يادداشتهاى يك كوهنورد

قله ناز

قله4150 متری  ناز از قله های البرز غربی می باشد که خط الراس شرقی آن به  قله های میشینه نو4018 متر ،‌ کهار 4050 متر،‌ هفت خوان3965متر ،‌کلاش ویا 3850متر وکرچان 3800 متر ،  متصل می باشد. درشمال این خط الراس ، دره زیبای طالقان وروستاهایی مانند گته ده و آزاد بر قرار دارند. درجبهه جنوبی کوههای ناز و کهار روستاهای کلوان و کلها ( از روستاهای جاده کرج – چالوس ) قراردارند. برروی یالهای جنوبی این کوهها دو جانپناه سیادر و کهار قرار دارند. کوههای ناز وکهار و کوه های این خط الراس ،‌جدا کننده دره طالقان و دره جاده کرج - چالوس می باشند.برای رسیدن به روستای کلوان و ابتدای مسیر حرکتمان در حدود کیلومتر 35 جاده کرج – چالوس بعداز پلخواب وارد اولین فرعی سمت چپ می شویم تا باگذشت چند کیلومتر و عبور از روستاهای آیگان ، اویزر و خروجی روستای کلها به روستای کلوان برسیم.

عکسهای این صعود که درتاریخ 22 و23 دی ماه 90 بعنوان  دومین اردوی هیمالیانوردی و صعودهای بلند استان البرز برگزار گردید در ادامه آورده می شوند.

آقای رضاخانی مربی وسرپرست ،‌در حال معرفی مربیان این صعود آقایان بهنام جدائیان و حمید سنجری

باد شدید و برف کوبی سنگین

لذت صعود

شیب تند زیر جانپناه سیادر

 

جانپناه سیادر وشب مانی در چادر

روز صعود و  باد وسرمای شدید

از راست به چپ - کهار کوچک ،‌میشینه نو ( ناز کوچک) ،‌ناز

عکسها از محمد

برای دیدن فایل مسیر و سایر اطلاعات زمانی و مکانی ثبت شده توسط GPS ، اینجا را کلیک کنید.


صعود زمستانی موفق گرده علم کوه توسط بچه های خانه کوهنوردان کرج

در تعطیلات بهمن ماه امسال بچه های تیم خانه کوهنوردان کرج (نوید عظیمی ،‌احسان پرتوی ،امیر مقیمی )موفق به صعود زمستانی گرده علم کوه شدند.

بچه های گروه خانه ، به سرپرستی آقای جاوید ثروتیان در زمینه اجرای برنامه های متهورانه و کم نظیر  کوهنوردی وسنگنوردی  در کرج ، شهرت وسابقه بسیار خوبی دارند.

این موفقیت ارزشمند را به بچه های توانمند این گروه و همه کوهنوردای کرجی صمیمانه تبریک می گم.

بخوانید در این رابطه :

روز شمار صعود گرده آلمانها - بهمن ٨٨ از وبلاگ خانه کوهنوردان کرج

گزارش تصویری از وبلاگ کوهنورد  نوید عظیمی

ازدیگر کارهای ارزشمند بچه های این گروه:

 

گزارش یک مسیر جدید برروی دیواره علم کوه از نوید عظیمی

صعودزمستانی خط الراس کندوان به علم کوه


صعود سراسری زمستانی دماوند-بهمن 88

صعودهای سراسری زمستانی برام خیلی جذاب هستند ؛ وقتی از همه جای ایران ، کوهنورد ها با قومیت  ها ، زبان و لهجه های گوناگون دور هم جمع می شوند تا با پوشیدن کفش و پوشاکهای رنگارنگ مخصوص صعودهای زمستونیشون  در کنارهمدیگه صعودی لذت بخش و خاطره آفرین داشته باشند .

چه حس خوبی داره  زمانی  که صبح توی اون سرما از چادرهامون بیرون می آییم و یکصدا تیممان فریاد می زنند : صبح بخیر ایران ! و تیم مجاور جواب سلام ما را به گرمی می دهند.

