يادداشتهاى يك كوهنورد

چکاد

 

زیر کلاهک ، معلق بین زمین و آسمون روی پله ی دوم رکابم ایستاده ام و تا اونجایی که می تونم خودمو می کشم تا به میخ بعدی برسم .دستم تا نزدیکیهای میخ میره ولی نمی تونم کارابین رکابمو توی اون بندازم. آخ که چقدر فاصله دار هستند این میخ ها ! زبونم از تشنگی مثل کروات شده! توی رکابها و خود حمایتها و طناب صعود حسابی پیچیده شد ه ام به قول بچه ها سالاد شده ام !! بعضی وقتها احساس می کنم که الانه اشتباهی گره هشت صندلی صعود م را ناخود اگاه باز کنم و بعد مثل یه گوجه فرنگی ...!!

علی توی کارگاه تشویق و راهنمایی می کنه :  ماشاء الله ممد یه تلاش دیگه بکن. اون یکی پاتو که توی رکاب نیست را به زیر کلاهک بزن و با دست مخالفت اسلینگی رو که روی اون هستی  رو بگیر. د بلند شو دیگه پسر!!!

تق کارابین که در می یاد به این معنی است که رکاب به میخ وصل شده . با یه حرکت ژان گولری !! خودم را روی رکاب بعدی بلند می کنم  . اما تازه گریه اش مونده چون  اسلینگ و رکاب قبلی ام جامونده و باید یک تلاش و کشش معکوس دیگه بکنم تا اونها رو بردارم.

این درست  زمانی است که به خودت ،‌ به سنگنوردی ،‌ به گشایندگان بی انصاف این مسیر ،‌ به زمین ، به زمان و خلاصه به هر چی که هست فحش می دی . آخه نونت نبود ، آبت نبود ...!!!!

به کارگاه که می رسم  اون رول زنگ زده رو می بینم  که علی کارگاهش کرده و تموم این مدت وزن علی و خودم  روی اون بوده . یه نگاه معنی داری به علی می کنم و اونهم فقط نیشش رو باز می کنه .

....

......

دیواره پلخواب در کیلومتر 30 جاده چالوس و روبروی روستای پلخواب  قرار گرفته است. طول این دیواره از پای دیواره  تا قسمتهای قابل صعود آن  حدود 100 متر می باشد . جنس سنگ آن ، گرانیت می باشد. مسیر های زیادی روی این دیواره باز شده اند که درجات سختی آنها از 9- 5 تا cd 13- 5  را شامل می شود.

 قلعه ای تاریخی در پای این دیواره نیز وجود دارد . بعضی وقتها به بچه ها به شوخی می گم  چند صد سال قبل آدمهای توی این قلعه  کی می تونستند باورکنند  که بعد ها کسانی بیایند  که از در و دیوار سنگهای این دژ محکم بتونند بالا و پایین بروند!!!

جدیدا سمت چپ دیواره یه مسیر جدید زیر یک سقف بزرگ توی بالاترین نقطه دیواره توی ارتفاع 80 متری باز کرده اند که خیلی وسوسه کننده است . من وقتی که این مسیر رو دیدم چشام سیاهی رفت . ولی ما که قرار نیست آدم بشیم. پس با بچه ها قرار گذاشتیم که بعدا  این مسیر رو هم یه امتحانی کنیم


اسید لاکتیک و ساعدهای دم کرده

به سه دلیل ممکن است ساعدهای شما پس از یک صعود دشوار ، دم کرده و مثل سنگ سفت شود و متورم شوند.

1- به خاطر وجود اسید لاکتیک باقی مانده در ماهیچه ها که موجب تورم آنها می شود. 2- عضلات به خاطر انقباضات سخت وطولانی برای رها و آزاد شدن نیاز به زمان دارند.  3- وجود مقدار زیادی خون در ساعدها .

آنچه که در ادامه می آید سه روش پیشنهادی برای جلوگیری از خستگی ماهیچه های دست می باشد. 

