يادداشتهاى يك كوهنورد

برای پسرم آرش

صبح ،  صدای نفس های آرومی را بالای سرم احساس می کنم . چشمهام رو باز می کنم ونخستین چیزی که می بینم اون صورت پاک وکودکانت هست که بر صورت من خم شده ای وداری با کنجکاوی وآرامی  به من نگاه می کنی وچه خوشبختی از این بالاتر که اولین نگاهم درصبح به چشمهای نازنین تو باشد.

پسرگلم ، یکسال از روزی که به دعوت من ومادرت برای اومدن به دنیا پاسخ دادی و مهمان قلب ما شدی می گذرد .یکسال از زمانی که خانه کوچک ما رو با خنده ها وگریه هات گرم وپرنور کرده ای می گذرد . توی این مدت، عطرتن تو درخانه ما پیچیده که تو عشق همیشگی وبهاری ما هستی .

هیچگاه اون نخستین باری که تورا دیدیم فراموش نمی کنیم وچه حسی عجیبی بود ، آمیخته از شوروشوق ، عشق وعلاقه ، امید وآرزو وسرشارازدلهره ونگرانی  که تو چون  گلبرگی لطیف ونازک بودی که خدا در آغوش ما گذاشته بود اما دراین مدت  ما هرروز شاهد رشد وپیشرفت شگفت انگیزی درتو بودیم وهستیم وچقدراز این موضوع به وجد می آییم واین روزها هرلبخند وقهقهه ، شوروشوقی که نشان می دهی  وصداهای جالبی که ازگلوت درمی آوری زیباترین هدیه ها هستند برای ما .

تو وکودکان هم سن وسال تو خیلی به هم شبیه می باشید ، دوست داشتنی و در نهایت پاکی وزیبایی وهمان قدرآنها را دوست دارم که تورا و همه آن بهترین چیزهایی که برای تو می خواهم برای همه کودکان این کره خاکی نیزآرزومی کنم که شماها شایسته بهترین ها هستید ، شایسته گذراندن یک دوران کودکی گرم ، شاد وپرازبازی وخنده ودرسایه پرمهر خانواده ها.

اما پسرم من از آینده تو وسایرکودکان پاک این سرزمین می ترسم که ما بزرگترها دنیای پرازخشونت وبی رحمی را برای شما باقی گذاشته ایم .دنیایی که جززبان تهدید ،نابودی وجنگ طلبی، منطقی در آن حکم فرما نیست . دنیایی درست کرده ایم که بجای آنکه  از درد ورنجهای بی شماری که درجامعه وجود دارند بکاهیم به برد موشک ها وسلاح هایمان می نازیم ! دنیایی پرازدروغ، دزدی ومردم فریبی . دنیایی پرازتباهی وسیاهی !

اما درکنارهمه این دنیای آشفته وزخمی از جنگ وخونریزی ، امیدی دردلهامون هست تا شما ها، پاکی دوران کودکیتان را به مانند بزرگترهایتان فدای خودخواهی ها و تعصبهای بیجا وکورکورانه نکنید. امید داریم که در دنیای شما ،‌زمین جای بهتری برای همه ساکنان آن باشد ، از جنگ ، خونریزی و خشونت خالی باشد و بجای آن صلح وهم زیستی خوبی بین مردمان برقرارباشد.

پسرم برای تو وهمه ی کوچولوهای این کره خاکی ، عشق به طبیعت و همه موجودات آن رو آرزو می کنم. براتون آرزو می کنم که همیشه  دلهای کوچیکتون لبریز ازعشق خانواده هاتون باشه و لحظه هاتون آکنده ازشادی ، بازی وخنده باشند.

ودرکنارهمه اینها ازتو می خوام که هیچ گاه به کشورومردمت بی تفاوت نباشی.همواره تلاش کنی برای خوب وشریف ماندن.  بکوشی برای برداشتن باری هرچند کوچک از شانه های دردمند مردم. ازتو می خواهم که بخوانی وبیندیشی تا هردروغی را که به اسم اخلاق وتاریخ به خوردتان می دهند ،‌باور نکنید ودربرابر آن  پرسش گر وشجاع باشید.

