بازمانده

کسانی که در زمستون در مناطق صعب العبور کوهستان دچار بهمن زدگی می شوند و صدها تن برف بدن آنها را له می کند ، تنها زمانی می تونند به آغوش خاک بازگردند و در آرمگاه ابدی خویش آرام بگیرند که بهار از راه برسد و با آب شدن برفها نشانه ای از بدن آنها از برف بیرون بزند و کوهنوردان دیگر متوجه آن شوند و جسد  آنها را بیرون بکشند.

فکر کنید توی فصل بهار از داخل دره و از روی یک بهمن باقی مانده از  فصل زمستون رد می شوید و ناگهان یک صحنه مانند زیر می بینید.

شما جای ما بودید چی کار می کردید؟

 

 



 

..

....

 

شوخی کردم! نترسید! منو اینجا ببینید که در حال بیرون آمدن از زیر توده برفی باقیمانده از بهمن زمستون گذشته می باشم.

/ 11 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميثم

جالب بود از زير سوراخی که آب درست کرده بود رفتی زير برف ها و سر و دست خودت و بيرون آوردی

محمد

اصلا نترسيد. اين دست حامده و اون کله و اون پسر پيرهن زرد هم من هستم. از زير بهمن رفتيم داخل ولی خيلی تجربه هيجان انگيزی بود.

ری را

خلی ها مثل شما هستنکه واسه امداد می رن وديگه...... نمونه اش همشهريای من فرشاد مهدی ومسعود که رفنتن و ديگه برنگشتن و بچه فرشاد بدون ديدن پدرش برای هميشه يتيم شد..... می تونيداز وبلاگ من مطلب کل جنونآخرين صعود ناگفته ها رو بخونيد پاينده باشيد

طاهر

حالا دیگه ما رو سر کار میزاری ؟ می بينم که تو کار باستان شناسی هم می زنی و ... مواظب خودت باش.به بر و بچ سلام برسون

کیان

هی رفيق من هفته ديگه می خوام برم دماوند.با اين عکس ها ..... زندی به روحيه ام.

مامان و بابا و دخترشون

سلام ميگم نکنه فتوشاپيه ..؟؟؟ منم يه عکس دارم بيا و حتما ببين ....در ضمن در صورت تمایل در تالار خانوادگی به آدرس زیر ثبت نام فرمایید ..http://www.mypardis.com/Family/fbehrokh

افسانه

بچه ها عجله نکنيد نوبت همه مون ميرسه فقط اگه کمی جدی تر به کار نگاه کنيم شايد هيچوقت توی کوه اين اتفاق برامون نيفته که این خیلی خوبه آقا محمد ديگه ازاين شوخی ها نکنی ها

نازی

يعنی اين همه مدت هيچ خانواده ای کسی به فکر اين نيوفتاده که بيا اينا رو در بيارن.چه وحشتناک

از حاشيه تا متن

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم