يادداشتهاى يك كوهنورد

برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت پایانی)

روز سوم  25اردیبهشت ماه 93

درام- دوراهی آب بر- گیلوان - منجیل  ( طول مسیر Km80 )

روزسوم برنامه هوا همچنان ابری واحتمال بارندگی فراوان است. بعد از خوردن صبحانه وسایل وبارهایمان را مرتب می کنیم. بچه ها پوشش بارونی خورجین هاشون رو می بندند ولباسهای بارونیشون رو دم دست می گذارند. عکسی به یادگاردرمحوطه خوابگاه دانش آموزی می گیریم و حرکت می کنیم.ازهمون ابتدا بارون شروع به باریدن می کند .برخی از بچه ها که بادگیرنداشتند ابتکاربه خرج می دهند واز کیسه های بزرگ مشکی رنگ زباله برای خودشون یه پوشش دم دستی درست می کنند که خیلی خنده دار وجالب بود.

مسیربعد از درام کفی وآسفالته می باشد وبچه ها با سرعت خوبی رکاب می زنند. هیچ چیزی نمی تونست مثل این بارون ملایم بهاری و دامنه های مه آلود کوههای اطراف ،‌ به ما انرژی بدهد وبرنامه مان را لذت بخش کنه. مزارع سرسبز اطراف مسیر درکنار رود قزل اوزن بسیار چشم نواز ودل انگیز هستند.باانرژی فراوانی که گرفته ایم مصمم هستیم تا امروز را حتما به منجیل برسیم.

درقسمتی از مسیردرکناریه درخت توت بزرگ نگه می داریم وهم مثل قحطی زده ها ازشاخه های درخت بالا می رویم وازخودمون پذیرایی می کنیم!

مسیردراکثرقسمتها کفی می باشد اما درقسمتهایی از مسیرمجبوربه بده بستون با جاده می شویم. سرانجام بعد از 48 کیلومتربه گیلوان می رسیم. بارون بنده آمده است و اینبارخورشید آفتاب گرم بهاری اش را نثارمان می کند. ازظهرگذشته است و خیلی گشنه هستیم اما ترجیح می دهیم به خاطر مسیرنسبتا زیاد باقی مونده به جای نهار هندونه بخوریم. پیرمرد مهربانی جلوی مغازه اش را جارو زد و اجازه داد تا اونجا بشینیم وهندونه بخوریم. تا حالا توعمرم اینقدر یک جا هندونه نخورده بودم که انصافا هم خیلی چسبید.

باقیمانده 33 کیلومتر باقیمانده تا منجیل را در زیر آفتاب گرم ادامه می دهیم. مسیردوباره در قسمتهایی فراز وفرود دارد.هربارکه وانت های نیسانی که سیرتازه طارم بارزده اند از کنارمان عبورمی کنندبوی سیرتازه  عقل وهوشمان رامی برد!

کم کم نشانه هایی دریاچه سدسپیدرود پدیدارمی شوند. نزدیکی های منجیل آنقدرباد درجهت مخالف شدید است که تعادل مان را بهم می زند.این موضوع برخلاف حرف یکی از بچه ها بود که قول باد مساعد در جهت موافق قبل از رسیدن به منجیل رابه ما داده بود! به هرحال خود این موضوع هم به دیگر بندهای خاطره انگیز این برنامه پیوست !

به هرحال با رسیدن به سد ،  به سمت کف رود خانه پایین رفتیم واز پلی آهنی گذشتیم واز طریق جاده کنارگذرتونلهای منجیل خودمان را به میدان ورودی منجیل رساندیم.

برخی از نکات مهم

1-     بهترین زمان اجرای این برنامه اردیبهشت و خرداد ماه می باشد.علت آن هم خنکی هوا ،سرسبزی مسیرو وجود آب کافی در طول مسیریا روستاهای بین راه می باشد. هرچند احتمال بارندگی فراوان است و می بایست لباس مناسب و پوشش بارانی خورجین نیز بهمراه داشت.

2-     باوجود روستاهاو شهرهای  فراوان پیشنهادمی شود که به منظورکاهش حجم کوله وخورجین حداقل مواد غذایی بین راهی را بهمراه داشته باشید ومابقی راازمحلی ها تهیه فرمایید.

3-     امکان شب مانی در خانه های روستایی یاپیدا کردن جایی برای خوابیدن درشهر بستگی به شانس شما وقدرت روابط عمومی تان دارد. هرچند این قاعده کلی نیست وشاید بتوان از قبل هماهنگی های لازم را انجام داد.

4-     بهره مندی و لذت بردن از ورزش هایی مثل کوهنوردی یا دوچرخه سواری کوهستان زمانی برای ورزشکاردل نشین می باشد که از آمادگی بدنی مناسبی برخوردارباشد. بدون آمادگی بدنی مناسب ،‌انجام این فعالیتهای سنگین با خستگی و عذابی غیرقابل تحمل همراه هست  و درزمان خستگی نیز احتمال آسیب دیدگی بیشترمی باشد. دومیدانی ، کارباوزنه وخود دوچرخه سواری در شیب بهترین تمرین برای برنامه های طولانی ترهستند.

5-     فایل مسیر را می توانید از سایت Wikiloc واز اینجا دریافت کنید. تنها تفاوت مسیرما با این فایل این مسیردرقسمت بین قشلاق دیز تا جاده جعفرآباد می باشد که ما از کف دره ورودخانه واز مسیری کم تردد عبورکردیم.

6-      هزینه برنامه حدود نفری 60 هزارتومان ، سرپرست برنامه آقای اسماعیل نصراللهی وتعداد 9نفر ازدوستان خوب در این برنامه حضورداشتند.با سپاس از تک تک همرکابان این برنامه خاطره انگیز.


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل(قسمت دوم)

روز دوم  24اردیبهشت ماه 93

لرد –کرین - قشلاق دیز – جعفرآباد – درام  ( طول مسیر Km65 )


صبح روزبعد یکی از بچه های تیم همت کرد وازداخل روستا نون بربری گرم وتازه خرید.بساط صبحانه روچیدیم و ظرف کمترازچند دقیقه تمامی نونها و خامه وعسلی که دیروزخریده بودیم از داخل سفره ناپدید شدند. مزه عسلش اونقدربهمون چسبید که آرزوکردیم ای کاش بیشترمی خریدیم.

بارها مون رو دوباره برروی باربندها محکم کردیم و آماده حرکت شدیم. موقع خداحافظی مبلغ کمی هم بابت قدردانی از لطف دوستمون جهت دراختیارقراردادن خونش بهش هدیه دادیم. وقتی بیرون اومدیم بچه های روستا رادیدیم که درحال رفتن به مدرسه شان بودند و با کنجکاوی وشیطنت کودکانه شان ایستاده بودند ومارو ورانداز می کردند. ماهم فرصت را غنیمت شمردیم وباهاشون عکس یادگاری انداختیم .

 

برنامه روز دوم را آغازکردیم. تقریبا از همان ابتدای کار، سرپایینی های لذت بخشی را درمسیری آسفالته  پیش رو داشتیم اما دربرخی جاها به قدری مناظراطراف جاده زیبا می شد که هیجان سرعت بالا را کنار می گذاشتیم و می ایستادیم برای ثبت تصویری خاطراتمان .

ازروستای کرین ( Karin) می گذریم و به روستای قشلاق دیز می رسیم. از صبح تا الان حدود 14 کیلومتر را پشت سرگذاشته ایم. راه آسفالته روستای قشلاق دیز در ادامه درجهت شمال به دیز و شهرستان کلور منتهی می گردد اما مسیر مادرجهت جنوب از روستای قشلاق دیز درداخل یک دره وازکناررودخانه آن ادامه پیدا می کند .پیدا کردن ابتدای این مسیر کمی دشواربود که باکمک اهالی تونستیم پیداش کنیم. این مسیر طولانی ، خاکی وبسیارکم تردداست و باید بگویم که لذت بخش ترین دوچرخه سواری خودم را در اینجا تجربه کردم از آنجا که بارها وبارها مجبورشدیم که ازداخل رودخانه عبورکنیم واین خود بسیارهیجان انگیز بودو حس یک دوچرخه سواری کامل کوهستان رابه همراه داشت. تلاش بچه ها برای خیس نشدن بی فایده بود چون حتی اگه موفق می شدی عرض رودخانه رو رکاب بزنی باز هم دربرخی جاها پاهات تا مچ تو آب فرومی رفت.

اما چندکیلومترکه پایین تررفتیم بادیدن لودرهایی که مشغول ساختن راه وکندن کوه بودند سرخوشی ما جایش را به یک نگرانی و تاسف عمیق داد از آنجا که می دیدیم که چه بلایی برسرطبیعت مظلوم اینجا داردآورده می شود. وقتی از راننده های ماشین های سنگین پرسیدیم که این راه تا کجا می رود گفتند که قراره تا خلخال کشیده بشود. آخه مگه خلخال کم راه دسترسی داره که نیاز باشه چنین راه عریضی برای چند تاروستای کم جمعیت ساخته شود؟ بعد ها که روی نقشه Google earth ‌دیدم متوجه یک راه دیگه از قبل ساخته شده به موازات این مسیرازجعفرآباد به کرین شدم که نیازدسترسی روستاهای منطقه راتامین می کند.سرعت تخریب ودست اندازی به طبیعت به بهانه طرحهای بدون توجیه اقتصادی و بی پشتوانه مطالعه محیط زیستی به قدری بالاست که فرصت همین دیدن مسیرهای زیبا در آینده به حسرتی بی بازگشت تبدیل خواهد شد.

به هرحال بعد از پشت سرگذاشتن ماشین های راه سازی درخط مقدم نابودی طبیعت واردجاده ای کفی و خاکی به عرض یک آزاد راه می شویم! خداپدرومادر این رزمندگان بی سنگررو رحمت کنه به ولای علی !  کمی پایین تر در سمت چپمان درکف دره متوجه وجود آب گرمی با اطاقکهای خالی اطراف آن می شویم که یکی از بچه ها پایین می رود وسرکی می کشد اما چیز زیاد و جالب توجهی از آب گرم معدنی پیدا نمی کند وبرمی گردد.مسیر را ادامه می دهیم.

درسمت چپمان ازکنار روستای زاویه عبورمی کنیم  تا بعداز حدود 26 کیلومتربه جاده اصلی درام به جعفرآباد می رسیم. مسیرهمچنان خاکی اما کوبیده شده ومناسب می باشد.کمی جلوترمی بایست یک سربالایی را بالا برویم. هواابری اماگرم وخشک است وآب درمسیرنیزبه سختی پیدا می شود . توی یکی از استراحتها می گم که اگه یک کم بارون بیاد خیلی خنک می شه ودیری نمی گذرد که صدای غرش رعد وبرقهای فراوانی رادرآسمان می شنویم وبه مدت چند دقیقه چنان بارون شدید شروع به باریدن می کنه که مابه زمین دوخته می شویم! حتی فرصت درآوردن بادگیرهامون را هم پیدا نمی کنیم. وسط کوهستان بدون پناهگاه حسابی خیس ودرمانده می شویم. روی بلندی مسیر از شدت بارون کم می شه و فرصتی می شه تا لباسهامون رو تعویض کنیم. باتوجه به احتمال بارش دوباره بارون سریع راه سرپایینی را پیش می گیریم. چند کیلومترقبل از درام  جاده آسفالته می شود ودوباره در یک چشم بهم زدن ،‌بارون شدید بهاری شروع به باریدن می کند. اینبار زیر ساختمان نیمه کاره ای پناه می گیریم تاباران بند بیاید.

این دعای باریدن بارون من که سریع هم برآورده شد برای خودش داستانی شده بود و بچه ها مدام این قضیه رو دست می گیرند!

با قدرت تمام باقیمانده مسیر را درجاده ای کفی وآسفالته رکاب می زنیم تا به درام می رسیم.از ابتدای جاده اصلی جعفرآباد تا درام حدود 25 کیلومتررکاب زده ایم. درداخل درام به سمت سالن سرپوشیده تربیت بدنی می رویم تا امکان شب مانی رو بررسی کنیم. تعدادی از بچه ها مشغول فوتبال سالنی بودند ،‌پیش مربیشان می رویم وازش درخواست کمک می کنیم که ایشان هم با خوشرویی وباحوصله فراوان با تعدادزیادی از مسئولین تلفنی هماهنگی های لازم رو انجام می دهد. درنهایت موفق شدیم خوابگاه دانش آموزی رو دراختیار بگیریم که انصافا جای بسیارمناسبی بود و امکان آشپزی و حمام آبگرم هم داشت.خوابگاه درکنارساحل رودخانه قزل اوزن قرارداشت و منظره ای بسیارزیبا به سمت بیرون داشت.با کمک سرایدارمجموعه که زحمت تهیه روغن و رب رو کشیده بود  غذایی درست کردیم . تعدادی از بچه ها نیز به خاطر زمین خوردن جراحاتی داشتند که زخمهایشان پانسمان وباندپیچی می گردد .بعداز چندماساژ حرفه ای توسط بچه ها از فرط خستگی غش کردیم.

ادامه دارد...


برنامه دوچرخه سواری کوهستان – خلخال به منجیل -قسمت نخست

"وسعت دلتنگی هایم به اندازه ی همه راههای نرفته و جاهای ندیده است وازهمین روست که بخشی از این اندوه را از پس هرسفری از دست می دهم .اما کوتا تاپایان دلتنگی ؟ کو تا پایان نوردیدن همه راهها ودیدن همه جای ها! واگرچه مرگ حقیقتی است تلخ وهمین حقیقت تلخ یه یاد می آورد که فرصت اندک است و جای بسیارندیده و راه بسیارنرفته مانده. پس تامجال هست ، بایستی درپیچ وخم کوهها ودره ها نفس نفس زد تا آندم که نفس افتاد. " بخشی از دست نوشته زنده یاد عباس جعفری

پیشنهاد این برنامه شوق انگیز را دوست خوبم اسماعیل از چند هفته قبل تر بهم داده بود.وقتی با اشتیاق نقشه مسیرپیشنهادی اسماعیل را در Google Earth بررسی کردم ، متوجه شدم که یک مسیرکوهستانی سخت  وطولانی اما بسیارزیبا درپیش رو خواهیم داشت. باتوجه به بارندگی های خوب هفته هایی گذشته ،‌ می دانستم که دراین وقت از بهاردل انگیز ، طبیعت کوهستانی مسیر بسیاردلربا و زیبا خواهد بود و چه فرصتی از این بهتر که بتوانیم در یک سفر سه روزه بادوچرخه ،‌ این قسمت زیبا از کشورمون رو بگردیم و با مردمانش و طبیعت آن آشنا شویم.

بهارفرصتی زودگذر وگرانبها دراختیارمان می گذارد تا زیباترین جلوه های آفرینش را بتوانیم در کوهستانها ببینیم و حس کنیم. فرصت مهمانی بهاراندک است و چقدرزیباست که دراین روزها که شکوفه های بهاری با ناز وعشوه گری دربادصبا می رقصند وسرتاسردشت سرسبز وبا فرش زیبایی از گلها آراسته شده اند،‌مهمان آن باشیم.

دوشنبه شب درمحل ایستگاه اتوبوس های 45 متری گلشهر کرج جمع شدیم تاسوار اتوبوس VIP تهران به اردبیل شویم.هماهنگی های مربوط به خرید بلیط رو اسماعیل(سرپرست برنامه) ازقبل انجام داده بود. با رسیدن اتوبوس دوچرخه ها را درقسمت بار جا دادیم .قراردادن 11 دوچرخه کوهستان باخورجین وکوله ها درکنارهم کارسختی بود که درنهایت انجام شد.ساعت 11 شب شده بود که سفرما آغاز شد.کم کم بچه ها برروی صندلی های راحت به خواب فرو رفتند.

روز اول   23اردیبهشت ماه 93

خلخال – طولش – بفراجرد – میانرودان – لرد ( طول مسیر Km36 )

 درمورد مسیرشب قبل باید بگویم که بعد از گذشتن از قزوین وزنجان وارد آزاد راه زنجان تبریز شدیم و سپس وارد جاده میانه واز آنجاوارد مسیرتازه ساخته شده اردبیل شدیم . این جاده مسیری کوهستانی وزیبا دارد که با روشن شدن هوا ، مزارع ، دشتها وکوههای اطراف جاده که ظاهرسنگهای آن بسیارجالب بود نمایان شدند.درقسمتی از مسیر، درجهت شرق وارد جاده گیوی - خلخال شدیم .گیوی که نام دیگرآن کوثر می باشد حمام سنگی و آب گرم معدنی معروفی دارد. بعد از پشت سر گذشتن پیچ وخم های فراوان و ارتفاع گرفتن درنهایت حدود ساعت 7صبح به خلخال رسیدیم.

بعد از صرف کله پاچه درداخل شهر که اصلا قبل از اجرای یک برنامه سنگین کارپسندیده ای نیست وبه ورزشکاران اصلا توصیه نمی شود! به سمت ورودی شهراز سمت شرق حرکت کردیم . درهمان ابتدا تعدادی از دوچرخه سواران خلخال  بادیدن ما لطف کردند و تعداد زیادی از نون های محلی تازه وگرمشون را به ماسوغات دادند.یکی از بچه های گروه زحمت اضافه کردن نون ها رو به باربندش کشید که درطول همون روز برای رفع گرسنگیمون خیلی به کار اومد.

اسماعیل که مسیربرنامه رو قبلا از روی Google Earth درآورده بود وبر روی GPS منتقل کرده بود به عنوان راهنما در جلوی تیم قرار گرفت.ارتفاع شروع حرکتمان 1790 مترثبت گردید. کمی که از داخل شهر خارج شدیم وارد جاده ای فرعی در سمت راستمان شدیم . از همان ابتدای مسیر درختان میوه با شکوفه های زیبای بهاریشون ، چشم نوازی می کردند.

مسیری آسفالته وبا شیب ملایم راطی می کنیم تا بعداز 8کیلومتر به طولش می رسیم. بعد از طولش برشیب مسیرافزوده می شود تا به اولین بلندی مسیرمون برسیم . دشت ها ودامنه های اطراف سرسبز وپوشیده از گلهای زیبای بهاری می باشند.دیدن رقص گلها با نسیم خنک بهاری ودر زیر گرمای دوست داشتنی خورشید درآسمانی نیمه ابری دوچرخه سواری را بسیاردلنشین ساخته بود. بعد از 7 کیلومتر به بفراجرد می رسیم. از اینجا مسیرخاکی آغاز می شود وبه سمت گردنه با پیچ وخم های با شیب مناسب اوج می گیرد. این گردنه بلندترین ارتفاعی است که می بایست پشت سر بگذاریم.( ارتفاع 2600 متر) قبل از گردنه چشمه پرآب خوبی قراردارد.

با رسیدن به گردنه  وسرازیر شدن بعد از 13 کیلومتر به میان رودان می رسیم. ابرهایی که برمقدار آنها افزوده شده بود شروع به باریدن می کنند. بارانی تند وبهاری اما کوتاه مدت که غافلگیرمان می کندبادگیرها رو سریع برتن می کنیم وبه سمت پایین دست حرکت می کنیم. حدود ساعت 3 بعدازظهراست اما برای نهارتوقف نمی کنیم تا زمان را ازدست ندهیم. درقسمتی از مسیر به زنبورداری می رسیم و ازش قیمت عسل رو برای ورزشکارا می پرسیم، میگه که عسل امسال هنوز آماده نیست اما عسل سال قبل رو به ما کیلویی 40 تومن می ده. قبول می کنیم وازش یک کیلوعسل می خریم واون هم فقط 20 تومن ازمون می گیره !

به هرحال خسته وگرسنه ،‌8 کیلومتردیگررا پشت سرمی گذاریم تا به روستای بزرگ لرد( Lerd) می رسیم. این روستا ازتوابع شاهرود شهرستان خلخال می باشدو گویا طبق آخرین سرشماری جمعیت آن حدود 4000 نفرمی باشد.ازاین رو نسبتا پرجمعیت می باشد.روستای لرد  برروی دامنه شرقی کوه معروف آق داغ قراردارد .  اکثر مــردم این روستا به گویش محلی تاتی زبان ایران باستان تکلم می کنند وتعداد قابل توجهی نیز تــرک زبان می باشند. با رسیدن به داخل روستا ،‌ ناگهان بچه های روستا با دیدن ما ذوق زده شدند ودرعرض چند ثانیه تعدادزیادی از بچه های قد ونیم قد دورو برمون جمع شدند وازسرکنجکاوی شروع به سوال پیچ کردن ما کردند . چهره معصومانه و کودکانه تک تکشون دوست داشتنی بود وما هم سعی می کردیم ارتباط خوبی باهاشون برقرار کنیم. همچنین نوع پوشش خانمهای روستا خیلی جالب بود ،‌ روسری سفید بهمراه  پیراهن ودامنی بلند و قرمز یازرد رنگ .

داخل قهوه خونه روستا ازمون باچای پذیرایی کردند وبچه ها موادغذایی موردنیازشون رو هم خریدند.صف نانوایی شلوغ بود وماهم به یکی از بچه ها پول دادیم تابرامون نون بخره اون هم باخوشحالی قبول کرد ورفت توصف نون وایستاد. اما ماجرای ما برای پیدا کردن جایی جهت شب مانی مان درروستا برای خودش داستانی  بود. بعد از کلی معطلی که درنهایت نتونستیم اجازه هیات امنای مسجدرو برای اقامت داخل مسجد بگیریم ، تصمیم گرفتیم که مدسه ای پیدا کنیم و درحیاطش چادربزنیم . همین کاررو هم کردیم و داخل مدرسه ای درپایین دست روستا شدیم وبعدازبررسی داخل حیاط مدرسه، برروی سکویی سیمانی چادرزدیم . اما هنوز کاملا مستقرنشده بودیم که سروکله مدیروناظم مدرسه پیدا شد وازمون محترمانه خواستند که چادرامون رو جمع کنیم وبریم توی نمازخونه یک مدرسه دیگه . ما هم که دیگه حوصله انجام یک جابجایی دیگه رو نداشتیم مخالفت کردیم وازشون دلیل این کاررو پرسیدیم و فهمیدیم که جایی که چادرزده ایم قبلا چند باربه خاطرگنج ، مخفیانه کنده شده است و این موضوع اقامت ما ازنظرامنیتی ممکن بود برای مدیرمدرسه دردسرسازبشه. حالا از اونا اصرار واز ما انکار که بابا ما یک چند تا دوچرخه سوارآواره هستیم وگنجمون کجا بود ؟ وراستی این نقشه گنج کجاست گالیور ؟ اگه این جا گنج داره خودمون پیداش می کنیم، بعدش نصف نصف ...! توی همون گیرودار بودیم که یکی از محلی ها اومد وپیشنهاد داد که شب روتوخونش بمونیم. اینجا بودکه یکی از لحظات جاودان برنامه خلق شد از آنجا که یکی از بچه ها که به خاطراین بحثها جوش آورده بود با شنیدن پیشنهاداون محلی، بلافاصله با هیجان دستاش رو تو هوا تکان داد وبلند داد  زد :"" خدا پدرت رو بیامرزه ،‌خدا مادرت رو بیامرزه" ما ازلحن حرفاش نتونستیم بفهمیم که داره فحش می ده یا داره طرف را دعا می کنه !! این قضیه تا پایان برنامه برای ما سوژه ای بودبرای خنده. به هرحال ما هم که از خدا خواسته وسایلمون رو دوباره سریع جمع کردیم و رفتیم منزل ایشان. بنده خدا منزل خودش را کاملا دراختیارماگذاشته بود وخانواده اش را پیش اقوامش فرستاده بود. جایی بسیارتمیز ومرتب واز همه مهمترحمام گرمی که می تونستیم خستگی سفررا از تن خارج کنیم.

ادامه دارد...


توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش پایانی

قسمت نخست این گزارش را دراینجا می توانید بخوانید.

روز دوم 15/3/92

هوای صبح بسیارخنک شده است.دیگه باید خواب شیرین رو رها کنیم و آماده حرکت بشیم. مسعود پتو رو از روی خودش کنارمی زنه وبادیدن هوای مه آلود وخنک بیرون ،  غرغری زیرلب می کند. می گه که زنبورهاش توی این هوای سرد ومه آلود از کندوهابیرون نمیان و از عسل های خودشون می خورند و درنتیجه ازمیزان عسل ها کاسته می شه.

صبحانه باردیگر مهمان بچه ها هستیم. مسعود مربای ذغال اخته خانگی برامون می آره که بسیارخوش طعم می باشد . بارهامون رو روی چرخهامون می بندیم و بعد از سپاسگذاری از مسعود ومحمد بخاطرمهمان نوازی خوبشون ،‌به سمت روستای ویار حرکت می کنیم.


 

ازهیرتا ویار حدود 5 کیلومترسربالایی می باشد که به غیراز 200 مترنرسیده به روستا ،‌سایرمسیرشیب بسیارملایمی دارد.  به ویار ، شمالی ترین روستای استان قزوین،  می رسیم.

از داخل روستا جاده خاکی رو به سمت شرق کمی پایین می رویم تا درکف دره به رودخانه زیبای نینه رود (Neineh rud)می رسیم. آب رود بسیارزلال ،‌خنک و گوارا می باشد به گونه ای که بدون هیچ نگرانی، ظرفهامون رو از آب رودخانه پر می کنیم. آب بسیارخنک نینه رود نشان دهنده این می باشد که این رودبا سرچشمه های پرآب بالادست فاصله زیادی ندارد. تمام لوله های فراوان انتقال آبی که درمسیربین ویارتا رازمیان قرار دارند ،‌آب همین چشمه ها را به پایین دست منتقل می کنند. چشمه آب معدنی ورگل هم جزو همین چشمه هاست.

ازاینجادونفر از بچه های تیم به علت اینکه می بایست زودتربه منزل برگردندازما باحسرت جدامی شوند. ازاین به بعد من و مجید برنامه را ادامه می دهیم.

 از پل روی رودخانه می گذریم و وارد جاده خاکی  وکوهستانی روستای سپارده  می شویم . ازاینجا تا گردنه گونه کوه ( Gavaneh kooh) به ارتفاع 2800 متر ، 12 کیلومترجاده پرپیچ وخم وبا شیب نسبتا زیادی قراردارد. این مسیربرای عبور خودروهای سواری خیلی مناسب نمی باشد ،‌اما ماشین های شاسی بلند و موتورهای معمولی وکراس درمسیرفراوان بودند. با توجه به تعطیلات ،تیم های پرتعدادی از موتورسوارهای کراس را می بینیم که متاسفانه سکوت کوهستان را با صدای گوش خراش موتورهاشون بهم زده بودند. با وجود این ، مسیرامنیت خوبی داشت وما علی رغم نگرانی که داشتیم به مشکلی برنخوردیم.

پوشش سرسبز دامنه کوههای اطرافمون ، درختان تنک جنگلی وهوای دلپذیر درکنارچشمه های زلال وخنک کنارجاده ، اززیبایی های دلنشین مسیربودند.

منبع عکس بالا از اینجا

حدود 4 کیلومتر بالاترازپل رودخانه نینه رود، ازبالادست،‌ روستای بسیار کوچک شنگل رود( Shengele Rud) را درکف دره ای سرسبز و پرآب دیدیم. ازاون روستاهای مرموز ، دورافتاده و خلوتی  که زمان بچه گیهامون توی کارتون های لی لی پوت دیده بودیم! جای بکر و دوست داشتنی که دلت می خواست چند شبی رو توی خونه های اونجا بگذرونی وازطبیعت زیبای اطرافت استفاده کنی.

تمام مسیرتا گردنه سربالایی نمی باشد ودربرخی جاها سرپایینی های کوتاهی هم قراردارد. درانتهای یکی از همین سرپایینی ها به کلبه ای سنگی و نهر آبی می رسیم. برای یک آب تنی در آب زلال وخنک آنجا ،‌لحظه ای هم درنگ نمی کنیم.


 

سربالایی ها را با قدرت ادامه می دهیم تا به گردنه گونه کوه  می رسیم. بار دیگر دربلندی ها ، مهمان قله ها ی بلند  هستیم.  از این جا درشرق قله خشچال با دامنه های پربرف و سهمگین شمالی آن دیده می شود. درسمت شمال شرقی وشمالی نیز گردنه بزابن ، شاه سفید کوه و سماموس دیده می شوند.

از روی گردنه،  10کیلومترسرپایینی پرپیچ وخم  را درجاده ای خاکی وپردست انداز پایین می رویم تا به روستای سپارده می رسیم.روستای سپارده جزو استان مازندران می باشد وجزء مناطق اشکوربالا می باشد. بارسیدن به روستا، به قهوه خانه می رویم واملتی خوشمزه می خوریم . بچه های موتورکراس سوارهم درقهوه خانه مشغول غذاخوردن واستراحت بودند ،‌بادیدن ما یکی از آنها بعدازکلی عذرخواهی ازما سوال خنده داری پرسید که چطورمی تونیدتوی این مسیرهای سخت روی این زین ها دوام بیارید ونشیمن گاهتان درد نگیره ؟! ما هم درجواب گفتیم که تقریبا عادت کرده ایم !