ودرپایان این ترانه زیبا که این پدربااحساس برای دخترش را خوانده است ، را به تو وهمه کوچولوهای دوست داشتنی ،‌هدیه می کنم .( دریافت آهنگ از اینجا)


عشقبازی به همین آسانیست

عشقبازی به همین آسانیست

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو

برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانیست

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانیست

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنجها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانیست

هرکه با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده برچهره در لحظه کار

عرضه سالم کالایی ارزان به همه

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

شعراززنده یاد مجتبی کاشانی

عکس از محمد ، اکراین ، آیان ماه 88


برای سالروز عقدمون

دلارام مهربونم، سلام

نمی دونی که چقدر دلم گرمه وذوق دارم وقتی که می دونم با اینکه ذهنم از بداخلاقی  های این جماعت آشفته شده، قلبم از زشتیهاشون به درد اومده وجسمم ازاین همه هیاهوی وازدحام خسته شده ، اما کسی هست که در کنارش به آرامش می رسم . دوستی دارم که سنگ صبورمم و خانه ای وزندگی ای دارم که برای رسیدن به آن بی تابم . و تو دل آرام ،  دل بی قرارم هستی .

  امروز یکسال است که از پیوند مون می گذره . ازپیوند وقراری که با هم بستیم که همیشه و تحت هر شرایطی درکنار هم باشیم.  قرارگذاشتیم که درکنار کاروتلاشمون برای زندگی ، فرصتهایی داشته باشیم تا در کنار همدیگه از آب پاک و خنک چشمه ها بنوشیم ، هیجان گذر از صخره ها را با همدیگه تجربه کنیم ، صورتهامون رو بسپاریم به نسیم خنک کوهستان و لذت بودن در اوجها ودیدن مناظر بکر طبیعت رو در کنار هم تجربه کنیم . و چقدر این یکسال با حس کردن تک تک این لحظات  ٰبرای من  شیرین و سریع گذشت .

 

 

و ما بارها وبارها در لحظات خوب زندگیمون ،از خدا خواسته ایم که طعم شیرین زندگی رو به تمام دختر وپسر های دل پاک دنیا بچشونه و حافظ زندگی هاشون باشه .


It's me

 بعد از اجرای برنامه ، خسته عقب مینی بوس لم داد ه ای و با چشمان نیم باز از فرط خواب ، صورت گرمازده ات رو سپردی به باد خنک عصرگاهی ،‌ و توی این پیچ در  پیچ جاده ی یک طرفه به کورس ماشینا نگاه می کنی ،به  دستهای که هنوز به نشانه پیروزی بلند هستند  و نوارها و دستمالهای ی سبز رنگی که از ماشینها بیرونند ،‌انگار که اعتراض مردم حالا حالا ها تمومی نداره !

ماشین هم مثل زنبور بی عسل  ضبطش خرابه ! تازه یکی از لاستیکهای  عقبش هم پنچره و راننده  در حالی که  ماشینش یه یک طرف خم شده ،‌پیچهای جاده را استادانه رد می کنه . توی این دلواپسی رسیدن یا هرگز نرسیدن! یکی از بچه های ردیف جلویی ، شروع می کنه به پخش آهنگ از گوشی موبایلش . اولین ترانه ،‌ ترانه It's me  از کریس دی برگه . چقدر باشنیدن این آهنگ خوشحال و سرحال می شم. زیر لب شروع به زمزمه این ترانه می کنم.

 لحن بسیار ساده ، صمیمی و لطیف این ترانه برام خیلی دلنشینه. آره این منم ! عزیزم این منم که در این جاده زندگی ، تنهات نمی زارم. همراه وهمسفر همیشگیت هستم. و می خواهم بدانی که این علاقه ام  هرروز عمیق تر می شه ، هر روز و با هر ضربان قلبم .

...

And you said to me "Who will open up my eyes,
To the wonder, and the glory, and the stars in the sky?"
And you said to me "For this road I'm travelling on,
I need someone beside me forever, who? Who?"