چه لحظه های خوبی هستند دیدار همنوردان قدیمی ،   وقتی دوستی رو که دوسال پیش در  جانپناه کول جنون اشترانکوه  دیده ای ، در تیم لرستان ببینی و دوباره با هم کلی خوش وبش کنی.

ودر نهایت صعود در  کنار مربیان بااخلاق ، پیشکسوتان  و بچه های متواضع و مهریان تیم ملی ، تجربه ای بسیار گرانبها وماندگار  می باشد .

 

 

 

اما صعود سراسری زمستانی امسال به قله دماوند از چهار جبهه  وبا حضور 172 کوهنورد مرد و 33 کوهنورد زن برگزار شد.( اصل خبر ) برخی از عکسها و نکات این برنامه :   

 

ادامه مطلب

تلاش برای صعود زمستانی زرینه کوه ( ماسه چال ) از مسیر جدید

قله ی زرینه کوه یا ماسه چال به ارتفاع تقریبی 4200 متر یکی از قله های وحشی و بکر منطقه طالقان می باشد.مبدا صعود این کوه از سمت جبهه ی جنوبی روستای ناریان و از سمت جبهه ی شرقی و شمال شرقی روستای انگوران می باشد.

این قله برروی خط الراس شرقی غربی ،  کندوان – علم کوه قرار دارد و از طریق گردنه ی سیالیز واقع در زیر قله و از طریق تنهادهلیز قابل عبور به نام دریچه بنداز سمت شمال به روستای زیبا وکوهستانی دلیر از توابع استان مازندران منتهی می شود.  روستای دلیر از طریق یک جاده ی خاکی بطول تقریبی 20 کیلومتر به جاده چالوس و دوراهی دزدبن متصل است. )

مسیر کوهپیمایی ناریان به دلیر در فصل بهار یکی از زیباترین برنامه های کوهپیمایی می باشد که بارها این مسیر را به اتفاق دوستان پیموده ایم. 

صعود زمستانی این کوه به علت فاصله دور از مبادی صعود ونیز یالها و گرده های طولانی با شیب زیاد و بهمن گیر یکی از سخت ترین برنامه ها ی زمستانی می باشد. باتوجه به اطلاعات موجود بدست آمده ازگزارش برنامه های سایر کوهنوردان ، تاکنون تلاشهای بسیار کمی جهت صعود این قله درزمستان صورت پذیرفته است.  

اینبار به همت دوستان گروه هفت خوان قصد صعود این قله را از طریق جبهه ی جنوبی و از روستای ناریان را کردیم که بعد از دو ونیم روز تلاش طاقت فرسا بدون صعود نهایی قله همراه بود.  

( به علت حجم زیاد برف آنهم بصورت کاملا پودری و ناپایدار که در برخی قسمتها خطر ریزش بهمن بسیار بود و با تشخیص سرپرست ، گروه از ادامه تلاش منصرف شد ، چون به قولی هیچ کوهی ارزش مردن را نداره !!!) 

اما لذت صعود در یک چنین منطقه زیبا و بکری  قابل وصف نیست .

 

 

شب مانی برروی یال ، قله زرینه کوه در زمینه عکس دیده می شود . ( فقط یک خیز آهو فاصله است !)

 

آبی ، اما به رنگ غروب 

 

Deep in snow!

 

 

بازگشت ...

 

عکسها از محمد  دی ماه 85  

نفرات تیم : هادی صابری ( سرپرست ) ، رحیم خواجه کرام الدین ، میرسلیمی ، مهدی صابری و محمد

 


صعود سراسری زمستانی الوند و حکایت چادر ما

فدراسیون کوهنوردی چند سالی است که در اواسط بهمن ماه در یکی از مناطق کوهستانی ،‌ صعودی سراسری برگزار می کند. امسال تنها شهری که برای برگزاری یک چنین برنامه ای اعلام آمادگی کرد، شهر همدان بود.شهر همدان و قله های منطقه الوند نظیر کلاغ لانه ،‌ یخچال ،‌ قزل ارسلان ، کمر لرزان و...  برای صعود انتخاب شده بودند. پس از مشخص کردن سهمیه ها و قله های صعود مربوط به هر یک از شهر ها  و فراخوان عمومی ،‌ این برنامه در اولین هفته بهمن ماه امسال  برگزار شد .

