يادداشتهاى يك كوهنورد

فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت دوم

 

 

گزارش روزهای دوم و سوم برنامه مان را بصورت نکات وتجارب  زیر بیان می کنم:

در برنامه هایی اینچنینی که در تمام طول روز ، در داخل آب رودخانه و حوضچه های متعدد آن ودر زیر فشار آب آبشار انجام می گیرد به منظور جلوگیری از خیس شدن کیسه خواب و لباسها ولوازمان می بایست آنها را به نحوی در برابر نفوذ آب مقاوم بسازیم. برای این منظور می تونید یک مشمای بزرگ و محکم رو داخل کوله تون قراردهید و وسایل ولباسهاتون را داخل اون بگذارید یا اینکه بسته های مشمایی کوچکتری درست کنید ودرداخل کوله قرار دهید. ترکیب این دو روش بهترین روش جهت جلوگیری از خیس شدن وسایلتان می باشد. گره محکم و مطمئن برروی کیسه پلاستیکی ها فراموش نشود.

تعداد آبشارهایی رو که از اونها گذشتیم رو نتونستیم به علت خستگی زیاد و تعداد فراوان آنها به طور دقیق مشخص کنیم اما همگی مطمئن بودیم که حداقل 50 مانع آبشاری رو پشت سر گذاشتیم که برای دست کم 30 عدد از آنها طناب ریختیم و کارگاه برقرار کردیم. جهت فهمیدن سختی این مسیر  اون  رو مقایسه کنید با تعداد آبشارهای دره اندرس که حدود 15آبشار ، یا دره سیمک کرمان که حدود 13 آبشار می باشد.

ارتفاع آبشارهای دره کمجل از 3 متر تا 55 متر  متغیر می باشد و در یک مورد حتی تا 70 متر می رسد. برای آبشارهای کوتاه ما دو حلقه طناب 25 متری داشتیم که خیلی به دردمان خورد چون در جمع کردن وباز کردن طناب ، خیلی راحت تر وسریعتر می تونستیم عمل کنیم. برای آبشارهای بلند ما دو حلقه طناب 50 متری داشتیم که با احتساب کش آمدن طناب تونستیم آبشار 55 متری رو هم فرود برویم . در مورد آبشار 70 متری که در قسمت های انتهایی مسیر می باشد ظاهرا یک فرود 40 متری دارد تا به محل یک کارگاه می رسد و 30 متر فرود بعدی نیز با استفاده ازاین کارگاه انجام  می گیرد. به علت خستگی بیش از حد و باتوجه به زمان بسیار محدودی که داشتیم ما این آبشار معروف 70 متری رو پیچوندیم ! و از شیب تند جنگلی اطراف آن 5 طول فرود رفتیم وبه کف دره رسیدیم و در حقیقت این آبشار بلند رو به همراه 3 آبشار کوتاهتر دور زدیم ! اگر این کاررو نمی کردیم برنامه ما به روز چهارم هم می رسید که باتوجه به تحلیل انرژی بچه ها ، کار اشتباهی بود.

 

فکر می کنم برای دو آبشار پله ای نسبتا کوتاه که در داخل تنگه قرارداشتند هیچ درخت و هیچ میخ یا رولی  جهت کارگاه پیدا نکردیم که مجبور شدیم برای اولی  از یکی از سنگهای لاخ شده به عنوان کارگاه استفاده کنیم و برای دومی که حتی سنگی نتونستیم پیدا کنیم مجبور شدیم از  یکی از بچه ها به عنوان کارگاه فرود استفاده کنیم! بعدش خود اون فرد با دست و پای بلندی که داشت بصورت پاگستر از آبشار پایین اومد!!! 

دره کمجل در خرداد ماه امسال دچار سیل بزرگی شده بود به نحوی که ما برخی کارگاهها را از زیر گل خشک شده بیرون می آوردیم . برای یک آبشار بلند که هیچ تنه ی درختی در نزدیکیش نبود و ظاهرا کارگاه آن در زیر انبوهی از گل خشک شده قرارداشت مجبور شدیم یک عدد رول بکوبیم .