And I said "It's me, and I'm ready to go,
Ready to show, that I'll never let you down,
And I want you to know, that this power will grow,
Every day, every beat of my heart,
Forever, forever;" 

...

متن ترانه IT's Me

دانلود ترانه IT's Me


چرا باغچه کوچک ماسیب نداشت؟

تو به من خندیدی / ونمی دانستی من به چه دلهره / از باغچه همسایه ، سیب را دزدیده بودم / با غبان از پی من تند دوید/ سیب را دست تو دید/ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک / وتو رفتی وهنوز / خش خش گام تو تکرار کنان / می دهد آزارم/ومن اندیشه کنان غرق این پندارم / که چرا باغچه کوچک ماسیب نداشت؟

 

من به تو خندیدم / چون که می دانستم / تو به چه دلهره از باغچه همسایه / سیب را دزدیدی / پدرم از پی تو دوید/ ونمی دانستی که / باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است! / من به تو خندیدم / که با خنده خود /پاسخ عشق توراخالصانه بدهم / بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من/ سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک /دل من گفت برو/ چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تورا / ومن رفتم و هنوز / سال هاست که در ذهن من آرام آرام /حیرت بغض نگاه تو، تکرار کنان / می دهد آزارم / ومن اندیشه کنان غرق این پندارم / که چه می شد اگر باغچه کوچک ما سیب نداشت...


 لحظه طلوع خورشید ،

عکس از محمد، صعود شبانه کاهار-شهریور87


گاهی وقتها به آسمان نگاه کن ...


برای کودکی که خواهد آمد…

آمدنت حس عجیبی بود ، مثل یک موج بزرگ توی ساحل اقیانوس . هم می توانست سرشار از ترس و وحشت باشد وهم یک قوس زیبا برای سر خوردن ورفتن تا آن سر آرزوها.

آب زنید راه را ، هین که نگار می رسد…

تو ، نگار من در راه بودی ومن باید راه را آب و حارو می کردم . باید دل و روح و احساس و قلب را آب وجارو کرد برای آمدنت. خیلی کارها باید کرد . باید هرچه زنگار و بدی وغل وغش است پاک کرد و دور ریخت ، باید دنیا را آذین بست برای آمدن هر تحفه ای از بهشت، سارا وسارا ها ، نفس های خدا دمیده شده در کالبد خاکی انسان . اما من هنوز در تردیدم وناباوری …

گاهی اوقات دلم غش می رود برای آمدنت ، اما وقتی به دنیا فکر می کنم ، وحشت می کنم، سارا باور کن دوست دارم فریاد بزنم نیا ، نیا و همان جا پیش فرشته ها بمان. دنیایی که ما ساخته ایم ، دنیای تو نیست، اینجا موج می زند از بدی ، خشونت و دروغ.

سارا تو هنوز نمی توانی باور کنی ، اما در دنیایی که ما آدم بزرگها ساخته ایم ، آدمها به راحتی همدیگر را می کشند ، شکنجه می کنند و عزاب می دهند، بهم دروغ می گویند وعشق ، این ودیعه ی الهی را به منجلاب پست ترین زشتی ها ذبح می کنند. آدمها نقابهایی ساخته اند از تزویر و دروغ وهمه چیز یک جور عجیبی بهم ریخته.

سارا ، سالانه میلیونها کودک قربانی جنگ می شوند ، استثمار وبردگی . باور می کنی دنیا اینقدر بی رحم شده باشد؟

سارا توی سرزمینی که تو خواهی آمد ، همه چیز بهم ریخته ، آنقدر بهم ریخته که فکر می کنی هیچ چیز سر جایش نیست. همه جا موج می زند از آدم ، آدمهایی که اکثرا نمی دانند برای چی آمده اند ، واصلا در این دنیا چه می خواهند ؟ مردمانی که حیران و سرگردان گیج می خورند و بدی می کنند.

نمی دانم اگر از من اجازه آمدن بخواهی ، بگویم بیا یا نه ؟ ولی سارا ، تو برای آمدن که احتیاج به اجازه من نداری ، تو مخلوق خدایی هستی که همه چیز است ، بزرگ ، لطیف ، مهربان ، مقدر و حسابگر.