هر چند که من با صعود های پرتعدادی که برخی نهاد ها برگزار می کنند و مثلا چند هزار نفری را به یک کوه می کشانند موافق نیستم . همه ی ما می دانیم که چه حجم انبوهی از زباله های رها شده به حال خود در این مناطق پس از یک چنین صعود هایی باقی می ماند . اما به نظر من ،  صعود سراسری زمستانی فدراسیون حتی با همه ی ضعف ها و مشکلاتش ، کمی فرق می کند. اولا اینکه با توجه به زمان صعود  ، تقریبا می  شه گفت که زبده ترین و بهترین نفرات شهر های مختلف در این برنامه شرکت می کنند .ضمنا  علاوه بر توفیق دیدار کوهنوردان معروف و با سابقه کشور ،   گواهی های صعود ،  یادبود ها و هدایای این جور برنامه ها همیشه یادگارهای خوبی برای انسان  باقی می مونند.  از همه ی اینها مهمتر اینکه ،  توی یک چنین گردهمایی کوهنوردی که از همه جای ایران در آن شرکت می کنند ،‌اینکه بتونی با اقوام مختلفی از هم میهنات هم سفر باشی و فارغ از نژاد و لهجه وزبان  ، هدف مشترکی داشته باشید و در یک صعود خاطر ه انگیز کنار همدیگه باشید  ، بسیار باارزش می باشد.

روز افتتاحیه در سالن مجموعه تربیت بدنی شهر همدان ،  حدود 700 نفر کوهنورد زن و مرد شرکت داشتند. دیدن این همه کوهنورد با اون ساز وبرگ سنگین و رنگین مخصوص برنامه های چند روزه زمستون ،‌ برای من بسیار جالب بود. در شروع برنامه یک تیم از بچه های همدان شروع به صعود سرعتی  به قله ی الوند کردند که آخر مراسم افتتاحیه پس از صعود ،‌دوباره خودشونو به سالن برنامه رسوندند!

همدانی ها ضمن اینکه دور تادور سالن را با پوستر های  کوهنوردان برگزیده شهرخودشون پرکرده بودند ،‌تجلیل شایسته ای هم ازاونها به عمل آوردند. راستی که چه کوهنوردان قدر و خفنی  دارند این همدانی ها! موقع معرفی آقای مقدم و کارهای ایشان ، وقتی مجری برنامه گفت که ایشان رکوردار صعود سرعتی به دیواره علم کوه هستند ودر یک روز سه بار دیواره را از مسیر های مختلف صعود کرد ه اند ،‌دیگه نزدیک بود فک ما از تعجب پایین بیفته ! 

همخوانی سرودهای ملی  در این مراسم هم از بخشهای خاطره انگیز آن بود.

اما همانطور که می دونید تقریبا تمام صعود های این برنامه به علت هوای بسیار نامناسب لغو گردید و همه ی تیمها بغیر از تیم قله ی الوند که تعدای موفق به صعود شدند ،‌مجبور به بازگشت شدند.

                                                          **********

  

برنامه صعود قله ی هفتخوانی

شب مانی برروی یال اویزر-  دی ماه 84

و اما حکایت چادر ما ؛  

قله ای که قرعه اش به ما افتاده بود ،‌ قله ی کمر لرزان بود که  واقعا  هم ما رو لرزوند!!!   پس از رسیدن به گنج نامه در امتداد یک جاده آسفالته کوهستانی که به تنها  پیست اسکی همدان  منتهی می شود ،‌ حرکتمون را شروع کردیم. پس از دوساعت به نزدیکی ساختمان پیست رسیدیم که طبق نظر سرپرست قرار شد برای شب مانی  در همان جا و بر روی  برفهای روی جاده ،‌  چادر بزنیم . دو تا چادرهامون رو  کنار هم بر پا کردیم. یکی چادر کمپ مدل گاماش و دیگری چادر یورو _ کا . هوا هر چند ابری بود اما از باد و سرمای سوزنده خبری نبود . به قولی یکی از بچه ها حسابی برای خودش هتلی شده بود ! غافل از اینکه شب قراره چه بلایی سرمون بیاد.