 

 

یک اشتباهی که ما در این برنامه از نظر فنی مر تکب شدیم این بود که برای دو تا از کارگاهها که فرود بلندی داشتند و حلقه ی فرود نداشتند ما از خود تنه ی درخت و طنابچه موجود در کارگاه استفاده کردیم و طناب فرودمان را از آنها عبور دادیم که بعد از فرود باتوجه به خیس بودن دو طناب 50 متری و وزن زیاد آن و اصطکاک شدید بین آنها که بر روی هم افتاده بودند در جمع کردن طناب ها با مشکل مواجه شدیم به نحوی که حتی مجبور شدیم جهت جمع کردن طنابها از پایین کارگاه فلاشن زوک بزنیم. ( با استفاده از یک سنگ بزرگ به عنوان کارگاه ، یک گیری گیری به عنوان جمع کننده و یک یومار و کارابین به عنوان قرقره 1 به 3 ) راستی حتما احتیاط کنید که موقع جمع کردن طناب گره ای در انتهای آن باقی نماند که درغیر این صورت تارسیدن تیم امداد اونجا زمین گیر می شوید. خودتون که دیگه می دونید چرا این حرف رو می زنم!!

با توجه به اینکه هیچ جای پایی رو بر روی گل اطراف رودخانه ندیدم به طور قطع ما امسال اولین تیمی بودیم که از  این دره پایین آمدیم. به طور کلی این دره نسبت به دره ی اندرس بسیار خشن تر و کم تردد تر و بکر تر می باشد. زیباییهای جنگل اطراف آن در کنا رمه متراکم موجود دردره که اوایل شب تا اوایل صبح پدیدار می شود و از ویژگی های این منطقه است آن را به مکانی  بسیار رویایی بدل ساخته است.  بعد از 3 روز تلاش طاقت فرسا و کسب تجارب ارزشمند واجرای یک برنامه هیجان انگیز، دیدن ماشینهایی که بادیدن سر وضع عجیب ما برایمان بوق می زند و رسیدن به رستوران صخره و پذیرایی صاحب خوش برخورد آن پایانی بر برنامه مان بود.

درپایان لازم است از همه بچه های تیم  ، بهنام عندلیب( دانشجو و نویسنده وبلاگ زیبای Black rock)  ، رهام و محمد رضا ستارپور( مربی باارزش و باتجربه امداد ونجات کوهستان جمعیت هلال احمر ) که توی این برنامه بسیار خوب و هماهنگ وقوی عمل کردند تشکر بکنم. مخصوصا از برادر بهنام که نیمه شب از کرج جهت برگردوندن ما از هزار چم زحمت زیادی کشیدند. 


فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت اول

   درمسیر جاده کرج – چالوس بعد از سیاه بیشه و قبل از پایین رفتن به داخل تنگه  هزار چم ( دره ی ولی آباد ) می توانید مجمو عه ای زیبا از چند رشته آبشار بلند را در مقابل جاده  ببینید که همچون اشباحی سپید وخوفناک  از بالای دره به پایین ، دردل جنگلی انبوه وبکر سرازیر هستند.

  برای من سالها عبور از این دره و فرود از آبشارهای آن به عنوان آرزویی بزرگ و دست نیافتنی مطرح بود. با هر بار عبور از کنار این آبشارها چشمان مشتاق من ، کنجکاوانه به دنبال راهی جهت رسیدن به ابتدای دره در اطراف دره به جستجو می پرداخت که با توجه به شیب های صخره ای و تند اطراف آن  که بصورت جنگلی متراکم وانبوه است ، راه به جایی نمی برد.

2 سال پیش زمانی که ایده بررسی و کار بر روی این دره را با یکی ازدوستان مطرح کردم متوجه شدم که این مسیر درسال 80 توسط کوهنوردان تهرانی گشایش شده است. تااینکه سال گذشته اولین تیم کرجی ( 4 نفر) این مسیر را در شرایطی فرود رفتند که راهنمایی همراهشان نبود و اطلاعات مسیر را بصورت تلفنی از بچه های تهران گرفته بودند.