از روستای سپارده دو جاده اصلی وجود دارد. جاده سمت چپ  پس از عبور از داخل روستا بطرف لشگان،پرندان وگرمابدشت رحیم آباد (جزاستان گیلان) وجاده سمت راست به روستاهای یازن ،نارنه، میج و اکنه ، تمل وگردنه بُزابن و جنت رودبار رامسر (جزاستان مازندران)متصل میگردد.
بعداز نهار واستراحت ما جاده خاکی سمت چپ رادرجهت غرب ادامه می دهیم تا پس از طی 10 کیلومترسرپایینی به ابتدای جاده آسفالته و روستای لشگان (اولین روستای استان گیلان) می رسیم.
از ابتدای جاده آسفالت مسیر سرازیری با شیب نسبتاً تند به روستاهای پرندان ودرگاه میرسد(4 کیلومتر).
درادامه مسیر آسفالته ازروی پل  به سمت راست رودخانه میرویم وبعد ازکمی سربالائی به روستای اُرکم وبارگاه دشت میرسیم.( ازابتدای جاده آسفالته لشگان تا بارگاه دشت 12 کیلومتر ) با رسیدن به بارگاه دشت وقبل از تاریکی هوا تصمیم به شب مانی می گیریم. چادرمان را با اجازه افراد محلی  روبروی مغازه ای که بسته می باشد برپا می کنیم . کمی خوراکی از مغازه کناریمان می گیریم و بعدش از فرط خستگی و کم خوابی روزهای قبل درجاهایمان بیهوش می شویم.

 

مسافت پیموده شده در روزدوم : 49 کیلومتر

 

روز سوم 16/3/92

صبح زود هنوز ازخواب کاملا بیدارنشده ایم که متوجه می شویم صاحب مغازه که پیرمردی آرام بود بدون اینکه به ما شکایتی کنه  داره کرکره مغازش رو بالا می کشه. ما هم برای اینکه مزاحمت بیشتری درست نکنیم سریعترچادرهامون رو جمع می کنیم. یک ماشین جیپ که از روستاهای بالادست آمده است، روبروی مغازه می ایستد وگونی های گل گاوزبان را برای فروش به مغازه دار می دهد. ظاهرا یکی از محصولات زمین های روستاهای ییلاقی این منطقه گل گاوزبان می باشد که خشک شده آن امسال کیلویی 100 هزار تومان رسیده است.( دوبرابرسال قبل)من هم مقداری گل گاوزبان از مغازه دارمی گیرم.

روزسوم سفرمان را به سمت پایین دست آغازمی کنیم. درقسمتهای کوتاهی از مسیرسربالایی داریم اما بیشترمسیرسرپایینی می باشد. درحین دوچرخه سواری ،‌ دیدن روستاهای کوهستانی وخانه هایی که به طرزشگفت انگیزی  بر روی دامنه های پرشیب کوههای اطراف قراردارند بسیار دیدنی می باشد.

جاده باشیب زیاد وپرپیچ وخم به کف دره نزدیک می شود. درکف دره و در محلی به نام سی پل ،‌به دو دهنه تونل کوتاه درمسیرمان می رسیم. من که جلوترازمجید حرکت می کردم وارد تونل شدم. تونل فاقد روشنایی بود و کمی که جلوتررفتم خودم رو دردل تاریکی مطلق دیدم واز ترسم ایستادم. مجید هم موافق بیشترجلورفتن با این وضع نبود ومسیررفته را درداخل تونل برگشیم. دم ورودی تونل ازموتورسواری خواستیم که ما را توی این دوتونل کوتاه اسکورت کنه و اون هم پذیرفت که پشت سرمابیاد. چراغ پیشونیم رو بستیم ووارد تونل شدیم. هرچند که نورچراغ هامون اصلا کافی نبود و لحظات کوتاه اما پردلهره ای را برای عبورازتونل ها پشت سرگذاشتیم.

مسیرمان را به سمت گرمابدشت ادامه می دهیم. با رسیدن به گرمابدشت ،‌مجید ازمحلی ها درمورد جای انداختن زباله هاشون پرسید تا کیسه های  زباله  رو که بازحمت با خودمون تا اینجا کشونده بودیم رو اونجا بگذاریم. محلی ها هم با خونسردی گفتند که جایی ندارند و زباله های خودشون رو یا می سوزونند ویا توی رودخانه رها می کنند چون شهرداری آنجا برای جمع آوری زباله نمی یاد. چاره ای نبود ،‌می بایست کیسه های زباله را با خودمون تا پایین تر می بردیم. البته این مشکل دفع زباله مختص روستاهای دورافتاده گیلان نمی باشد و حتی درشهرهای آنجا هم وضع بهتر از این نمی باشد.

به هرحال مسیرمان رادر سربالایی های نسبتا کوتاه و سرپایینی های پرسرعت به سمت رحیم آباد رودسر ادامه می دهیم. گرما ورطوبت بالای هوا نشان از نزدیک شدن به دریا می دهد. بعد از سفید آباد ،‌ کارگاه سدی را می بینیم که درحال احداث برروی رودخانه می باشد. خیلی جالبه درروزگاری که سد سازی به علت زیان های فراوان زیست محیطی  در سراسردنیا، به صرفه نمی باشد و افتخاری به شمارنمی یاد  و درست درزمانی که کشورهای مانند آمریکا ، سدهای قدیمی رو نابود می کنند تا جریان عادی رودخانه ها به حالت قبل بازگرده ،‌اینجا هنوز باندهای مافیایی قدرت وثروت هستند که به بهانه عمران وسازندگی بودجه های چندصد میلیاردی رو این چنین حیف ومیل کنند وبه جان طبیعت بیفتند.

با ناراحتی از اینکه درسالهای بعد بخش زیادی از روستاها وجنگلهای بالادست به زیر آب خواهند رفت  راهمان را بعد از طول لات مسیرکفی را به سمت رحیم آباد ادامه می دهیم. بعد از آن همه رکاب زدن درمسیرهای سخت سربالایی ،‌رکاب زدن با دنده 3-8 توی جاده کفی بسیارلذت بخش وراحت می باشد.هرچند که گرمای زیاد هوا وشرجی بودن آن ازتوانمان کاسته بود.  از کنار شالیزارهای سرسبز برنج مسیرمان را به سمت رودسر ادامه می دهیم. ودرنهایت به لنگرود ولاهیجان می رویم وبرنامه خودمان را به پایان می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز سوم : 82 کیلومتر

-         بهترین زمان برای اجرای این برنامه ،خرداد و مهرماه می باشد. البته درماههای دیگه سال با توجه به وضعیت مناسب جوی امکان اجرای آن وجود دارد .

-         نقاط دسترسی به آب درفایل GPS مسیرمشخص شده است. دریافت فایل از اینجا

-         توضیح اینکه ما این برنامه را به خاطر قدردانی از زحمات تیم طرح انفاق گروه مپنا، بصورت داوطلبانه  به نام طرح انفاق اجرا کردیم.

-         امنیت مسیر خوب ومناسب می باشد. اما اجرای برنامه بصورت انفرادی هرگز توصیه نمی گردد.

با سپاس از همراهانم دراین برنامه وتمامی انسانهای خوب وشریفی که در طول مسیر‌یاریگرمان بودند.


توردوچرخه سواری کوهستان (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )-بخش نخست

  • عنوان برنامه : دوچرخه سواری کوهستان  (قزوین ،‌الموت ،‌اشکورات ، لاهیجان )
  •  زمان : 3 روزه از 14/3/92 تا 16/3/92
  •  تعداد : 4 نفر( آقایان ولی الله صنعتی - مجیدرحیم دادی - محمد والی نژاد وخانم اویسی)
  •  نوع برنامه: 190 کیلومتر دوچرخه سواری کوهستان سنگین – 85 % آسفالت  و15%  خاکی
  • مسیر: باراجین قزوین- زرشک - گردنه گدوک - فلار - بهرام آباد - رازمیان - هیر - ویار - گردنه گونه کوه - سپارده – لشکان – بارگاه دشت - کاکرود- سی پل - گرمابدشت – طول لات -رحیم آباد - رودسر – لنگرود – لاهیجان
  • راهنما و سرپرست :محمد والی نژاد
  • فایل GPS: دریافت از اینجا

 

شوق وهیجان پیمایش این مسیربادوچرخه از دوسال پیش دربرنامه کوهنوردی دریاچه اوان الموت به روستای میج اشکورات درمن پدید آمد. (گزارش آن در اینجا)

درآن برنامه بعد از دوروز کوهنوردی سنگین به روستای میج رسیده بودیم و بایک وانت نیسان قصد رفتن به رودسر را داشتیم. درهوایی مه آلود و خنک درپشت وانت نیسانی که  راننده آن با سرعتی دیوانه وار پیچهای تند جاده رو می پیچید و سرپایینی ها را پایین می رفت درعین حال که از ترس نفسهامون در سینه حبس شده بود غرق دیدن شگفتی های روستاهای منطقه اشکورات و خانه هایی که به طرز حیرت انگیزی بر بالای پرتگاهها ساخته شده بودند، بودیم . یادم می آید در قسمتی از مسیر تابلوی (به سمت قزوین ) را دیدم . خیلی تعجب کردم چون از وجود چنین جاده ای از اشکورات به قزوین بی اطلاع بودم و پیش خودم حدس می زدم که چنین جاده خلوت کوهستانی می بایست زیبایی های فراوانی داشته باشد.

زمستان سال قبل بود که یک گزارش برنامه خوب در(وبسایت انجمن دوچرخه سواری بایک20 ) درباره پیمایش این مسیر  خواندم (گزارش آن در اینجا)  بعد از آن باکنجکاوی،کل گزارش هاو عکسهای مرتبط با این مسیر را دراینترنت جستجو  وبادقت مطالعه کردم.‌ بارها با Google Earth  وجب به وجب این مسیر را با ذوق وشوقی فراوان  بررسی کردم. همچنین برای ناوبری وجهت یابی مناسب ، مختصات جغرافیایی نقاط مختلف مسیر مانند دوراهی ها ،‌گردنه ها ،روستاها را به کمک Google Earthبدست  آوردم و کروکی مسیرراکشیدم و مختصات نقاط را به GPS‌منتقل کردم.مسافتهای بین این نقاط را هم با کمک Google Map و گزینه Get Direction  مشخص کرده بودم. اطلاعات دیگری مانند دسترسی به آب آشامیدنی درطول مسیر و امنیت آن را هم با پرس وجو بدست آوردم.

دیگر همه چیزبرای اجرای یک برنامه خوب دوچرخه سواری فراهم شده بود. با پیشنهاد این برنامه درتقویم موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز اجرای آن را برای تعطیلات خرداد ماه برنامه ریزی کرده بودیم.

خوشبختانه تیم خوب وهماهنگی هم از بچه های دوچرخه سوار در گروه هفتخوان تشکیل شده است که تاکنون برنامه های خوبی توسط تیم مان اجرا شده است .

همیشه شیفته رکاب زدن درچنین مسیرهای کوهستانی بوده ام.  مسیرهای سربالایی وطولانی  که بعد از پیچ وخمهای فراوان به بالای کوه وگردنه می رسند ودرحالی که خسته وعرق کنان به آن بالا می رسی می توانی در آن بلندی ها ودر نوازش دلنشین نسیم خنک کوهستان ، محو چشم انداز کوههای برفی اطراف بشوی و از چشمه های خنک کنارجاده،  کام تشنه ات را سیراب کنی واز عطر گلها و علفهای کوهی مسیر مست ومدهوش شوی وتازه از آن به بعد است که هیجان آغاز می گردد! سرپایینی های پرسرعت و جاده پردست انداز و عشق است یک  دوچرخه کراس کانتری خوب !

یک دوچرخه سوارکوهستان با رکاب زدن درچنین مسیرهایی گستره وسیعی از زیباییهای گوناگون طبیعت را می بیند. از ییلاقات خنک کوهستانی تا جنگلهای سرسبز و مه آلود پایین ودرانتها دیدن دریا پاداشی است برهمه سختی های مسیر.

واما گزارش برنامه؛

روز نخست 14/3/92

صبح زود ساعت 5:30   از کرج با دوسواری به سمت قزوین حرکت کردیم. بااینکه هوا کاملا روشن نشده بود اما با رسیدن به آزاد راه کرج –قزوین ، خیل عظیم شیفتگان ودلسوختگانی رادیدیم که که جاده را درخلاف جهت مورد انتظار به سمت سواحل زیبای دریای خزر می پیمودند! ما هم خودرا جدا ازاین جمع نمی دانستیم .به هرحال بعد ازگذشتن از عوارضی قزوین ،‌در جاده کمربندی که از شمال شهرقزوین می گذرد خودمان را به دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین ) رساندیم.

دوچرخه ها رو از روی باربندهای ماشین ها پایین آوردیم و خورجین هامون رو مرتب کردیم و روی ترکبند ها انداختیم. من خودم بعد از بستن وتنظیم بارها روی چرخم ، عقب دوچرخه رو با دستم گرفتم وبالا آوردم واز سنگین اون و ازپوستی که قراره ازمون توی سربالایی های مسیرکنده بشه ، قلبم به تپش افتاد! چاره ای هم نیست چون این بار ماشینی مارو همراهی نمی کنه ومجبوریم همه وسایلمون رو با خودمون حمل کنیم. به هرحال هرکه طاووس خواهد ،  جور هندوستان کشد!

حرکت خودمان را در جاده کنار دانشگاه و درجهت شمال آغازکردیم . جاده شیب ملایمی دارد. تعداد زیادی دوچرخه سوار را می بینیم که در این مسیر برای تمرین آمده اند.سلام وخسته نباشیدی بین مان رد وبدل می شود. رودخانه ، آبشارهای کوتاه ودرختان سرسبزکنارجاده بسیارچشم نواز هستند.

این جاده بعد از حدود 18 کیلومتر به گردنه گدوک به ارتفاع2200 متر می رسد.بجز 4 کیلومترانتهایی مسیر، سایرمسیرشیب ملایمی دارد. قبل از گردنه در یک رستوران بین راهی برای صبحانه واستراحت می ایستیم. کمی  بالاتر از رستوران ازروستای زرشک عبورمی کنیم.

درطول مسیر جهت جبران آب واملاح فراوان از دست رفته،‌ ازخوردن نوشیدنی های ورزشی مان غافل نمی شویم. (ترکیب 4درصد قند و مقدارکمی پودرORS) با این حال به خاطر گرمی هوا وفعالیت زیاد ،‌نزدیکی های گردنه ،‌ آب قمقه مان درحال تمام شدن می باشد که ناگهان یک فرشته آسمانی به کمک مان می آید. یک ماشین سواری بادیدن ما که عرق کنان درسربالایی قبل ازگردنه درحال رکاب زدن بودیم،‌می ایستد  وراننده با معرفت آن با خوشرویی پیشمان می آید ودبه آب خنکی را که از چشمه بالادست پرکرده بود را جهت پرکردن ظرفهای آب ، به ما می دهد. خوش وبشی با هم می کنیم و از ما درمورد برنامه پیش رویمان می پرسد.  صمیمانه ازشون تشکر می کنیم وبه مسیرخودمان ادامه می دهیم.

به راهدارخانه گردنه گدوک می رسیم. از گردنه با ارتفاع 2200 مترتا بهرام آباد درکف دره الموت با ارتفاع 900 متر حدود 26 کیلومترسرپایینی درپیش رو خواهیم داشت. البته دربعضی قسمتها مانند بعد از دوراهی روستای فلار (Felar)جاده سربالایی کوتاهی دارد.

 پوشش گیاهی کوههای اطراف به درخچه ها ی جنگلی وچمنزار تغییرکرده است. کمی پایین تراز گردنه هم به یک چشمه درکنارجاده برمی خوریم که آب گوارایی دارد.

حوالی ظهر با رسیدن به بهرام آباد و گذشتن از پل روی رودخانه شاهرود  وارد منطقه رودبارشهرستان می شویم. رودخانه پرآب وطولانی شاهرود که جهت تقریبی شرقی غربی دارد از پیوستن رودخانه های طالقان رود ورودهای منطقه الموت تشکیل می شود ودر نهایت درلوشان به سفید رود ودریاچه سد منجیل می پیوندد.

 اولین چیزی که بارسیدن به کف دره الموت غافگیرمان می کند هوای بسیارگرم و شرجی آن می باشد. این هوای گرم و شرجی دره الموت را درگذشته بارها تجربه کرده بودم.. بعد از پل روی رودخانه مسیرمان را دریک جاده کفی درجهت شرق ادامه می دهیم تا بعداز 4کیلومتر به رازمیان برسیم. درمیدان ورودی  رازمیان ، مجسمه عقاب در کنار آشیانه اش  دیده می شود که به زیبایی نماد الموت را نشان می دهد.

 گرمی هوا به حدی زیاد شده است که توان رکاب زدن بیشتررا ازما گرفته است. تصمیم به ماندن و استراحت تا عصرمی گیریم بلکه از شدت گرما وآفتاب کاسته گردد. با پرس وجو ، به قهوه خانه ای  در کف دره و درکنار رودخانه نینه رود ( Neineh Roud) می رویم . نینه رود یکی از رودخانه های فرعی منطقه الموت می باشد که جهت شمالی جنوبی دارد وبه شاهرود می پیوندد. می دانیم که درصبح فردا می بایست دربالا  دست از این رودخانه گذرکنیم. به هرحال درزیرسایه خنک درختان گردو داخل قهوه خانه،‌نهاری می خوریم و رفع خستگی می کنیم .

بعد از چند ساعت،‌ حوالی عصرتصمیم به ادامه مسیر می گیریم. به رازمیان برمی گردیم وااز بلواراصلی شهر به سمت شمال وجاده روستای هیر حرکت می کنیم. ازاین جا تا خود روستای هیر11 کیلومتر جاده کوهستانی درپیش روداریم که سخت ترین قسمت برنامه هم می باشد. سربالایی های مسیربسیار تند ونفس گیرهستند. یک جا که من مثل کوهنوردا جاده رو به طرز جالبی زیگزاگ می زدم تا بلکه از شیب آن کاسته شود ، دیدم چند تا پیچ جلوتر آقای صنعتی از دوچرخه پیاده شده و داره با دست اون رو به بالا می کشه. براستی که صحنه را دیدم و برخود لرزیدم! تصوردست گرفتن دوچرخه را از آقای صنعتی بااون قدرت بدنی وآمادگی جسمانی نداشتم. ولی وقتی به اون جا رسیدم تازه فهمیدم یاخدا ! بنده خدا حق داره. به هرحال ، خدا یک تکنیکی رو توی دوچرخه سواری خلق کرده به نام دوچرخه به دست! ما هم دوچرخه هامون رو دست گرفتیم و شیبهای تند رو نفس زنان بالارفتیم.

یادمه توی یکی از همین پیچها ، یک راننده بی مزه سرش رو بیرون آورد و بالحن زننده ای گفت : یالله ،‌جان بکن! اون موقع کارد می زدی خونم درنمی اومد ولی بعدش خود این متلک برامون شده بود سوژه خنده و ما هرجا که کارسخت می شد با همون لهجه به هم می گفتیم : جان بکن!

برروی اولین بلندی مسیر، قلعه باشکوه لمبسراز قله های حسن صباح دیده می شد.گزارشی ازاین قلعه را دروبلاگم دراینجا می توانید بخوانید.

درکنارسربالایی های تند مسیردربرخی جاها ، سرپایینی های کوتاهی هم قرارداشت که همین پایین وبالا رفتن دوباره کار را سخت ترمی کرد. همچنین درکنارجاده تعدادی زیادی لوله های قطور آب دیده می شدند که آب را از بالادست رودخانه نینه رود برای پایین دست ورازمیان انتقال می دادند. در برخی جاها این لوله ها ترک های مویی داشتند که آب پرفشاربصورت فواره های کوتاهی از آن بیرون می زد. از شدت گرما می رفتم زیر این فواره های آب می ایستادم و لباسم رو خیس می کردم تا خنک شوم.

به هرحال کم کم باغهای انبوه روستای هیر درحال نمایان شدن بودند. کمی قبل از روستا ،مسعود،  یکی از بچه های خوب روستای هیر را دیدیم و ازش درمورد جای مناسبی برای شب مانی پرس وجو کردیم. آقامسعود هم با خوشرویی ما رو به خانه خودشون دعوت کردند و ماهم دعوتشون رو با خوشحالی پذیرفتیم. شب هم محمد از دوستان مسعود به ماپیوستد. مسعود ومحمد ،‌سالها قبل با دوچرخه از هیر، همین مسیر را به سمت شمال رفته بودند و تونستیم اطلاعات خوبی ازشون بگیریم.

باغهای روستای هیربسیار کهنسال و پردرخت می باشند. از بالای جاده شبیه جنگلی متراکم می باشد. این باغها از رودخانه پرآب نینه رود سیراب می شوند و اخته ،‌فندق ،‌گیلاس و‌گردو از مهمترین محصولاتی باغی آنجا می باشد. مسعود کل تابستون رو توی هیرمی گذرونه وهزینه دانشگاهش رو از فروختن همین محصولات باغشون تامین می کنه.

 

 به هرحال شب خوبی را با مهمان نوازی بچه های هیر به صبح می رسانیم.

مسافت پیموده شده در روز اول : 59 کیلومتر

ادامه دارد...


دوچرخه سواری کوهستان( کجور کندلوس رویان ) بخش پایانی

 قسمت های اول و دوم این گزارش را می توانید ازاینجا و اینجا بخوانید.

ساعت 5 صبح جمعه 13 اردیبهشت از خوابی شیرین بیدارمی شویم.  شب قبل را در کنار ورودی مجموعه فرهنگی کندلوس گذرانده بودیم. مهمانسراهایی هم با امکانات نسبتا خوب دراین مجموعه وجود دارند که درروزهایی که خلوت باشند تا شبی حدود 30 تومان نیز می توان از آنها استفاده کرد.

درگرگ ومیش صبح ودرهوای خنک صبحگاهی کمی نرمش می کنیم و براه می افتیم. این بار می بایست مسیر 14 کیلومتری را ازکندلوس تا  دوراهی روستای کینج را دریک سرپایینی دلنشین بر گردیم تا به جاده اصلی کجور برسیم .سکوت دم صبح ، مناظر زیبای اطراف وبوی خوش سبزی های کوهی کنارجاده  حسابی سرمستمان کرده است و شوقمان را برای رکاب زدن دوچندان ساخته است. بازی زیبای خورشید وابرها وسوسه مان می کند تا در جاهای زیادی از مسیربایستیم وعکاسی کنیم.

درقسمتی از مسیر چند سگ روستایی بازیگوش کمی سربه سرمون گذاشتند. خدا رو شکر که سرپایینی بود و تونستیم از دستشون فرار کنیم. یکیشون هم بود که اصلا ول کن ماجرا نبود و موقع فرار چند بار که برگشتم تا پشت سرم رو نگاه کنم دیدم همچنان داره چهار نعل ! دنبالمون می کنه ولی اون هم بعد ازمدتی بی خیال ما شد.

به جاده اصلی کجور می رسیم. کمی بعد از دوراهی کینج و کندلوس و نرسیده به آستانکرود درسمت راستمان یک چشمه زیبا وپر آب را می بینیم. دیو چشمه  ، چشمه بسیار پرآب وزیبایی می باشد که دبی آب آن حدود 150 لیتربرثانیه می باشد .این چشمه در کنارجاده کجور مسافران را به سوی خود می خواند. اطراف چشمه را با پلکانهای سیمانی درست کرده اند. می گویند که عروس ودامادهای کجوری طبق رسمی که دارند از این آب برای خوشبختی می نوشند . من هم با این که قمقمه ام پر می باشد، اما نمی شود از کنار چنین آبی زلال وخنک بی تفاوت گذشت .ازاین رو پایین می روم تا از آب چشمه بطری ام را پرکنم. 

بعد از دیو چشمه و گذشتن از آستانکرود وارد دشتی وسیع می شویم. از اینجا  تا خود پول  یک سربالایی ملایم و طولانی رادرپیش رو داریم. پول مرکز بخش کجور می باشد . بعد از پول می بایست به سمت گردنه ای بالا برویم. زیبایی های مناظر اطراف آنقدر ما را در خود غرق کرده است که متوجه شیب زیاد مسیر وخستگی راه نمی شویم. بعد از گردنه دوباره وارد یک سرپایینی هیجان انگیز می شویم اما کمی بعد دوباره وارد بده بستانهای جاده می شویم تا بعد از گذشتن ازروستای چناربن به کجور برسیم. 

  

 

 

حدود 6 کیلومتر بعد از کجور وارد جاده ای فرعی در سمت چپ  در جهت شمال ودره سی سنگان می شویم. سربالایی های تند مسیر از اینجا دوباره آغاز می گردند. چند کیلومتر جلوتر به یک دوراهی برمی خوریم که راه سمت چپ به سمت روستاهای برکن وکلیک و راه سمت راست به سمت روستای کوهستانی ومرتفع کدیر می رود.

( جهت درک بهتر مسیرهای گفته شده می توانید ازاین کروکی مسیر دراینجا ویا از فایل GPS آن در اینجا استفاده کنید.) 

جاده کوهستانی پرشیب و پرپیچ وخم وخطرناک  را درکنار ویراژهای خطرناک وبوق های گوشخراش راننده ها با سلام وصلوات !  رکاب می زنیم تا به کدیر برسیم. درجاهایی از مسیر که ماشینی عبور نمی کرد تازه فرصت این را می یافتیم تا کمی از زیباییهای جنگلی و کوهستانی مسیر لذت ببریم. درچند برنامه ای که تا به حال اجرا کرده ام ،هیچ جا به اندازه راننده های کم معرفت اینجا مورد اذیت و آزار واقع نشدیم. جاهایی که به علت خستگی و شیب زیاد مجبور بودم دوچرخه به دست بالا بروم مورد تمسخر و طعنه های ماشین های عبوری بودم. بوق های جاده ای و کش دار آنها روح وروان آدمی رو مورد عنایت ویژه قرار می دادند. باور کنید که همه جا این گونه نیست ،‌مثلا در برنامه روستای خور جاده چالوس نزدیک کرج که اجرا کردیم با این که جاده خیلی شلوغ تر بود اما حتی یک ماشین عبوری هم برای ما بوق آزار دهنده نزد. حتی یکی از ماشین های عبوری که ال 90 بود دریک سربالایی تند به ما پیشنهاد داد که دوچرخه ها رو بالا بزاریم. اما این منطقه رو نمی دونم چرا  راننده هاش هرچی عقده داشتند رو سرما خالی کردند!

 

به هرحال به مرتفع ترین روستای منطقه کجور ،‌یعنی روستای کدیر (1664متر)رسیدیم. درمورد این روستا وسایرمناطق ییلاقی خوش آب وهوای منطقه کجور نخستین چیزی که در نگاه اول به چشم  می آمد  انبوهی از ویلاهای رنگارنگ  ساخته شده یا در درحال ساخت بود که جای خودشان را درمیان خانه های قدیمی باز کرده اند وکم کم بافت سنتی و روستایی را به شهرکی ییلاقی خوش آب ورنگ تغییر داده اند. پیش خودم می اندیشم که چقدر فرق هست بین لذتهایی نابی که ما می بریم وقتی بعد از گذشتن از مسیری سخت به اینجا رسیده ایم و آنهایی که در ماشین های مجللشان لم داده اند و به ویلاهای خودشان آمده اند ومشغول خوشگذرانی می باشند.

 

بعد از کدیر جاده را به سمت گلندرود ورویان پایین می رویم از اینجا تا لب ساحل تماما دریک مسیرجنگلی زیبا ودریک سرپایینی لذت بخش پایین می رویم . یک لحظه سرعتم رو در تند ترین سرپایینی مسیرروی GPS می بینم ،حدود 56 کیلومتر برساعت که ناگهان یکی از هم تیمی ها مثل موشک از کنارم رد می شه. من نمی دونم این آقای صنعتی چطوری تونسته به این سرعت برسه!

 

بعد از گذشتن از جاده جنگلی وقبل از رسیدن به کف دره و گلند رود به رویان در سمت راستمان یک دوراهی قرار دارد که به سمت بلده می رود. مسیری که سال پیش آن را طی کرده بودیم. ( گزارش دوچرخه سواری کندوان – بلده رویان را در اینجا می توانید بخوانید.) مسیر را درجهت شمال به سمت رویان ادامه می دهیم از کنار آبشارآب پری می گذریم. وارد قسمتهای پارک جنگلی که می شویم بوی کباب هایی که مردم درحال درست کردن بودند عقل وهوشمان را می برد! ساعت حدود 2 بعدازظهر است و ما به خاطر وقت کم حتی صبحانه خوبی نخورده بودیم و به همان تنقلات بین راه بسنده کرده بودیم.

 در نهایت این بار آغوش پرمهر دریای زیبای خزر است که به روی ما بازمی شود وهیچ حسی زیباترازدیدن این آبی خیال انگیز نیست. فریادی از شوق می زنیم و خوشحالیم که باردیگر درکنار دوستان خوبمان توانستیم به خوبی گوشه کوچکی دیگری از میهن عزیزمان را با دوچرخه طی کنیم.