تمام شش نفر بروبچ کرجی توی چادر یورو _ کا جمع شده بودیم و هر کی خاطرات خودش رو تعریف می کرد. دیگه از زور خنده روده هامون به هم پیچیده بود. شب زنده داری ما تا نیمه های شب ادامه داشت . به چادر  کمپ خودمون برگشتیم.

 بارش سنگین برف آغاز شده بود . سنگینی برف به قدری بود که تیمها را مجبور کرد تا چند بار در طول شب بیرون بیایند و برفهای روی چادرهاشون رو بتکونند. نزدیکی های صبح دیگه بارش برف متوقف شده بود و اینبار بورانی شدید جای آنرا گرفته بود. وزش باد به صورت شلاقی و ناگهانی از سمت دره به سمت جاده و شیب کوه می وزید. نمی دونم خواب بودم یا بیدار که دیدم یکهو سقف چادر جلوی صورتمه . ناگهان سه نفرمون مثل فنر از جا پریدیم و چادرو نگه داشتیم. برف تا نیمه های جلوی در چادر جمع شده بود ،‌ برفها رو از درون چادر به عقب هل دادم و زیپ چادر رو باز کردم. یکی از تیرکها در قسمت نر ومادگی شکسته بود و از چند جا هم تیرکهامون خم شده بود . حسین شرپا لباساشو پوشید و بیرون رفت تا بستهای چادر را محکمتر ببنده. آتل تیرک چادر را ازبسته ش در اوردم و با ممد جلو خانی قسمت شکسته رو آتل کردیم . کوله ها مون رو کنار  گوشه ها قرار دادیم و از درون کیسه خواب پا پاهامون به اونها فشار می اوردیم تا ستونهای چادر تقویت بشه و خم نشه. حسین شرپا که یه حرکت پاگستر 14 – 5 زده بود ! بنده خدا تا صبح پاش حسابی بی حس شده بود.

گلاب به روتون ، توی اون اوضاع شیر تو شیر ،‌ کلی توی فشار بودم. حالا کی جرات داره توی این هوا بره بیرون ؟!! نیم خیز توی چادر دنبال یه ظرف برای ادرار می گشتم که ممد از توی کیسه خواب داد زد: دنبال چی می گردی ؟ گفتم : ظرف برای ادرار . اصلا معطلش نکرد و با پاهاش لگد محکمی  بهم زد و گفت : گمشو برو بیرون! خلاصه نصفی بیرون چادر ،‌نصفی توی چادر ،‌ کارمون رو انجام دادیم. آخ که نفسم تازه  باز شد.

فریاد های  نفرات چادر های مجاور گواه از وضعیت وخیم آنها می داد. بنده های خدا چادر هاشون از فشار باد ترکیده بود و حسابی خونه خراب شده بودند .

صبح وزش باد بدتر شده بود و هر آن احتمال می دادیم که چادر ما هم پاره شه. وسایلمون رو جمع کردیم و لباسامون رو پوشیدیم . قرارشد من بیرون برم و کوله ها رو بگیرم و به چادر یورو _ کا ببرم که وضعیت  خیلی بهتری داشت . از بیرون چادر داد زدم :  حمید خودتون رو جمع  و جور کنید داریم میایم تو!  حمید ( حمید علیا) گفت : اصلا فکر این کار رو هم نکن. ما جا نداریم. زیپ چادرشون رو باز کردم و کوله رو توی بغلش پرت کردم و گفتم : غلط کردی. مگه دست خودته. ما داریم میام تو ! بنده ی خدا دیگه نتونست حرفی بزنه. توی اون شرایط سخت چادر کمپ خودمون  رو با هزار بدبختی جمع کرده بودیم که اعلام شد می شه به پناهگاه اسکی بریم  و از اونجا استفاده کنیم.