 با داشتن تجربه سه بار فرود از آبشارهای دره اندرس و یکبار از دره سیمک کرمان من که عاشق برنامه های فرود از آبشارم ، با خبر دار شدن از این موضوع بود که آتشی دوباره جهت اجرای این برنامه در من افتاد و نتیجه آن شد که امسال بعد از ارائه پیشنهاد اجرای برنامه به عنوان یک برنامه  Adventure و هیجان انگیز و گنجاندن برنامه در تقویم تابستانه گروه نهایتا تیم چهار نفره مان جهت اجرای برنامه روز پنجشنبه 25 مرداد راهی سیاه بیشه شد.البته ماهم راهنما همراه نداشتیم واطلاعات و کروکی مسیر را شفاهی از بچه ها پرسیده بودیم. 

 بعد از سیاه بیشه و در کنار تابلوی بزرگ کارگاه دوم سد تلمبه – ذخیره ای سد سیاه بیشه از ماشین پیاده می شویم . با کمی صحبت و خوش وبش با نگاهبانان در ورودی مجموعه ، وارد محوطه کارگاهی می شویم . هدفمان رسیدن به امامزاده ای کوچک در آن سوی رود خانه می باشد.بعد از یک ربع ساعت که به آنجا رسیدیم ، مسیر را از بالای امامزاده در راستای جهت شمال غربی پیش می گیریم. این قسمت از مسیر پاکوب مشخصی ندارد. تا اینکه به فنس های تاسیسات سد می رسیم. از کنار فنس ها مسیر خودمان را در جهت شمال ادامه می دهیم تا به ابتدای یک راه پاکوب بسیار مشخص و خوب در جنگل می رسیم. از این به بعد تا رسیدن به ابتدای دره کمجل مسیرمان در

امتداد همین راه پاکوب می باشد که در حقیقت راه دسترسی اهالی بومی به گوسفند سرایی در آن طرف گردنه و جنگل می باشد. 

مسیر پاکوب در دل جنگل با فراز ونشیب ها ی بسیار ملایم ادامه پیدا می کند. از این که به فاصله کمی از جاده در داخل چنین جنگل بکر وانبوه و زیبایی  هستیم بسیار متعجب هستیم. بعد از حدود 3 ساعت پیاده روی بر روی گردنه می رسیم . کمی بالاتر سنگ چینی بر روی گردنه دیده می شود که نشانه ی بسیار خوبی است. طبق گفته بچه های تیم قبلی کرجی باید بر روی این منطقه سفال های رنگارنگ قدیمی فراوانی پیدا کنیم که ما چیزی پیدا نکردیم!

البته خیلی هم جستجو نکردیم. در سمت چپمان در جهت جنوب یک گرده ی جنگلی بسیار زیبا دیده می شود که به یک دیواره عظیم و مرتفع در بالای جنگلها ختم می شود. در سمت مقابلمان در جهت شرق هم گوسفند سرایی با سقف فلزی در دامنه کوه مقابل دیده می شود.

  ادامه راه پاکوب را به سمت پایین دره ادامه می دهیم. طولی نمی کشد که به کف دره می رسیم . بساط نهار رو سریع پهن می کنیم و با خیال راحت و بدون اینکه نگران این باشیم که در 2 روز آینده چه بلایی سرمان خواهد آمد دلی از عزا در می آوریم.

 از این به بعد شک مان این است که آیا دره ی کمجل از همین جا شروع می شود و باید همین مسیر را پایین برویم یا نه ؟ از یه پسر چوپان که از اونجا عبور می کرد از دره کمجل می پرسیم که وی هم امتداد همین دره به سمت پایین را به اسم کمجل به ما معرفی می کند ولی می گه این دره رو تازه سیل زده و سنگهای نامطمئنی داره . با شیطنت ازش می پرسم تا حالا از این دره پایین رفتی ؟! میگه : نه ، آبشار های بلند داره !!! با صمیمت ماهارو به محل گوسفند سراشون دعوت می کنه و ما ازش تشکری می کنیم و خداحافظی می کنیم. 