·         تکنیک گرفتن گیره بصورت ضربان دار

پیش از ادامه بحث،  اول ببینیم اسید لاکتیک چیست و چگونه بوجود می آید ؟ بطور خلاصه می توان گفت که خون اکسیژن داری که وارد ماهیچه ها می شود می تواند ناکافی باشد و منجر به تولید اسید لاکتیک در آنها شود. اسید لاکتیک محصول یک فرآیند ماهیچه ای است که بدون نیاز به اکسیژن انجام می شود و به آن متابولیسم غیر هوازی می گویند. در مقابل این متابولیسم ما فرآیند هوازی داریم که در حضور اکسِژن صورت می گیرد. ( بررسی سیستم های انرژی )

یک دلیل برای اینکه چرا اکسیژن موجود در خون برای ماهیچه ها ناکافی است ، می تواند این باشدکه هنگامی که یک عضله منقبض می شود موجب فشرده شدن مویرگها می شود. این می تواند موجب اشکال در کار مویرگهای خونرسان به بافت ماهیچه ای شود. بطور تحقیقی می توان گفت که در یک فشار % 50 از حداکثر قدرت دست ،  مویرگها کاملا بسته می شوند و در یک فشار کمتر مویرگها به تدریج برای خونرسانی باز می شوند. در یک فشار پایین تر از % 20 فشار ماکزیمم می توان گفت که تقریبا تمامی آنها باز می باشند.

پس می توان گفت که گرفتگی ساعدها به خاطر تماس طولانی مدت و پیوسته با گیره ها می باشد. یک روش برای جلوگیری از این گرفتگی ، استفاده از تکنیک گیره گرفتن ضربان دار می باشد. شاید شما نا آگا هانه از این تکنیک زیاد استفاده کرده باشید. زمانی که وزن بدنتان را بر روی پاهایتان منتقل می سازید وتنها با یک دست گیره می گیریدو دست دیگرتان را لحظاتی استراحت می دهید و سپس جابجایی دست می کنید و همین کار را با دست دیگرتان تکرار می کنید.

این تکنیک کمک می کند تا ماهیچه ها ی دستتان برای خونرسانی ،  هر چند برای مدت کمی هم که شده ،  آزاد گردند.

·         فشردن دستها و بالا نگاه داشتن آنها

گفتیم که یکی از دلایل تورم و سفتی ساعدهای دست تجمع فراوان خون در آنها می باشد. این می تواند یک مانع باشد نه یک مزیت؛ زیرا می تواند جلوی تغذیه و خونرسانی مناسب را بگیرد.

دلیل این امر این است که شریانها ( سرخرگها ) مسوولیت خونرسانی به ساعدها را بر عهده دارند در حالیکه وریدها ( سیاهرگها ) به خاطر تحت فشار بودن نمی توانند خون اضافی را به سمت قلب بازگردانند. وفشار زیاد شریانها موجب تجمع مقدار زیادی خون در ساعد می شود. و این زمانی تشدید می شود که شما پس از صعود دستهایتان را آویزان نگه می دارید.

پس برای جلوگیری از پمپاژ هر چه بیشتر خون به سوی ساعدها و متورم شدن آنها ، ساعدهایتان را بالای سرتان نگه دارید و آنها را به دیوار تکیه دهید.با انجام این کار شما به وریدها یا سیاهرگها ، کمک می کنید تا خونی را که با شدت و قدرت زیاد از سوی شریانها به ماهیچه های ساعد پمپاژ می شود ، به سوی قلبتان باز گرداند.

روش دیگری که به گردش خون در دستهایتان کمک می کند،  فشردن آنها می باشد. بدین ترتیب خونی که در وریدها جریان می یابد  افزایش می یابد.

 

·        استراحت فعال – رقیق کردن و تصفیه اسید لاکتیک

حالا که به خاطر دشواری فراون مسیر صعود ، ماهیچه های بدنتان لاکتیکه شده اند ، نیاز دارید تا با استراحت فعال ، سرعت دفع اسید لاکتیک را افزایش دهید. یک روش برای این کار، افزایش ظرفیت خونرسانی بدن با گرم کردن آرام سایر ماهیچه های بدنتان می باشد.