وقتی چادر نفرات سایر تیمها  ( اکثرا Rino) رو نگاه کردیم که مثل جگر زلیخا پاره پاره شده بود تازه فهمیدیم که بنده خدا ها دیشب  چه کشیده  بودند.

اگه اون پناهگاه  نزدیکی اونجا نبود  ، با این وضعیت بد هوا و سرما و باد شدید حد اقل چند نفر تلفات سرمازدگی می دادیم. با یک مصیبت و فلاکتی خودمونو اونجا رسوندیم.

خلاصه شبی دیگر رو در پناهگاه ضمن گپ زدن با بچه های شهرستانهای دیگه گذروندیم و صبح روز بعد در یک هوای مناسب بی خیال صعود ،  مثل فاتحانی بزرگ به سمت گنجنامه و همدان  بازگشتیم .

عکس از محمد


تفتان 4110 متر

بررسی توپوگرافی قله :مجموعه کوهستانی تفتان و نرکوه و قلل شاخک مانندی اطراف آن جملگی در ارتفاع بالای 4000 متر آتشفشان نیمه فعال تفتان قرار دارند.

در  میان جاده زاهدان به خاش وارد یک جاده فرعی با پیچهای تند  می شویم. این جاده ما را به سوی آبادی های تمندان و کوشه و سیا هچادر های اهالی محلی می برد.

 غروب آفتاب فرا رسیده است . دانه های ریز برف هم کم کم شروع به باریدن کرده اند. لباسهای صعود را می پوشیم و چراغ پیشانی ها را آماده می کنیم. با سرایدار پناهگاه که در ابتدای مسیر و اردوگاه ساکن است خوش و بشی می کنیم و با توکل به خدا شروع به حرکت می کنیم. راهنماهای ما در این برنامه دو تن از کوهنوردان امدادگر خوب زاهدانی آقایان کشاورز و دولت آبادی می باشند. متانت و اخلاق خوب ومهربانانه این دو بزرگوار خاطره خوبی را در ذهن همه ما بر جا گذاشته است.

مسیر را در تاریکی مطلق همراه با باد سردی ادامه می دهیم. در بالای ده وارد یک تنگه بی نهایت ریزشی و سست به نام (تنگ گلو) می شویم. را هنماها از ما تقاضای نهایت سکوت وا حتیاط را می کنند. پس از عبور از این قسمت وارد دره و شیب تند( کتل نردو) می شویم. این شیب را نیز با زیگزاگهای متوالی رد می کنیم و با یک تراورس نسبتا طولانی به سمت راست وارد یک دهلیز برفی می شویم. این دهلیز ما را مستقیما به پناهگاه ( صبح ) می رساند.

تنها زمانی که به دو متری پناهگاه رسیدیم توانستیم آنرا مشاهده کنیم. چهار ساعت از صعودمان گذشته است. خیلی سریع سوپ جو آماده می کنیم و با جیره خشکی که از قبل داشتیم یه شام حسابی می خوریم و به درون کیسه خوابهایمان می خزیم.

نصفه شب از فرط گرما و تشنگی از خواب بیدار می شم. بغل دستیمو نگاه می کنم. فقط نوک دماغش از کیسه خواب بیرونه . ای خدا چرا اینقدر گرمم ؟ توی مسیر صعود هم در حالی که همه حسابی شال وکلاه کرده بودند فقط یه لباس یقه اسکی تنم بود و اصلا سردم هم نبود. لباسهامو تا حد خنده داری  کم می کنم. . از فلاسک آب جوش درون کیسه خوابم یک لیوان آّب گرم می خورم. و کیسه خوابم را زیر اندازمی کنم و دوباره سعی می کنم که به خواب برم. باید حتما استراحت کنم. فردا خیلی کار داریم.

...

.....

