يادداشتهاى يك كوهنورد

رژه ی پنگوئنها

 

دیروز عصر از شبکه 4، فیلم رژه پنگوئنها ‌پخش شد. جذابیت و زیبایی این فیلم سبب شد که عصر روز 13 فروردین مثل بقیه مردم از خونه بیرون نیام و این فیلم را برای بار سوم از تلویزیون  ببینم.

البته فیلم پخش شده ی دیشب فیلم اصلی نبود، بلکه توضیحات کارگردان فرانسوی فیلم "  لوک ژاکه" بر روی تصاویر منتخب ضبط شده بود که با اجرای دوبله بسیار هنرمندانه و با احساسی ( متاسفانه اسم دوبلور را نمی دونم ولی همون شخصی که برنامه های باب راس نقاش را هم دوبله کرده ) همراه بود.

این فیلم که  امسال جایزه اسکار بهترین فیلم مستند را از آن خود کرده ، مهاجرت دسته جمعی پنگوئنهای امپراتور را از اقیانوس منجمد جنوبی به نواحی قطبی به تصویر می کشد. این سفر چند هزار کیلومتری امپراتورها که بانزدیک شدن به فصل زمستان انجام می گیرد تنها به خاطر جفت گیری و نگهداری از تخمها تا به دنیا آمدن جوجه هایشان  در فصل تابستان صورت می گیرد.

برخی مطالب و نکات جالبی که از حرفهای کارگردان فیلم یادم مونده را می نویسم :

1-    کل نفراتی که در ساختن این فیلم نقش داشتند ،‌ 4 نفر بودند که مدت 13 ماه در کمپ فرانسویها در قطب جنوب عمل تصویر برداری را در میان یخهای قطبی و زیر آب انجام می دادند.

2-     توی این  13  ماه  حدود 140 ساعت از زندگی امپراتورها تصویر برداری شد که فیلم ها پس از تصویر برداری در فریزر جای می گرفتند و هیچ کدام از اعضای تیم تا پس از اتمام کار تصویر برداریشان موفق به دیدن فیلمها نشدند و تنها پس از مراجعت به فرانسه توانستند فیلمهای ضبط شده شان را ببینند. فقط برای اینکه  بتونید صبر و اشتیاق آنها  را تصور کنید در نظر بگیرید که وقتی خودمون از یه برنامه برمی گردیم اولین کاری که می کنیم چیه ؟ ( دوربین دیجیتالو را به کامپیوتر می زنیم و ... !!!)

3-    شبهای بسیار طولانی و روزهای کوتاه ( در حد 2 ساعت ) زمستان قطبی ،‌تیم فیلم برداری را مجبور می کرد که تمام برنامه ریزی خودشون را برای همون فرصت اندک روز به طور دقیق انجام دهند.

4-    طوفانهای با سرعت 160 کیلومتر در ساعت و سرمای کشنده 40 – درجه از شرایط سخت کار آنها بود که طبیعتا  لرزشهای دوربین را هنگام بورانها توجیه می کند.

5-    لوک ژاکه فارغ التحصیل رشته رفتار شناسی جانوران می باشد که قبل از شروع به ساخت فیلمش ، تحقیقات مفصلی در باره ی زندگی پنگوئنهای امپراتور انجام داده است که بر مبنای 50 سال تحقیقات کمپ فرانسوی ها در قطب جنوب می باشد. جدا از کار با ارزش این فیلم ساز ،‌ باید به روحیه طبیعت دوستی و عشق و علاقه قابل ستایش او به این موجودات اشاره کنم که در جای جای توضیحات وی در مورد فیلمش قابل احساس می باشد. البته این دلبستگی شدید موجب نمی شود که وی جانب عقل و منطق را رها کند ودر چرخه ی  حیات طبیعت دستکاری کند . زمانی که از وی پرسیده می شود که چرا شما از شکار شدن جوجه پنگوئنها توسط پرندگان شکاری جلوگیری نمی کردید ؟ جواب می داد که چرا باید غذای اون پرنده شکاری رو که نسلش هم در معرض انقراضه رو ازش بگیرم.

برنامه های مستندی زیادی تا به حال در مورد حیوانات ساخته شده است ولی رژه ی پنگوئنها به نظر من یک شاهکار می باشد. تلاش برای نمایش قدرت غریزی قدرتمندو لطیفی که خدا در این موجودات قرارداده .