کبد یک عضو تصفیه کننده خون می باشد. پس با افزایش گردش خون ، کبد می تواند اسید لاکتیک موجود در خون را از آن جدا کند و به ذخایر قابل استفاده  انرژی برای مواقع مورد نیاز تبدیل کند.در ضمن ریه ها می توانند اسید لاکتیک را بصورت گاز دی اکسید کربن از بدن خارج کنند.

http://www.8a.nu/eng/articles/forearms.shtml

ترجمه آزاد : محمد


فرود روی طناب باردار

در حال فرود مرحله ای از دیواره ای هستید. نفر اول فرود می رود اما در بین راه به  دلیلی مجروح می شود. (مثلاً به علت ریزش سنگ) حال اگر رشته طناب دیگری برای فرود رفتن و رسیدن به مجروح وجود نداشته باشد، چاره ای جز فرود بر روی طناب مجروح یا به اصطلاح طناب بار دار ندارید. بنابراین طبق مراحل زیر روی طناب بار دار فرود رفته و مجروح را پایین ببرید.

مراحل فرود روی طناب باردار و انتقال مجروح به پایین

الف) فرود روی طناب باردار:

1ـ کارابین پیچ داری را داخل حلقه بزرگ هشت (8) بیاندازید.

تذکر: کارابین حتماً پیچ دار باشد.

2ـ کارابین را روی رشته طناب سمت چپ بیاندازید

نکته:

استفاده از طناب سمت چپ یک قرارداد است و استفاده از طناب جهت راست نیز مانعی ندارد. البته باید توجه داشت که در این صورت، جهت مراحل بعدی را نیز باید تغییر داد.

3ـ کارابین را بچرخانید تا سر بزرگ آن رو به پایین و داخل حلقه بزرگ هشت قرار گیرد.

4ـ حلقه بزرگ هشت را در دست گرفته و یک بار دور طناب سمت راست بچرخانید.

5ـ حلقه کوچک هشت را از وسط دو رشته طناب که اکنون ضربدر خورده اند. بیرون بیاورید و هشت را آنقدر از وسط دو رشته طناب عبور دهید تا حلقه بزرگ آن نیز از وسط طنابها عبور کند.

نکته:

معمولاً به علت بار دار بودن طنابها، این کار به سختی انجام می شود.

6ـ کارابین پیچ دار دیگری را از روی دو رشته طناب، داخل حلقه بزرگ هشت بیاندازید.

تذکر: کارابین حتماً پیچ دار باشد.

نکته:

بهتر است کارابین گلابی باشد تا به سادگی از وسط طنابها خارج نشود.

7ـ کارابین پیچ دار، را مانند کارابین قبلی بچرخانید تا سر بزرگ آن رو به پایین قرار گیرد.

8ـ اسلینگی داخل کارابین پیچ فوق بیاندازید و سر دیگر اسلینگ را به وسیله کارابین پیچ به صندلی خود وصل کنید.

9ـ گره پروسیکی زیر اسلینگ و روی هر دو رشته طناب سوار کنید و آنرا به صندلی وصل کنید.

10ـ گره پروسیک را در دست گرفته و با کشیدن خودتان به سمت پایین، فرود بروید.

نکته:

از آنجایی که نیروی حاصل از وزن مجروح، دو رشته طناب را به هم چسبانده و حرکت هشت را بسیار کند می کند؛ فرود شما در اکثر مواقع به سختی انجام می گیرد.

ب) انتقال به پایین:

1ـ آنقدر پایین بروید تا به 50 سانتی متری مجروح برسید.

2ـ گره پروسیک را قفل کنید.

3ـ هشت را کمی با دست پایین بکشید تا وزن شما روی گره پروسیک افتاده و اسلینگ بین هشت و صندلی شما شل شود.

4ـ سر اسلینگ را از کارابین متصل به هشت خود خارج کرده و داخل کارابین متصل به هشت مجروح بیاندازید.