صبح همین که در پناهگاه را باز کردم، دم در از تعجب خشکم زد . بیرون بوران وحشتناکی می وزید. حالا بی خیال صعود !! چطوری توی این هوا برگردیم پایین ؟؟! چند صد کیلومتراز کرج کوبیدیم اومدیم اینجا که تفتان رو صعود کنیم حالا باید دست خالی برگردیم. بعد از خوردن صبحانه با مشورت با بچه های تصمیم بر این گرفته شد تا یک تیم حمله با تجهیزات کامل فنی برای صعود اقدام کنند و چهار تن از بچه ها هم در پناهگاه وظیفه پشتیبانی را انجام دهند.

با توکل به خدا و با بدرقه و دعای خیر دوستان ، راس ساعت 9 صبح عازم قله شدیم. پس از 3 ساعت تلاش در یک هوای بورانی وسرد و با مشاهده صحنه های بی نظیر  ورویایی اززیبایی ها ی کوهستان در زمستان ، به قله رسیدیم.

با بی سیم وبرقراری ارتباط با تیم پشتیبان ، خبر صعودمان را هم به آنها اطلاع دادیم وجای همگی دوستان را خالی کردیم.

...

.....

1- هزینه اقامت در پناهگاه برای هر نفر 1500 تومان می باشد. این پناهگاه امکاناتی نظیر نفت ، بخاری ، گاز ، اجاق گاز ،  پتو ( خیلی تمیز نمی باشند) ، تختخواب ، برق و تلفن ثابت دارد.  بعلت افتادن یکی از دکلها در زمستان امسال  فعلا دو مورد آخری منتفی است.

2- کلا ما چهار روز در جاده بودیم. دو روز رفت و دو روز برگشت . در بین راه هم در مهمانسراهای مناسب جمعیت ،  استراحت می کردیم. مسیر ما از شهر های قم ، کاشان ، اردستان ، نایین ، یزد ،انار،  کرمان، ماهان ، بم ، زاهدان و خاش می گذشت.

3- جاده ها وضعیت مناسبی داشتند. بغیر از جاده ترانزیتی و شلوغ انار به یزد که تقریبا چند بار عزراییل تا چند قدمی ما اومد ولی ظاهرا هنوز پیمانه پر نشده است.!!!

4- راستی اگر سری به  یزد  می زنید حتما سری به چهارراه امیر چقماق بزنید. ماهان هم یک باغ بی نظیر به نام ( شیخ نعمت الله ولی) دارد که دیدن آن خاطره انگیز است.

 


وامادماوند

وقتی که پیچهای جاده هراز را رد می کنی ، ناگهان در نزدیکیهای پلور برای چند لحظه مات ومبهوت  می شوی . مگر می توانی بیشتر از چند لحظه چشم تو چشم  به آن  نگاه  کنی ؟ عظمت وزیبایی این  عروس سفید پوش البرز حقیقتا وصف نشدنی است.....

روز اول: 21 بهمن 82

 محمد ، وحید ، آرش و حامد (سرپرست ) ، ساعت 5 صبح میدان آزادگان کرج ، چهار مجنون پاک باخته  جمع شده بودند تا با یاری خدا  پا بر روی بام ایران بگذارند. کوله ها را توی صندوق عقب چپاندیم وحرکت کردیم.  بعد از نیم ساعت به تهران رسیدیم . تا به حال تهران را اینقدر چراغانی ندیده بودم . انصافا که قشنگ بود . مسیرمان را به سمت شرق تهران ادامه دادیم تا وارد جاده هراز شویم . در ابتدای جاده ،خیل عظیم ماشینهایی را دیدیم که برای برگزاری راهپیمایی هرچه باشکوهتر 22 بهمن عازم شمال بودند!!

خلاصه ساعت  8:30 بود که به نزدیکیهای پلور رسیدیم . ((ای خدا ، قربونت بشم !! فقط دو روز هوای خوب ...)) جمله ای بود که آرش با التماس خاصی بیان می کرد .جاده پلور به علت لغزندگی بسته بود ، مجبور شدیم برگردیم و راه رینه را امتحان کنیم که خوشبختانه باز بود وتا ابتدای جاده خاکی رفتیم.