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز

اطلاعات مسیر روز دوم :

مسیرطی شده : 74 کیلومتر

میزان ارتفاع گرفته شده : 850 متر

میزان ارتفاع پایین آمده :‌2050 متر

نفرات برنامه ازراست علیرضاقاسمی پناه ، خانم ها شکری ،‌اویسی و طباطبایی ،‌بهمن خدابنده لو ، مجید رحیم دادی ،‌محمد والی نژاد ( سرپرست) ،‌ولی الله صنعتی


دوچرخه سواری کوهستان( کندلوس ، کجور - رویان) بخش دوم

درقسمت نخست این گزارش ( درپست قبلی ،اینجا) بعد از یک روز رکاب زدن سنگین از ابتدای جاده کجور در جاده چالوس به روستای کندلوس رسیدیم.

کندلوس از دو واژه ((کند)) به معنای بلند ومرتفع و ((لوس)) به معنای دشت می باشد. ( دشت مرتفع به خاطر ارتفاع نسبتا بالای این روستا ) در مقابل چالوس به معنای دشت پایین دست می باشد.

کندلوس یکی از چهارروستای معروف به میخ ساز می باشد. میخ ساز شامل چهار دهکده به نام های پیده ، گیل کلا ،‌میرکلا و کندلوس می باشد. برخی ها علت این نام گذاری را به سفر سال 1292 هجری قمری ناصرالدین شاه به این منطقه می دانند. که در اطراق چند روزه اش دراین منطقه ، شاه ،محلی ها را درحال ساخت اشیائی مانند میخ می بیند و این منطقه را میخ ساز نامیده است.

شهرت کندلوس فقط به خاطرطبیعت زیبا ، سرسبزوکوهستانیش نیست . موزه باارزش کندلوس مجموعه ای شخصی از اشیاء تاریخی است که آقای مهندس علی اصغرجهانگیری از کارآفرینان و از اهالی روستا درطول سالیان عمر خویش ازکندلوس و از روستاهای منطقه کجور جمع آوری کرده است و درسال 1367، ساختمان مجموعه فرهنگی کندلوس را بعد از شش سال کار به  زیبایی وهنرمندی ساخته است . این موزه  هرساله گردشگران زیادی رابه سوی این دیار می کشاند.

اشیاء قدیمی موزه، متعلق به بازه زمانی گسترده ای از پیش  از میلاد مسیح،‌دوران اسلامی و عصر معاصر می باشند. این موضوع قدمت تاریخی این روستا واین منطقه را نشان می دهد.

در سالهای گذشته به همت میراث فرهنگی ،‌بافت این روستا به زیبایی بازسازی شده است. کوچه های اصلی سنگفرش شده و دیواره های خانه ها باخشت گلی پوشانده شده اند. نام های قدیمی  محل های روستا با تابلوهایی بر روی دیوار خانه ها مشخص شده است. سقف شیروانی خانه ها ،‌به سبک خانه های قدیمی مازندرانی ( به نام کله چو) از تخته های چوبی که بدون هیچ پیچ ومیخی روی هم قرار گرفته اند به زیبایی بازسازی شده است.متاسفانه  در برخی نقاط  خانه های بتونی درحال ساخت و وجود تیرهای برق پراکنده ، با بافت سنتی روستا هم خوانی ندارند .

 گشت وگذار در کوچه پس کوچه های این روستا ،‌حس آرامش بخش و خوبی را به انسان می دهد.

جشن (( فردینماشو)) به معنای (( فروردین ماه شد)) جشنی که هم اکنون چند سالی است که درنیمه مرداد ماه درکندلوس برگزار می شود. جشنی با موسیقی سنتی دیارمازندران با سازهای سورنا (‌پسپسی) و دهل که در آن روستاییان با لباسهای محلی دورهم جمع می شوند ودرکوچه های آن مشغول شادی می شوند. خانم های روستا هم آش های محلی می پزند وبین مهمانان توزیع می کنند. کشتی محلی و گرداندن دختر بچه ای با لباس عروسی بر روی اسب در بین محله ها و ریختن گلاب وبرنج برروی وی هم از قسمتهای زیبای این جشن می باشد.( اطلاعات وعکسهای بیشتراز ماهنامه سرزمین من شماره 54 ،دانلود از اینجا )

در قسمت بعدی ادامه گزارش مسیر دوچرخه سواریمان را از کندلوس به سمت رویان خواهم نوشت.


دوچرخه سواری کوهستان( کندلوس ، کجور - رویان) بخش نخست

کجور منطقه ای شگفت انگیزوزیبا از استان مازندران می باشد که درآن طبیعت وتاریخ به هم گره خورده اند. منطقه ای کوهستانی و جنگلی که پراکندگی روستاهای آن به مانند منطقه طالقان البرز و الموت قزوین می باشد.این منطقه ازسمت غرب وشرق به دره های جاده چالوس و هرازوازشمال به نور ونوشهروازجنوب به بلده محدود می باشد.

برای رسیدن به منطقه کجور، درجاده کرج چالوس ،  حدود 7 کیلومتربعد از مرزن آباد به جاده ای فرعی درسمت راست می رسیم که جهت غربی شرقی دارد. یادتان باشد که وارد آزاد راه نشوید و همان جاده قدیم رو ادامه دهیم چون آزاد راه خروجی به سمت کجور ندارد.

ساعت 10:30 روز پنج شنبه 12 اردیبهشت ماه است که به ابتدای مسیرحرکتمان در خروجی جاده کجور درمحلی به نام دوآب می رسیم. هوای خنک ونیمه ابری بهاری ، اشتیاقمان را برای شروع رکاب زدن دوچندان ساخته است. دوچرخه ها رو از روی باربند ماشین آقای رستمی پایین می آوریم و چرخهای جلو را جا می اندازیم. به بچه ها پوشیدن کلاه ایمنی و استفاده نکردن از هدفون رو یادآوری می کنم.

ابتدای مسیرشیب ملایمی دارد اما رفته رفته برشیب مسیرهم افزوده می شود. طبق برآوردی که از بررسی مسیر درGoogle map و Google earth‌داشتم وکروکی آن را به شرح زیر آماده کرده بودم ، برای روز اول تا کندلوس مسیری حدود 42 کیلومتر و با افزایش ارتفاعی حدود 1150 متر( بدون درنظرگرفتن بده بستان های جاده ) پیش بینی کرده بودم که با مقایسه با اطلاعات GPS‌ بعد از برنامه،‌ هم خوانی خوبی داشت.

(دریافت کروکی ازاینجا )

وجود تپه هایی با خاک سفید رنگ همراه با  درختان جنگی از همان ابتدای مسیرجلب توجه می کند.پیچهای تند وپرشیب جاده که از میان دیواره های خاکی بلند راه خود را بازمی کردند از قسمتهای سخت مسیرهستندکه تورا به چالش می طلبند. پیش از رسیدن به دوراهی دشت نظیر ،دیدن ‌فعالیت ماشینهای معدن در آن سمت دره که بی رحمانه به جان کوه افتاده بودند ، ناراحت کننده بود. این هم شاید از تلخی های  دوچرخه سواری باشد که درکنار لذت های فراوانی که از طبیعت می بری ،‌تخریب ها را هم می توانی به چشم  ببینی!

به هرحال به دوراهی دشت بی نظیر نظیر! می رسیم که روستای فیروز آباد آن یکی از مسیرهای صعود قله شاه پیل کوه می باشد. (خواندن گزارش آن از اینجا)‌ همچنین یک روستای کوهستانی بسیار زیبا وبکر به نام کی کوه هم در این مسیر فرعی دشت نظیر وجود دارد که می تواند به عنوان مسیرصعود قله وروشت از جبهه شمالی از آن گذر کرد.

حدود 7 کیلومترجلوتر ازکنارجاده ای فرعی وپرپیچ خم می گذریم که به سمت روستاهای دلسم (Delasm)و ویسر ،‌ ارتفاع می گیرد. همان گونه که درگزارشها خوانده بودم این مسیر، بعد از ویسر وارد جنگلهای نوشهر می گردد و می توان از طریق آن به برکه فراخین ودرنهایت به نوشهر رسید. البته من ازروی نقشه های Google earth  نتوانستم مسیری جنگلی را به طور پیوسته تشخیص دهم وبرای عبورازاین مسیرحتما به راهنما یا فایل GPS‌نیاز می باشد.( کسی ازجوان مردها می تونه کمکی کنه؟)

کمی جلوتر به دوراهی مسیرکجور-کندلوس می رسیم. جاده کندلوس درسمت راست با شیبی زیاد قراردارد. از این قسمت تا چند کیلومتربالاتر ، سربالایی های سختی قراردارند. البته از ده کیلومتری مانده به کندلوس جاده،  شیب ملایمی پیدا می کند.

به نظرمن تفاوت دوچرخه سواری کوهستان با کوهنوردی در این می باشد که آستانه فعالیت بدن دردوچرخه سواری کوهستان ودرسربالایی ها خیلی جاها به آستانه بی هوازی نزدیک می شه وازاین رو این رشته نیازمند آمادگی جسمی بالایی می باشد. تعریق و از دست رفتن املاح بدن به همراه کاسته شدن از ذخایرقندی بدن ،‌ به شدت احساس می شود وازاین رو نوشیدن مداوم  نوشیدنی های قندی نمکی با غلظت های مناسب ( 4تا 8 درصد قند و یکهزارم درصد نمک) بهترین کار برای جلوگیری از اسپاسم عضلانی و خستگی می باشد.

چشم انداز روستاهای عبوری بسیار زیبا می باشند. از کینج ،‌ کیاکالا وخوشال می گذریم. قبل از کندلوس درسمت راست ، دره روستای زانوس با ابهتی وصف نشدنی ، قراردارد که وسوسه مان می کند تا در یک برنامه کوهنوردی درآینده این مسیرراانتخاب بکنیم. پیش از وارد شدن به روستای کندلوس ،‌چشمه ای زیبا وجود دارد که متاسفانه ساخت وسازهای خارج از ضابطه ای دربالادست این چشمه ،‌چشم انداز وکیفیت آب آن را تخریب ونابود کرده است و از زیبایی های گذشته که درسالهای قبل به خاطردارم دیگر کمترنشانی به جای مانده است.

ابتدای ورودی روستا ی کندلوس مسیرسمت راست را انتخاب می کنیم .این جاده به طول 2 کیلومتر از بالای روستا دور می زند و مستقیم به مجموعه فرهنگی وموزه کندلوس می رسد.

حدود ساعت 5 عصر به موزه می رسیم.( ارتفاع 2135 متر) اشتیاقی زیادی داریم تا قبل از تاریکی چرخی توی روستا بزنیم اما گرسنگی امان نمی دهد. بعد از خوردن نهار ،‌به داخل روستا می رویم. درقسمت بعدی از کندلوس وزیباییهای آن خواهم نوشت.

 اطلاعات GPS‌روز نخست را ازاینجا می توانید دریافت کنید.

مسافت طی شده  روزاول : 43کیلومتر

ارتفاع گرفته شده : 1374 متر

ارتفاع کاهش یافته :107متر


روستای پیرجه و یک مسیر جدید برای صعود شاه پیل کوه

مسیر های صعود قله شاه پیل کوه 3390 متر، مسیرهای جنگلی وزیبایی هستند که آغاز آنها از روستاهای جداگانه ای  می باشند:

1-     روستای فیروز آباد در منطقه کجور مازندران که گزارش آن را قبلا در این جا نوشته ام.

2-     روستای آشیر واقع در بخش مرزن آباد مازندران

3-     روستای پیرجه ( Pey-Rajeh) واقع در بخش مرزن آباد مازندران

این بار ،‌ما مسیر روستای پیرجه را انتخاب کردیم. درجاده کرج – چالوس بعد از سیاه بیشه و هزار چم و نرسیده به مرزن آباد وارد جاده ای فرعی در سمت راست که با تابلوی مجلار(Mej-lar) مشخص شده است می شویم. مجلار روستایی است درکنار جاده که با رسیدن به یک دوراهی ،‌راه خاکی سمت راست را پیش می گیریم. راه سمت چپ ،‌جاده ایست آسفالته که به روستاهای پنجک و آشیر می روند.

به زودی خودرا درمیان جنگلی زیبا می یابیم. جاده پرپیچ وخم ما را بعد از حدود 6 کیلومتر به روستای پیرجه می رساند. قبل از پیرجه روستای تازه ساختی به نام هجرت وجود دارد که تعدادی ازاهالی پیرجه بعد از زلزله سال 83 ،‌ خانه های جدید خودشان را در آن محل ساخته اند.

 هوا  خنک ، ابری و کمی  مه آلودمی باشد . زمین ودرختان از باران دیشب خیس می باشندو همه چیز برای شروع دوباره یک باران زیبای پاییزی فراهم می باشد.  

قصدمان با توجه به زمان کمی که داریم  رسیدن به گوسفندسرای زیر یال پرشیب  قبل از شاه پیل کوه می باشد. بعد از گذشتن از یک شیب تند چمنی بالای روستا ، و پس از حدود یکساعت پیمایش جنگل برروی یال به  محلی به نام زمین می رسیم. از اینجا به بعد مسیری پاکوب دیگری دیده می شود که به روستای آشیر می رسد. از زمین تا محلی دیگری به نام گیجاسب را در مسیری مالرو پشت سر می گذاریم. ‌شاید اسبها در این محل درتشخیص راه صحیح گیج می شوند که چنین نامی را برای آن انتخاب کرده اند. مسیر صعود قله شاه پیل کوه از فیروز آباد در اینجا با دومسیر قبلی یکی می شوند. مختصات جغرافیایی محل های گفته شده ومسیرثبت شده توسط GPSدر فایل مسیر در این جا قابل دسترسی می باشند.

ازگیجاسب که کمی بالاتر می رویم از پوشش درختان جنگلی کاسته می شود. به گونه ای که در نزدیک گوسفند سرا ، تنها درخچه های زرشک دیده می شوند. درمحل گوسفند سرا آتشی گرم ودلپذیری درست می کنیم و لباسهای خیسمان را خشک می کنیم و بعد از استراحتی به سمت پایین برمی گردیم.

عکسهای این برنامه:

روستای پیرجه و چه لذتی داره نشستن روی بالکن های خانه های روستا و دیدن کوههای جنگلی روبرو

 

محلی به نام زمین

دست نقاش طبیعت ، تابلوهای زیبایی را در پیش چشمانمان خلق کرده است.

مه ،‌باران ،‌سکوت ،‌ خلسه و جنگل . هرکدام از اینها شرابهای نابی هستندکه می توانند تو را ساعتها مست و مدهوش خود کنند.

زرشک های باران خورده وترشی که می شه شربت بسیار خوب و خوشمزه ای از آن درست کرد.

گوسفند سرا

درحال تدارک آتش

 

نفرات برنامه: آقایان مومن کیایی ،‌برازنده ،‌ اکبری  و والی نژاد


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش دوم

روز دوم 14 خرداد

صبح زود ساعت 5 ،روستای یوش را با آن آرامش زیبا و هوای خنک صبحگاهیش به سمت شرق و بلده ترک می کنیم و بعد از 9 کیلومتررکاب زدن به بلده می رسیم.چیزی که در بلده بسیارجالب توجه می باشد وجود دیواره ها وستونهای سنگی بلندی در انتهای شرقی آن می باشد که دژ چند طبقه پولاد قلعه دربالای یکی از تنگه های آن ،‌منظره ای باشکوه به آن بخشیده است . بخشهای از برج و بارو ودروازه این قلعه که مربوط به اوایل دوران اسلامی می شود ،‌هنوز پابرجا هستند.

بلافاصله بعد از بلده ، در سمت چپمان جاده ای فرعی به سمت شمال جدا می شود که به سمت رویان و نور می رود .(ارتفاع نقطه دوراهی ، 2030  متر) ما هم بعد از وداعی تلخ با رکاب زدن در مسیرهای کفی ، مسیر طولانی سربالایی را ( حدود 5/18 کیلومتر) به سمت گردنه قرق (ارتفاع 3000 متر) آغاز می کنیم. هرچقدرکه بر ارتفاعمان افزوده می گردد ، بر پوشش ابرها نیز افزوده می گردد به گونه ای که حدس می زنیم آن سمت گردنه و در سمت شمال ، مه غلیظی در انتظارمان خواهد بود. درنزدیکی های گردنه ، هوا به گونه ای سرد شد که مجبور به پوشیدن بادگیرهایمان شدیم. آن گونه که در نقشه های Google Earth  دیده بودم ، گردنه قرق ،محلی است که مشرف به دره کجور نیز می باشد و حدس می زدم که از روی گردنه بتوانیم دید خوبی از روستای پایین دستمان پیدا کنیم اما نه تنها این موضوع محقق نشد بلکه اشتیاقمان برای رسیدن به گردنه و آغاز یک سرپایینی پرسرعت و لذت بخش هم بعد از رسیدن به بالاترین نقطه جاده به تجربه ای سخت تبدیل گردید.

بر روی گردنه ، شدت مه بقدری زیاد بود که تا دو سه متر بیشتر دید نداشتیم. دید ناکافی به کنار ،‌ناگهان بارانی شدیدی شروع به باریدن کرد،‌ به امید کم کردن ارتفاع و رهایی از این مه و باران شدید به سرعت به سمت پایین به راه افتادیم اما هرچه پایین تر می رفتیم ،‌ وضعیت تغییری نمی کرد. لباسهایمان کاملا خیس شده بود و باد سردی که می وزید ، موجب شده بود که گرمای بیشتری را ازدست بدهیم. نوک انگشتانم از فرط سرما بی حس شده بودند اما با هر سختی که بود سعی می کردم مدام باز وبستشون کنم تا حس انگشتانم رو از دست ندهم. فعالیت نداشتن هم در سرپایینی و عامل سرما ، باد و خیسی لباسها دست به دست هم داده بودند تا یک هیپوترمی واقعی رو با تمام وجود تجربه کنیم!

هیچ گاه فکر نمی کردم که قرار باشه وسط خرداد ماه اینطوری توی یک جاده کوهستانی از سرما تلف بشم ! پشت عیک خیس شده از بارون تنها هاله ای از نفر جلوم می دیدم وزیرلب دعا کنان پایین می رفتم. دوستانم هم وضعشون بهتراز من نبود. حسابی درمانده شده بودیم .ای خدا چرا هیچ آبادی این طرفها پیدا نمی شه ؟!

تا اینکه کلبه های دامدارهای روستای لوس( Los) را از بالا دیدیم. دیدن دودکش کلبه ها که دود از اونها بیرون می اومد، نوید بخش آتش گرمی بودکه می تونست نجات بخشمون باشه. محلی های عزیز هم بدون اینکه نام و نشانی از ما بپرسند با دیدن وضع نیمه هوشیارمون ما رو به گرمی به آتش گرم کلبشون دعوت کردند. وچه چیزی لذت بخش تر از یک بخاری گرم هیزمی برای یک انسان سرمازده ؟!

داخل کلبه هم  با سرشیر و چایی از مون پذیرایی کردند. وما هم در کنار بخاری هیزمی ،‌لباسهامون رو خشک کردیم. با اهالی داخل کلبه درمورد منطقه و جاهای دیدنی آن و مسیرهای مختلف آنجا صحبت کردیم . بهمون گفتند که این محور در زمستانها کلا به علت بهمن بسته می باشد و تفاوت هوای آن با رویان بقدری متفاوت می باشدکه درتابستان هم پیش آمده  که بر روی گردنه ،برف ببارد.  بعد از تهیه یک سطل ماست و تشکری  فراوانی که از شون کردیم به سمت پایین به راه افتادیم.

با پایین تر آمدن ، هوا هم رو به بهبودی گذاشت همچنین ‌بر پوشش درختان جنگلی افزوده تر می شد. بعد از روستای کپ‌( kop) ، به آبشار زیبای حرام او در کنار جاده رسیدیم. آبشار خزه ای نسبتا کوتاهی که می شد از آبش نوشید. ادامه مسیر ما از روستاهای ‌کالج ، وازک و گلند رود در میان جنگلهای زیبای مازندران ، لذت دیگری از سفر با دوچرخه در طبیعت را برایمان بهمراه داشت.

بعد از چندین کیلومتر سرپایینی به آبشار شلوغ وپرازدحام آب پری * که آبی در بسترش جاری نبود می رسیم.  دلم به حال این همه مسافری می سوزد که مشتاقانه این همه راه رو برای دیدن این آبشار اومده اند و حالا با یک بستر سنگی بدون آب روبرو شده اند! به هر حال برای جلوگیری از هرگونه مشکلی این نقطه را سریع پشت سر می گذاریم.  پارک جنگلی رویان بشدت شلوغ می باشد و ما هم از ترس تصادف ، سعی می کنیم تا چند کیلومتر باقیمانده تا رویان را سریعتر پشت سر بگذاریم. رکاب زدنمان بیشتر به این می ماند که داریم بر روی دوچرخه هایمان پرواز می کنیم. نگاههای کنجکاو مردم به ما که ایستاده رکاب می زنیم با اون  سرووضع بهم ریخته  و دوچرخه های گلی دیدنی می باشد.

بالاخره انتظار ما به پایان می رسد و این بار دریای خزر است که آغوش زیبایش را از دوردست به رویمان می گشاید.با دیدن آبی دریا، فریادی از شادی می کشیم و شادیهایمان را به سوی  آسمان روانه می کنیم.

* این آبشار درحقیقت  یک شیب سنگلاخی 60 درجه می باشد که ظاهرا آب از میان سنگهای آن جاری می باشد ومنظره زیبایی را پدید می آورد .

اطلاعات مسیر روز دوم  از یوش به رویان

مقدار مسافت طی شده : 88 کیلومتر

مقدار سربالایی :1085 متر

مقدار سرپایینی : 3331 متر

اطلاعات GPS مسیر روز دوم را در اینجا می توانید بیابید.


دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش اول

پیچهای جاده بالای سرم را نگاه می کنم ،‌هنوز راه زیادی تا گردنه مانده است . شیب سربالایی زیاد است به گونه ای که حتی رکاب زدن با دنده 1-1 هم نیروی زیادی از پاها می کشد.قطرات عرق روی پیشانی به سختی در حال باز کردن راهی از میان ابروان هستند تا چشمها را نوازشی سوزناک دهند. می دانم که ضربان قلب بالاتر، در محدوده سیستم انرژی غیرهوازی خواهد بود و با این روش امیدی برای رسیدن به گردنه بالایی و گردنه های بعدی نیست ، پس چاره کار را در این می بینم که پهنای جاده را به طور پشت سرهم ضربدربزنم تا بلکه از شیب مسیر کمتر شود. نیم نگاهی به عقب جاده می اندازم وگوش ها رو هم برای شنیدن صدای موتورماشینها تیزمی کنم تا غافلگیر نشوم در این پیچ در پیچ جاده.

علم کوه در مقابل دیدگان

می دانیم که عجله ای برای رسیدن نیست ،‌ خود جاده ما را به موقع به مقصد خواهد رساند فقط باید جان و دلت را بسپاری به این همه زیبایی . صدای زیبای پرنده ها و کبک های مسیر ، مارا به ادامه راه تشویق می کنند.بوی عطر گلها و گیاهان کوهی مستمان ساخته است . سرسبزی مسیر،  خستگی را از یادمان برده است و نیرویی دوچندان به ما بخشیده است.

 ازهمان ابتدای مسیر ،‌ دیدن علم کوه پرابهت،  شوقی بر دلهایمان می افکند ،‌ قله سرافراز آزاد کوه نیز بر تلاشمان نظاره گر می باشد و با رسیدن به میانه های مسیر ،‌ این بام باشکوه ایران، دماوند ،  است که آرامش بخش جانهای شیفته ما می باشد.

روز اول 13 خرداد

صبح ساعت 6 صبح از پایگاه امداد جاده ای هلال احمر کندوان حرکت خودمان را آغاز می کنیم. شب قبل ، داخل ترمینال بدلیل سنگینی بیش از اندازه بارهامون، از بردن چادر و کیسه خوابها منصرف شده بودیم و ناچار شدیم برای پیدا کردن جایی برای شب مانی از درون اتوبوس با  مهدی قربانی ، یکی از بچه های گروه هفتخوان ‌که در هلال احمر کرج هم فعالیت می کنه ،‌تماس بگیریم . دست مهدی درد نکنه که توانست با پیگیری خوبش ،‌پایگاه کندوان رو برای اسکانمان هماهنگ کنه. تنها نگرانی ما ،‌عبور از تونل کندوان به علت خطر تصادف و گازگرفتگی درون تونل بود که اینبار یکی از بچه های خوب راهداری برامون مرام گذاشت وقبول کردکه  مارو با وانت به اون سمت تونل برسونه. افسران پلیس راه کندوان هم رفتار خوبی با ما داشتند وبرخلاف انتظار ما ،‌نه تنها سختگیری نکردند بلکه  کلی هم بعداز شنیدن برناممون ، تحسینمون کردند.

با رسیدن به آن سمت تونل ، از استان البرز گذشتیم و وارد مازندران شدیم( ارتفاع 2650 متر). دوچرخه ها رو از وانت راهداری پایین آوردیم و بعد از سپاسگذاری و خداحافظی با راننده ،‌ بارها رو روی ترک بند دوچرخه ها ، محکم کردیم ،  کلاهها رو بر سرگذاشتیم و در یک سرازیری دلنشین به سمت پل زنگوله به راه افتادیم.

پل زنگوله

پل زنگوله ،‌ ابتدای جاده ای کوهستانی وطولانی است  که جاده چالوس را به صورت عرضی به جاده هراز و آمل متصل می کند این جاده از یکی از زیباترین مناطق ییلاقی کوهستای ایران در استان مازندران که  روستاهای فراوانی را شامل می شود ،عبورمی کند.

از پل زنگوله( ارتفاع  2300 متر) اولین سربالایی را تا گردنه ترکه بشم ( ارتفاع 2790متر) به طول 7.5 کیلومتر پشت سر می گذاریم.  بار روی ترک بند دوچرخه  سنگین است اما به عشق سرازیری بعد از گردنه رکاب می زنیم تا به بالاترین نفطه جاده می رسیم. بعد از گردنه دشت زیر پایمان سرسبز و به نحو خیره کننده ای دلربا می باشد. هرچند در برخی نقاط ،‌دیدن زباله های رها شده در کنار جاده آزرده خاطرمان می کرد. صحنه هایی که این روز ها اجتناب ناپذیرند و این بی فرهنگی هم وطنان ما مرزی را برای خودش نمی شناسد.

به هرحال روستای کمر بن را پشت سرمی گذاریم تا به سمت دومین گردنه بلند مسیر رکاب بزنیم.

برخی از ماشین ها از کنارمان با بوق های تشویق کننده ای عبور می کردند. سرنشینان برخی دیگه هم سرشون رو بیرون می آوردند و آفرین وخسته نباشیدی می گفتند. خدارو شکر ،‌ توی مسیر رفتار نامناسبی از کسی ندیدیم و کلا همه یه جوری انرژی خوبی بهمون می دادند. توی این بین، دیدن دختران جوانی که آزاد از هرنوع اجبار ، تحمیل ونگاه سرزنش باری ،‌  موهاشون  را با باد کوهستان آشفته کرده بودند وداخل ماشینها ودرکنار خانواده هاشون مشغول شادی ودست زدن بودند  ،‌جالب توجه بود.

بعداز تلاشی نفس گیر به دومین و بلند ترین گردنه مسیر مان  ،‌گردنه لابشم ( ارتفاع 3150 متر) می رسیم. این گردنه یکی از مرتفع ترین و برفگیر ترین گردنه های کوهستانی ایران می باشد که برفهای جمع شده بعد از برف روبی جاده در زمستان ،  دیوار بلندی از برف را در دوسمت آن ایجاد می کند که شاید عکسهایی از آن را در اینترنت دیده اید. با این حال دیدن این دیوار برفی در این وقت از سال بسیاردیدنی می باشد.

وسوسه سرازیری باعث می شود که بر روی گردنه توقفی نداشته باشیم و به سرعت روانه پایین شویم. عبور از پیچ های تند با این بارهای روی دوچرخه ،‌مهارت و دقت زیادی  رو طلب می کنه. بیشترین سرعت ثبت شده توسط GPS‌مقدار 64.5 کیلومتر برساعت رو نشون می ده. در این سرعت زنبورها و حشره های مختلف مثل سنگ ریزه به سر، صورت و دست آدم می خورند و حسابی غافلگیرمون می کنند.از این رو داشتن عینک  کاملا ضروری است.

 از این قسمت به بعد ،  مسیر تا حدود زیادی سرپایینی و کفی می باشد اما در برخی جاها بده بستانهایی نیز با جاده داریم. روستاهای نسن ، پیل، میناک ،‌نیک نام ده و  اوز   را پشت سر می گذرایم تا به روستای یوش ،‌زادگاه نیما و خانه معروف تاریخی نیما یوشیج برسیم(ارتفاع 2200 متر) خانه بازسازی شده نیما رو که بافت جالبی دارد را بازدید می کنیم.  با هماهنگی با آقای جمشیدی ، مسئول خوش برخورد خانه نیما در مسجد ده  برای شب مانی مستقر می شویم.

بدن هایمان  به علت تعریق زیاد و فعالیت شدید بدنی ، باوجود آب فراوانی که در مسیر نوشیده ایم بشدت کم آب شده اند و این را از نشانه هایی خاص آن می فهمیم. چرخی در روستا می زنیم ودوغ و سطلی پراز شیر جوشیده و داغی از یکی از مغازه ها تهیه می کنیم وبه مسجد برمی گردیم تاسور وسات شام را ردیف کنیم. مسجد دربالای خانه نیما قراردارد ومنظره خوبی بر ده دارد. زیر نور ماه کامل و در حالیکه  که آزاد کوه را از پنجره نظاره گر هستیم به خوابی شیرین فرومی رویم.