نکته:

بهتر است اسلینگ مذکور را با یک اسلینگ بلند (حدود 40 سانت) عوض کنید تا هنگام فرود، مجروح بالاتر از شما قرار گرفته و به او مسلط باشید.

5ـ با استفاده از یکی از روشهای زیر، روی طناب بلند شوید تا وزنتان از روی گره پروسیک برداشته شود. سپس حلقه بلوک پروسیک را از کارابین صندلی خارج کرده و گره پروسیک را از دور طناب باز کنید.

الف) اگر زیر کلاهک نیستید و روی دیواره به اندازه کافی گیره وجود دارد، پا روی گیره ها گذاشته و کمی بالا بروید.

ب) اگر گیره مناسبی وجود ندارد با یک طنابچه 5 میلی متری گره پروسیکی روی طناب سورا کرده و در انتهای آن با یک گره هشت پا رکاب درست کنید سپس روی آن بلند شوید.

6ـ روی اسلینگی که در دستور شماره چهار به صندلی خود و هشت مجروح وصل کرده اید بنشینید.

7ـ گره پروسیکی زیر گره پروسیک مجروح بزنید و حلقه بلوک آن را داخل کارابین صندلی خود بیاندازید. سپس گره پروسیک را قفل کنید.

8ـ سعی کنید حلقه گره پروسیک مجروح را از صندلی او خارج کرده و گره را باز کنید. اما در اغلب موارد این کار به دلیل تحت فشار بوده گره غیر ممکن است. بنابراین می توانید حلقه گره را با چاقو یا با لبة تکه سنگهای تیز ببرید و گره را از دور طناب باز کنید.

نکته اول:

به کمک لبة تیز تکه سنگها به راحتی و در کمتر از یک دقیقه قادر به بریدن طناب 5 میلی متری بلوک پروسیک خواهید بود.

نکته دوم:

می توانید از روشهای دیگری مانند سوزاندن طناب با کبریت، گذاشتن طناب بر سطح دیواره و چکش زدن روی آن، بریدن با لبة میخ های کوهنوردی و استفاده کنید.

9ـ گره پروسیکتان را روان کرده و با شل کردن آرام طناب، به همراه مجروح فرود بروید.

 نکته:

اکنون وزن هر دو نفر روی هشت فرود مجروح است و طبعاً کنترل طناب فرود مشکل تر بنابراین در شل کردن طناب و فرود رفتن دقت کنید.

*برگرفته از طرح درس مربی گری درجه ۳ سنگنوردی

با تشکر از  آقایان  علی پارسایی و محمد تنفگدار


پلخواب

تا به حال اینقدر پلخواب را زیبا ندیده بود . گلهای  کوچک زرد رنگ  وچمن سبز، زیر دیواره را فرش کرده بودند. هوای مه آلود در کوه های منار و کرچان و باران بهاری  ، حس وحال بودن در  یک منطقه جنگلی را در اون القاء می کرد.

ابزارهایش را مرتب کرد  ، هر کدام از  ترای کم ها را در یک اسلینگ انداخت   ، کیلها را بر حسب اندازه شان در یک کارابین قرارداد و با یک تسمه به دور شانه اش حمایل کرد . رکابها را نیز آماده کرد ، یک نیم نگاهی هم به گره هشت وتونیک انداخت ، دیگه همه چیز ردیف بود. (حمایت آماده... صعود می کنم...)

یه نگاهی به مسیر ((نگار ))انداخت . با سنگ درگیر شد ، مسیری که سال پیش روی آن می دوید حالا براش خیلی سنگین شده بود . تعطیلات طولانی عید وتمرین نکردن واضافه وزن آوردن  حسابی کارش را سخت  کرده بود . یه نگاهی هم به مسیر سمت چپی انداخت ، یادش آمد که سال پیش همین موقع چه پاندولی بلندی روی اون داده بود و بعد به خاطر آسیب دیدگی مچ پای راستش تاسه ماه از کوه وسنگ دور بود. نه اینبار دیگر نباید اول سال دچار آسیب دیدگی می شد مگرنه تا آخر سال دیگر کوه نوردی را از دست می داد.  هنوز یکی ودو متری بالا تر نرفته بود که دوباره پایین آمد .  شاید ترس ، شاید عدم آمادگی ، شاید مرور خاطره آسیب دیدگی اش ،... .