 چند آبشار اول مسیر ، آبشارهای کوتاهی هستند که کارگاهی در اطرافشان دیده نمی شود و با احتیاط و به سختی از سنگهای کنارشان وبا آویزان شدن از بوته ها وشاخه ی درختها پایین می رویم. هنوز هم شک داریم که آیا در مسیر دره ی اصلی هستیم یا نه . به مجموعه ای از آبشارهای کوچکی می رسیم که باتوجه به اینکه شناخت دقیقی از مسیرنداشتیم ترجیح می دهیم که دیگر پایین تر نرویم و جای مناسبی برای شب مانی انتخاب کنیم . شیب سمت چپمان را درداخل جنگل بالا می رویم تا اینکه به جای مسطحی بر روی یک یال می رسیم. سریع  هیزم جمع می کنیم و جهت ایمنی خودمان در جنگل آتشی درست می کنیم و تا صبح به نوبت در کنار آن می مانیم تا روشن بماند . به قول یکی از بچه ها برای اینکه هویت خودتو توی جنگل حفظ کنی باید آتیش درست کنی ! تا صبح معلوم نبود که چند تا چشم کنجکاوانه ماهارو می پاییدند! به هرحال شبی به یاد ماندنی رو در دل جنگل سپری می کنیم . دو روز آینده یکی از سخت ترین ، هیجان انگیزترین و دلهره آورترین روزهای عمر خودمان را تجربه خواهیم کرد.

ادامه دارد....

 

 


آبشارهای سیمک کرمان

توی یکی از جاده های بیرون شهر کرمان با دوستان خوب کرمانیمان(  محمد بادپر  و وحید اشرفی نیا )  در حال حرکت به سمت آبشارهای نه چندان شناخته شده سیمک هستیم .

بیابانهای  داغ و خشک اطراف جاده هیچ نشانی از سرسبزی و آبادانی ندارند. با نگاه جستجو گرانه مان دنبال نشانه ای از وجود آبشار در دامنه ی کوههای روبرومان هستیم. در برابر پرسشها و کنجکاوی ما ، دوستان کرمونیمون فقط می خندند و ودلداریمون می دهند و می گویند که لااقل یه نمه آب که بالاخره توی دره مونده !!!

حمید رضا که عشقه آبه ، غر می زنه که اگه نتونه آب تنی کنه ،‌حسابی تلافی اش رو سر ما درمیاره که این همه راه از کرج اونو کشوندیم اوردیم کرمان برای یه برنامه هیجان انگیز فرود از آبشار.

بالاخره وارد روستای پایین دره می شویم و   حمید با خوشحالی داد می زنه  :  ((  بچه ها آب))

ویک جوی کم آب و راکد رو نشون می ده . دیگه کم کم داره باورمون می شه که واقعا دیر اومدیم و دیگه آبی توی دره نمونده و باید توی یه دره ی خشک فرود بیاییم.

اما  هنوز زوده و به اصطلاح  به زودی مشخص می شه که ( کت تن کیه !!!)

***

به ورودی ارودگاه تفریحی  شهید باهنر که در پایین دره ساخته شده می رسیم . چون می خواهیم سریعتر به اولین آبشار برسیم ناچاریم که از این ارودگاه وارد شویم. با پرداخت نفری 500 تومان ورودیه وارد محوطه می شویم.

دو سمت دره دیواره های نسبتا بلندی وجود دارند که به پیشنهاد راهنماها از یکی از دهلیزهای این دیواره  ( دست به سنگ ) بالا می رویم تا به ابتدای اولین آبشار برسیم.

راستی بد نیست که اینو بدونید که مفهوم ( دست به سنگ ) برای بچه های شهرستانهای مختلف فرق می کنه . مثلا برای بچه های تهرون و کرج یعنی یه مسیر 8- 5 راحت  و هلو! برای بچه های کرمونشاه یعنی یه مسیر 9 – 5 معمولی  و برای بچه های کرمون یعنی یه مسیر 10 – 5 خفن.

بی انصافها ما رو بدون حمایت از چه جاهایی رد کردند . من که حسابی گرخیده بودم !! 

ابتدای تنگه  و دیواره های  دو سمت آن

بالاخره پس از یک ساعت به بالای دره وابتدای اولین آبشار  رسیدیم . بادیدن اولین چشمه کم کم نگرانی هامون از بی آب بودن دره برطرف شد . جاتون خالی ! توی اون گرما اون  آب خنک وگوارا چقدر بهمون چسبید.