مشخصات مسیر :

طول مسیر پیموده شده از کندوان تا یوش : 5/60 کیلومتر

مقدار سربالایی :  1228 متر

مقدار سرپایینی : 1652 متر

اطلاعات کاملتر و فایل GPS‌مسیر روز اول را می توانید در اینجا بیابید.


قله ناز

قله4150 متری  ناز از قله های البرز غربی می باشد که خط الراس شرقی آن به  قله های میشینه نو4018 متر ،‌ کهار 4050 متر،‌ هفت خوان3965متر ،‌کلاش ویا 3850متر وکرچان 3800 متر ،  متصل می باشد. درشمال این خط الراس ، دره زیبای طالقان وروستاهایی مانند گته ده و آزاد بر قرار دارند. درجبهه جنوبی کوههای ناز و کهار روستاهای کلوان و کلها ( از روستاهای جاده کرج – چالوس ) قراردارند. برروی یالهای جنوبی این کوهها دو جانپناه سیادر و کهار قرار دارند. کوههای ناز وکهار و کوه های این خط الراس ،‌جدا کننده دره طالقان و دره جاده کرج - چالوس می باشند.برای رسیدن به روستای کلوان و ابتدای مسیر حرکتمان در حدود کیلومتر 35 جاده کرج – چالوس بعداز پلخواب وارد اولین فرعی سمت چپ می شویم تا باگذشت چند کیلومتر و عبور از روستاهای آیگان ، اویزر و خروجی روستای کلها به روستای کلوان برسیم.

عکسهای این صعود که درتاریخ 22 و23 دی ماه 90 بعنوان  دومین اردوی هیمالیانوردی و صعودهای بلند استان البرز برگزار گردید در ادامه آورده می شوند.

آقای رضاخانی مربی وسرپرست ،‌در حال معرفی مربیان این صعود آقایان بهنام جدائیان و حمید سنجری

باد شدید و برف کوبی سنگین

لذت صعود

شیب تند زیر جانپناه سیادر

 

جانپناه سیادر وشب مانی در چادر

روز صعود و  باد وسرمای شدید

از راست به چپ - کهار کوچک ،‌میشینه نو ( ناز کوچک) ،‌ناز

عکسها از محمد

برای دیدن فایل مسیر و سایر اطلاعات زمانی و مکانی ثبت شده توسط GPS ، اینجا را کلیک کنید.


قله 3543 متری منار

قله 3543 متری منار ، بعد از سیاه سنگ  غربی ترین وآخرین  قله خط الراس توچال می باشد . یکی از بهترین مسیرهای صعود این کوه ،‌از روستای مورود می باشد. در کیلومتر 35 جاده چالوس و روبروی دیواره معروف پلخواب ،‌ جاده ای پرپیچ وخم و درزمستان لغزنده ،‌ما را به روستای مورود می رساند. قبل از روستا و درکنار اتاقک نگهبانی آن حرکت خود  خود را آغاز می کنیم.

برای رسیدن بر روی یال اصلی ،‌ می بایست یک شیب طولانی ، پر برف ونفسگیر در قسمت شمالی کوه پشت سر گذاشته شود . برروی یال اصلی به خاطر وزش باد شدید از سنگینی برف کوبی کاسته می شود. اما سرما ی ناشی از باد شدید ،‌باعث می شود که تا خود قله را بدون لحظه ای استراحت ،‌ راه برویم.

مختصری از اطلاعات مسیربا توجه به اطلاعات GPS :

Trail distance: 5.67 kilometers
Elevation min: 2,153 meters, max: 3,543 meters
Accum. height uphill: 1,398 meters, downhill: 12 meters
Time:   6 hours 31 minutes
Date:  January 07, 2012

اطلاعات کاملتر مسیر ذخیره شده توسط GPS‌را می توانید در اینجا بیابید.

سرپرست برنامه : آقای رحیم قره داغی

برنامه موسسه فرهنگی ورزشی هفتخوان البرز


شاه پیل کوه- 3390 متر

 

 

قله پهن وگسترده شاه پیل کوه در سمت شمال غربی قله وروشت قرار دارد.بخش زیادی از  مسیرهای صعود به این قله ،‌ از داخل جنگل می گذرد و همین گذر از یک منطقه زیبای جنگلی و سپس رسیدن به اقلیم کوهستانی ،‌از زیباییهای صعود این قله می باشد.

در جاده کرج – چالوس ،‌ چند کیلو متر بعداز مرزن آباد ودر محل پل دوآب وارد منطقه شگفت انگیز ورویایی کجور مازندران می شویم. در یکی از مسیرهای فرعی سمت راست جاده ( به سمت جنوب ) وجایی که باپلاک (کندلوس 26 کیلومتر – دشت نظیر 5 کیلومتر) مشخص شده است ، وارد می شویم. بعد از پشت سرگذاشتن دشت نظیر و سما وارد روستای بزرگ فیروز آباد می شویم.

مسیر حرکت ما در سمت دره بالای روستا و در جهت جنوب غربی  می باشد. برای رسیدن به یال شمالی  زیر قله و محلی به نام  گیجاسب   می بایست به سمت غرب بالا برویم. از گیجاسب پاکوب مشخصی تا محل گوسفند سرا وجود دارد. کمی پایین تر از گوسفند سرا ،‌چشمه آب مناسبی قرار دارد.

حرکت ابرها بر روی یال جنگلی به همراه گوناگونی رنگهای درختان در این فصل پاییزی ، بسیار چشم نواز می باشند. پاییز از ارتفاعات بالاتر شروع شده و درحالی که برگ درختان پایین دست روستا هنوز سبز هستند ،‌رنگ برگهای جنگلهای بالادست به زیبایی به قرمز ،‌زرد و قهوه ای گراییده است.

از محل گوسفند سرا تا قله ،‌یال پرشیبی قرار دارد که بعد از حدود 2 ساعت به قله منتهی می گردد.

درمحل قله  زمین ،  هموارو گسترده می باشد. در سنگ چین بزرگی برای در امان ماند از باد ،  پناه می گیریم. در سمت جنوب شرق ،‌خط الراس صخره ای و طولانی را به سمت قله وروشت مشاهده می کنیم.

راه دسترسی دیگر به این قله ،‌ قبل از مرزن آباد ،‌روستای مجلار ،‌پنجک و آشیر می باشد. البته مسیر آشیرکه طولانی تر و بکر تر می باشد ، بعد از گیجاسب با مسیر فیروز آباد یکی می شود.

ازگیل جنگلی یا کنوس؟!

آلوچه جنگلی ، ترشیش هنوز زیر زبونمه!

گلهای زیبای پاییزی

رقص ابرها

سنگچین قله

سایراطلاعات زمانی و مکانی  مسیر وفایل GPS‌ آنرا می توانید از (اینجا) دریافت کنید.

گزارش این برنامه را در سایت موسسه فرهنگی – ورزشی هفتخوان البرز ( اینجا ) بخوانید.

عکسها از محمد- مهر ماه 90


وروشت- 4025 متر

 

قله ی زیبای وروشت از قله های البرز مرکزی واقع در منطقه نور استان مازندران می باشد. در جاده چالوس بعد از سیاه بیشه وپشت سرگذاشتن  پل زنگوله (جاده یوش-بلده) دریکی از پیچهاجاده ای خاکی وپردست انداز وجود دارد که بعد از چند کیلومتر به روستای دل انگیز هریجان می رسد.

خانه های روستا به علت شیب کم زمین پراکنده می باشند.در قسمت شمال وشرق روستا ،دیواره های بلندو باشکوهی قراردارند که با کمی دقت می توانید متوجه وجود آبشار بلندی شوید که در چند پله از دیواره سرازیر می باشد.وجود مه که در اغلب اوقات در این منطقه وجود دارد منظره هایی رویایی و چشم نوازی  را خلق می کند.

به موازات این روستا و با فاصله یک یال ،‌ روستای ولی آباد قراردارد که می توان برای صعود به قله وروشت ، دره بالادست این روستا را نیز انتخاب کرد.

مسیر صعود ما از طریق دره خشکدر می باشد. طولی نمی کشدکه درمسیرپاکوب مناسبی به گوسفند سرایی می رسیم.

 

در گوسفند سرای  ،‌چوپانان خوش قلب و‌ مهربان کجوری  را در حال کره گیری دیدیم.بدین صورت که  ماست را در داخل تنه تراشیده شده درخت بزرگی ( به آن تلم می گویند)  آنقدر می کوبند که قطعات کره بر روی ماست جمع گردد.  دوغ را نیز از انتهای ظرف خارج می کنند. هنگام برگشت از دوغ وکره ای که برامون آماده کرده بودند خوردیم . جاتون خالی . من رو که حسابی گرفت !

 کمی بعد از گوسفند سرا وقبل از رسیدن به انتهای دره ،دیگر پاکوب مشخص برای صعود قله وجود ندارد. ما برای صعود یک یال صخره ای انتهای دره را انتخاب می کنیم تا به گردنه وبرروی خط الراس  برسیم.

برروی قله و در سمت شمالمان دره کجور قرار دارد. قله شاه پیل کوه با قله وسیع و صافی که دارد در سمت شمال غربی خود نمایی می کند.خط الراس وروشت به شاه پیل کوه را صخره های بزرگی پوشانده اند که عبور را بسیار دشوار می نمایاند.

از خستگی و کم خوابی شب قبل ،‌همگی به خوابی لذت بخش بر روی قله فرومی رویم. .حتی سنگ های ریز و درشت زیر بدنمان و وجود باد و آفتاب ف مانع از لذت بردنمان از این قیلوله نمی شود.

 تصویری از دوستان را در قاب فلزی پلاک قله ثبت می کنیم و با قلبی سرشار از حس پاک کوهستان به پایین سرازیر می شویم.

 نکات مهم:

1-     با توجه به اینکه این منطقه جزو مناطق حفاظت شده می باشد می بایست پیش از صعود قله با محیط بانی هریجان ، هماهنگی های لازم را انجام دهید.

2-     وجود مه از ویژگی های این منطقه می باشد. بنابراین استفاده از GPS کمک فراوانی به شما جهت گم نکردن راه می کند.

3-     اطلاعات GPS مسیر (‌شامل کل مسیر ونقاط دسترسی به آب ،‌گوسفند سرا ،‌ قله )‌را می توانید از سایت Wikiloc‌و از اینجا دریافت کنید.

4-     در مورد سایت خوب و مفید Wikiloc به عنوان مرجع مسیرهای ثبت شده توسط کاربران GPS در سراسر دنیا می توانید از اینجا ،‌اطلاعات خوبی دریافت کنید.


آبشار روستای میچ ( برنامه دریاچه اوان الموت به میج اشکورات )

آبشار باشکوه و زیبای میج ،‌ به فاصله کمی در بالادست روستای میج از منطقه اشکورات قراردارد. روستای میج شمالی ترین روستای اشکور بالا می باشد. اشکور، دره ای شمالی جنوبی در مرز استانهای مازندران و گیلان می باشد که از رحیم آباد گیلان جاده ی آسفالته آن آغاز می گردد و با گذشتن از مسیری پر پیچ و خم  و طولانی، (‌سواری حدود 2 ساعته ) و با پشت سر گذاشتن  مسیر های فرعی فراوان که به روستاهای کوهستانی این منطقه  می روند ،‌به روستای میج در انتهایی ترین نقطه آن می رسد. چند کیلومتر انتهایی مسیر ،‌ جاده خاکی و پر دست انداز می باشد.

صخره بزرگ زیر آبشار توسط آب پر فشار آن در گذر زمان ،‌فرسایش یافته است و مسیرهای زیبای در امتداد آن ایجاد کرده است.

برنامه دو روزه ما در تاریخ 26 و27 ام خرداد ماه ،‌ کوهپیمایی از مسیر دریاچه اوان الموت ، حرکت برروی یال جنوبی قله خشچال و گذر از گردنه غربی زیور چال ( 3480 متر ) و فرود از دره سمت شمال غربی و رسیدن به روستای میج بود.

 طبیعت رنگارنگ ، چشمه سارهای فراوان و عطر مدهوش کننده گلها و علفهای کوهی جان و تنمان را نوازش می دادند و خستگی راه را از یادمان می بردند. و در نهایت شنا ( تن او ، با کسره ت ) در داخل آب سرد و خروشان حوضچه های درون آبشار ،‌ بهترین هدیه ما از آفریدگار این طبیعت زیبا بود.

آبشار میچ

 

 دریاچه اوان

 

شب مانی و غروب زیبای خورشید بر فراز ابرها(خدایا ! تو چه زیبا آفریده ای  )

 

از کلبه های بالای روستای میج ( جبهه ی شمالی کوههای الموت در بالای تصویر دیده می شوند)

عکسها از محمد

خرداد 1390


چشمه اکبربن ،‌ قله ی سرتاب و روستای میناک

در جاده کرج – چالوس ،‌بعد از تونل کندوان و نرسیده به سیاه بیشه ،‌ واز خروجی معروف به پل زنگوله می توان وارد جاده زیبای بلده شد. منطقه بلده و روستاهای زیبا و بکر آن جزو استان مازندران می باشد. روستای  سرسبز میناک ،‌شروع حرکت تیم ما برای صعود قله های سرتاب و ایوار می باشد. منظره قله ی باشکوه آزاد کوه از اینجا بسیار دیدنی می باشد.

یکی از ویژگی های کم نظیر و زیبای این مسیر بکر ،‌وجود چشمه پر آبی است که از دل صخرهای دره ای ، بصورت آبشاری به بیرون جاری می باشد. آب چشمه بسیار زلال و خنک می باشد . صرف صبحانه با نان پنیر و پونه و سیرک  در کنار آبشار ،‌بسیار دلچسب و خاطره انگیز می باشد.

صعود در کنار گلهای  دلربای بهاری همراه با عطر خوش سبزه های کوهی ،‌ ما را به شوق می آورد و تلاش می کنیم تا در هر فرصتی ،‌گوشه ای از این زیبایی ها را به تصویر بکشیم.

بعد از رسیدن به  گردنه ،‌قله ایوار را در سمت راست ( شرق )  و قله 3452سرتاب را در سمت چپ ( غرب ) خود می بینیم. در سمت شمال و روبرویمان نیز روستاهای منطقه کجور ،‌دیده می شوند. روستای توریستی کندلوس نیز در شمال غربیمان دیده می شود.

و چه نام گذاری مناسبی است ، وقتی که به قله سرتاب می رسی و سر می تابانی و برمی گردی و محو ابهت و شکوه قله ی آزاد کوه می گردی.

 

پی نوشت:

1-     گزارش کامل این برنامه را می توانیددر اینجا  ، وبلاگ دوست همنوردم ،‌غزال کوهستان بخوانید.

 

2-     می توانید فایل GPS‌این مسیر  واطلاعات مختلف زمانی و مکانی آن را از سایت Wikiloc و از اینجا دریافت کنید.

 

عکسها از محمد


البرز مرکزی – قله 3690 متری کاسونک

 

قله زیبای کاسونک واقع در البرز مرکزی وناحیه رودبار قصران از قله های مجاور دشت زیبای لار می باشد. بهترین مسیر دستیابی به آن از طریق ده گرمابدر ،‌آخرین آبادی جاده فشم می باشد.

هم اکنون جاده ای خاکی و پهن ،‌ده گرمابدر را از طریق گردنه خاتون بارگاه ‌( یونزار)‌به دشت لار متصل می کند که در این فصل وجود بهمنهای ریخته شده بر روی آن ،‌مسیر را مسدود ساخته است.

قله کاسونک در شمال  از طریق گردنه خاتون بارگاه ‌( یونزار) به قله های خاتون بارگاه و خرسنگ متصل می گردد. مسیر صعود قله هم از طریق همین یال شمالی می باشد.

1-      فایل GPS مسیر صعود واطلاعات آن را می توانید از سایت Wikiloc‌و از اینجا دریافت کنید.

 

2-     در نزدیکی های قله ،‌فسیلهای سالم فراوانی از موجودات دریایی دیده می شدند که بسیار جالب توجه بود. از نکات قابل توجه و جالب این برنامه ، روبرو شدن با انبوهی از فسیل های آمونیت  در ارتفاع ٣٢٠٠ متر بود . پیدایش آمونیت ها در اواخر دوره سیلورین و اوایل دونین ( 400 میلیون سال پیش ) صورت گرفت . این جانوران همزمان با دایناسورها، در حدود 65 میلیون سال پیش منقرض شدند . فسیل های آمونیت در این منطقه ، یادگارهای گذر البرز از دوره ی کرتاسه است . این عکس ، کامل ترین آمونیتی بود که در نزدیکی قله ی کاسونک پیدا کردیم...( از وبلاگ آقای نصیری )

 

3-     وجود جاده خاکی عریض بعد از روستای گرمابدر که درنهایت به سمت دشت لار سرازیر می شود ،‌ برام بسیار سوال برانگیز و تاسف بار بوداز آنجا که متاسفانه با فراهم شدن هر راه دسترسی وهجوم مردم ،‌طبیعت منطقه بسیار آسیب می بیند . همانطور که در زمان صعود مان ،‌غرشهای نابهنجار موتور کراس سوارها ،‌سکوت منطقه را از بین برده بود. دلم برای آن چند کبک نازنینی  می سوزد که صبح در راه دیده بودیم و حالا با این صداهای وحشتناک تا مدتها درون لانه هایشان کز می کنند.

 

 


جواهردشت - قله 3630 متری سماموس

مرتفع ترین قله شرق گیلان که در البرز غربی قرار دارد ، قله سماموس به ارتفاع تقریبی 3630 متر می باشد. مسیر های عادی صعود به قله عبارتند از :

1- گیلان –رودسر- کلاچای- نرسیده به چابکسر دوراهی سیاهکلرود-  جواهر دشت - قله

2- مازندران - رامسر- جواهر ده -  قله

ما مسیر زیبای اول را از سمت گیلان انتخاب کردیم. ازشهر ساحلی  رودسر و 5 کیلومتر عبور ازشهر کلاچای نرسیده به چابکسر سمت راست به تابلوی سیاهکلرود برخورد میکنیم که مسیر را ادامه داده تا به سیاهکلرود میرسیم.

 دم دمای صبح با بیدارشدن از خواب ، آن چیزی که نگاههای مشتاقمان رو به خود جلب می کندخانه های روستایی خیاط محله و سجیدان در بالای سیاهکلرود می باشد. گلدانهای گل روی ایوان خانه بسیار دل انگیز وچشم نوازند.  بعد از گذر اتوبوس از پلی باریک بر رود خانه سجیدان ، وارد چاشت خورلات که مکانی تفریحی وگردشی است می شویم. چادر های خودمان رو در سوی دیگر رودخانه بر پا می کنیم .

 

بعد از برپایی چادرها به کنار جاده می آییم .  برای رسیدن به جواهر دشت ، سوار جیپ های کمک دار وبدون پلاک بسیار کهنه ای  می شویم که از اینها را قبلا فقط در سبلان وقطور سویی دیده بودم. نوع خاصی از جیپ روسی در اینجا وجود دارد که یادآور فیلمهای جنگ جهانی دومه !

 

حدود 2 کیلومتر اول جاده ،  آسفالت می باشد اما از انتهای جاده آسفالته تا جواهر دشت ،حدود 22 کیلومتر جاده خاکی پر فراز و نشیب و  بسیار ناهموار وجود داره که از دل جنگل ها بکر و باشکوه و از کنار دره های عمیق می گذره. اما دل آدم می گیره وقتی می بینی یه بیل مکانیکی اینچنین به جون جنگل افتاده تا  4 کیلومتر دیگه از مسیر  زیر سازی و آسفالت بشود. خوب دستشون درد نکنه ، پس از گلی که به سر صنعت و اقتصاد زدند حالا دارند تلاش وهمت مضاعف می کنند تا راههای دسترسی روستایی ها یا شاید هم زمین خوارها  رو هم سهل و آسون کنند!

 با وجود تکان های شدید ماشین ،  همون جا سر جاهامون بلند می شیم تا منظره های باشکوه و زیبای  اطراف رو بهتر ببینیم. در اواسط راه قهوه خانه ای در کنار چشمه ای قرار دارد که محل خوبی برای توقف و استراحته . با افزایش ارتفاع،  از پراکندگی درختها کاسته شده ، بصورتی که در نزدیکهای روستا ، اقلیم منطقه کاملا کوهستانی می شود.  کم کم روستای زیبای جواهر دشت از دور پیدا می شود .

 

نوار زیبایی از مه ، فراز ده را پوشانده است. درجنوب روستا قله سماموس بسیار نزدیک و دست یافتنی به نظر می رسد. حدود چند صد خانه در ده دیده می شود. روستا فاقد برق و آب لوله کشی می باشد و آب روستا از چشمه های بالا دست تا مین می شود. اینجا، زمستانها کسی در روستا به خاطربسته بودن راه ها وبرف وسرمای شدید  باقی نمی ماند. اما  سکوت وسادگی  روستا و بکر بودن فضای آن بسیار دلنشین و آرامش بخشه. 

حرکت خودمان را از انتهای روستا ودر جهت جنوب شروع می کنیم. خطوط زیگزاگی جاده ای  خاکی در  شیب زیر برفچال قله قابل مشاهده می باشد. این جاده متاسفانه از سوی جواهر ده تا خود قله کشیده شده است! خب اینبار هم دوباره دستشون درد نکنه ! راه خودمون رو از داخل دره به سمت جنوب ادامه می دهیم. هوا گرم و آفتاب آزاردهنده است و تنها نوشیدن مایعات به دفعات زیاد و مقدار کم هست که توانمان رو برای صعود حفظ می کنه.

در هر قسمت از مسیر با توجه به پوشش علفهاو گلهای کوهی بوی خوشبو و متفاوتی به مشام می رسد.نوع خاصی از ارس خزنده وسطحی در این منطقه وجود دارد که برای اولین بار بود که می دیدم.  

 

در انتهای دره ، یال پرشیبی رو به سمت خط الراس و قله پیش می گیریم . در زیر برفچال نزدیک قله ، ظرفهای آب خالیمان  رو پر می کنیم و جانی دوباره از آب نه چندان صاف اما بسیار خنک آن می گیریم. در نزدیکهای قله برروی جاده خاکی قرار می گیریم و با گذشت حدود 5 ساعت به امامزاده روی قله می رسیم.

یکی از مراسم خوب رو قله رو برگزار می کنیم. بدین صورت که حلقه ای تشکیل می دهیم و دستهای همدیگر را می گیریم و هرکدام دعایی در حد یک جمله می گوییم.

 

داخل امامزاده

خانواده ای با وانت مزدا  قبل از ما از سمت جواهرده بالا آمده اند و به بالای قله و امامزاده رسیده بودند . زیارت و دعاهای مادر خانواده موقع خداحافظی ازآنجا خیلی خالصانه ، ساده و صمیمانه بود.

سراسر دره های زیر قله تا دریا را  ابر های سفیدی پوشانده است که منظره بسیار باشکوهی رو در پیش رویمان خلق کرده است. عکسی به یادگار می گیریم وخاطره این صعود خوب رو برای همیشه در ذهن و دلهایمان ثبت می کنیم.

 


آبشار لاتون – قله اسپیناس – جنگل فندق لو

آبشار زبیا و با شکوه لاتون ، بلند ترین آبشار استان گیلان به ارتفاع تقریبی 105 متر می باشد. برای رسیدن به آبشار می بایست ابتدا به شهر لوندویل در مسیر جاده تالش به آستارا رسید. یه راه فرعی در جهت جنوب ما را پس از گذشت چند کیلومتر به روستای کوته کومه می رساند . مبدا حرکت ما پارکینگ روستا می باشد ، برای رسیدن به آبشار می بایست راه مالرویی به طول تقریبی 6 کیلو متر  را در دل جنگلهای زیبای منطقه پیمود . پیمایش این مسیر حدود 4 ساعت زمان می برد.

 

راه با فراز و فرودهای متوالی همراه می باشد. در طول مسیر نهرهای کوچکی بسیاری را رد می کنیم که مناظر شگفت انگیز و رویایی رو در داخل جنگل خلق کرده اند.

پس از دو ساعت به محل روستایی قدیمی به نام آسیو شوآن می رسیم. به زبان تالشی آسیو به معنی آسیاب و شوآن به معنی کنار رودخانه می باشد. روستا تقریبا خالی از سکنه می باشد اما قهوه خانه معروف نورمحمد پذیرای کوهنوردان و طبیعت دوستانی است که برای دیدن آبشار از این منطقه عبور می کنند . برای صبحانه املتی خوشمزه و به یاد ماندنی در این مکان توسط بچه ها درست می شود. در کنار قهوه خانه از آب خنک چشمه ،  شیر آبی قراردارد که ظرف آبهایمان را از آن پر می کنیم.

مسیر که در ابتدای آن در درون دره و درامتداد رودخانه لوندویل بوده است  ، شیب مناسبی دارد امابتدریج بر شیب آن افزوده شده ،  و درنهایت با افزایش ارتفاعی معادل 750 متر از مبدا حرکت  ، به آبشار می رسد. آبشار از فاصله چند صد متری نیز قابل رویت می باشد و حتی از این فاصله نیز با ابهت می باشد.  در تصویر زیر از راست آبشار لاتون ، قله ی  قلعه ( به علت ظاهر دبواره سنگی آن )و در چپ آن قله اسپیناس دیده می شوند.

 هوای جنگل ،  بسیار شرجی و گرم می باشد و موجب از دست رفتن مقدار زیادی از آب بدن همراه با تعریق می شود  اما خوشبختانه زمانی که آب  ظرفهایمان  رو به اتمام است در محلی  قبل از آبشار به چشمه ای بسیار خنک و گوارا می رسیم که کامهای تشنه مان را از این برکت بی نظیرخدادای  ، سیراب می کنیم.

به آبشار می رسیم. ابهت و شکوه آن مو جب می شود که فریاد هایی از جنس شادی و هیجان بکشیم. جای همتون خالی .

گرما امان همه ی ماها رو  بریده ! نتیجه اش این می شه که  همگی با همون لباس هاشون به آبشار بزنند !

استراحت و آبتنی در کنار آبشار طولی نمی کشه و ما برای  رسیدن به قله اسپیناس راه طولانی رو در پیش داریم. از این رو با همون لباسها و کفشهای  خیسمون حرکت خودمون رو به سمت بالای آبشار از کنار سینه کش پرشیب کناری  آن ادامه می دهیم.

راستی کسی می دونه که نتیجه حرکت با شلوار خیس چی می تونه باشه؟! آره درست حدس زدید ، خدا نصیبتون نکنه .

ادامه دارد...

 


صعود سراسری زمستانی دماوند-بهمن 88

صعودهای سراسری زمستانی برام خیلی جذاب هستند ؛ وقتی از همه جای ایران ، کوهنورد ها با قومیت  ها ، زبان و لهجه های گوناگون دور هم جمع می شوند تا با پوشیدن کفش و پوشاکهای رنگارنگ مخصوص صعودهای زمستونیشون  در کنارهمدیگه صعودی لذت بخش و خاطره آفرین داشته باشند .

چه حس خوبی داره  زمانی  که صبح توی اون سرما از چادرهامون بیرون می آییم و یکصدا تیممان فریاد می زنند : صبح بخیر ایران ! و تیم مجاور جواب سلام ما را به گرمی می دهند.

چه لحظه های خوبی هستند دیدار همنوردان قدیمی ،   وقتی دوستی رو که دوسال پیش در  جانپناه کول جنون اشترانکوه  دیده ای ، در تیم لرستان ببینی و دوباره با هم کلی خوش وبش کنی.

ودر نهایت صعود در  کنار مربیان بااخلاق ، پیشکسوتان  و بچه های متواضع و مهریان تیم ملی ، تجربه ای بسیار گرانبها وماندگار  می باشد .

 

 

 

اما صعود سراسری زمستانی امسال به قله دماوند از چهار جبهه  وبا حضور 172 کوهنورد مرد و 33 کوهنورد زن برگزار شد.( اصل خبر ) برخی از عکسها و نکات این برنامه :   

 

ادامه مطلب

دریاچه ها و آبگیر های کوهستانی ایران – برکه کمانکوه

  

درمیان سلسله کوههای ایران ، دریاچه های کوهستانی بسیار مرتفع و دیدنی وجود دارند. اکثر قریب به اتفاق اینگونه دریاچه ها از طریق سرچشمه های زیر زمینی و یا ذوب برفهای سنگین زمستانه در بهار و برخی نیز توسط واریز آب جویباران و رودخانه های فرعی کوچک به وجود می آیند. از دریاچه های شناخته شده که بگذریم صدها برکه و آبگیربزرگ وکوچک فصلی ودائم در کوهستانهای ایران وجود دارند.

   در این سلسله گزارشهای که از این بعد در وبلاگم قرار خواهم داد سعی می کنم برخی از زیباترین دریاچه ها کوهستانی را به همراه عکس ، معرفی کنم و مسیر های دسترسی به آنها را شرح دهم. امیدوارم علاقمندان به طبیعت ضمن استفاده از این دریاچه ها ، به حفظ پاکیزگی ومحیط بکر آنها کمک بنمایند.