برخی از صحنه های این فیلم بی نهایت زیبا و جالب می باشند . مثلا صحنه ی مربوط به بازگشت ماده ها با آن هیکلهای تپلی و طرز راه رفتن با مزه شان بعد از اینکه نرها 4 ماه تموم گرسنه از تخمها نگداری کرده و حالا نوبت آنهاست که سمت اقیانوس بروند ودلی از عزا در بیاورند. یا تجمع پنگوئنها به دور هم برای حفظ گرمای بدنشان به طوری که در یکی از تحقیقات بررسی شده است که دمای مرکزی این توده از پنگوئنها حتی به 35 درجه هم می رسد. یا صحنه مربوط به جابجایی تخمها و جوجه ها بین نرها و ماده ها که اگه بدقت و سرعت انجام نگیرد به خاطر سرمای شدید آن منطقه ممکن است به نابودی جوجه ها منجر شود.

 جوجه ها بعد از اینکه کرکهایشان ریخت و جای آن پرهای عایق چرب برروی بدنشان در آمد،  می توانند به درون آب اقیانوس شیرجه بزنند . هنوز هیچ ردیاب ساخت بشری نتوانسته است که مشخص کند که آنها کجا می روند و چقدر شنا می کنند  ولی بعد از 4 سال  و وقتی که به سن بلوغ رسیدند ، به ساحل برمی گردند و رژه ی پدر ومادرانشان را تکرار می کنند.


لمس خلاء

  

پیچ یخ چرخیده می شود ، یخ از درون پیچ بیرون می زند. صدای نفس زدن های فرد صعود کننده  با صدای شکستن یخ در هم می آمیزد. حمایت میانی آماده می شود. طناب در کارابین انداخته می شود وصعود ادامه پیدا می کند.

بعداز آن  یکی از راویان فیلم، Joe Simpson  ، با آرامش و چشمانی که صداقت در اون موج می زند برمی گردد ورو به دوربین می گوید:

So our climbing was really just in fun                                                                                            

شاید اول فیلم این جمله زیاد برایتان مهم نباشد ولی وقتی فیلم را کامل دیدی و برمی گردی تا دوباره آنرا مرور کنی ، خیلی برایت این جمله سنگینی می کند . سراغ فرهنگ لغت می روی ؛ شاید معنای fun  را بدرستی متوجه نشده ای . تفریح ، سرگرمی ، بازی ...!!!

فیلم لمس خلاء به کارگردانی Kevin Macdonald به تمامی معنا یک شاهکار سینمایی می باشد. فیلمی از جنس واقعیت .

* کوهنوردان این فیلم واقعی هستند . چه راویان و چه بازیگران. برخلاف فیلمهایی نظیر حد عمود که صحنه های بسیار اغراق آمیزی از کوهنوردی ارائه می کند ، این فیلم تلاش می کند تا  با تلفیقی از صحبت های Simon و Joe ، آنچیزی را که بر آنها گذشته است را با بازسازی صحنه های واقعی نشان دهد.

دو کوهنورد انگلیسی در سال 1985 برای صعود Siula Grande  واقع در پرو ، به آنجا عزیمت می کنند. هدف آنها صعود دیواره ( جبهه غربی ) این کوه است. آنها به روش آلپی وظرف سه روز دیواره را صعود می کنند.

صحنه های که فیلم از صعود آنها نشان می دهد، یک مستند بی نظیر از کوهنوردی می باشد. یخ نوردی و انجام کار ترکیبی سنگ و یخ ، مواجهه با طوفان ، شب مانی در تونل برفی و در نهایت شادی و شعف روی قله .

  

 اما هنگام بازگشت پای جو براثر سانحه ای دچار دررفتگی از مفصل زانو می شود. در یک تیم دونفره ودر چنین ارتفاعی این اتفاق یعنی مرگ .

آن صحنه ای که جو ، درمانده وخسته به چهره هم نوردش که از بالا اورا نگاه می کند ، می نگرد وسکوت وحشتناکی که برقرار است ، به نظر من  یکی از زیباترین وتاثیر گذارترین لحظات فیلم است. 

سایمون باتلاش زیاد اورا به وسیله طناب ، کارگاه به کارگاه پایین می آورد . به خاطر پودری بودن برف ، کارگاهی که سایمون درست می کند در حقیقت یک سطل برفی است . و سایمون با نشستن در در گودال برفی که خود درست کرده است ، وگره زدن دو حلقه طناب ، رفیقش را حدود 80 متر پایین می فرستد وسپس خودش به روش صعود معکوس به پایین بازمی گردد و دوباره این کار را ادامه می دهد.

در حین انجام این کار ،  یک تله برفی زیر پای جو می شکند و او بر روی نقاب برفی ، بین زمین وفضا معلق می ماند. امکان بالا کشیدن بعلت نداشتن کارگاه برای سایمون وجود ندارد. سایمون ساعتها او را در حالی که تمام وزن بدنش را تحمل می کند ، نگاه می دارد.