هوا آفتابی وخیلی خوب بود. کوله ها ی سنگین 17کیلویی  را به پشت انداختیم وبا یک یا علی راه افتادیم .(ارتفاع 2700 متر) از ابتدای مسیر دونفر از همنوردان خوب وخوش برخورد  تهرانی به نامهای آقا جواد و داوود همراهمان بودند.  تا مسجد را 1ساعت وسه ربع رفتیم.(ارتفاع 3030 متر) چیزی که برای من جالب بود حجم بسیار پایین برف در جبهه جنوبی بود بطوری که تقریبا ما هیچ برف کوبی خاصی نداشتیم. اهالی  رینه می گفتند امسال برف خاصی در منطقه نباریده است. اما در دورنمای خط الراس دوبرار وجبهه شمالی آن  برف خوبی آمده بود . در مسجد استراحتی کردیم و گترها را پوشیدیم وبه سمت بارگاه حرکت کردیم. تا بارگاه حدود 5 ساعت راه رفتیم. نرسیده به  بارگاه حقیقتا خیلی خسته شده بودم . گاهی اوقات دور از چشم بچه ها یه ناخنکی به برف می زدم. بالاخره به بارگاه سوم رسیدیم . ( ارتفاع 4200 متر) در پناهگاه حدودا 20 نفر کوهنورد بودند. یک جایی برای خودمان فراهم کردیم و مثل مرده ها افتادیم و چند دقیقه چرت زدیم. بعد رسیدیم به قسمت خوب برنامه و مثل خرس هر چی دم دستمان بود خوردیم. بعد کوله های حمله ولباس های صعود را آماده کردیم و به داخل کیسه خوابهایمان خزیدیم. اما بعد از چند دقیقه از شدت گرمای ناشی از گازهای روشن داخل پناهگاه وتعدد نفرات مجبور شدیم زیپ کیسه خوابمان را پایین بکشیم .نصفه شب بود که ناگهان دیدیم مثل آبشار از تخت بالایی ، آب دارد به سر و رو وکیسه خوابمان می ریزد . ظاهرا بالایی ها داشتند برف آب می کردند که ظرف آبشان برگشته بود. ((بابا هنرمندا ، دمتون گرم ، کلی حال دادید ...!!)) جملاتی بود که نصیب اون بدبختا می شد. خلاصه فیلمی بود اون شب...!!

 گلاب به رویتان !! این رفع حاجت توی این سرما هم شده  عذاب الیم.

 

روز دوم: 22 بهمن 82

ساعت 3:30 صبح بیدار شدیم . لباسهای صعود را پوشیدم . و یه صبحانه مختصری خوردیم . ساعت 5 صبح در زیر نور مهتاب شروع به حرکت کردیم. حامد چون حالش خوب نبود در پناهگاه ماند.حدود ساعت 6 صبح بود که توانستیم نور خورشید را در افق سرخ رنگ شرق ببنیم.

ای ایران سرای امید                      وزبامت سپیده دمید

بنگر که از این ره پرخون                 خورشیدی خجسته دمید

زیر آبشار یخی شدت باد افزایش یافته بود. هنگام صعود اصلا جرات نمی کردم به بالا نگاه کنم. فقط به قدم های نفر جلوییم که وحید بود نگاه می کردم و به فکر قدم بعدی بودم . نزدیکهای تپه گوگردی بود که دیگر هوا کاملا روشن شده بود. پرتقالهایی که از شدت سرما مثل سنگ شده بود را قاچ زدیم و خوردیم. شدت باد سرد به حدی بود که عینک طوفانم کاملایخ زده بود و بدون استفاده شده بود. فقط باید راه می رفتی ،اگر می ایستادی از شدت سرما بدنت خشک می شد. 100 متری زیر قله باد به حدی شدید شده بود که اگر دقت نمی کردی راحت تورا از روی گرده سنگی به آن طرف پرتاب می کرد. ای خدا فقط نیم ساعت دیگر. این قدمها دیگر متعلق به من نیست . این نیرو یقینا از جانب من نیست.