حمید که دیگه نمی تونست از گرما طاقت بیاره به سیم آخر زد و خودشو همون جا به آب زد.

آبشار اول حدود 15 متر ارتفاع داشت که طناب را از کارگاه رد کردیم و آنرا پایین ریختیم . تونیکها را پوشیدیم و کلاه سنگنوردی هایمان را سرمان گذاشتیم و آماده شدیم.

آبشار اول را می شد از دوجا فرود رفت .یکی در قسمت خشک و بدون آب و یکی دقیقا زیر آب آبشار . محمد که تجربه داشت و می دونست اون پایین چه خبره از قسمت خشک فرود رفت. نفر دوم من بودم که می خواستم از همون جا فرود برم که حمید داد زد : ((پسر هیجانش توی فرود از  زیر آبشاره . تو که سه بار دره اندسم رفتی . از چی می ترسی ؟ بزن از زیر آبشار فرود برو !!))

با رفتن به زیر آبشار ،  آب با فشار شدید مثل سنگ به کلاه کاسکم می خورد و اونجا بود که به حقیقت یه برنامه    adventure ( ماجراجویانه) ایمان راسخ آوردم. حالا توی این گیر و دار وحید که پایین بود نامردی هم نکرد و کلی طناب رو سفت نگه داشت تا من نتونم فرود بیام و زیر آبشار بمونم.

بعد از خیس شدنمان  وبعلت وجود باد داخل تنگه همه مون بدون استثناء رقص بندری و عربی را در آن واحد یاد گرفتیم !!!

 

فرود زیر آبشار

  

آبشارهای دره یا بهتر بگویم تنگه ی سیمک به تعداد حدودا 13 آبشار و  بصورت پله ای وپشت سر هم می باشند . که ارتفاع آنها از 5 تا 15 متر متغیر است. این تنگه ی کم نظیر از فرسایش بستر سنگی کوه در طی میلیونها سال بوجود آمده . عرض دره بسیار کم و حدود 3 یا نهایتا 5 متر می باشد.

در جای جای این دره می شود لانه پرنده ها را با تخمهای آنها  دید که بسیار جالب توجه می باشد. اگر از اولین آبشار فرود برویم برای بیرون آمدن از دره باید تا آخرین آبشار را فرود برویم. زیرا دوسمت تنگه دیواره های بلند وبسیار سختی وجود دارند. البته از این کرمانی های هیچ کاری بعید نیست چون وحید تعریف می کرد که یکبار وقتی توی تنگه  بوده اند دیدند که یکی از بچه هااز بالای دیواره یکراست پایین می یاد و ناگهان جلوی اونها سبز می شه !!

  

داخل تنگه

آبشار آخر را که فرود می آییم با انبوهی از زباله موجه می شویم که نشاندهنده دسترسی آدم ها ! به این قسمت از انتهای دره می باشد. آخ که اگه این آبشار بلندآخری نبود معلوم نبود چه بلایی سر مناطق بکر و زیبای بالاتر می اومد.

***

راستی اگر گذرتون به کرمون خورد ماهان و باغهای بسیار با شکوه شازده و نعمت الله را فراموش نکنید


چکاد

 

زیر کلاهک ، معلق بین زمین و آسمون روی پله ی دوم رکابم ایستاده ام و تا اونجایی که می تونم خودمو می کشم تا به میخ بعدی برسم .دستم تا نزدیکیهای میخ میره ولی نمی تونم کارابین رکابمو توی اون بندازم. آخ که چقدر فاصله دار هستند این میخ ها ! زبونم از تشنگی مثل کروات شده! توی رکابها و خود حمایتها و طناب صعود حسابی پیچیده شد ه ام به قول بچه ها سالاد شده ام !! بعضی وقتها احساس می کنم که الانه اشتباهی گره هشت صندلی صعود م را ناخود اگاه باز کنم و بعد مثل یه گوجه فرنگی ...!!

علی توی کارگاه تشویق و راهنمایی می کنه :  ماشاء الله ممد یه تلاش دیگه بکن. اون یکی پاتو که توی رکاب نیست را به زیر کلاهک بزن و با دست مخالفت اسلینگی رو که روی اون هستی  رو بگیر. د بلند شو دیگه پسر!!!