بخش اول : برکه کمانکوه

  برکه کمانکوه در جبهه شمالی قله های یخچال ، سرماهو ، کمانکوه قرار دارد. در قسمت شمالی این سه قله و در پای برفچال های عظیم آنها ، یک منطقه مسطح و کاسه مانندی وجود دارد که با آب شدن برفهای این برفچالها درفصل بهار و تابستان ، یک برکه زیبا به وسعت تقریبی 200متر مربع به وجود می آید.

 آب این برکه ، آبشخور حیوانات وحشی دره حفاظت شده منطقه وانگه رود می باشد. اما برای شرب مناسب نمی باشد.

در جهت شمالی این برکه ، آزاد کوه با شکوه تمام خود نمایی می کند . انعکاس تصویر آزاد کوه بر روی آب این دریاچه تصاویر زیبایی را خلق می کند.

 

در جهت جنوب نیز قله های بالای 4000 متری یخچال ، سرماهو و کمانکوه قرار دارد. گاهی اوقات مه غلیظی که از سمت دره های نسن ، ناحیه و کلاک بالا به سمت دریاچه بالا می آیند ، زیباییهای منطقه را دو چندان می سازند.  

مسیر دسترسی به برکه  از سمت دره وارنگه رود ؛

 از روستای وارنگه رود در کنار رودخانه ودر جهت شمال شرقی خارج شده و بعد از پیمایش کوتاهی در راه پاکوب دره به پل روی رودخانه می رسیم . از این پل به بعد مسیر پاکوب دره به ضلع شمالی رودخانه امتداد می یابد. دره وارنگه رود در فاصله کوتاهی بعد از پل رودخانه دارای اولین انشعاب به سوی شمال می باشد. بعد از عبور از مقابل اولین دره منشعب به سوی شمال به دومین دره جدا شده از دره وارنگه رود در امتداد شمال می رسیم ، درابتدای ورودی این دره ( شیر کمر ) تعدادی درخت و چند گوسفند سرای بزرگ واقع شده است . وارد دره شده و در جهت پاکوب آن رو به شمال ادامه مسیر می دهیم ، در ارتفاع انتهای دره به سمت شرق تغییر جهت داده بعد از پیمایش کوتاهی بر فراز دشت سوتک قرار می گیریم. کمپ محیط بانی دراین دشت واقع شده است . کنار محیط بانی آب مناسبی از چشمه بالا دست موجود می باشد

از این قسمت به بعد با ارتفاع گرفتن در جهت شمال شرقی  به یک گردنه می رسیم . ادامه مسیر پاکوب که به صورت کمر بر می باشد  ما را به گردنه سوتک می رساند . مسیر پاکوب سمت راست را ادامه می دهیم و قله سوتک کوچک ( سوتک خاکی ) را صعود می کنیم. مسیر با یک شیب ملایم به سمت شرق  ادامه پیدا می کند. کمی بعد در منطقه مسطح جبهه ی شمالی قله های سرماهو و کمانکوه و یخچال می باشیم. زیبایی و شکوه برکه ، همه ما را مسحور خود ساخته است.

فاصله زمانی از ابتدای دره تا برکه حدود 4 ساعت می باشد. بعد از یک شب مانی کنار دریاچه ،  صعود قله های خط الراس کمانکوه ، برنامه مان را تکمیل می سازد.

عکسها از محمد 

منابع : 

 1-  آشنایی با مسیر های صعود کمانکوه ، اکبر هاشمی نژاد ، فصلنامه کوه شماره 47

2-  آشنایی با دریاچه های کوهستانی ، کوهنوردی در ایران ، علی مقیم


فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت دوم

 

 

گزارش روزهای دوم و سوم برنامه مان را بصورت نکات وتجارب  زیر بیان می کنم:

در برنامه هایی اینچنینی که در تمام طول روز ، در داخل آب رودخانه و حوضچه های متعدد آن ودر زیر فشار آب آبشار انجام می گیرد به منظور جلوگیری از خیس شدن کیسه خواب و لباسها ولوازمان می بایست آنها را به نحوی در برابر نفوذ آب مقاوم بسازیم. برای این منظور می تونید یک مشمای بزرگ و محکم رو داخل کوله تون قراردهید و وسایل ولباسهاتون را داخل اون بگذارید یا اینکه بسته های مشمایی کوچکتری درست کنید ودرداخل کوله قرار دهید. ترکیب این دو روش بهترین روش جهت جلوگیری از خیس شدن وسایلتان می باشد. گره محکم و مطمئن برروی کیسه پلاستیکی ها فراموش نشود.

تعداد آبشارهایی رو که از اونها گذشتیم رو نتونستیم به علت خستگی زیاد و تعداد فراوان آنها به طور دقیق مشخص کنیم اما همگی مطمئن بودیم که حداقل 50 مانع آبشاری رو پشت سر گذاشتیم که برای دست کم 30 عدد از آنها طناب ریختیم و کارگاه برقرار کردیم. جهت فهمیدن سختی این مسیر  اون  رو مقایسه کنید با تعداد آبشارهای دره اندرس که حدود 15آبشار ، یا دره سیمک کرمان که حدود 13 آبشار می باشد.

ارتفاع آبشارهای دره کمجل از 3 متر تا 55 متر  متغیر می باشد و در یک مورد حتی تا 70 متر می رسد. برای آبشارهای کوتاه ما دو حلقه طناب 25 متری داشتیم که خیلی به دردمان خورد چون در جمع کردن وباز کردن طناب ، خیلی راحت تر وسریعتر می تونستیم عمل کنیم. برای آبشارهای بلند ما دو حلقه طناب 50 متری داشتیم که با احتساب کش آمدن طناب تونستیم آبشار 55 متری رو هم فرود برویم . در مورد آبشار 70 متری که در قسمت های انتهایی مسیر می باشد ظاهرا یک فرود 40 متری دارد تا به محل یک کارگاه می رسد و 30 متر فرود بعدی نیز با استفاده ازاین کارگاه انجام  می گیرد. به علت خستگی بیش از حد و باتوجه به زمان بسیار محدودی که داشتیم ما این آبشار معروف 70 متری رو پیچوندیم ! و از شیب تند جنگلی اطراف آن 5 طول فرود رفتیم وبه کف دره رسیدیم و در حقیقت این آبشار بلند رو به همراه 3 آبشار کوتاهتر دور زدیم ! اگر این کاررو نمی کردیم برنامه ما به روز چهارم هم می رسید که باتوجه به تحلیل انرژی بچه ها ، کار اشتباهی بود.

 

فکر می کنم برای دو آبشار پله ای نسبتا کوتاه که در داخل تنگه قرارداشتند هیچ درخت و هیچ میخ یا رولی  جهت کارگاه پیدا نکردیم که مجبور شدیم برای اولی  از یکی از سنگهای لاخ شده به عنوان کارگاه استفاده کنیم و برای دومی که حتی سنگی نتونستیم پیدا کنیم مجبور شدیم از  یکی از بچه ها به عنوان کارگاه فرود استفاده کنیم! بعدش خود اون فرد با دست و پای بلندی که داشت بصورت پاگستر از آبشار پایین اومد!!! 

دره کمجل در خرداد ماه امسال دچار سیل بزرگی شده بود به نحوی که ما برخی کارگاهها را از زیر گل خشک شده بیرون می آوردیم . برای یک آبشار بلند که هیچ تنه ی درختی در نزدیکیش نبود و ظاهرا کارگاه آن در زیر انبوهی از گل خشک شده قرارداشت مجبور شدیم یک عدد رول بکوبیم .

 

 

یک اشتباهی که ما در این برنامه از نظر فنی مر تکب شدیم این بود که برای دو تا از کارگاهها که فرود بلندی داشتند و حلقه ی فرود نداشتند ما از خود تنه ی درخت و طنابچه موجود در کارگاه استفاده کردیم و طناب فرودمان را از آنها عبور دادیم که بعد از فرود باتوجه به خیس بودن دو طناب 50 متری و وزن زیاد آن و اصطکاک شدید بین آنها که بر روی هم افتاده بودند در جمع کردن طناب ها با مشکل مواجه شدیم به نحوی که حتی مجبور شدیم جهت جمع کردن طنابها از پایین کارگاه فلاشن زوک بزنیم. ( با استفاده از یک سنگ بزرگ به عنوان کارگاه ، یک گیری گیری به عنوان جمع کننده و یک یومار و کارابین به عنوان قرقره 1 به 3 ) راستی حتما احتیاط کنید که موقع جمع کردن طناب گره ای در انتهای آن باقی نماند که درغیر این صورت تارسیدن تیم امداد اونجا زمین گیر می شوید. خودتون که دیگه می دونید چرا این حرف رو می زنم!!

با توجه به اینکه هیچ جای پایی رو بر روی گل اطراف رودخانه ندیدم به طور قطع ما امسال اولین تیمی بودیم که از  این دره پایین آمدیم. به طور کلی این دره نسبت به دره ی اندرس بسیار خشن تر و کم تردد تر و بکر تر می باشد. زیباییهای جنگل اطراف آن در کنا رمه متراکم موجود دردره که اوایل شب تا اوایل صبح پدیدار می شود و از ویژگی های این منطقه است آن را به مکانی  بسیار رویایی بدل ساخته است.  بعد از 3 روز تلاش طاقت فرسا و کسب تجارب ارزشمند واجرای یک برنامه هیجان انگیز، دیدن ماشینهایی که بادیدن سر وضع عجیب ما برایمان بوق می زند و رسیدن به رستوران صخره و پذیرایی صاحب خوش برخورد آن پایانی بر برنامه مان بود.

درپایان لازم است از همه بچه های تیم  ، بهنام عندلیب( دانشجو و نویسنده وبلاگ زیبای Black rock)  ، رهام و محمد رضا ستارپور( مربی باارزش و باتجربه امداد ونجات کوهستان جمعیت هلال احمر ) که توی این برنامه بسیار خوب و هماهنگ وقوی عمل کردند تشکر بکنم. مخصوصا از برادر بهنام که نیمه شب از کرج جهت برگردوندن ما از هزار چم زحمت زیادی کشیدند. 


فرود از آبشارهای دره کمجل – قسمت اول

   درمسیر جاده کرج – چالوس بعد از سیاه بیشه و قبل از پایین رفتن به داخل تنگه  هزار چم ( دره ی ولی آباد ) می توانید مجمو عه ای زیبا از چند رشته آبشار بلند را در مقابل جاده  ببینید که همچون اشباحی سپید وخوفناک  از بالای دره به پایین ، دردل جنگلی انبوه وبکر سرازیر هستند.

  برای من سالها عبور از این دره و فرود از آبشارهای آن به عنوان آرزویی بزرگ و دست نیافتنی مطرح بود. با هر بار عبور از کنار این آبشارها چشمان مشتاق من ، کنجکاوانه به دنبال راهی جهت رسیدن به ابتدای دره در اطراف دره به جستجو می پرداخت که با توجه به شیب های صخره ای و تند اطراف آن  که بصورت جنگلی متراکم وانبوه است ، راه به جایی نمی برد.

2 سال پیش زمانی که ایده بررسی و کار بر روی این دره را با یکی ازدوستان مطرح کردم متوجه شدم که این مسیر درسال 80 توسط کوهنوردان تهرانی گشایش شده است. تااینکه سال گذشته اولین تیم کرجی ( 4 نفر) این مسیر را در شرایطی فرود رفتند که راهنمایی همراهشان نبود و اطلاعات مسیر را بصورت تلفنی از بچه های تهران گرفته بودند.

 با داشتن تجربه سه بار فرود از آبشارهای دره اندرس و یکبار از دره سیمک کرمان من که عاشق برنامه های فرود از آبشارم ، با خبر دار شدن از این موضوع بود که آتشی دوباره جهت اجرای این برنامه در من افتاد و نتیجه آن شد که امسال بعد از ارائه پیشنهاد اجرای برنامه به عنوان یک برنامه  Adventure و هیجان انگیز و گنجاندن برنامه در تقویم تابستانه گروه نهایتا تیم چهار نفره مان جهت اجرای برنامه روز پنجشنبه 25 مرداد راهی سیاه بیشه شد.البته ماهم راهنما همراه نداشتیم واطلاعات و کروکی مسیر را شفاهی از بچه ها پرسیده بودیم. 

 بعد از سیاه بیشه و در کنار تابلوی بزرگ کارگاه دوم سد تلمبه – ذخیره ای سد سیاه بیشه از ماشین پیاده می شویم . با کمی صحبت و خوش وبش با نگاهبانان در ورودی مجموعه ، وارد محوطه کارگاهی می شویم . هدفمان رسیدن به امامزاده ای کوچک در آن سوی رود خانه می باشد.بعد از یک ربع ساعت که به آنجا رسیدیم ، مسیر را از بالای امامزاده در راستای جهت شمال غربی پیش می گیریم. این قسمت از مسیر پاکوب مشخصی ندارد. تا اینکه به فنس های تاسیسات سد می رسیم. از کنار فنس ها مسیر خودمان را در جهت شمال ادامه می دهیم تا به ابتدای یک راه پاکوب بسیار مشخص و خوب در جنگل می رسیم. از این به بعد تا رسیدن به ابتدای دره کمجل مسیرمان در

امتداد همین راه پاکوب می باشد که در حقیقت راه دسترسی اهالی بومی به گوسفند سرایی در آن طرف گردنه و جنگل می باشد. 

مسیر پاکوب در دل جنگل با فراز ونشیب ها ی بسیار ملایم ادامه پیدا می کند. از این که به فاصله کمی از جاده در داخل چنین جنگل بکر وانبوه و زیبایی  هستیم بسیار متعجب هستیم. بعد از حدود 3 ساعت پیاده روی بر روی گردنه می رسیم . کمی بالاتر سنگ چینی بر روی گردنه دیده می شود که نشانه ی بسیار خوبی است. طبق گفته بچه های تیم قبلی کرجی باید بر روی این منطقه سفال های رنگارنگ قدیمی فراوانی پیدا کنیم که ما چیزی پیدا نکردیم!

البته خیلی هم جستجو نکردیم. در سمت چپمان در جهت جنوب یک گرده ی جنگلی بسیار زیبا دیده می شود که به یک دیواره عظیم و مرتفع در بالای جنگلها ختم می شود. در سمت مقابلمان در جهت شرق هم گوسفند سرایی با سقف فلزی در دامنه کوه مقابل دیده می شود.

  ادامه راه پاکوب را به سمت پایین دره ادامه می دهیم. طولی نمی کشد که به کف دره می رسیم . بساط نهار رو سریع پهن می کنیم و با خیال راحت و بدون اینکه نگران این باشیم که در 2 روز آینده چه بلایی سرمان خواهد آمد دلی از عزا در می آوریم.

 از این به بعد شک مان این است که آیا دره ی کمجل از همین جا شروع می شود و باید همین مسیر را پایین برویم یا نه ؟ از یه پسر چوپان که از اونجا عبور می کرد از دره کمجل می پرسیم که وی هم امتداد همین دره به سمت پایین را به اسم کمجل به ما معرفی می کند ولی می گه این دره رو تازه سیل زده و سنگهای نامطمئنی داره . با شیطنت ازش می پرسم تا حالا از این دره پایین رفتی ؟! میگه : نه ، آبشار های بلند داره !!! با صمیمت ماهارو به محل گوسفند سراشون دعوت می کنه و ما ازش تشکری می کنیم و خداحافظی می کنیم. 

 چند آبشار اول مسیر ، آبشارهای کوتاهی هستند که کارگاهی در اطرافشان دیده نمی شود و با احتیاط و به سختی از سنگهای کنارشان وبا آویزان شدن از بوته ها وشاخه ی درختها پایین می رویم. هنوز هم شک داریم که آیا در مسیر دره ی اصلی هستیم یا نه . به مجموعه ای از آبشارهای کوچکی می رسیم که باتوجه به اینکه شناخت دقیقی از مسیرنداشتیم ترجیح می دهیم که دیگر پایین تر نرویم و جای مناسبی برای شب مانی انتخاب کنیم . شیب سمت چپمان را درداخل جنگل بالا می رویم تا اینکه به جای مسطحی بر روی یک یال می رسیم. سریع  هیزم جمع می کنیم و جهت ایمنی خودمان در جنگل آتشی درست می کنیم و تا صبح به نوبت در کنار آن می مانیم تا روشن بماند . به قول یکی از بچه ها برای اینکه هویت خودتو توی جنگل حفظ کنی باید آتیش درست کنی ! تا صبح معلوم نبود که چند تا چشم کنجکاوانه ماهارو می پاییدند! به هرحال شبی به یاد ماندنی رو در دل جنگل سپری می کنیم . دو روز آینده یکی از سخت ترین ، هیجان انگیزترین و دلهره آورترین روزهای عمر خودمان را تجربه خواهیم کرد.

ادامه دارد....

 

 


سفر نامه مریوان – اورامانات – پاوه (قسمت دوم )

صبح روز بعد حرکت خودمان را ادامه می دهیم ودر یک مسیر طولانی از میان باغهای گردوی اهالی اورامانات کم کم ارتفاع می گیریم تا به گردنه برسیم. تقریبا هر 15 دقیقه به محل چشمه ی پر آب وخنکی می رسیم . اهالی اورامانات با خوشرویی جواب سلام و خسته نباشید ما را می دهند. در حین عبور از کنار یکی از خانه های اهالی ده با دعوت صاحب خانه به تمام 45 نفر بچه های گروه دوغ اعلاء که از ماست گوسفندی درست شده بود،  داده می شود. مهمان نوازی و صمیمیت اهالی اورامانات خاطره ای خوش در ذهن همه ی ما به یادگار می گذارد.

 

اوارامانات را به دو بخش اصلی تقسیم می کنند . اورامان لهون و اورامان تخت . اطلاعات بیشتر در مورد این تقصیم بندی جغرافیایی منطقه اورامانات را می توانید با جستجو در اینترنت به راحتی بیابید.

 بعد از رسیدن به گردنه ، از آن سرازیر می شویم و به یک جاده ی خاکی می رسیم که به روستای نوا ( آخرین روستا ) می رود. از این به بعد گرما و خشکی هوا حسابی کلافه مان می کند. بعد از نوا نیز به سمت پایین دره و روستای هجیج حرکت می کنیم. قبل از روستای هجیج در یک قهوه خانه توقف و استراحتی می کنیم.

چشمه  بل

  جاده ی خاکی از قهوه خانه به سمت روستای هجیج راداشتیم طی می کردیم که ناگهان بادی خنک  همچون دستهای مهربان و لطیفی از سمت راست صورتهای آفتاب سوخته و خسته مان را نوازش کرد .

اون چیزی را که می دیدیم نمی توانستیم باور کنیم !  چشمه نه ،  بلکه رودخانه ای  پرآب وخروشان و زلال از دل کوه شاهو به بیرون سرازیر بود .

اطراف آنرا پلکان وسکو درست کرده بودند که می شد تا نزدیکهای محل خروج آب از دل کوه رفت واین پدیده بسیار زیبا و کم نظیر را از نزدیک تر دید.

آب این چشمه از نظیر وجود املاح معدنی، بسیار غنی و مناسب می باشد . در پایین تر از چشمه کارگاهی برای بسته بندی آب معدنی این چشمه وجود دارد. اما بخش اعظمی از آب این چشمه به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده به عراق می رود.

چشمه بل

 

  

آب معدنی زلال و کم نظیر چشمه بل که  به رودخانه سیروان می ریزد و بدون استفاده و بهره برداری داخلی به عراق می رود!

قاچاق وزندگی مردم مرزنشین

 برای رسیدن به پاوه سوار سه ماشین وانت تویوتای قدیمی شدیم . جاده تا نزدیکی های پاوه ، خاکی و کوهستانی  و بسیار پیچ در پیچ  بود. راننده های این ماشینها  جسارت وحشتناکی در راندن توی این جاده ها داشتند. بطوریکه من که روی سقف نشسته بودم بادیدن پرتگاههای اطراف  ومانورهای دیوانه وار راننده حسابی به هیجان اومده بودم!  تازه بچه ها می گفتند که داخل ماشین مدام به راننده می گفتند که یواش تر بره !

در یکی از پیچ ها بودیم که ناگهان صدای انفجار مانندی رو شنیدم و ماشین نزدیک لبه دره بود که متوقف شد و وقتی که پایین آمدیم متوجه شدیم که لاستیک ترکیده ! حسابی شانس اوردیم که ته دره نرفتیم.

راننده مشغول تعویض لاستیک ترکیده شد که مثل پوست پیاز نازک و فرسوده بود . در همین حین یک وانت دیگه از سمت پاوه با سرعت دیوانه واری از کنارمون رد شد . توی گرد وخاک به وجود آمده از اون ماشین دیدم پشت وانت  پراست از دبه های بیست لیتری حاوی مایعی قرمز رنگ که بد جوری تکان می خوردند . هنوز دو زاری ام نیوفتاده بود که بچه ها گفتند که داره قاچاقی بنزین می بره عراق !

طرف حتی زحمت پوشاندن دبه های بنزین را هم با برزنت نکشیده بود ! راننده ماشین که کار تعویض لاستیک را تموم کرده بود با دستش عرقش را خشک کرد و گفت : اگه یه سرویس بنزین ببرم اونور برام مثل یه هفته کار توی این مسیر درآمد داره !

راستی بد نیست بدونید که این ماشین برای رسودن بنزین به عراق حداقل باید دو تا پاسگاه مرزی رو رد کنه !!

 

قبل از پاسگاه مرزی ، اجناس قاچاق را از وانت خارج می کنند و سوار قاطر می کنند و به اصطلاح پاسگاه رو دور  می زنند و در پایین تر از پاسگاه  مجددا سوار وانت می کنند و به شهر می برند . البته کاملا با هماهنگی با عوامل اجرایی !!

 

یکی از دوستان می گفت که دولت آگاهانه اجازه قاچاق را بصورت غیر مستقیم به مرز نشین ها می دهد. چون در اینجا امکانات صنعت و کشاورزی خاصی وجود ندارد و مردم در صورت عدم قاچاق به کارهای خلاف تری روی می آوردند و نارضایتی بالا می گیرد و منطقه که مستعد بحران است ، شلوغ خواهد شد .

 

پاوه

 نزدیکهای غروب بود که به پاوه رسیدیم . اینجا هم مانند اکثر روستاها وشهرهای منطقه کردستان ، خانه ها بصورت پلکانی و بر روی هم ساخته شده اند. برای شب مانی پارک شهرداری را در بالای یک تپه تفریحی در مبدا ورودی شهر انتخاب می کنیم که امکانات اسکان نسبتا مناسبی را دارد.

بعد از مرتب کردن وسایل و جاهای شب مانی مان درآلاچیق ها ، تصمیم به رفتن به داخل شهر و خرید گرفتیم. اما بعد از رفتن به داخل شهر دیدیم که شهر خالی و اکثر مغازه ها بسته می باشند ، برعکس شهرهای پرجمعیتی مثل تهران که مردم با آغاز شب به بیرون می آیند و به خرید و تفریح می پردازند اینجا در شهرستانهای کم جمعیت با شروع شب ، مردم به خانه ها یشان می روند وشهر عملا تعطیل می شود.

با کلی زحمت و جست و جو تونستیم مقداری غذا برای شب تهیه کنیم. قیمتهای کبابها نسبت به کرج وتهران بسیار کم و درعین حال کیفیت آن نیز خوب بود. جاتون خالی !

صبح در حالی که مشغول جمع وجور وسایلمون بودیم توفیق دیدار یکی از بچه های قدیمی وبلاگ نویس نصیبم شد. آقا محسن نویسنده پر ذوق وبلاگ کلاهه که کلی با هم خوش و بش کردیم  واز تمام بچه ها هم یادی کردیم. ایشان به همراه یکی از تیمهای تهرانی به پاوه اومده بودند و قصد رفتن به منطقه اورامانات را داشتند.

به راستی با وبلاگ نویسی چقدر فاصله ها در کوهنوردی و بین کوهنوردها کم می شود! من که این موضوع را بارها تجربه کرده ام .  شما چی فکر می کنید ؟

 

غار قوری قلعه

بعد از خارج شدن از پاوه آخرین مکانی رو که دیدن کردیم غار زیبای قوری قلعه بود. غار قوری قلعه در 25 کیلومتری پاوه در جاده پاوه – کرمانشاه قرار دارد. این غار بزرگترین غار آبی آسیا می باشد. قدمت غار را 65 میلیون سال برآورد کرده اند. 

در تابستان 1368 غارنوردان کرمانشاهی تا عمق هزار و 140 متری غار را شناسایی کردند. در سال 1378 با ایجاد مسیر عبور و دسترسی به درون غار و ایجاد روشنایی مناسب حدود 450 از این غار آماده بازدید عموم مردم قرار گرفت. این فاز اول ،  دارای دو تالار به نامهای تالار مریم و کوهان شتر می باشد.

 

غار قوری قلعه ( عکس از www.salamkermanshah.com )

فار دوم غار که  2700 مترطول دارد، شامل سه تالار به نامهای نماز، بلور و عروس است.  تالار نماز در 550 متری غار و چسبیده به تونل برزخ است. تونل برزخ در انتهای فاز اول بعد از حصاری واقع شده  است . این تونل به طول 220 متر و عرض 3 متر دارای عمق آبی از 1.5 متر تا 1.8 متر ( تا ارتفاع سقف ) می باشد . که به گفته راهنما تنها در شهریور ماه امکان گذشتن از آن وجود دارد. باتوجه به اینکه آب روستای قوری قلعه از همین غار تامین می شود اجازه عبور به غارنوردان به سختی توسط مدیریت غار داده می شود.

در هزار متری غار نیز تالار بلور وجود دارد که از نظر بسیاری از کارشناسان و جهانگردان، زیباترین حوضچه جهان داخل آن است.

قندیلهای پرده‌ای شکل در این حوضچه وجود دارد که وقتی با دست به هر کدام از آنها ضربه می‌زنی، صدای یکی از آلات موسیقی از آن به گوش می‌رسد.

در فاصله1500  بزرگترین وزیباترین تالارغار به نام  بلور قراردارد که در چهار طبقه مجزا و ارتفاع آن تا سقف تالار 92 متر می باشد. تمام جنس سنگهای درون تالار بلور سفید کریستالی می باشد به گونه ای با تاباندن نور پروژکتور ،  تمام نور در غار منعکس می شود . به گفته راهنما زیبایی این تالار بقدری خیره کننده می باشد که کسانی که برای اولین بار این تالار را می دیده اند به گریه می افتاده اند.

کف غار قندیلهای بصورت شاخه نبات وجود دارند که برای اینکه کثیف نشوند ، کفششان را در می آورند و روی آنها راه می روند. 

در دو هزار و 700 متری غار  نیز چهار آبشار به ارتفاع 10 الی 12 متر وجود دارد. در انتهای غار در فاصله 3140 متر نیز لاشه سنگ بزرگی وجود دارد که امکان پیشروی را متوقف می سازد . که به گفته کارشناسان اگر بشود این مانع را از سر گذراند می توان به اعماق بسیار بیشتری از غار نیز دست یافت .

ذمای غار در تمام طول سال ثابت و 11 درجه سانتی گراد می باشد . دمای آب نیز 16 درجه می باشد. هشت عدد قاشق و بشقاب، چهار عدد کوزه بزرگ، یک عدد کوزه کوچک که 15 عدد سکه داخل آن بوده و مربوط به دوران یزدگرد سوم و اواخر دوره ساسانیان است و همچنین جمجمه سر انسان از اشیای کشف شده در غار قلعه قوری است.

عکسها از محمد

 


سفر نامه مریوان – اورامانات – پاوه (قسمت اول )

اورامانات ومنطقه ی کرد نشین غرب کشورمان را خیلی دوست داشتم از نزدیک  می دیدم. بالاخره توی تعطیلات طلایی خرداد ماه  امسال فرصتی نصیبم شد که به این آرزوی دیرینه خودمون برسم و چه تجربه و سفر لذت بخش و خاطره انگیزی داشتیم .

به همراه بچه های گروه خودمان و  تعدادی دیگر از کوهنوردان کرجی  ،با یک اتوبوس ولوو ساعت 8 شب روز شنبه 11 خرداد، کرج را به مقصد مریوان ترک کردیم. سفرمان حدود12 ساعت دردل شب به همراه  دیدن شو های کردی از تلویزیون طول کشید. بچه ها هم که وسط اتوبوس رقص و پایکوبی به سبک کردی راه انداخته بودند و خلاصه حسابی ترکونده بودیم.

 از شهرهای ساوه ، همدان ، سنندج به ترتیب عبور کردیم و در نزدیکی های صبح بود که به روستای نگل رسیدیم . این روستا به خاطر داشتن یک نسخه ی خطی بسیار باارزش مربوط به صدر اسلام معروف می باشد .

 پس از بازدید از این روستا به سمت مریوان حرکت کردیم. اطراف جاده جنگلهای بسیار بکر و زیبای بلوط و سقز و مازو  که مربوط به جنگلهای غرب کشور می باشد دیده می شدند.وسعت این جنگلها حدود 185 هزار هکتار می باشد که با جذب رطوبت ابرهای بارانزای  منطقه ی مدیترانه ای پوشش بسیار زیبایی از درختهای تنک پدید آورده اند. 

به مریوان می رسیم . شهر تفریحی مریوان بسیار پویا وشاداب به نظر می آمد. گشتی در بازارچه آن می زنیم . این بازار چه ها برخلاف مرزی بودنشان چیز خاصی برای عرضه نداشتند وخیلی از اجناس آنها را می شد در تهران وبا قیمتهای پایین تر یافت.