اگر تقدیر بر آمدنت باشد ، همه چیز را برای آمدنت مهیا می کند و دفتری برایت می نویسد به نام تقدیر و سرنوشت وتو را با دوفرشته ی کوچک ومهربان راهی دنیا می کند ، تا فرشته ها هم مراقبت باشند و هم اعمالت را در همان دفتر بنویسند ، تو بالاخره بر خواهی گشت و پاسخگو خواهی بود.

سارا ، تو و تمام کوچولوهای دیگری که می آیید ، لایق بهترین ها هستید ، هیچ فرقی نمی کند کجای این دنیا باشد.

همه ی شما متبرکید و مقدس ، نفس های خدایید در کالبد مرده ی یک مشت خاک . شما همه فرشته اید ، تکه ای از خدا ، در بی انتهای پاکی ومعصومیت ، اما نمی دانم و نمی توانم بفهم ، دست تقدیر است یا جهل زمانه که چرا کودکی در کشورهای فقیر آفریقا از مادری بیمار ورنجور متولد می شود و چشم باز می کند به تابلوی نکبت و گرسنگی ، بیماری و ایدز و کودکی در آن سوی دنیا در شرایطی کاملا متفاوت در بهداشت و علم و رفاه پا می گذارد به دنیایی که از همان ابتدا بی عدالتی و تبعیض معنایش می کند.

سارا ، من از فقر ، گرسنگی و جنگ می ترسم . من از جنگ حتی برای تو هم می ترسم.برای سارا های سرزمینم ، چه فرقی می کند که ما سلاح اتمی یا قدرت هسته ای داریم یا نه ، و یا اصلا به دنبال فن آوری هستیم یا نه ، چرا باید هراس تهدید و جنگ  شما را تهدید کند و مارا بترساند. کوچولوی قشنگم ، تو چه می دانی جنگ ، تهدید ، دعوا و دروغ چه رنگی است ؟ نمی دانم چرا ، اما می ترسم وقتی بیایی ، هراس و تهدیدها سایه بگستراند بر زندگیت ، می ترسم نتوانیم ما آدم بزرگ ها ، راه را آب وجارو کنیم برای آمدنتان.

ولی سارا به بدی ها فکر نکن ، بدی ها از ابتدای خلقت بوده ، اما در کنار خوبی ها ،  خوبی هم هست و زیبایی . هنوز ایمان هست و مردان با ایمانی که اوتاد خدایند ، مردانی که رنگ وبوی خدایی دارند ، پاکی و صداقت و زیبایی هست و مردانی به پاکی وزلالی آب وزنانی به لطافت و تقدس آسمان.

خوبی هنوز هم هست و  من معتقدم با آمدن هر سارایی در این دنیا ، خوبی هم متولد می شود ، پس باور کن که هیچ وقت خوبی و صداقت و پاکی از بین نمی رود.

 

 

سارا ، اگر پاکی وصداقت شما فرشته کوچولوها نبود ، خلقت دوام نمی یافت و دنیا با بدی و پلشتی از هم می پاشید . پس باشید و بیایید تا معنای تمام خوبی ها ، صداقت ها ، پاکی و تقدس ها از بین نرود.

سارا ! بیا دخترم ، بیا که دنیای خاک گرفته واحساس های از هم پاشیده مان محتاج نفس روحانی و پاک تو است.


عشق و عاشقی

عشق یعنی تو دلت یه احساس قشنگی داری که می خوای یه کار قشنگ انجام بدی.

عشق یعنی اینکه برای آخرین بار لوازماتی که در انجام کارت لازم داری رو نگاه و بازرسی می کنی.

عشق یعنی اینکه تنها به کاری که می خوای انجام بدی فکر می کنی.

عشق یعنی اینکه بر لبت یه لبخند قشنگ است چون می خوای به جنگ سختی ها بری.

عشق یعنی اینکه همه تو رو به خاطر کاری که می خوای انجام بدی مسخره و سرزنشت می کنند.