دست های جو سرمازده شده است و نمی تواند روی طناب گره پروسیک بزند. طوفان مانع رسیدن صدای آنها بهم می باشد.

برای سایمون که کم کم دچار سرمازدگی و خواب مرگ می شود ، شرایط وحشتناکی به وجود آمده است.برفی که بر روی آن نشسته است مدام سر می خورد. هوا تاریک شده است و طوفان همه جا را فرا گرفته است.

جدال عقل واحساس کم کم شروع می شود  یا حفظ همین شرایط ومرگ هر دو نفر یا ...

سایمون تصمیمش را می گیرد. چاقویش را از کوله در می آورد و آنرا بازبانش باز می کند و طناب حمایت را می برد و ناگهان سقوط جو به اعماق تاریکی ها .

سایمون خسته و با فشار سنگین روانی حادثه ی که رخ داده با کندن یک اتاق برفی ،شبی سخت را به صبح می رساند. فردا صبح سایمون به محل شکاف یخی برمی گردد وچندین بار رفیقش را صدا می کند اما می داند که دیگر امیدی نیست پس تنها و بابار سنگین عذاب وجدان به پایین برمی گردد.

اما جو پس از آن  سقوط بلند، بصورت معجزه آسایی برروی یک پل برفی سقوط می کند که تا حد زیادی ضریه سقوط را می گیرد و چند متر پایین تر درون یک شکاف یخی بر روی تاقچه ای  می افتد. شبی می گذرد تا وی متوجه شود که در چه شرایط سختی گرفتار شده است. تلاش برای صعود شکاف وبالا آمدن از آن با این پای آسیب دیده  کاملا بی معنی است .

جو ، طنابی را که به او متصل بود را پایین می کشد. با دیدن تکه ی بریده شده می فهمد که سایمون زنده است . جو بعدها می گوید : در آن لحظات فهمیدن اینکه سایمون زنده است او را بسیار شاد وامیدوار کرد.

تنها چیزی که جو به آن فکر می کند ، زنده ماندن است . روحیه جنگندگی وی فوق العاده است. یک پیچ یخ در یخ نصب می کند . طناب را به آن می بندد و با امید به اینکه شاید آن شکاف در انتها به بیرون ختم شود از طناب فرود می رود.

 

 

فرودی نامعلوم .فرودی که انتهای آن نامشخص است .فرودی که پایان آن تنها دوجواب دارد: مرگ یازندگی .

در انتهای طناب کور سوی امید می بیند. سینه خیز به سمت آن می رودو .... آفتاب .

از شکاف خارج می شود . نور آفتاب برایش حکم تولدی دوباره دارد. اما شادیش دیری نمی پاید . در جلوی او کیلومتر ها راه وشکاف یخی تا محل کمپشان در پای یخچال وجود دارد. اما قراراست حماسه ای دیگر از قدرت ، اراده  واستقامت انسان در مواجه با دشواری ها شکل بگیرد.جو با ازدست دادن حدود یک سوم وزن بدنش با تحمل رنج ومشقت فراوان خود را به نزد دوستانش می رساند. صحنه ی دیدار مجدد جو و سایمون یکی از بی نظیر ترین صحنه های فیلم است.

هنگامیکه آن ها به انگلستان بازگشتند بسیاری از کوهنوردان وانجمن های کوهنوردی ، سایمون را به خاطر پاره کردن طناب مورد شدید ترین انتقادات قرار دادند ولی جو همواره از او سرسختانه دفاع کرد.

شاید به نظر بسیاری از اهالی فن  تصمیمی که سایمون گرفت ، اشتباه بوده باشد. ولی به نظرمن  اولا هیچ کس در جایگاه و موقعیت سختی که آنها قرار داشتند ، نبوده است که در این باره بتوانند نظری بدهد ، ثانیا مهم این است که سابمون دچار شک وتردید بی پایان نشد وتصمیمش را هر چند شاید اشتباه ، گرفت . شک وتردید در گرفتن تصمیم در لحظات بحرانی و حاد کوهستان از بزرگترین اشتباهات است. یک سرپرست باید بتواند در هر شرایطی ضمن هم فکری با دیگران  تصمیمش را بگیرد هرچند اشتباه باشد.

دیدن این فیلم زیبا را به همه دوستداران طبیعت و آنهایی که به کوهنوردی، چیزی فراتر از یک ورزش نگاه می کنند ، توصیه می کنم.

 

The closer you are to death,The more you realize you are alive.

 

*با استفاده از مطلب آقای پارسایی در باره نقد فیلم لمس خلاء ، مجله کوه شماره 36