توی شهر همه مردان چه جوان وچه مسن  بدون استثناء شلوارهای چین دار و گشاد کردی پا کرده بودند و ماها که با اون شلوارهای رنگارنگ  کوهنوردی وبعضا پاچه کوتاه توی شهر می گشتیم خیلی تو چشم می زدیم.

بعد از خرید  به سمت دریاچه زریوار حرکت می کنیم. دریاچه زریوار در 2 کیلومتری غرب شهر مریوان ودر ارتفاع‌ 1285 متری‌ از سطح‌ دریا قرار داد و از زیباترین‌ میراث‌های‌ طبیعی‌استان‌ کردستان‌ به‌ شمار می‌آید. طول دریاچه حدود 5 کیلو متر و عرض آن حدود 1500 متر می باشد. آب این دریاچه  از چشمه های جوشان درون آن تامین می شود. 

دریاچه زریوار ، سرزمین نیلوفرهای آبی با گلهای سفیدی است که بیشتر در کناره های دریاچه و سواحل آن دیده می شوند و شکوه و عظمتی بی نظیر به آن داده اند. البته ما موفق به دیدن این گلها نشدیم چون زمان روییدن آنها هنوز فرا نرسیده بود. 

 امکانات قایق های تفریحی پدالی و موتوری در کنار ساحل دریاچه در نظر گرفته شده است .آب دریاچه به علت لجنی و گلی بودن ساحل آن قابل شنا کردن نیست ضمنا شنا در وسط دریاچه هم با قایق ممنوع می باشد. 

در یکی از آلاچیق های کنار ساحل ،  عکس جالبی  را دیدم که مربوط به زمستان منطقه بود وسطح دریاچه کاملا یخ زده بود و مردم به راحتی در سرتاسر آن مشغول قدم زدن بودند. 

درباره‌ این‌ دریاچه‌ افسانه‌های‌ متعددی‌ وجود دارد که‌ مشهورترین‌ آنها وجود شهری‌ مدفون‌ در زیر آب‌های‌ دریاچه‌ است‌.

 

دریاچه زریوار

دریاچه زریوار را ترک می کنیم و با سه دستگاه مینی بوس  به سمت جنوب و منطقه ی اورامانات حرکت می کنیم. برای رسیدن به اورامانات دو گردنه نسبتا مرتفع را در یک جاده ی آسفالت مناسب طی می کنیم.  جاده ها و گردنه های این منطقه در لبه ی مرزی با عراق قراردارند به گونه ای که اگر برروی گردنه های این منطقه قرار بگیری می توانی در سمت غرب ، مناطق  سلیمانیه و کرکوک عراق را ببینی و در سمت شرق هم که روستاهای منطقه ی اورامانات و پاوه و مریوان قرار گرفته اند.

از گردنه تا اورامانات تخت قبلا جاده خاکی بوده اما در این چند سال گذشته به تازگی آنرا آسفالت کرده اند اما از اورامانات تخت تا پاوه ،  جاده همچنان خاکی و بسیار غیر ایمن می باشد. 

کمی که از گردنه پایین تر می آییم از ماشین ها پیاده می شویم و حرکت خود را شروع می کنیم. برنامه ما پیمودن این دره بسیار زیبا از دامنه های شمالی می باشد به گونه ای که کلیه ی روستا های منطقه اورامان در مقابل ما و در آنسوی دره قرارمی گیرند.  

 

روستای کماله از اولین روستاهای اورامانات تخت 

چیزی که در مورد اکثر  خانه های منطقه ی کردستان و از جمله اورامانات دیدیم وجود خانه های ساخته شده بر روی هم می باشند بصورتی که همانند ماسوله سقف یک خانه حیاط خانه ی بالایی می باشد و این بعلت کوهستانی بودن منطقه می باشد. به گونه ای که اورامانات را هزار ماسوله نیز می نامند.

روز اول حدود 4 ساعت کوهپیمایی می کنیم و در یک منطقه ی مسطح در کنار چشمه ای بسیار گوارا و خنک شب را به صبح می رسانیم. رقص و آواز کنار آتش هم تا نیمه های شب برقرار بود. جای همتون خالی !

 


تلاش برای صعود زمستانی زرینه کوه ( ماسه چال ) از مسیر جدید

قله ی زرینه کوه یا ماسه چال به ارتفاع تقریبی 4200 متر یکی از قله های وحشی و بکر منطقه طالقان می باشد.مبدا صعود این کوه از سمت جبهه ی جنوبی روستای ناریان و از سمت جبهه ی شرقی و شمال شرقی روستای انگوران می باشد.

این قله برروی خط الراس شرقی غربی ،  کندوان – علم کوه قرار دارد و از طریق گردنه ی سیالیز واقع در زیر قله و از طریق تنهادهلیز قابل عبور به نام دریچه بنداز سمت شمال به روستای زیبا وکوهستانی دلیر از توابع استان مازندران منتهی می شود.  روستای دلیر از طریق یک جاده ی خاکی بطول تقریبی 20 کیلومتر به جاده چالوس و دوراهی دزدبن متصل است. )

مسیر کوهپیمایی ناریان به دلیر در فصل بهار یکی از زیباترین برنامه های کوهپیمایی می باشد که بارها این مسیر را به اتفاق دوستان پیموده ایم. 

صعود زمستانی این کوه به علت فاصله دور از مبادی صعود ونیز یالها و گرده های طولانی با شیب زیاد و بهمن گیر یکی از سخت ترین برنامه ها ی زمستانی می باشد. باتوجه به اطلاعات موجود بدست آمده ازگزارش برنامه های سایر کوهنوردان ، تاکنون تلاشهای بسیار کمی جهت صعود این قله درزمستان صورت پذیرفته است.  

اینبار به همت دوستان گروه هفت خوان قصد صعود این قله را از طریق جبهه ی جنوبی و از روستای ناریان را کردیم که بعد از دو ونیم روز تلاش طاقت فرسا بدون صعود نهایی قله همراه بود.  

( به علت حجم زیاد برف آنهم بصورت کاملا پودری و ناپایدار که در برخی قسمتها خطر ریزش بهمن بسیار بود و با تشخیص سرپرست ، گروه از ادامه تلاش منصرف شد ، چون به قولی هیچ کوهی ارزش مردن را نداره !!!) 

اما لذت صعود در یک چنین منطقه زیبا و بکری  قابل وصف نیست .

 

 

شب مانی برروی یال ، قله زرینه کوه در زمینه عکس دیده می شود . ( فقط یک خیز آهو فاصله است !)

 

آبی ، اما به رنگ غروب 

 

Deep in snow!

 

 

بازگشت ...

 

عکسها از محمد  دی ماه 85  

نفرات تیم : هادی صابری ( سرپرست ) ، رحیم خواجه کرام الدین ، میرسلیمی ، مهدی صابری و محمد

 


و لکول ( اچو) 1680 متر

کوه جنگلی ولکول در دره ای به نام اچو در 45 کیلو متری جنوب شرقی شهرستان ساری و در غرب سد و دریاچه سلیمان تنگه ( شهید رجایی) قرار گرفته است. ولکول در زبان محلی به معنی شانه ی کج می باشد که شاید به خاطر شکل ظاهری قله ی این کوه چنین نامی را به آن داده اند. 

در جاده ی ساری – سنگ تراشان به محمد آباد ( منطقه دو دانگه یا طالقان ساروی ها !) و حدود 2کیلو متر بعد از تونل سد در سمت راست جاده  ، سیل بندی بر روی رودخانه قارون سرا قراردارد  که مبدا صعود ما می باشد.

کوهپیمایی پس از گذشتن از سیل بند از سمت راست رودخانه شروع و با افزایش ارتفاع  کم کم از رودخانه فاصله می گیرد.حرکتمان در داخل دره و به سمت غرب می باشد.

راه تماما مالرو می باشد که بعد از گذشت حدود 2 ساعت به چند آلاچیق و گوسفند سرایی در دل جنگل می رسیم .  وقتی دو ساعت توی این جنگل بکر بالا و پایین بری  و بعد ناگهان به یک محوطه خالی از درخت و چند تا گاو و گوسفند بر بخوری  ممکنه خیلی توی ذوقت بخوره ! 

گوسفند سرا را پشت سر می گذاریم. بعد از طی مسافتی به یک دوراهی می رسیم که راه سمت راست که دره ی پر شیبی می باشد مسیر اصلی صعود می باشد.  

به چشمه ای می رسیم که آب آن در این فصل بسیار کم شده است . به زحمت و با حوصله ی فراوان بطری هایمان را پر از آب می کنیم . محل چادر ها برای شب مانی کم بالاتر از چشمه و بر روی یک    محوطه ی صاف می باشد . شب خاطره انگیزی را در زیر نور مهتاب و در کنار آتش با دوستان سپری می کنیم.

ادامه مسیر صعود فردا ، با گذشتن از یک شیب تند بصورت زیگزاگی و رسیدن به روی خط الراس می باشد.  

اینجا به هر طرف که بنگری ، تکه ای از بهشت ، قسمتی از روح متعالی ، زمزمه ای عاشقانه ، اشکی بی ریا را می بینی . یاد گزارش زیبای یکی از دوستان قدیمی و و تعبیر او از جنگل می اوفتم :  

باید حادثه ای ناگهان دست انسان خوشبختی را بگیرد تا بتوانی اینجا را لمس کنی ، احساس کنی و گم شوی. آری برای عاشق ، جنگل یک حادثه است که ممکن بود هرگز پیش نیاید و تا آخر عمر هم متوجه نشوی که چنین چیزهایی ، چنین اوجها و رنگهاو پرواز هایی هم در دنیا هست.

  

ادامه صعود از روی خط الراس به سمت چپ می باشد که بعد از چند فراز و نشیب و گذشت حدود 2 ساعت در یک قوس بزرگ به سوی غرب برروی قله ی راهرو مانند اچو که با درختان بلندی احاطه شده است می رسیم . مسیر باز گشتمان هم همان راه رفت است.  

***

عکسها از محمد ( بغیر از عکس سوم )

آبان ماه 85 ، ساری ، جنگل اچو

* با استفاده از گزارش مجله کوه شماره ۴۴


آبشارهای سیمک کرمان

توی یکی از جاده های بیرون شهر کرمان با دوستان خوب کرمانیمان(  محمد بادپر  و وحید اشرفی نیا )  در حال حرکت به سمت آبشارهای نه چندان شناخته شده سیمک هستیم .

بیابانهای  داغ و خشک اطراف جاده هیچ نشانی از سرسبزی و آبادانی ندارند. با نگاه جستجو گرانه مان دنبال نشانه ای از وجود آبشار در دامنه ی کوههای روبرومان هستیم. در برابر پرسشها و کنجکاوی ما ، دوستان کرمونیمون فقط می خندند و ودلداریمون می دهند و می گویند که لااقل یه نمه آب که بالاخره توی دره مونده !!!

حمید رضا که عشقه آبه ، غر می زنه که اگه نتونه آب تنی کنه ،‌حسابی تلافی اش رو سر ما درمیاره که این همه راه از کرج اونو کشوندیم اوردیم کرمان برای یه برنامه هیجان انگیز فرود از آبشار.

بالاخره وارد روستای پایین دره می شویم و   حمید با خوشحالی داد می زنه  :  ((  بچه ها آب))

ویک جوی کم آب و راکد رو نشون می ده . دیگه کم کم داره باورمون می شه که واقعا دیر اومدیم و دیگه آبی توی دره نمونده و باید توی یه دره ی خشک فرود بیاییم.

اما  هنوز زوده و به اصطلاح  به زودی مشخص می شه که ( کت تن کیه !!!)

***

به ورودی ارودگاه تفریحی  شهید باهنر که در پایین دره ساخته شده می رسیم . چون می خواهیم سریعتر به اولین آبشار برسیم ناچاریم که از این ارودگاه وارد شویم. با پرداخت نفری 500 تومان ورودیه وارد محوطه می شویم.

دو سمت دره دیواره های نسبتا بلندی وجود دارند که به پیشنهاد راهنماها از یکی از دهلیزهای این دیواره  ( دست به سنگ ) بالا می رویم تا به ابتدای اولین آبشار برسیم.

راستی بد نیست که اینو بدونید که مفهوم ( دست به سنگ ) برای بچه های شهرستانهای مختلف فرق می کنه . مثلا برای بچه های تهرون و کرج یعنی یه مسیر 8- 5 راحت  و هلو! برای بچه های کرمونشاه یعنی یه مسیر 9 – 5 معمولی  و برای بچه های کرمون یعنی یه مسیر 10 – 5 خفن.

بی انصافها ما رو بدون حمایت از چه جاهایی رد کردند . من که حسابی گرخیده بودم !! 

ابتدای تنگه  و دیواره های  دو سمت آن

بالاخره پس از یک ساعت به بالای دره وابتدای اولین آبشار  رسیدیم . بادیدن اولین چشمه کم کم نگرانی هامون از بی آب بودن دره برطرف شد . جاتون خالی ! توی اون گرما اون  آب خنک وگوارا چقدر بهمون چسبید.

حمید که دیگه نمی تونست از گرما طاقت بیاره به سیم آخر زد و خودشو همون جا به آب زد.

آبشار اول حدود 15 متر ارتفاع داشت که طناب را از کارگاه رد کردیم و آنرا پایین ریختیم . تونیکها را پوشیدیم و کلاه سنگنوردی هایمان را سرمان گذاشتیم و آماده شدیم.

آبشار اول را می شد از دوجا فرود رفت .یکی در قسمت خشک و بدون آب و یکی دقیقا زیر آب آبشار . محمد که تجربه داشت و می دونست اون پایین چه خبره از قسمت خشک فرود رفت. نفر دوم من بودم که می خواستم از همون جا فرود برم که حمید داد زد : ((پسر هیجانش توی فرود از  زیر آبشاره . تو که سه بار دره اندسم رفتی . از چی می ترسی ؟ بزن از زیر آبشار فرود برو !!))

با رفتن به زیر آبشار ،  آب با فشار شدید مثل سنگ به کلاه کاسکم می خورد و اونجا بود که به حقیقت یه برنامه    adventure ( ماجراجویانه) ایمان راسخ آوردم. حالا توی این گیر و دار وحید که پایین بود نامردی هم نکرد و کلی طناب رو سفت نگه داشت تا من نتونم فرود بیام و زیر آبشار بمونم.

بعد از خیس شدنمان  وبعلت وجود باد داخل تنگه همه مون بدون استثناء رقص بندری و عربی را در آن واحد یاد گرفتیم !!!

 

فرود زیر آبشار

  

آبشارهای دره یا بهتر بگویم تنگه ی سیمک به تعداد حدودا 13 آبشار و  بصورت پله ای وپشت سر هم می باشند . که ارتفاع آنها از 5 تا 15 متر متغیر است. این تنگه ی کم نظیر از فرسایش بستر سنگی کوه در طی میلیونها سال بوجود آمده . عرض دره بسیار کم و حدود 3 یا نهایتا 5 متر می باشد.

در جای جای این دره می شود لانه پرنده ها را با تخمهای آنها  دید که بسیار جالب توجه می باشد. اگر از اولین آبشار فرود برویم برای بیرون آمدن از دره باید تا آخرین آبشار را فرود برویم. زیرا دوسمت تنگه دیواره های بلند وبسیار سختی وجود دارند. البته از این کرمانی های هیچ کاری بعید نیست چون وحید تعریف می کرد که یکبار وقتی توی تنگه  بوده اند دیدند که یکی از بچه هااز بالای دیواره یکراست پایین می یاد و ناگهان جلوی اونها سبز می شه !!

  

داخل تنگه

آبشار آخر را که فرود می آییم با انبوهی از زباله موجه می شویم که نشاندهنده دسترسی آدم ها ! به این قسمت از انتهای دره می باشد. آخ که اگه این آبشار بلندآخری نبود معلوم نبود چه بلایی سر مناطق بکر و زیبای بالاتر می اومد.

***

راستی اگر گذرتون به کرمون خورد ماهان و باغهای بسیار با شکوه شازده و نعمت الله را فراموش نکنید


قلعه لمبسر

نیمروز یک روز گرم و زیبای خرداد ماه ،‌ خورشید در آسمان بی داد می کند .شکوفه های  زیبای بهاری محوطه درون قلعه را به زیباترین حالت ممکن مفروش کرده اند.  بر روی لبه ی  یکی از باروهای قلعه ایستاده ام و به دشت سرسبز رو به رویم می نگرم.باغها و خانه های پایین دست و روخانه خروشان و مارپیچ نینه رود که پس از دره وارد باغها وشالیزارهای روستای رازمیان می شود.

 غرق در افسون تاریخ پر رمز وراز قلعه الموت و لمبسر  هستم . ای کاش ممکن بود  زمان به عقب برمی گشت ومن می توانستم ساعاتی را  از آن دوران سرتاسر حماسه و تلاش را تجربه می کردم. در و دیوار و سنگهای اینجا رازهایی نهفته بسیاری  را در سینه خود نگاه داشته اند.
 

 قسمتی از  دیواره های  به جا مانده در اطراف قلعه. به راستی چند صد سال قبل با چه امکاناتی و با چه جرات و دقتی  این دیوارها را بدین گونه برپا کرده اند؟  به گونه ای که هنوز هم بعد از این همه سال این چنین استوار ایستاده اند. 

قلعه لمبسر در بخش الموت  رودبار شهرستان ،‌  از توابع قزوین در شمال شرقی روستای رازمیان واقع گردیده و جزو مهمترین قلاع اسماعیلیه در عصر سلجوقی است. سال ساخت بنای قلعه در متون تاریخی نیامده اما به نظر می رسد که از استحکامات دوره ساسانی وقرون اولیه اسلامی باشد.قلعه لمبسر به واسطه موقعیت و اهمیت خاص خود در دوره تسلط اسماعیلیه شهرت پیدا کرده و پس از قلعه الموت مهمترین قلعه بشمارمی رفته است. 

قلعه لمبسر بر بالای کوه وسیع و مسطحی که به واسطه رودهای اطراف در دامنه های غربی ،‌ شرقی و جنوبی از رشته کوههای اطراف جداست قرارگرفته وبه همین دلیل به قولی حتی از دژ الموت نیز مستحکمتر بوده است. زیرا از سه جهت پرتگاههای مخوفی داشته و غیر قابل نفوذ بوده و  وسعت بی نظیر آن اجازه کشت به اهالی آن می داده است ،‌بنابراین با محاصره  نیز امکان تصرف قلعه دشوار بوده است. 

از معدود بناهای سالم بجا مانده در داخل قلعه. باقی ابنیه قلعه زیر خاک مدفون می باشند. 

قلعه لمبسر ابعادی در حدود 480 متر در جهت شمالی – جنوبی و190 متر در جهت شرقی – غربی داشته و اختلاف سطح پایینترین و بالاترین قسمتهای آن 150 متر است. ( مساحتی حدود 9 هکتار )

بر قسمتی از سمت شرقی آن شرف به نینه رود که شیب کمتری دارد دیوارعظیمی بنا کرده اند که حدود 10 متر ارتفاع داشته و هم اکنون بخشهایی از باروی آن باقی مانده است. در دیگر قسمتهای قلعه به واسطه عدم نفوذ پذیری طبیعی ،‌ برج و بارویی کوتاهتر ساخته اند . از استحکامات شمالی قلعه که تنها راه نفوذ ودسترسی به قلعه را شامل می گردیده اثری به جا نمانده اما با توجه به آثار باقی مانده این بخش مسلما داراری دروازه ،‌ برج و باروهای معظم بوده است.

 

آب انبارهای عمیق کنده شده در دل سنگ  در داخل قلعه . برخی از حوضچه ها با همدیگر راه دارند به نحوی که سر ریز آب یکی داخل بعدی می ریزد. شاید به علت جلوگیری از سرریزی آب و نیز ته نشین کردن روسوبات آب و بدست آوردن آب زلالتر.

آبراههای کنده شده روی سنگ را می توانید در قسمت راست و پایین تصویر تشخیص دهید. 

برای ساختن استحکامات از مصالح سنگ با ملاط ساروج و ساروج یک پارچه استفاده شده است. آب قلعه توسط آبراهه ای کنده شده در سنگ از نینه رود در فاصله دو فرسنگی قلعه تامین می شده است که در چندین آب انبار ذخیره می شده ، همچنین در پایین دیواره شرقی راهروی سرپوشیده ای به عرض 95 سانتی متر قرار داشته که با پله های ناهموار ارتفاع 190 متری قلعه تا سطح رود خانه را به هم مرتبط می ساخته است.

به اذعان محققان ایرانی و خارجی قلعه لمبسر از قلعه های وسیع و قابل توجه دفاعی ساخته شده توسط انسان می باشد.

   

عکسها از محمد  

*برای رفتن به قلعه می توانید پس از رسیدن به قزوین ، به سمت شمال وارد جاده ی الموت شوید که پس از گذشتن از گردنه و سر ازیر شدن از آن وارد رجایی دشت شوید. پس از رجایی دشت یک دوراهی با تابلو مسیر قلعه لمبسر که در روستای رازمیان می باشد را مشخص کرده است .

** با استفاده از جزوه میراث فرهنگی قزوین

 

 


صعود سراسری زمستانی الوند و حکایت چادر ما

فدراسیون کوهنوردی چند سالی است که در اواسط بهمن ماه در یکی از مناطق کوهستانی ،‌ صعودی سراسری برگزار می کند. امسال تنها شهری که برای برگزاری یک چنین برنامه ای اعلام آمادگی کرد، شهر همدان بود.شهر همدان و قله های منطقه الوند نظیر کلاغ لانه ،‌ یخچال ،‌ قزل ارسلان ، کمر لرزان و...  برای صعود انتخاب شده بودند. پس از مشخص کردن سهمیه ها و قله های صعود مربوط به هر یک از شهر ها  و فراخوان عمومی ،‌ این برنامه در اولین هفته بهمن ماه امسال  برگزار شد .

هر چند که من با صعود های پرتعدادی که برخی نهاد ها برگزار می کنند و مثلا چند هزار نفری را به یک کوه می کشانند موافق نیستم . همه ی ما می دانیم که چه حجم انبوهی از زباله های رها شده به حال خود در این مناطق پس از یک چنین صعود هایی باقی می ماند . اما به نظر من ،  صعود سراسری زمستانی فدراسیون حتی با همه ی ضعف ها و مشکلاتش ، کمی فرق می کند. اولا اینکه با توجه به زمان صعود  ، تقریبا می  شه گفت که زبده ترین و بهترین نفرات شهر های مختلف در این برنامه شرکت می کنند .ضمنا  علاوه بر توفیق دیدار کوهنوردان معروف و با سابقه کشور ،   گواهی های صعود ،  یادبود ها و هدایای این جور برنامه ها همیشه یادگارهای خوبی برای انسان  باقی می مونند.  از همه ی اینها مهمتر اینکه ،  توی یک چنین گردهمایی کوهنوردی که از همه جای ایران در آن شرکت می کنند ،‌اینکه بتونی با اقوام مختلفی از هم میهنات هم سفر باشی و فارغ از نژاد و لهجه وزبان  ، هدف مشترکی داشته باشید و در یک صعود خاطر ه انگیز کنار همدیگه باشید  ، بسیار باارزش می باشد.

روز افتتاحیه در سالن مجموعه تربیت بدنی شهر همدان ،  حدود 700 نفر کوهنورد زن و مرد شرکت داشتند. دیدن این همه کوهنورد با اون ساز وبرگ سنگین و رنگین مخصوص برنامه های چند روزه زمستون ،‌ برای من بسیار جالب بود. در شروع برنامه یک تیم از بچه های همدان شروع به صعود سرعتی  به قله ی الوند کردند که آخر مراسم افتتاحیه پس از صعود ،‌دوباره خودشونو به سالن برنامه رسوندند!

همدانی ها ضمن اینکه دور تادور سالن را با پوستر های  کوهنوردان برگزیده شهرخودشون پرکرده بودند ،‌تجلیل شایسته ای هم ازاونها به عمل آوردند. راستی که چه کوهنوردان قدر و خفنی  دارند این همدانی ها! موقع معرفی آقای مقدم و کارهای ایشان ، وقتی مجری برنامه گفت که ایشان رکوردار صعود سرعتی به دیواره علم کوه هستند ودر یک روز سه بار دیواره را از مسیر های مختلف صعود کرد ه اند ،‌دیگه نزدیک بود فک ما از تعجب پایین بیفته ! 

همخوانی سرودهای ملی  در این مراسم هم از بخشهای خاطره انگیز آن بود.

اما همانطور که می دونید تقریبا تمام صعود های این برنامه به علت هوای بسیار نامناسب لغو گردید و همه ی تیمها بغیر از تیم قله ی الوند که تعدای موفق به صعود شدند ،‌مجبور به بازگشت شدند.

                                                          **********

  

برنامه صعود قله ی هفتخوانی

شب مانی برروی یال اویزر-  دی ماه 84

و اما حکایت چادر ما ؛  

قله ای که قرعه اش به ما افتاده بود ،‌ قله ی کمر لرزان بود که  واقعا  هم ما رو لرزوند!!!   پس از رسیدن به گنج نامه در امتداد یک جاده آسفالته کوهستانی که به تنها  پیست اسکی همدان  منتهی می شود ،‌ حرکتمون را شروع کردیم. پس از دوساعت به نزدیکی ساختمان پیست رسیدیم که طبق نظر سرپرست قرار شد برای شب مانی  در همان جا و بر روی  برفهای روی جاده ،‌  چادر بزنیم . دو تا چادرهامون رو  کنار هم بر پا کردیم. یکی چادر کمپ مدل گاماش و دیگری چادر یورو _ کا . هوا هر چند ابری بود اما از باد و سرمای سوزنده خبری نبود . به قولی یکی از بچه ها حسابی برای خودش هتلی شده بود ! غافل از اینکه شب قراره چه بلایی سرمون بیاد.

تمام شش نفر بروبچ کرجی توی چادر یورو _ کا جمع شده بودیم و هر کی خاطرات خودش رو تعریف می کرد. دیگه از زور خنده روده هامون به هم پیچیده بود. شب زنده داری ما تا نیمه های شب ادامه داشت . به چادر  کمپ خودمون برگشتیم.

 بارش سنگین برف آغاز شده بود . سنگینی برف به قدری بود که تیمها را مجبور کرد تا چند بار در طول شب بیرون بیایند و برفهای روی چادرهاشون رو بتکونند. نزدیکی های صبح دیگه بارش برف متوقف شده بود و اینبار بورانی شدید جای آنرا گرفته بود. وزش باد به صورت شلاقی و ناگهانی از سمت دره به سمت جاده و شیب کوه می وزید. نمی دونم خواب بودم یا بیدار که دیدم یکهو سقف چادر جلوی صورتمه . ناگهان سه نفرمون مثل فنر از جا پریدیم و چادرو نگه داشتیم. برف تا نیمه های جلوی در چادر جمع شده بود ،‌ برفها رو از درون چادر به عقب هل دادم و زیپ چادر رو باز کردم. یکی از تیرکها در قسمت نر ومادگی شکسته بود و از چند جا هم تیرکهامون خم شده بود . حسین شرپا لباساشو پوشید و بیرون رفت تا بستهای چادر را محکمتر ببنده. آتل تیرک چادر را ازبسته ش در اوردم و با ممد جلو خانی قسمت شکسته رو آتل کردیم . کوله ها مون رو کنار  گوشه ها قرار دادیم و از درون کیسه خواب پا پاهامون به اونها فشار می اوردیم تا ستونهای چادر تقویت بشه و خم نشه. حسین شرپا که یه حرکت پاگستر 14 – 5 زده بود ! بنده خدا تا صبح پاش حسابی بی حس شده بود.

گلاب به روتون ، توی اون اوضاع شیر تو شیر ،‌ کلی توی فشار بودم. حالا کی جرات داره توی این هوا بره بیرون ؟!! نیم خیز توی چادر دنبال یه ظرف برای ادرار می گشتم که ممد از توی کیسه خواب داد زد: دنبال چی می گردی ؟ گفتم : ظرف برای ادرار . اصلا معطلش نکرد و با پاهاش لگد محکمی  بهم زد و گفت : گمشو برو بیرون! خلاصه نصفی بیرون چادر ،‌نصفی توی چادر ،‌ کارمون رو انجام دادیم. آخ که نفسم تازه  باز شد.

فریاد های  نفرات چادر های مجاور گواه از وضعیت وخیم آنها می داد. بنده های خدا چادر هاشون از فشار باد ترکیده بود و حسابی خونه خراب شده بودند .

صبح وزش باد بدتر شده بود و هر آن احتمال می دادیم که چادر ما هم پاره شه. وسایلمون رو جمع کردیم و لباسامون رو پوشیدیم . قرارشد من بیرون برم و کوله ها رو بگیرم و به چادر یورو _ کا ببرم که وضعیت  خیلی بهتری داشت . از بیرون چادر داد زدم :  حمید خودتون رو جمع  و جور کنید داریم میایم تو!  حمید ( حمید علیا) گفت : اصلا فکر این کار رو هم نکن. ما جا نداریم. زیپ چادرشون رو باز کردم و کوله رو توی بغلش پرت کردم و گفتم : غلط کردی. مگه دست خودته. ما داریم میام تو ! بنده ی خدا دیگه نتونست حرفی بزنه. توی اون شرایط سخت چادر کمپ خودمون  رو با هزار بدبختی جمع کرده بودیم که اعلام شد می شه به پناهگاه اسکی بریم  و از اونجا استفاده کنیم.