عشق یعنی اینکه شب از شوقی که داری خوابت نمی بره

عشق یعنی اینکه کوله ات رو بر می داری و در دلت میگی که شروع شد...

=============================================

عشق یعنی وقتی نگاه به هدفت می کنی تازه به عظمتش پی می بری

عشق یعنی دوست داری با تمام وجودت در اون غرق بشی و پاره ای از اون بشی

عشق یعنی اینکه وقتی در گل ولای فرو میری به جای عصبانی شدن دست دوستان را برای کمک به خودت می بینی

عشق یعنی اینکه وقتی به پشت سرت نگاه می کنی نفرات پشت سرت رو می بینی که موزون و هماهنگ در حال حرکت می باشند

عشق یعنی اینکه به وسایلات و ابزارهای فنی که ساعاتی دیگر به خدمت می گیری می اندیشی

عشق یعنی اینکه به جز آبی بیکران و سکوت چیزی احساس نمی کنی

عشق یعنی اینکه بدونی تنها خودتی و خودت و رفیقان راستین و ثابت قدم...

============================================

عشق رو وقتی احساس می کنی که داری یه کارگاه درست می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که داری بند کلاهت رو می بندی

عشق رو وقتی احساس می کنی که داری به قله نگاه می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که از میان بوته ها و درختان راه باز می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که شیرکپسول اکسیژنت رو باز می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که کلنگت رو در برف محکم می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که برای ناهار از رودخانه ای آرام ماهی صید می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که یومار میزنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که فرود هشت می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که خودت رو تنها در هوا و یک طناب می بینی

عشق رو وقتی احساس می کنی که به قطب نما نگاه می کنی

عشق رو وقتی احساس می کنی که نور خورشید رو که از اون بالاها به درون آب آمده می بینی

عشق رو وقتی احساس می کنی که فقط بوی جنگل و درخت و چوب را می شنوی

عشق رو وقتی احساس می کنی که عرق پیشانی ات رو با پشت دست پاک می کنی...

=========================================

                                         

عاشقی یعنی اینکه برای استراحت به دوستانت آب تعارف می کنی

عاشقی یعنی اینکه به چیزهایی که اطرافت است فقط نگاه می کنی

عاشقی یعنی اینکه با دقت پلاکی که خودت درست کردی به دیوار می کوبی

عاشقی یعنی اینکه وقتی به قله رسیدی همدیگر رو در آغوش میگیرید و دستایتان رو بلند می کنید

عاشقی یعنی اینکه پس از چند روز گم بودن در طبیعت با دیدن بچه های شاداب و در حال بازی دست تکان می دی و برایشان لبخند میزنی

عاشقی یعنی اینکه با دیدن قیافه خاک گرفته همراهان شروع به خنده می کنی و آنها هم به تو می خندند

عاشقی یعنی اینکه جلیقه غواصی ات رو پر از هوا می کنی تا به روی آب برگردی...

==============================================

تو همیشه عاشقی چون از عشقت سیر نمیشی

تو همیشه عاشقی چون بعد از اینهمه سختی باز به فکر یه روز دیگه برای شروع هستی

تو همیشه عاشقی چون زخم روی دستت تو رو به یاد سختی ها می اندازه

تو همیشه عاشقی چون وقتی خونه رسیدی تمامی ابزارها رو برای یه روز دیگه تمیز و مرتب می کنی

تو همیشه عاشقی چون در دل یه دریای آبی بودی

تو همیشه عاشقی چون در دل یه جنگل سبز بودی

تو همیشه عاشقی چون غرق در تاریکی یه غار بودی

تو همیشه عاشقی چون به قله ای که می خواستی رسیدی...

و تو رو عاشق میگن چون یه کار دیگه ای رو که شروع کردی تمام کردی...

کوه نوردی...

غارنوردی...

جنگل نوردی...

غواصی........

وبه همین دلیل است که:

 من دوست دارم که عاشق باشم وعاشقانه بمیرم

 از وبلاگ زیبای (( ماجرایوجان))