خاک پای کوهنورد

از صعود یک روزه زمستونی کهار برمی گردیم. صدای اذان مغرب  مسجد ده را از همون جایی می شنویم که اذان صبح رو شنیده بودیم. پای مینی بوس آقای رنجی که می رسم ، مکثی می کنم و کناره های کفشهامو محکم  بهمدیگه  می زنم تا گل  از کف کفشام جدا بشه.

آقای رنجی که از بچه های قدیمی گروهه و با ما قله رو صعود کرده پشت رولش با اون صدای کشدار و جالبش ، می خنده و می گه: چی کار می کنی آقا والی نژاد؟!  خاک و گل کفش کوهنوردا برام عزیزه ، باهاش تیمم می کنم . بیا بالا...

بهش می گم :ممنونتم. خیلی آقایی !

خستگی صعود ، با این برخورد شیرین و محترمانه ،  از تنم در می یاد و خاطره خوب این صعود برام موندگار می مونه.

 

 

/ 16 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف پور

سلام اقای والی نژاد.مدتها بود بهتون سر نزده بودم.خدا میدونه چه لذتی از دوباره دیدن وخوندن وبلاگتون بردم.پایدار باشید وهمیشه پای در کوهوکمر

غزال حشمت منش

سلام آقای والی نژاد ممنونم از comment که در وبلاگم گذاشته بودید. من شما را لینک کردم. شب خوبی داشته باشید.

وحیده

چقدر خوب که حتی بعد از ازدواج کوهنوردی رو ترک نکردی × × همیشه سر فراز همیشه بر فراز

فرا

محمد! بعد از سالیان سال به اینجا سر زدم! چقدر خوشحالم که هنوز می نویسی! بقیه کوهنوردها که وبلاگ نویسی رو هم گذاشتند کنار، چه رسد به کوه رفتن . زنده باد استقامت!

علی

چقدر زیبا نوشتین لذت بردم.پیروز باشی[تایید]

فرا

عمو محمد! خاک اون کفش کوهتم! خوب و خوش باشی جوون!

وحیده

کجایی؟ نیمه بهمن هم تمام شد و خبری ازتون نیست نگو که توهم شمشک بودی × × هر جا هستی سلامت باشی

بهنام

سلام محمد..لطفا ایمیل خودتو برام بفرست..ازت سوال دارم مرسی:)