از دوستانش خیلی خجالت کشید . مخصوصا از مربی اش آقا کامران که اون هم اونجا بود. دلش را به در یا زد ودوباره شروع به صعود کرد. وقتی که به شکاف مسیر رسید دوعدد کیل مینیاتوری را در شکاف جازد روی یکیشان اسلینگ حمایت وروی دیگری رکاب زد ، دیگه خیالش راحت شده بود وبا آرامش بیشتری کار می کرد . ابزارها یکی بعد از دیگری درون شکافت جا می گرفت واو بالاتر می رفت.

همیشه از ابزارگزاری در شکاف سنگ و صعود مصنوعی لذت می برد. یه نگاهی به ساعتش انداخت یکساعت ونیمی بود که از صعودش می گذشت . خیلی خوب می دانست که این اصلا آمار خوبی نیست . اگر برای یک چنین مسیری روی دیواره علم کوه اینقدروقت صرف کنی که باید دو سه روزی روی دیواره باشی.  یه نگاهی به حمایت چی اش که آرام ومظلوم وصبورانه به صعود اون نگاه می کرد انداخت. بیچاره اینقدر به بالا نگاه کرده بود که گردنش درد گرفته بود . یه ماشا ءالله و دمت گرمی از بالا برای سعید که حمایت می کرد فرستاد. مسیر را تمام کرد و بعد سعید ابزارها را پشت سر اون جمع کرد و بالا آمد.

بعد از پایین اومدن از مسیر می توانست طعنه های ریز ودرشت دیگران  را بشنود . بی اعتنایی ها وکم محلی ها را خیلی  خوب احساس می کرد. 

هر چند زیبایی پلخواب آنقدر زیاد بود که خیلی راحت تمام اینها را به زودی فراموش کرد .و  هنگامی که در کارگاه مسیر(( تداوم)) به بستر خونی و زحمی شده ناخنهایش نگاه می کرد با خودش تکرار می کرد ؛

دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی                             زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی

 


خاطره سنگوردی

روی Cruxمسیر هستی وبه جای اینکه تمام حواست به انجام حرکات صحیح باشد ، نا خود آگاه یک نیم نگاهی به تونیک و گره هشت می زنی وآنرابررسی می کنی …

خنده داراست ؛ نه؟ چون هنوز بعد از دوسال ونیم کوهنوردی وسنگنوردی هنوز آنطور که باید نمی توانی به ابزار هایت اطمینان کامل داشته باشی ،یا اگر هم داری باز دیوانه وار همیشه آنها را بررسی می کنی . راستش را بخواهید دوروزپیش در پلخواب یک چیز را با اعماق وجودم تجربه کردم و آن اینست که اگر درحین سنگنوردی فقط به فکر سقوط باشی کارت تمام است ، ودراین حالت سنگنوردی برایت زجرآورترین کار روی زمین می شود.

داشتم طناب رادرمیانی سوم مسیر نگار طول دوم ، می انداختم ، موقعیتم به قدری بد بود که هر آن احتمال سقوط را می دادم . نا خود آگاه به فکر پاندولی بلندی که چند ماه پیش داده بودم و در آن موچ پایم آسیب دیده بود افتادم ؛ دیگه نفسم بالا نمی آمد ! گفتم حالا که آب از سر ما گذشته ، یه کم بالتربرم شاید بهتر بشه دیدم نتیجه داد. با یک یا علی بقیه مسیر را ادامه دادم وبه کارگاه رسیدم .جای شما خالی 

باید با خونسردی، استیل خودت را حفظ کنی ، گیره های پنهان را به خوبی ببینی واز آنها استفاده کنی ، تنفس صحیح داشته باشی ودر یک کلام ازصعودت لذت ببری . فقط در این حالت است که سنگنوردی برایت جذاب می شود.