وقتی چادر نفرات سایر تیمها  ( اکثرا Rino) رو نگاه کردیم که مثل جگر زلیخا پاره پاره شده بود تازه فهمیدیم که بنده خدا ها دیشب  چه کشیده  بودند.

اگه اون پناهگاه  نزدیکی اونجا نبود  ، با این وضعیت بد هوا و سرما و باد شدید حد اقل چند نفر تلفات سرمازدگی می دادیم. با یک مصیبت و فلاکتی خودمونو اونجا رسوندیم.

خلاصه شبی دیگر رو در پناهگاه ضمن گپ زدن با بچه های شهرستانهای دیگه گذروندیم و صبح روز بعد در یک هوای مناسب بی خیال صعود ،  مثل فاتحانی بزرگ به سمت گنجنامه و همدان  بازگشتیم .

عکس از محمد


شاه البرز 4250 متر

اینبار هدفمان ،  قله ی زیبای شاه البرز به ارتفاع 4250 متر  از کوههای البرز غربی واقع در منطقه ی طالقان است. صبح پنج شنبه از کرج حرکت می کنیم . بعد از آبیک به سمت شمال وارد جاده ی طالقان می شویم ،‌ طولی نمی کشد که برروی گردنه طالقان هستیم . ماشین رو به شونه ی خاکی هدایت می کنم. پیاده می شویم. باد سرد صبحگاهی کرختی رو حسابی از بدنمون بیرون می کنه! آبادی های طالقان در سرتاسر این دره ی پربرکت و پرآب همچون نگین های گردنبندی زیبا  پراکنده شده اند. چه نمایی داره کوههای طالقان از اینجا !  شاه البرز با تمام ابهتش در دوردستها ما را به سوی خود می خواند.

 

بعد از شهرک به سمت ده حسن جون می رویم . ماشین رو در درون باغی ،‌روبروی مسجد ده پارک می کنیم ، کوله هایمان را به دوش می اندازیم و حرکت خودمان را شروع می کنیم. یکی از پیرزنهای ده بادیدن ما با رویی گشاده برمی گرده و می گوید: برید جوونها خوش باشید! تشکری کردیم و به راهمان ادامه دادیم.

حدود 3 ساعتی را در  مسیر دره بالای ده و میان کوچه باغهای زیبای آن بودیم. مسابقه ای بین بچه ها ، سر گردو پیدا کردن روی زمین  شروع شده بود. درختهای سیب بدون برگ اما پر از سیب های قرمز و زرد  توی مسیر فراوان بودند. ما هم اصلا نامردی نکردیم و  کاری به سیبها نداشتیم!!!  خداییش جای شما خالی بود !

مدفوع روی زمین نشان می داد که خرسها از بالای کوه پایین آمده اند و توی این فصل سرما ،‌خوراکی شان همین میوه های سیب افتاده بر روی زمین می باشد. کمی جلوتر به درختهای آلو و زال زالک برخوردیم و یه اتراق اضطراری دیگه هم به جا اوردیم!

 

 

باغهای بالای روستای حسن جون

 

  آخرین محل دره که چشمه ی خوبی هم دارد به نام دوآب معروف است . شاید به خاطر دو شاخه رودی  که در این قسمت بهم می پیوندند و رود خانه اصلی را تشکیل می دهند. سوار بر روی یال به سمت بالا حرکت می کنیم. به تابلویی می رسیم که دو جهت شمال شرقی و شمال غربی را مشخص کرده است. سمت چپی به نام چال یورت و سمت راستی به نام عباس یورت معروف است. مسیر زمستانی در امتداد همین یال می باشد  ولی چون برف خیلی زیادی نبود ما مسیر چال یورت را انتخاب می کنیم .

ساعت 4:30 بعدازظهر می باشد. هنوز تا تاریکی هوا وقت داریم ولی چون باد سردی شروع به وزیدن کرده ،‌ بالارفتن بیش از این را صلاح نمی دانیم . چادر را به سرعت  در درون یک گودال برفی بر پا می کنیم. و بساط عیش و نوش را سریع برقرار می کنیم.

نصف شب به قولی آقا رحیم همه رادیاتوراشون جوش آورده و باید یه سری بیرون بزنند!! از چادر بیرون می زنیم.  هوا از این بهتر نمی شه . آسمان شب در نهایت زیبایی است. پر از ستاره ،‌  حتی سفیدی کهکشان راه شیری رو به صورت یه ابر سفید در آسمان می توان دید.

 

 

 

غروب ....  

 

صبح ساعت 4 از خواب بیدار می شویم. دو تا شکلات صبحانه را باز می کنم و درون یک ظرف ،‌ روی گاز اونها را داغ می کنم. کافئین شکلات به خاطر اثر افزایش دهنده ضربان قلب موجب گرم شدن بدن در طی روز می شود وبرای برنامه های زمستونی خیلی مناسبه . فلاسک رو پر از چای شیرین و داغ  می کنیم و  پس از شال وکلاه کردن ،بیرون می زنیم. حرکتمان ساعت 6 صبح است. یک شیب بسیار تند برفی را بالامی رویم تا مجددا برروی یال اصلی منتهی به خط الراس قله قرار بگیریم. باد سرد و نسبتا شدیدی روی یال در حال وزیدنه. پس از سه ساعت به خط الراس می رسیم و به سمت چپ راهی قله می شویم. از خط الراس تا قله چیزی حدود 1 ساعت راه می باشد. ساعت 10 صبح است که دیگه جایی برای بیشتر بالا رفتن وجود ندارد. روبرویمان در شمال علم کوه و قله خرسان و هفت خوان ها دیده می شوند. در سمت شرقمان قله ها ی آزاد کوه و دماوند قراردارند و در سمت شمال غربی قله ی سیالان دیده می شود. سریع چند تا عکس یادگاری می گیریم و به سمت پایین حرکت می کنیم.

 

 

بر فرازقله ی تیغه ای  شاه البرز ساعت 10 صبح 5 آذر 84

 

حدود ساعت 5 بعداز ظهر بود که به باغهای بالای روستا رسیدیم. تا روستا دیگر راهی نمانده است. این مجید عجب روحیه ای دارد. با وجود این همه خستگی ،‌ دست از آواز خوندن بر نمی داره هر چند صدای جالبی نداره ولی کلی روحیه به بچه ها می ده.

قبل از اینکه هوا کاملا تاریک شود برمی گردم و آخرین نگاهم را به قله می اندازم . شاه البرز را  با تمام سختی هایش صعود کردیم ولی موقع  صعود ،‌این  تازیانه های باد سرد به صورتهایمان  بود که به ما یاد آوری می کرد که توی یه چنین شرایطی  تنها بخاطر لطف خداوند ورحم طبیعت  است که توانستیم  پا بر روی قله بگذاریم.

خدایا ! هیچ وقت این توانایی و سلامتی را ازما نگیر.

همنوردان : آقای رحیم قره داغی ( سرپرست ) ،‌ مجید تهرانی ،‌ امیر حسن کاظمی‌ .

عکس اول ودوم از محمد


از اوان تا خزر(جواهر ده )-قسمت دوم

در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که می خواهم بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه ، دور ها آوایی است که مرا می خواند...( سپهری)

روز سوم 14/3/84

قرار بود صبح زود ساعت 5 از خواب بیدار بشیم. وقتی تلفن همراه وحید سر ساعت زنگ زد ، نیم خیز نشستیم. یه نگاه پر التماسی به وحید کردم ، وحید گفت: باشه ،  ولی فقط یه ربع دیگه . نمی دونید اون یه ربع خواب به اندازه تموم خواب شبمون، به من  چسبید.

صبح ها توی روستا یه حال و هوای دیگه ای داره . آغاز تلاشی جدی ، زیبا و پاک برای کسب روزی از سفره پربرکت و بی دریغ طبیعت . و در این میان  من و دوستم عازم راهی بس طولانی تا لپاسر.

لپاسر ، منطقه ای است سرسبز با چشمه های فراوان آب معدنی در زیر یال منتهی به قله ی سماموس . برای رسیدن به لپاسر ابتدا باید به ده آکنه برسیم. آکنه روستایی است در شمال غرب روستای میچ وبر فراز یک بلندی ،  که برروی نقشه ای که از دره الموت داشتیم هیچ نشانی از آن نبود. پس از ترک میچ در مقابل یک پل چوبی کوچک ، یک راه مالرو باریک  پیچ در پیچ وجود دارد که ما را پس از 1 ساعت ارتفاع گرفتن  به روستای آکنه می رساند.

آکنه روستایی است با حدود 20 خانوار جمعیت که به تازگی صاحب برق شده اند و مدرسه ای نیز دارد. موقع راهنمایی گرفتن از اهالی در مورد کم وکیف مسیرمان ، من و وحید فقط سرمون رو به نشانه تایید تکان می دادیم چون درک لهجه ی سخت  آنها برای ما ها اصلا امکان نداشت. فقط متوجه شدیم که باید اول به گردنه بالای روستا برسیم و به سمت شمال حرکت کنیم.

پس در امتداد مسیری مالرو به سمت بالای ده وگردنه حرکت کردیم. پس از یکساعت به گردنه رسیدیم. در سمت شمال شرقی مان یک کوه سنگی با شیب 70 تا 80 در جه وجود داشت که با توجه به اینکه تنها مسیر معقول به لپاسر باید از کنار این کوه بگذرد ، پس از کمی صحبت با وحید تصمیم گرفتیم به سمت آن حرکت کنیم. ارتفاعمان در حد 3000 متر بود چون لکه های برف را می تونستیم در اطراف ببینیم. فاصله ی زمانی  بین محل های  که به آب می رسیدیم تقریبا  هر 15 دقیقه بود . حدود 3 ربع راه رفتیم تا به پای آن کوه سنگی رسیدیم . یک راه پاکوب از پایین این کوه ، آنرا دور می زد و یک راه با شیب زیاد از شکاف صخره ای این کوه بالا می رفت و راهی مستقیم برای گردنه بعدی بود . ما راه دوم رو انتخاب کردیم. پس از ساعتی به بالای گردنه دوم مسیر مان رسیدیم.

ای کاش می توانستم تمام این زیبایی ها را در قاب کوچک دوربینم جای دهم. کاش می توانستم کوله ام را سرشار از هوای پاک و عطر دل انگیز اینجا می کردم و آنرا سوغات ببرم. خدایا تو را چگونه سپاس گذارم ؟ شرم دارم  از اینکه که با این وجود آلوده به گناه در میان این همه پاکی و طراوت قدم بردارم.

بر فراز گردنه نشسته بودیم. هرچی با نقشه کلنجار می رفتیم ، چیزی از آن سر درنمی آوردیم . چون تا حالا دو تا دره را پشت سر گذاشته بودیم که در نقشه اثری از آنها دیده نمی شد. تنها می دانستیم که باید به سمت شمال برویم.  البته یک جاده خاکی در کف دره وجود داشت که با توجه به گزارش برنامه باید از آن بگذریم . جاده ای که جیرود را به جفرود وصل می کند.ارتفاع کم کردیم تا به جاده خاکی رسیدیم. تابلوی سبز رنگ بزرگی در کنار جاده  این محل را جزو مراتع حافظت شده معرفی می کند . از آن طرف جاده خاکی از یک راه مالرو از میان دو کوه سنگی مجددا ارتفاع گرفتیم تا پس از ساعتی به بالای گردنه سوم مسیرمان رسیدیم.

 پس از کمی جلو رفتن به کوه ی به نام وزابن رسیدیم. دو راه پاکوب در سمت راست وچپ کوه وجود دارد. من و وحید فکر کردیم که جفت این راهها آن سوی کوه به هم می رسند ، اما اشتباه ما از همین نقطه شروع شد چون این دو راه هر کدام مسیر متفاوت را پیش می گیرند. راه صحیح برای لپاسر ، راه سمت چپی می باشد که از روی یک خط الراس صخره ای مستقیما به لپاسر می رود . ولی ما راه سمت راستی را انتخاب کردیم ، که مسیری متفاوت و اشتباهی بود که به لپاسر نمی رود بلکه به دره ی جنت رودبار منتهی می شود. بر روی این خط الراس بود که تازه توانستیم لپاسر و کوه سماموس را بیینم و لی هر چی بیشتر جلو می رفتیم بیشتر به این موضوع پی می بردیم که یه جای کار ایراد داره . حدود دو ساعت بر روی این خط الراس به سمت غرب حرکت کردیم.

 پایین دستها را مه غلیظی پوشانده بود که گه گاهی هوس می کرد که با یه باد ملایم سری به خط الراس هم بزند که توی این شرایط دیدمان به چند متر کاهش پیدا می کرد. توی این مواقع بهترین کار حرکت بر روی خط الراس است،  هر چند که این کار کمی همت می خواد .

 هوا رو به تاریکی بود . دیگه مطمئن بودیم که یه جایی رو اشتباه اومده ایم . چون از اینجا تا لپاسر حداقل یه روز راه دیگه باقی مونده . آنهم نه به روی یک یال وخط الراس مستقیم ، بلکه پس از پایین رفتن به کف دره ی که هیچ دیدی به خاطر مه از آن نداشتیم و ارتفاع گرفتن مجدد آن سمت دره.

توی اون شرایط دیدن یک گوسفند سرا در پایین دست برروی گردنه ، خیلی امید بهمون داد. خوشحال از اینکه می تونیم راه صحیح رو از کسی بپرسیم ، خط الراس را به سمت گردنه پایین رفتیم.

 حدود 6 تا سگ گردن کلفت هم اون پایین مترصد بودند تا یه پذیرایی حسابی از ما بکنند. وقتی فاصله ما با گوسفند سرا کم تر شد ، دیگه همشون بلند شده بودند وبه سمت ما حرکت  کردند وپارس می کردند. وحید برگشت بهم گفت فقط فرار نکن. گلوم ازترس خشک شده بود. خداییش توی این شرایط وحشتناک چه کسی می تونه به داد ماها برسه ؟ الا چوپون گله. از دور داد زدم : جون مادرت بیا جلوی این سگاتو بگیر! چوپونه هم یه صوتی زد و سگاش دیگه بی خیال ما شدند.

عجب موقعی رسیده بودیم. گوسفندها تازه دوشیده شده بودند وشیرشان درون یه دیگ بزرگ با آتیش بوته ها ی کوهی مشغول جوشیدن بود. پس از 10  ساعت کوهنوردی سنگین ، خوردن چند تا لیوان شیر داغ و تازه ، حسابی سر حالمون کرد. 

چادرمون را  کنار گوسفند سرا بر پا کردیم .  دو تا از سگها بودند که هنوز با ما کنا رنیامده بودند، یه کمی غذا به سگها دادیم . دیگه پارسشون قطع شد.

وحید پیش چوپونه رفته بود تا در مورد مسیر صحیح اطلاع بگیره . من هم توی چادر ، حلیم نیمه پخته  را آماده  کردم. وحید هم با یک کاسه پر از سر ماست تازه برگشت. آخ که چقدر بهمون چسبید. جای شما خالی ! ماهم بایک شکلات اسنیکر و یک بسته سوپ قارچ ، لطف و محبت اونو جواب دادیم .پس از خوردن ماست و حلیم با همدیگه درمورد مسیر فردا بحث ومشورت کردیم . بعدش هم  کیسه خوابها رو پهن کردیم و خیلی زود به خواب رفتیم.

نصفه شب به خاطر سرما ، ناخودآگاه از خواب بیدارشدم و نشستم. توی خواب وبیداری می خواستم زیپ کیسه خواب را کاملا بالا بکشم. از شدت خستگی حتی نتونستم زیپ رو پیدا کنم و همون طور دوباره تلپ شدم و خوابیدم !

 

روز چهارم 15 /3/84

صبح دیگه از مه خبری نبود وما می تونستیم کف دره رو ببینیم . تصیمیم گرفتیم دره را پایین برویم و هر طوری است خودمان را به لپاسر برسانیم. از چوپان به خاطر لطف ومهمانوازی خوبش تشکر کردیم و بعد از راهنمایی گرفتن از اون به سمت پایین دره حرکت کردیم.

 هنوز فاصله ی زیادی از گله نگرفته بودیم که صدای پارس شدید سگها بلند شد. برامون عجیب بود . چون شب قبلش سگهابا ما آشنا شده بودند. پس دلیل پارس کردنشان چی بود ؟ یه نگاهی به پشت سرم کردم دیدم یه گراز قهو ه ای بزرگ با سرعت داره از چند متری پشت سر ما به سمت پایین می رود . تا به حال یه گراز را از فاصله ی به این نزدیکی ندیده بودم. تا دوربینم بخواهد روشن بشه ، گراز از ما حسابی فاصله گرفته بود.

 

پس از ساعتی کم کم به  درختان جنگلی رسیدیم . از یک شیب بسیار تند جنگلی پایین رفتیم تا به رودخانه کف دره رسیدیم. دیگه حس و انگیزه ای برای رسیدن به لپاسر نداشتیم. جیره غذایی مان هم تقریبا تموم شده و نمی تونستیم شب دیگه ای را در کوه باشیم. پس با وحید تصمیم گرفتیم در امتداد همین دره و از میان جنگل ،  به جنت رودبار برویم .


سه طلوع از شروع برنامه مان گذشته است. اما دراینجا زمان دیگر مفهوم ندارد وگویی در ابدیت وجاودانگی هستی . هوا مه آلود است و قطرات شبنم بر صخره ها وقامت سبز و بلند درختان ، بر تارهای عنکبوت بر قارچهای روییده اززمین ، همچون نگین های رنگین به تخت سلطنت نشسته اند ودر مقام ناز به ما که از دنیایی دیگری آمده ایم فخر می فروشند.

                                                                   

به جاده روستا جنت رودبار رسیدیم. در اینجا می توانستیم سوار ماشین بشیم و برویم تنکابن ( ؟) . اما وحید اصرار داشت با وجود اینکه نتونستیم به لپاسر برسیم و سماموس را صعود کنیم ، لااقل برویم جواهر ده .  برای رسیدن به جواهر ده بایستی در امتداد غرب به سمت بالای دره حرکت کنیم تا به به محلی به نام باغدشت  در پای کوه سماموس برسیم و از آنجا به گردنه جواهر ده برسیم. و از آنجا به سوی جواهر ده سرازیر بشویم.

اما من ووحید روی هر چی بز توی کوه هست را کم کرد ه ایم!!! چون به جای مسیر کف دره ، از بالای روستا ضمن ارتفاع گرفتن به سمت شمال غرب در یک راه پرشیب و صخر ه ای به سمت گردنه جواهر ده حرکت کردیم.

بعد از چهار ساعت به پنجمین و  آخرین گردنه مسیر مان رسیدیم. ایستادیم و به پشت سرمان نگاه کردیم. هر چند به آن چیزی که می خواستیم نرسیده بودیم اما خوشحال از اینکه تونسته بودیم این مسیر کوهپیمایی طولانی  وبی نهایت زیبا را از دریاچه اوان الموت تا جواهر ده بپیماییم. دور دست ها قلل  خشچال و سیالان دلربایی می کردند .

آخرین نگاهها بود . شعله های بی تابی اوج می گرفت . چگونه می توان این بهشت زیبا را ترک کرد و به زندان تن برگشت ؟ کوله بارم حجمی نداشت ، اما سنگین تر شده بود . درونش به اندازه فضای سینه ام ، به اندازه گستره دستهایم از هوای او پر بود.

هجرت آغاز شده است و من می دانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه وار در من سربرداشته است نه یک حریق ، که آتش کاروان است . آتشی که به راه می ماند وکاروان را رهسپار راه رفتن می کند.

ومن با نغمه های کاروان ،آخرین گام هجرت از خود و اولین گام رسیدن به اورا آغاز کردم.

وبرای خوشبختی تمام دوستانم دراین راه ،

وتمام کسانی که شوق رسیدن به اورادارند؛

بادستهایی از نیاز ،

وچشمانی مملو از اشک، آمین گفتم.

عکسها از محمد


ازاوان تا خزر ( جواهر ده )-بخش اول

وقتی از مسیر پیش رویت چیزی جز یه گزارش برنامه مبهم مربوط به چهار سال گذشته و یک نقشه پراز اشکال چیزی اطلاع نداشته باشی ؛

وقتی فاصله بین گرفتن تصمیم برای اجرای برنامه و حرکت بیشتر از دوساعت نباشه ؛

وقتی پس از کلی چونه زدن بادوستات نتونی برای اجرای برنامه اونها را مجاب کنی و در نهایت  بیشتر از دو نفر نشوید ؛

وقتی پس از گذشتن از پنج گردنه ،  به آخرین گردنه مسیر می رسی و پشت سرت رو نگاه می کنی و از روی خجالت اشکاتو از دوستت پنهون می کنی ؛

وقتی زیباترین جلوه های حیات را در کوه وجنگل  می بینی ؛

اونوقت به یقین می رسی که باید حادثه ای ناگهان ، دست انسان خوشبختی را بگیرد تا بتوانی اینجور جاها را لمس کنی ، احساس کنی و گم شوی ؛

آری !  برای عاشق،  کوه و جنگل یک حادثه است که ممکن است هرگز پیش نیاید و تا آخر عمر هم متوجه نشوی که چنین چیزهایی ، چنین اوجها و رنگها و پروازهایی هم دردنیا هست.

روز اول 12/3/84

   ساعت 1 بعد از ظهر از ترمینال کرج راهی قزوین شدیم. پس از رسیدن به اولین میدان شهر، سوار یک ماشین سواری به مقصد الموت قزوین و روستای اوانک شدیم. جاده ای بس طولانی و پرپیچ و خم که از یک گردنه مرتفع به نام قسطین لار بالاوپایین می رود. در دو راهی روستاهای زرآباد و دیکین باید به سمت دیکین می رفتیم ولی چون راننده مسافر داشت ، سری هم به روستای زرآباد زدیم.

معروفیت  زرآباد به وجود امام زاده علی اصغر ( برادر امام رضا ) و چنار قدیمی و بزرگ آن می باشد که هر سال صبح روز عاشورا و قبل از اذان صبح از یکی از شاخه های آن مایعی قرمز رنگ بصورت اشک سرازیر می شود. امسال من خیلی دوست داشتم که عاشورا اونجا بودم؛ چون یک مقاله تحقیقی در یکی از روزنامه ها راجع به این قضیه خوانده بودم که از جنبه های مختلف علمی ، دینی ، تاریخی به این قضیه پرداخته بود و درستی واعتبار آن غیر قابل تردید است.

حتی راننده ما هم چند بار از نزدیک شاهد این رخداد وشفای چند بیمار نیز بوده است. عکس این چنار در لینک عکسها در پایین صفحه می باشد.

   پس از زیارت امام زاده ،راهی دیکین و اوانک شدیم. پس از  گذشتن از یک سربالایی ، ناگهان منظره ای غیر قابل وصف در پیش رویمان دیدیم. دریاچه اوان با ابهتی بی نظیر همچون نگینی درخشان در پایین دست نمایان بود.

   به دریاچه رودخانه ای وارد نمی شود  و ظاهرا آب دریاچه از هفت چشمه در کف آن ، تامین می شود. دورتا دور دریاچه را  نیزارهای بلند احاطه کرده اند که همچون دژی مستحکم از دریاچه محافظت می کنند . تنها قسمت کوچکی از ساحل آن قابل دسترسی می باشد که همین مقدار کم برای این جماعت کافیست تا هر بلایی که می خواهند بر سر طبیعت بیاورند .

چادر مان را کناردریاچه  برقرار کردیم . تصمیم گرفتیم قبل از تاریک شدن هوا در مورد مسیر فردایمان تا روستای میچ از اهالی یکسری اطلاعاتی بگیریم .  پس از خوردن ماست تازه گوسفندی که از چوپانها گرفته بودیم و کلی چرند وپرند گفتن با هم دیگه از داخل کیسه خوابها ، به خواب رفتیم . خواب که نه ،کابوس بود  . خداییش وسط اتوبان می خوابیدم راحت تر بودیم. تا صبح ماشین وموتورسوار بود که می اومد و می رفت و بزن برقص و باقی قضایا . بعضی وقتها نگران می شدم نکنه ماشینها چادر ما را نبینند و ما را زیر بگیرند!

 

روز دوم 13/3/84

صبح زود ساعت  4 ازخواب بیدارشدیم و پس از خوردن صبحانه ای مختصر و جمع و جور کردن وسایلمان به سمت بالای ده حرکت کردیم.

   توی ده بر روی پشت بام کاهگلی یکی از خانه ها چند تا سگ گله مشغول استراحت بودند که با دیدن ما شروع به پارس کردن کردند و با دور شدن ماها صدای پارس آنها نیز قطع شد ولی یک کدومشون بود که ول کن نبود و دنبال ما راه افتاده  بود و مدام دمشو بصورت افقی تکون می داد و پارس هم می کرد. من هم که یه ترس ذاتی از سگ دارم ، وحید رو عقب انداختم و خودم جلو حرکت می کردم . وحید می گفت ولش کن ،بهش نگاه نکن ، خودش خسته می شه برمی گرده.

سر یه دو راهی بود که  سگه نشست و دیگه دنبال ما نیامد . خوشحال شدم که دست از سر ما برداشته ولی وقتی با وحید جلوتر رفتیم دیدیم که این جا که اومدیم به اصطلاح اصلا راه نمی ده و اشتباه اومده بودیم ؛ برگشتیم .  ای ناقلا ! مثل اینکه سگه می دونست ما اشتباه رفته ایم و برمی گردیم.

وارد باغهای انگور بالای ده شدیم. سر هر دو راهی ، یه نگاهی به سگه می انداختیم اگه دنبالم هنوز می اومد می فهمیدیم که درست رفته ایم . دیگه حسابی دلمون براش سوخته بود . با این که نون زیادی همراهمون نداشتیم . من تنها نون تافتونی که همراهم داشتم بهش دادم. اونقدر با اشتها می خورد که آدم هوس می کرد یه گازی به نون هم بزند. نگاهش سرشار از قدردانی و تشکر بود.فکر کردیم بعد از این دیگه سگه دنبال ما نمی یاد. اما این ، تازه آغاز ماجرای دوستی ما با این سگ بود.

یه گله گوسفند دورترها مشغول بالا رفتن برای چرای روزانه شان بودند . سگه یک نگاهی به ما می کرد، یه نگاه به گله . حس وظیفه شناسیش بهش می گفت که با گله بالا بره اما از یک طرف بدش نمی اومد با ما همراه بشه. بالاخره اولی رو انتخاب کرد و سمت گله رفت.

یه جاده خاکی بر روی یال وجود دارد که تا  معدن سنگ زیر قله خشچال امتداد پیدا می کند . ما از یک سینه کش کوه بالا رفتیم تا به این جاده رسیدیم . تا قسمتی زیادی از مسیر را در امتداد این جاده بالا رفتیم. چون شیب ملایمی داشت و با توجه به کوله های سنگین ما که هر کدام حداقل 15 کیلویی می شدند راحت تر بود.

پس از یکی دو ساعت وقتی یک پیچ رو رد کردیم ، رفیقمون رو دیدیم که نشسته و منتظر رسیدن ماست. نمی دونید که چه روحیه ای به هر دوی ما ها  داد! دمش گرم!

همراهی سگ با ما تقریبا تا شیبهای برفی زیر قله ادامه پیدا کرد و اونجا بود که دیگه رفیقمون مجبور به برگشت شد ،و دیگه نتونست با ما بیاد. محبت و وفاداری این مخلوق خدا ، واقعا بی نظیر است.

پس از حدود 4 ساعت به یه قسمت مسطح زیرشیب قله ی 4100 متری خشچال رسیدیم . از ابتدا قصد داشتیم قله را صعود کنیم ولی باتوجه به کمی زمان و سنگین زیاد کوله هایمان وشیب پربرف روبرویمان تصمیم گرفتیم که به سمت گردنه زیورچال تراورس کنیم. حدود ساعت 1 بود که بر روی گردنه زیورچال رسیدیم. روبرویمان در شرق قله ی شاه سفید کوه و دره ی دو هزار قرارداشت.درسمت شمال دره ی اشکور دیده می شد . دره  پر آب و حاصلخیز اشکور نظیر طالقان و الموت مجموعه ای روستا را شامل می شود که جنوبی ترین آنها روستای میچ می باشد.

 بر روی برفچال ها خودمان را به پایین و ابتدای یک دهلیز پرشیب برفی رساندیم. از بالا، جای پا روی برفهای این دهلیز دیده می شد و خیالمان را راحت می کرد که این مسیر به پایین حتما راه دارد. وقتی به آنجا رسیدیم من یک لحظه مکث کردم و بادقت به جاپاها نگاه کردم چون خیلی از حد معمول بزرگتر بود و اونوقت بود که از ترس خشکم زد و آروم به وحید گفتم : وحید اینا جای پای خرسه!!

