معروف تاریخی نیما یوشیج برسیم(ارتفاع 2200 متر) خانه بازسازی شده نیما رو که بافت جالبی دارد را بازدید می کنیم.  با هماهنگی با آقای جمشیدی ، مسئول خوش برخورد خانه نیما در مسجد ده  برای شب مانی مستقر می شویم.

بدن هایمان  به علت تعریق زیاد و فعالیت شدید بدنی ، باوجود آب فراوانی که در مسیر نوشیده ایم بشدت کم آب شده اند و این را از نشانه هایی خاص آن می فهمیم. چرخی در روستا می زنیم ودوغ و سطلی پراز شیر جوشیده و داغی از یکی از مغازه ها تهیه می کنیم وبه مسجد برمی گردیم تاسور وسات شام را ردیف کنیم. مسجد دربالای خانه نیما قراردارد ومنظره خوبی بر ده دارد. زیر نور ماه کامل و در حالیکه  که آزاد کوه را از پنجره نظاره گر هستیم به خوابی شیرین فرومی رویم.

مشخصات مسیر :

طول مسیر پیموده شده از کندوان تا یوش : 5/60 کیلومتر

مقدار سربالایی :  1228 متر

مقدار سرپایینی : 1652 متر

اطلاعات کاملتر و فایل GPS‌مسیر روز اول را می توانید در اینجا بیابید.


دوچرخه سواری کوهستان – روستای کندر

 

جاده جدید و آسفالت شده ی روستای زیبای کندر ،‌ حدود 1 کیلومتر بعد از بیلقان در ابتدای جاده کرج –چالوس از سمت راست وبعد از گذشتن از پلی عریض وتازه ساخته شده ، آغاز می گردد و بعد از گذشت حدود 8 کیلومتر به روستای کندر می رسد.

 ما برای مسیر دوچرخه سواری خودمان ، جاده قدیم کندر را انتخاب کردیم .  برای رسیدن به این جاده ،‌ در کیلومتر 15جاده چالوس بعد از پورکان وارد جاده پر پیچ وخم سمت راستمان می شویم. باران ابتدای مسیر حسابی خیسمان کرده است اما با قطع شدن باران ، طبیعت رخ سرسبز و بانشاط خود را به ما نمایان می کند. سرسبزی و طراوت هوا حسابی مستمان کرده است به گونه ای که شیبهای تند جاده را بدون خستگی و با ذوقی وصف نشدنی رکاب می زنیم تا به آبشار بلند میان مسیر می رسیم. بعد از آبشار نیز جاده آسفالته را به سمت گردنه ودکل مخابراتی ادامه می دهیم. در برخی از جاها جاده خاکی می باشد که با توجه به بارانی که بارید است بسیار گلی و سخت شده است. چسبندگی گل و پاشیده شدن آن به داخل چرخهایمان باعث می شود تا مجبور شویم زمان زیادی را برای شستشوی آنها در استخرهای بالای ده کندر صرف کنیم.

بعد از روستای کندر ،‌مسیر برگشت را درجاده جدید به سمت پایین وجاده چالوس ،‌سرازیر شدیم تا لذت یک سرپایینی پرسرعت را نیز چاشنی برنامه خودمان سازیم.

عکسهای این برنامه:

 

توضیحات تکمیلی و اطلاعات فایل GPS این مسیر را می توانید دراینجا بیابید.

مشخصات مسیر پیموده شده:

Activity: Mountain biking

near  Vasīyeh, Ostān-e Alborz (Iran)

Trail distance: 40.56 kilometers
Elevation min: 1,357 meters, max: 2,207 meters
Accum. height uphill: 921 meters, downhill: 897 meters
Difficulty level:  Moderate
Time:   5 hours 41 minutes
Date:  May 05, 2012

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز- نفرات برنامه : ولی الله صنعتی ،‌ آزیتا اویسی ،‌محمد والی نژاد