یا حسین ! یا زهرا! دیگر جایی بلندترازاین جا نیست . دیگه تموم شد. ساعت 11 بود که بر بام ایران ایستاده بودیم . (ارتفاع 5671متر) وحید و آرش را در آغوش گرفتم. تلاش وحید برای باز کردن پرچم وعکس گرفتن خیلی خنده دار بود. یک فریاد بلندی سر وحید کشیدم تا بی خیال پرچم بشود. آقا داوود که برای عکس گرفتن دستکشش را درآورده بود ، دستش را سرما زد ومن دستش را زیر بغلم گرفتم. دیگر ماندن بیشتر از این جایز نبود. ابرها از دوردست همچون اسبی رمیده در حال حرکت به سوی  قله بودند.

هنگام فرود تازه فهمیدیم مصیبت ما تازه شروع شده. توی این شرایط کافی است فقط یه کمی خودت را ببازی، دیگر کارت تمام است. در کنار بوران سوزناک شدید ، حالا هوای مه آلود را هم داشتیم . یه لحظه یک صحنه خنده دار وجالب را روبرویم دیدم؛ بچه ها به ناچار روی زمین نشسته بودند وروی سنگ وبرف خودشان را سر می دادند تا به پایین بروند.

 پایینتر توانستم کلاه گرتکسی که از سرم کنار رفته بود را دوباره سرم کنم. ای خدا چرا این گوش من چرا اینقدر درد می کند؟ نکند سرمازده شده باشد. بالاخره 4 ساعت دیگر پایین رفتیم تا به بارگاه رسیدم. قیافه مان خیلی خنده دار شده بود . مژه ها یخ زده ، پوست صورت ملتهب وقرمز ، موهای سیخ شده زیر کلاه و دماغ آویزان !!

حدسم درست بود گوشم دچار سرمازدگی شده بود و حسابی بی حس ودرد ناک شده بود. حامد ما را در آغوش گرفت و بوسید وتبریک گفت. چشم بچه ها از گوگرد قله حسابی زرد ودردناک شده بود. با چایی چشمان همدیگر را شستشو دادیم.

یه سوپ قارچ و مرغ درست کردیم و خوردیم ودرون کیسه خوابهای گرم ونرممان  خزیدیم و به خواب شیرین رفتیم.

 

روزسوم:23 بهمن 82

نصفه شب خوابم نمی برد. چراغ پیشانی ام  را بستم  و به سمت در پناه گاه حرکت کردم. از آن صحنه ای که دیدم حقیقتا ترسیدم . برف وبوران شدیدی بیرون برقرار بود . انگار که دماوند از کار ما به خشم آمده وداشت حسابی تلافی می کرد.

(( وحید ، بیداری ؟ ))  (( آره )) (( وحید بیرون جهنمه )) (( بگیر بخواب !! تو هم مارو گرفتی ))

 

دیگر صبح شده بود و همگی بایک حالت شک وتردید بیدارشدند.تنها بارقه امید ما برای اینکه در پناه گاه به امید هوای خوب نمانیم وپایین برویم دستگاه GPSای بود که همرا همان بود و مسیر بالا آمدن را داشیتم و می توانستیم روی همان مسیر به پایین برگردیم. صبح همین که گفتیم که ما GPS داریم وهرکه خواست می تواند با ما پایین بیاید ، همگی استقبال کردند. یه تیم 25 نفره بارگاه را ساعت 9:30 ترک کردیم و حامد با دستگاه در جلوی صف مسیر را پیدا می کرد.بعد از 5 ساعت به جاده خاکی رسیدیم . همانطور که می دانید دستگاه موقعیت یاب ماهواره ای و25 ماهواره  اطراف زمین مربوط به آن ،  متعلق به کمپانی گارمین آمریکا می باشد و این دستگاه بعد از روزی که ما کلی شعار نثار آمریکای جهانخوار کردیم ما را نجات داد.!!! از دوستانی که حتی یک تشکر خشک وخالی از حامد به خاطر  لطفی که کرده بود نکردند ، خداحافظی کردیم وبه سمت کرج حرکت کردیم.

خدایا شکرت.