تق کارابین که در می یاد به این معنی است که رکاب به میخ وصل شده . با یه حرکت ژان گولری !! خودم را روی رکاب بعدی بلند می کنم  . اما تازه گریه اش مونده چون  اسلینگ و رکاب قبلی ام جامونده و باید یک تلاش و کشش معکوس دیگه بکنم تا اونها رو بردارم.

این درست  زمانی است که به خودت ،‌ به سنگنوردی ،‌ به گشایندگان بی انصاف این مسیر ،‌ به زمین ، به زمان و خلاصه به هر چی که هست فحش می دی . آخه نونت نبود ، آبت نبود ...!!!!

به کارگاه که می رسم  اون رول زنگ زده رو می بینم  که علی کارگاهش کرده و تموم این مدت وزن علی و خودم  روی اون بوده . یه نگاه معنی داری به علی می کنم و اونهم فقط نیشش رو باز می کنه .

....

......

دیواره پلخواب در کیلومتر 30 جاده چالوس و روبروی روستای پلخواب  قرار گرفته است. طول این دیواره از پای دیواره  تا قسمتهای قابل صعود آن  حدود 100 متر می باشد . جنس سنگ آن ، گرانیت می باشد. مسیر های زیادی روی این دیواره باز شده اند که درجات سختی آنها از 9- 5 تا cd 13- 5  را شامل می شود.

 قلعه ای تاریخی در پای این دیواره نیز وجود دارد . بعضی وقتها به بچه ها به شوخی می گم  چند صد سال قبل آدمهای توی این قلعه  کی می تونستند باورکنند  که بعد ها کسانی بیایند  که از در و دیوار سنگهای این دژ محکم بتونند بالا و پایین بروند!!!

جدیدا سمت چپ دیواره یه مسیر جدید زیر یک سقف بزرگ توی بالاترین نقطه دیواره توی ارتفاع 80 متری باز کرده اند که خیلی وسوسه کننده است . من وقتی که این مسیر رو دیدم چشام سیاهی رفت . ولی ما که قرار نیست آدم بشیم. پس با بچه ها قرار گذاشتیم که بعدا  این مسیر رو هم یه امتحانی کنیم


از نجات 6 ( داوودی ) تا دره اندرس

 مه ریز  ، باد سرد  ، فشار آب آبشار ، آب خروشان درون تنگه ، کوله و طنابی که از شدت خیس شدن وزنشان دو برابر شده ، خستگی ، سرما و رقص بندری زانوها و دستها !!و  هوایی که رو به تاریکی است و تیم پر تعدادی که از شانس بدتون جلو افتاده و مگر پایین می روند؟

توی این شرایط  به تنها چیزی که می تونی  فکر کنی یه آتیش گرمه که بتونی اون انگشتهایی که ازشدت سرما نمی تونی خمشون کنی رو گرم کنی .

 چه حسی داره طناب انداختن توی هشت فرود توی تاریکی ، تنها با کمک حس لامسه  و کوچکترین اشتباه می تواند آخرین اشتباه باشد.

اه ه ه ه ... آخرین فریاد ها  رو با تمام وجود می کشی .

...

....

.....

 

 دیگه تموم شد و حالا می تونی پس از یک روز سخت و دشوار ، دور آتیش شبی دیگر رو با دوستات سپری کنی .  

 

تعویض لباسها قبل از حرکت

  

 

زلزله اخیر موجب ریزش سنگهای عظیمی به درون دره شده است.

  

 

اولین  کارگاه  فرود ،( اگر  مسیر گردنه  آزاد بر برای وارد شدن به  دره اندرس انتخاب شود ، از این آبشار عبور نمی کنند )

   

ایستاده  حسن ، نشسته از راست : مهدی ، محمد ( راهنما ) ،  محمد رضا

  

 

هیجان و لطف فرود های دره اندرس بخاطر همین دست و پا زدن درون حوضچه های عمیق زیر آبشارها می باشد.

 

 

یکی منو بگیره !!!

 

 

 

عکسها از محمد