خرس برای اینکه روی برفها سر نخوره ، پنجه هاشو باز کرده بود. به جرات میشد گفت که طول این جا پاها 5/1 وجب یک آدم بزرگ بود. بعضی جاها را خرس روی برف سر خورده بود و از پهنای جای سرخوردنش که به اندازه کنارهم نشستن ما دوتا بود می شد فهمید که چه هیکلی داره!! ترس و اضطراب عجیبی ما رو گرفته بود . تنها وسیله دفاعی ما یک کلنگ کوهنوردی بود ، که اگر قرار بود خرسه به ما حمله کنه،  ما را به همراه همون کلنگ یه جا قورت می داد!!

راه دیگه ای نداشتیم. شیبهای اطراف صخره ای بود که امکان تراورس به ما نمی داد. درضمن کلی هم پایین آمده بودیم که بالارفتنمون انرژی زیادی می خواست. به ناچار روی همون جا پا ها پایین رفتیم . اطراف را چهار چشمی می پاییدیم و هر آن ، خودمان را برای رویارویی با خرس آماده می کردیم. یه رد پای کوچکتر نشان می داد که خرس توله ای نیز دارد. توی اون شرایط ( امن یجیب ... ) راپشت سرهم تکرار می کردم ؛ شاید خنده دار باشه ولی من حس خوبی از اینکه شکار یه خرس توی کوه بشم رو ندارم!!!

بالاخره پایین رسیدیم و خوشبختانه با خرس مواجه نشدیم . هر چند من مطمئنم که اون حتما مارو دیده وخودشو نشان نداده است.

پس از 4ساعت که از گردنه راه افتاده بودیم  به مزارع بالادست ده رسیدیم. منظره ی قله خشچال از این دشت وسیع و حاصلخیز بسیار زیبا و دیدنی است . محلی ها هم مشغول کار بودند و جواب سلام وخسته نباشید ما را هم با گرمی پاسخ می گفتند .


بعد از گذر از رود خانه خودمان را به روستای میچ رساندیم .در  روستا چیزی حدود 30 خانوار ساکن هستند که به تازگی صاحب برق شده اند. این روستا توسط یه جاده خاکی به روستاهای پایین دست اشکور راه دارد و درنهایت به کلاچای در کنار ساحل دریای خزر می رسد. هرچند که من امیدوارم هیچ وقت این جاده آسفالته نشود تا دست زمین خوارن بی رحم به طبیعت بکر وپاک مانده اینجا نرسد.

 چیزی که در ابتدای ورود به روستا نظرمان را بسیار جلب کرد ، آبشار بی نهایت زیبا و بلندی بود که بصورت چند شاخه  از لابلای سنگها به پایین سرازیر می شد. ساعتی نشستیم و غرق عظمت و زیبایی این آبشار و خالق آن بودیم .

باید به سمت پایین می رفتیم ولی چگونه می شد اینجا را ترک کرد؟ آخرین نگاهها انگار می خواست تا ابد تصویر آنجا را  درذهن ثبت کند.

برروی پشت بام کاهگلی یکی از محلی ها که پراز چمن بود چادر زدیم . کمی با اهالی وبزرگترهای ده صحبت کردیم . اونهاهم با نون داغ محلی و ماست چکیده از ما پذیرایی کردند. بعد  ما به چادر هامون برگشتیم و به یه خواب عمیق وشیرین فرورفتیم.

ادامه دارد...

عکسها از محمد


تفتان 4110 متر

بررسی توپوگرافی قله :مجموعه کوهستانی تفتان و نرکوه و قلل شاخک مانندی اطراف آن جملگی در ارتفاع بالای 4000 متر آتشفشان نیمه فعال تفتان قرار دارند.

در  میان جاده زاهدان به خاش وارد یک جاده فرعی با پیچهای تند  می شویم. این جاده ما را به سوی آبادی های تمندان و کوشه و سیا هچادر های اهالی محلی می برد.

 غروب آفتاب فرا رسیده است . دانه های ریز برف هم کم کم شروع به باریدن کرده اند. لباسهای صعود را می پوشیم و چراغ پیشانی ها را آماده می کنیم. با سرایدار پناهگاه که در ابتدای مسیر و اردوگاه ساکن است خوش و بشی می کنیم و با توکل به خدا شروع به حرکت می کنیم. راهنماهای ما در این برنامه دو تن از کوهنوردان امدادگر خوب زاهدانی آقایان کشاورز و دولت آبادی می باشند. متانت و اخلاق خوب ومهربانانه این دو بزرگوار خاطره خوبی را در ذهن همه ما بر جا گذاشته است.

مسیر را در تاریکی مطلق همراه با باد سردی ادامه می دهیم. در بالای ده وارد یک تنگه بی نهایت ریزشی و سست به نام (تنگ گلو) می شویم. را هنماها از ما تقاضای نهایت سکوت وا حتیاط را می کنند. پس از عبور از این قسمت وارد دره و شیب تند( کتل نردو) می شویم. این شیب را نیز با زیگزاگهای متوالی رد می کنیم و با یک تراورس نسبتا طولانی به سمت راست وارد یک دهلیز برفی می شویم. این دهلیز ما را مستقیما به پناهگاه ( صبح ) می رساند.

تنها زمانی که به دو متری پناهگاه رسیدیم توانستیم آنرا مشاهده کنیم. چهار ساعت از صعودمان گذشته است. خیلی سریع سوپ جو آماده می کنیم و با جیره خشکی که از قبل داشتیم یه شام حسابی می خوریم و به درون کیسه خوابهایمان می خزیم.

نصفه شب از فرط گرما و تشنگی از خواب بیدار می شم. بغل دستیمو نگاه می کنم. فقط نوک دماغش از کیسه خواب بیرونه . ای خدا چرا اینقدر گرمم ؟ توی مسیر صعود هم در حالی که همه حسابی شال وکلاه کرده بودند فقط یه لباس یقه اسکی تنم بود و اصلا سردم هم نبود. لباسهامو تا حد خنده داری  کم می کنم. . از فلاسک آب جوش درون کیسه خوابم یک لیوان آّب گرم می خورم. و کیسه خوابم را زیر اندازمی کنم و دوباره سعی می کنم که به خواب برم. باید حتما استراحت کنم. فردا خیلی کار داریم.

...

.....

صبح همین که در پناهگاه را باز کردم، دم در از تعجب خشکم زد . بیرون بوران وحشتناکی می وزید. حالا بی خیال صعود !! چطوری توی این هوا برگردیم پایین ؟؟! چند صد کیلومتراز کرج کوبیدیم اومدیم اینجا که تفتان رو صعود کنیم حالا باید دست خالی برگردیم. بعد از خوردن صبحانه با مشورت با بچه های تصمیم بر این گرفته شد تا یک تیم حمله با تجهیزات کامل فنی برای صعود اقدام کنند و چهار تن از بچه ها هم در پناهگاه وظیفه پشتیبانی را انجام دهند.

با توکل به خدا و با بدرقه و دعای خیر دوستان ، راس ساعت 9 صبح عازم قله شدیم. پس از 3 ساعت تلاش در یک هوای بورانی وسرد و با مشاهده صحنه های بی نظیر  ورویایی اززیبایی ها ی کوهستان در زمستان ، به قله رسیدیم.

با بی سیم وبرقراری ارتباط با تیم پشتیبان ، خبر صعودمان را هم به آنها اطلاع دادیم وجای همگی دوستان را خالی کردیم.

...

.....

1- هزینه اقامت در پناهگاه برای هر نفر 1500 تومان می باشد. این پناهگاه امکاناتی نظیر نفت ، بخاری ، گاز ، اجاق گاز ،  پتو ( خیلی تمیز نمی باشند) ، تختخواب ، برق و تلفن ثابت دارد.  بعلت افتادن یکی از دکلها در زمستان امسال  فعلا دو مورد آخری منتفی است.

2- کلا ما چهار روز در جاده بودیم. دو روز رفت و دو روز برگشت . در بین راه هم در مهمانسراهای مناسب جمعیت ،  استراحت می کردیم. مسیر ما از شهر های قم ، کاشان ، اردستان ، نایین ، یزد ،انار،  کرمان، ماهان ، بم ، زاهدان و خاش می گذشت.

3- جاده ها وضعیت مناسبی داشتند. بغیر از جاده ترانزیتی و شلوغ انار به یزد که تقریبا چند بار عزراییل تا چند قدمی ما اومد ولی ظاهرا هنوز پیمانه پر نشده است.!!!

4- راستی اگر سری به  یزد  می زنید حتما سری به چهارراه امیر چقماق بزنید. ماهان هم یک باغ بی نظیر به نام ( شیخ نعمت الله ولی) دارد که دیدن آن خاطره انگیز است.

 


کول جنون( اشترانکوه ) 3800 متر

رشته کوه بزرگ اشترانکوه واقع در استان لرستان ، از سمت شمال غربی به جنوب شرقی امتداد یافته است . این خط الراس در فاصله تقریبی 18 کیلومتری جنوب غربی شهرستان ازنا تا منطقه کوهستان چقا گرگ در جنوب خط الراس امتداد می یابد.

قلل مهم ومشهور خط الراس اشترانکوه از شما به جنوب به ترتیب عبارتند از :

کولورید 3866 متر، پل پازن پیر 3850 متر ، گل گل 4050 متر ، گل گهر 3950 متر ، کوله لایو 4070 متر ، سن بران 4150 متر ، میرزایی 3800 متر ، فیال سون 3850 متر ، مهر جمال 3850 متر ، پیاره 3800 متر ، از نودر 3700 متر و کوله جنون 3850 متر .

قلل اشترانکوه به صورت قوس هایی هستند که در منتهی الیه هر قوس آن برفچال و یا یخچال بزرگی حد فاصل دو قله مهم قرار گرفته است. از ویژگی های قلل اشترانکوه ، یالهای گرده ای و خط الراس های تیغه ای می باشد که برای صعود آنها نیاز به آشنایی با فنون سنگنوردی ، داشتن اعتماد به نفس و رعایت ایمنی و دقت می باشد.

وجود یخچال بزرگ چال کبود در حد فاصل دو قله گل گل و چال کبود به علاوه در یاچه های گهر بزرگ و گهر کوچک در جناح غربی قله از مهمترین و زیبا ترین عناصر طبیعی جبال اشترانکوه محسوب می گردند.

اما اینبار مهمان کوهنوردان خوب امدادگر استان لرستان و شهر ازنا بودیم. برنامه مانور امداد ونجات کوهستان  بصورت صعود قله کول جنون ( دخمه جنها ) برگزار شد. از استان تهران هم چهار نفر در این برنامه شرکت کردند.

و اما گزارش تصویری برنامه :

 

 

ابتدای مسیر صعود از روستای کمندان

 

 

 

 

برای صعود قله ، مسیر تیغه شمالی  انتخاب شد. شیب این تیغه از 60 تا 80 درجه متغیر بود. تنها جنس خوب و سوزنی سنگ ،  این اجازه را به ما می داد تا بتوانیم بدون مشکل خاصی از آن صعود کنیم. صعود زمستانی این تیغه بسیار کار فنی باارزشی است . گزارش یکی از صعود های زمستانی این تیغه در مجله کوه شماره اخیر آورده شده است.

 

خیلی و قته که دنبال شکار چنین لحظه ای هستم. این عکس رو به همه بچه های زحمتکش امداد و نجات کوهستان تقدیم می کنم.

 

 

برفچال عظیم زیر قله و مسیر تیغه ی شمالی قله در سمت چپ

 

بر فراز قله از چپ آقای ار غند ، ستار پور ،  محمد و آقای اسکندری که زحمت گرفتن عکس را کشیده اند.

 

 

 

1- برای رفتن به ازنا می توان از قطار تهران – اهواز استفاده کرد . بلیت ازنا در حال حاضر 975 تومان می باشد.

2- پس از رسیدن به ازنا می توان با سواری خود را به روستای کمندان در ابتدای مسیر صعود رساند.

3- در طول مسیر چشمه های فراوانی وجود دارند. که حتی در این موقع سال دارای آب خوبی می باشند.

4- برای شب مانی می توان از پناه گاه کامران سلیمانی در ارتفاع 3000 متری استفاده کرد که در حال حاضر وضعیت مناسبی دارد.

 


از نجات 6 ( داوودی ) تا دره اندرس

 مه ریز  ، باد سرد  ، فشار آب آبشار ، آب خروشان درون تنگه ، کوله و طنابی که از شدت خیس شدن وزنشان دو برابر شده ، خستگی ، سرما و رقص بندری زانوها و دستها !!و  هوایی که رو به تاریکی است و تیم پر تعدادی که از شانس بدتون جلو افتاده و مگر پایین می روند؟

توی این شرایط  به تنها چیزی که می تونی  فکر کنی یه آتیش گرمه که بتونی اون انگشتهایی که ازشدت سرما نمی تونی خمشون کنی رو گرم کنی .

 چه حسی داره طناب انداختن توی هشت فرود توی تاریکی ، تنها با کمک حس لامسه  و کوچکترین اشتباه می تواند آخرین اشتباه باشد.

اه ه ه ه ... آخرین فریاد ها  رو با تمام وجود می کشی .

...

....

.....

 

 دیگه تموم شد و حالا می تونی پس از یک روز سخت و دشوار ، دور آتیش شبی دیگر رو با دوستات سپری کنی .  

 

تعویض لباسها قبل از حرکت

  

 

زلزله اخیر موجب ریزش سنگهای عظیمی به درون دره شده است.

  

 

اولین  کارگاه  فرود ،( اگر  مسیر گردنه  آزاد بر برای وارد شدن به  دره اندرس انتخاب شود ، از این آبشار عبور نمی کنند )

   

ایستاده  حسن ، نشسته از راست : مهدی ، محمد ( راهنما ) ،  محمد رضا

  

 

هیجان و لطف فرود های دره اندرس بخاطر همین دست و پا زدن درون حوضچه های عمیق زیر آبشارها می باشد.

 

 

یکی منو بگیره !!!

 

 

 

عکسها از محمد


خلنو 4235متر

خلنو بلندترین قله البرز مرکزی پس از دماوند ، سرچشمه رودخانه های وارنگه رود و لار ولالون ، قله ای مرتفع وبه دور از دسترس در منطقه البرز مرکزی بحساب می آید. قله از طریق یال شمال شرقی به قلل خرسنگ ، میش چال وپالون گردن ؛ از سمت شمال توسط گرده سوزنی شکل به دره خرسنگ ووارنگرود از جناح شمال غربی به قلل شاخکی اسبی چال ودو آب ووارنگرود وازسمت جنوب توسط خلنو کوچک ( 4350 متر) وبرج خلنو به دو شاخه شرقی و غربی تقسیم می شود. شاخه شرقی پس از تشکیل ورزا و جانستون به خرسنگ منتهی می شود و شاخه غربی تشکیل قلل هرزه را می دهد.

این کوه در قلب رشته کوههای البرز مرکزی و در شمال ده لالون ومنتهی الیه دره وارنگرود قرار دارد. *

به سمت تنگه لالون

کی دوست داره خیس شه ؟!!!

قله سرکچال

تیغه ژاندارک در سمت جنوب قله خلنو

برای عبور از تیغه ژاندارک تنها سه نفر داوطلب بودند من و محمود و مرتضی وبقیه بچه های گروه  از مسیر عادی به قله صعود کردند.

در طرفین تیغه ها پرتگاههایی به ارتفاع 100 متر وجود دارد که تنها راه عبور از تیغه ها، نشستن برروی آنها بصورت زین اسبی وحرکت به سوی جلو می باشد. دقت و احتیاط و حفظ خونسردی  هم فراموش نشه..!!

بر فراز قله خلنو ؛ از سمت راست ایستاده : محمد ، آقایان غفرانی ، برازنده ( سرپرست ) ، جلیلوند ، اسدی و نشسته : مرتضی و محمود

یکی از ویژگیهای جالب  دره لالون وجود چشمه های زیاد با آب فراوان می باشد که مناظربدیع و زیبایی را به وجود آورده اند.

چشمه تلخاب ، آب این چشمه بعلت داشتن املاح معدنی وگاز، کمی ترش مزه و تلخ می باشد.

* این قسمت برگرفته از کتاب کوههنوردی در ایران نوشته علی مقیم می باشد.

عکسها از محمد


ولیان به طالقان - روستای ورکش

مگه می تونی این همه زیبایی را در قالب کلمات جا دهی ، رستاخیز طبیعت ، سرود آغاز زندگی در بهاری دیگر ، چه می گویم ؟باید از نزدیک ببینی وبشناسی….
باید مثل خودش پاک وخالص باشی تا آنرا درک کنی .
باید بدنت را در باران و تگرگ بهاری غسل دهی تا حس کنی آن چیزی را که باید بفهمی . باید دور از سرعت و هیاهو زندگی شهری ، در گوشه ای آرام با خودت خلوت کنی تا بفهمی کجایی ، و به یاد بیاوری آن چیزهایی را که فراموش کرده ای .
و چه زیباست وقتی که صدای فریادت در دل باد گم شود و تو از پس یک لایه اشک تنها می توانی به او فکر کنی که چقدر زیبا آفریده است. وما چقدر راحت عهد خود را شکسته ایم .

باز آی ، هر آنچه هستی باز آی ، گر کافر وگر بت پرستی ،
این در گه ما درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی

                                                          

پس از برنامه پهنه حصار هفته گذشته، جمعه این هفته یک برنامه کوهپیمایی یکروزه از روستای ولیان ساوجبلاغ به روستای ورکش طالقان داشتیم.
از انتهای روستای ولیان بر یک یال با شیب ملایم سوار شدیم. هوا بسیار عالی و خوب بود.سراسر مسیر از سبزی کوهی هایی نظیر سیرک ، لوشک ، والک ، آویشن ، پونه ، چایی کوهی ، بو مادران و ... پر بود که بچه ها حسابی یه حالی به آنها دادند. مسیر پس از یک اوج وفرود به سرچشمه های رود خانه ولیان در زیر گردنه می رسید. پس از 4 ساعت کوهپیمایی خودمان را به گردنه 3100 متری گدوک (؟) رساندیم.
روبرویمان در شمال ، علم کوه دلربایی می کرد. نوک قله مخروطی دماوند در شرق پیدا بود. (( دماوند خیلی مخلصیم .... )) قله وروشت نیز در شمال شرقی من را به یاد اون برنامه خاطره انگیز بهار سال گذشته می انداخت. از بالای گردنه ،منظره زیبای روستاهای طالقان پیدا بودند.
طالقان وبهار دل انگیز آن اوج زیبایی هاست. دره بزرگ طالقان در امتداد جناح های جنوب البرز غربی قراردارد وتوسط دو خط الراس یکی در شمال به نام خط الراس شاه البرز وسات ودیگری در جنوب به نام ساوجبلاغ ، محصور گردیده است. مرکزیت ده در بخشی کوچک به نام شهرک متمرکز گشته وکل منطقه دارای حدود 70 آبادی در بالای طالقان وپایین طالقان می باشد. رودخانه پرآب طالقان رود بهار هر سال خروشان ، مواج وگل آلود ، سراسر دره ها ومرتفع ترین ودور افتاده ترین آبادی های طالقان را از پراچان زیبا تا اسفاران در جنوب آن پیموده واز تنگنای ژرف آن به الموت رود سرازیر می گردد تا شاهرود نام بگیرد وبه دریاچه سفید رود بریزد.
پس از پایین آمدن از گردنه در محلی به نام چشمه عباس استراحت کردیم وناهار خوردیم. حدود 2 ساعت دیگر پایین رفتیم تا به روستای ورکش رسیدیم.
اهالی ده با خوشرویی با بچه ها سلام علیک می کردند. باید صورتهای آنها را می دیدید . طراوت وشادابی در چهره تک تک آنها موج می زند . هیچ وقت آن پیرزنی که با آن روسری سفید و تمیزش که کمی موهای حنازده اش از زیر آن معلوم بود و بر روی ایوان منزلش استراحت می کرد و به بچه ها خسته نباشید می گفت را فراموش نمی کنم.
همه این زیبایی ها را به خاطر سپردیم وبه امید روزی که بتوانیم دوباره به این محل زیبا بیاییم به سوی کرج حرکت کردیم.


وامادماوند

وقتی که پیچهای جاده هراز را رد می کنی ، ناگهان در نزدیکیهای پلور برای چند لحظه مات ومبهوت  می شوی . مگر می توانی بیشتر از چند لحظه چشم تو چشم  به آن  نگاه  کنی ؟ عظمت وزیبایی این  عروس سفید پوش البرز حقیقتا وصف نشدنی است.....

روز اول: 21 بهمن 82

 محمد ، وحید ، آرش و حامد (سرپرست ) ، ساعت 5 صبح میدان آزادگان کرج ، چهار مجنون پاک باخته  جمع شده بودند تا با یاری خدا  پا بر روی بام ایران بگذارند. کوله ها را توی صندوق عقب چپاندیم وحرکت کردیم.  بعد از نیم ساعت به تهران رسیدیم . تا به حال تهران را اینقدر چراغانی ندیده بودم . انصافا که قشنگ بود . مسیرمان را به سمت شرق تهران ادامه دادیم تا وارد جاده هراز شویم . در ابتدای جاده ،خیل عظیم ماشینهایی را دیدیم که برای برگزاری راهپیمایی هرچه باشکوهتر 22 بهمن عازم شمال بودند!!

خلاصه ساعت  8:30 بود که به نزدیکیهای پلور رسیدیم . ((ای خدا ، قربونت بشم !! فقط دو روز هوای خوب ...)) جمله ای بود که آرش با التماس خاصی بیان می کرد .جاده پلور به علت لغزندگی بسته بود ، مجبور شدیم برگردیم و راه رینه را امتحان کنیم که خوشبختانه باز بود وتا ابتدای جاده خاکی رفتیم.

هوا آفتابی وخیلی خوب بود. کوله ها ی سنگین 17کیلویی  را به پشت انداختیم وبا یک یا علی راه افتادیم .(ارتفاع 2700 متر) از ابتدای مسیر دونفر از همنوردان خوب وخوش برخورد  تهرانی به نامهای آقا جواد و داوود همراهمان بودند.  تا مسجد را 1ساعت وسه ربع رفتیم.(ارتفاع 3030 متر) چیزی که برای من جالب بود حجم بسیار پایین برف در جبهه جنوبی بود بطوری که تقریبا ما هیچ برف کوبی خاصی نداشتیم. اهالی  رینه می گفتند امسال برف خاصی در منطقه نباریده است. اما در دورنمای خط الراس دوبرار وجبهه شمالی آن  برف خوبی آمده بود . در مسجد استراحتی کردیم و گترها را پوشیدیم وبه سمت بارگاه حرکت کردیم. تا بارگاه حدود 5 ساعت راه رفتیم. نرسیده به  بارگاه حقیقتا خیلی خسته شده بودم . گاهی اوقات دور از چشم بچه ها یه ناخنکی به برف می زدم. بالاخره به بارگاه سوم رسیدیم . ( ارتفاع 4200 متر) در پناهگاه حدودا 20 نفر کوهنورد بودند. یک جایی برای خودمان فراهم کردیم و مثل مرده ها افتادیم و چند دقیقه چرت زدیم. بعد رسیدیم به قسمت خوب برنامه و مثل خرس هر چی دم دستمان بود خوردیم. بعد کوله های حمله ولباس های صعود را آماده کردیم و به داخل کیسه خوابهایمان خزیدیم. اما بعد از چند دقیقه از شدت گرمای ناشی از گازهای روشن داخل پناهگاه وتعدد نفرات مجبور شدیم زیپ کیسه خوابمان را پایین بکشیم .نصفه شب بود که ناگهان دیدیم مثل آبشار از تخت بالایی ، آب دارد به سر و رو وکیسه خوابمان می ریزد . ظاهرا بالایی ها داشتند برف آب می کردند که ظرف آبشان برگشته بود. ((بابا هنرمندا ، دمتون گرم ، کلی حال دادید ...!!)) جملاتی بود که نصیب اون بدبختا می شد. خلاصه فیلمی بود اون شب...!!

 گلاب به رویتان !! این رفع حاجت توی این سرما هم شده  عذاب الیم.

 

روز دوم: 22 بهمن 82

ساعت 3:30 صبح بیدار شدیم . لباسهای صعود را پوشیدم . و یه صبحانه مختصری خوردیم . ساعت 5 صبح در زیر نور مهتاب شروع به حرکت کردیم. حامد چون حالش خوب نبود در پناهگاه ماند.حدود ساعت 6 صبح بود که توانستیم نور خورشید را در افق سرخ رنگ شرق ببنیم.

ای ایران سرای امید                      وزبامت سپیده دمید

بنگر که از این ره پرخون                 خورشیدی خجسته دمید

زیر آبشار یخی شدت باد افزایش یافته بود. هنگام صعود اصلا جرات نمی کردم به بالا نگاه کنم. فقط به قدم های نفر جلوییم که وحید بود نگاه می کردم و به فکر قدم بعدی بودم . نزدیکهای تپه گوگردی بود که دیگر هوا کاملا روشن شده بود. پرتقالهایی که از شدت سرما مثل سنگ شده بود را قاچ زدیم و خوردیم. شدت باد سرد به حدی بود که عینک طوفانم کاملایخ زده بود و بدون استفاده شده بود. فقط باید راه می رفتی ،اگر می ایستادی از شدت سرما بدنت خشک می شد. 100 متری زیر قله باد به حدی شدید شده بود که اگر دقت نمی کردی راحت تورا از روی گرده سنگی به آن طرف پرتاب می کرد. ای خدا فقط نیم ساعت دیگر. این قدمها دیگر متعلق به من نیست . این نیرو یقینا از جانب من نیست.

یا حسین ! یا زهرا! دیگر جایی بلندترازاین جا نیست . دیگه تموم شد. ساعت 11 بود که بر بام ایران ایستاده بودیم . (ارتفاع 5671متر) وحید و آرش را در آغوش گرفتم. تلاش وحید برای باز کردن پرچم وعکس گرفتن خیلی خنده دار بود. یک فریاد بلندی سر وحید کشیدم تا بی خیال پرچم بشود. آقا داوود که برای عکس گرفتن دستکشش را درآورده بود ، دستش را سرما زد ومن دستش را زیر بغلم گرفتم. دیگر ماندن بیشتر از این جایز نبود. ابرها از دوردست همچون اسبی رمیده در حال حرکت به سوی  قله بودند.

هنگام فرود تازه فهمیدیم مصیبت ما تازه شروع شده. توی این شرایط کافی است فقط یه کمی خودت را ببازی، دیگر کارت تمام است. در کنار بوران سوزناک شدید ، حالا هوای مه آلود را هم داشتیم . یه لحظه یک صحنه خنده دار وجالب را روبرویم دیدم؛ بچه ها به ناچار روی زمین نشسته بودند وروی سنگ وبرف خودشان را سر می دادند تا به پایین بروند.

 پایینتر توانستم کلاه گرتکسی که از سرم کنار رفته بود را دوباره سرم کنم. ای خدا چرا این گوش من چرا اینقدر درد می کند؟ نکند سرمازده شده باشد. بالاخره 4 ساعت دیگر پایین رفتیم تا به بارگاه رسیدم. قیافه مان خیلی خنده دار شده بود . مژه ها یخ زده ، پوست صورت ملتهب وقرمز ، موهای سیخ شده زیر کلاه و دماغ آویزان !!

حدسم درست بود گوشم دچار سرمازدگی شده بود و حسابی بی حس ودرد ناک شده بود. حامد ما را در آغوش گرفت و بوسید وتبریک گفت. چشم بچه ها از گوگرد قله حسابی زرد ودردناک شده بود. با چایی چشمان همدیگر را شستشو دادیم.

یه سوپ قارچ و مرغ درست کردیم و خوردیم ودرون کیسه خوابهای گرم ونرممان  خزیدیم و به خواب شیرین رفتیم.

 

روزسوم:23 بهمن 82

نصفه شب خوابم نمی برد. چراغ پیشانی ام  را بستم  و به سمت در پناه گاه حرکت کردم. از آن صحنه ای که دیدم حقیقتا ترسیدم . برف وبوران شدیدی بیرون برقرار بود . انگار که دماوند از کار ما به خشم آمده وداشت حسابی تلافی می کرد.

(( وحید ، بیداری ؟ ))  (( آره )) (( وحید بیرون جهنمه )) (( بگیر بخواب !! تو هم مارو گرفتی ))

 

دیگر صبح شده بود و همگی بایک حالت شک وتردید بیدارشدند.تنها بارقه امید ما برای اینکه در پناه گاه به امید هوای خوب نمانیم وپایین برویم دستگاه GPSای بود که همرا همان بود و مسیر بالا آمدن را داشیتم و می توانستیم روی همان مسیر به پایین برگردیم. صبح همین که گفتیم که ما GPS داریم وهرکه خواست می تواند با ما پایین بیاید ، همگی استقبال کردند. یه تیم 25 نفره بارگاه را ساعت 9:30 ترک کردیم و حامد با دستگاه در جلوی صف مسیر را پیدا می کرد.بعد از 5 ساعت به جاده خاکی رسیدیم . همانطور که می دانید دستگاه موقعیت یاب ماهواره ای و25 ماهواره  اطراف زمین مربوط به آن ،  متعلق به کمپانی گارمین آمریکا می باشد و این دستگاه بعد از روزی که ما کلی شعار نثار آمریکای جهانخوار کردیم ما را نجات داد.!!! از دوستانی که حتی یک تشکر خشک وخالی از حامد به خاطر  لطفی که کرده بود نکردند ، خداحافظی کردیم وبه سمت کرج حرکت کردیم.

خدایا شکرت.