فردا مال ماست...

 روزگار عجیبی شده ؛ دیگه حتی جمعه ها هم نمی تونی یه نفر رو پیدا کنی تا با هاش کوه بری. شب قبل از برنامه به هر کی زنگ می زدم ، به نحوی بهانه ای می آورد. یادش بخیر ! توی گذشته ای نه چندان دور بود که هیچ برنامه ای از دستمون فرار نمی کرد و به قول معروف پای ثابت همه برنامه های کوهنوردی بودیم. اما حالا ...

دیگه نمی تونستم خونه بمونم. کوله ام را چیدم و صبح زود از خونه بیرون زدم. اینبار هدفم قله ی کرچان بود. قله ی مخروطی زیبایی به ارتفاع تقریبی 3800 متر که بر روی خط الراس کوههایی چون هفت خوانی ، ناز و کهار قرار دارد.

اما اینبار نه مسیر عادی ، بلکه  یال صخره ای و سنگی اونو انتخاب کردم.از انتهای دره بالای روستای سپه سالار ( کیلو متر 40 جاده چالوس ) به آرامی سوار سنگهای گرده شدم. بعضی جاها اصلا راه نمی داد و من مجبور بودم دوباره با یک تغییر مکان ، مسیر بهتری پیدا کنم. سعی می کردم تا جایی که امکان دارد درگیر سنگ نشوم واگر مسیر بهتری باشد ، صخره ها را دور بزنم. اما بعضی جاها ناچار از حرکت روی تیغه ها بودم.

بعضی اوقات حرکت دست جمعی کبکها و صدای بال زدنهای زیاد آنها که بی شباهت به صدای بالگرد نبود حسابی آدمو شوک زده می کرد.

نزدیک گردنه و 200 متری زیر قله به یک توده صخره ای بزرگ برخوردم. اطراف این توده صخره ای  را دیواره های بلندی فرا گرفته بودند.  تنها مسیر عبور، به ظاهر فقط از روی تیغه ی روی این صخره بود. برای رسیدن به روی تیغه ناچار بودم که یک مسیر حدودا 20 متری را با شیب زیادی صعود کنم. مسیر دشوار به نظر نمی رسید و با توجه به آمار بچه ها یی که گرده را صعود کرده بودند می دانستم که صعود این قسمت به کار فنی خاصی احتیاج ندارد. با احتیاط شروع به بالا رفتن کردم.  نزدیکی های تیغه بودم که ناگهان گیره سنگ زیر پام شکست و فقط به لطف گیره دست های خوبی که داشتم سقوط نکردم. توی اون لحظه تنها کاری که تونستم بکنم این بود که  از بین پاهام مسیر سقوط سنگ رو دنبال کنم.  بووم ... بووم... بوووخ!!!!

سنگ پس از یک سقوط طولانی و مهیب هزار تیکه شد. پسر! عجب حماقتی داری می کنی ها. یاد سقوط هایی که توی مسیر شیرپلا برای امداد رفته بودیم ،  افتادم . حالا خودم ، تنها ،  وسط این صخره ها دارم همان اشتباها رو تکرار می کنم. درجه سختی مسیر حتی به 8- 5 هم نمی رسید اما با این شرایط وبدون وسایل فنی وحمایت  ، کار بی نهایت خطرناکی بود. هر چند که پذیرفتن آن کار ساده ای نبود اما تصمیم خودم را راجع به بازگشت گرفتم.

قله خیلی نزدیک می نمود ومن با حسرت فراوان به آن نگاه می کرد. سوالی که خیلی ذهنمو مشغول کرده بود این بود که آیا  بچه هایی که گرده راصعود کرده اند از همین راه رفته اند یا نه . ای کاش می دونستم!!

اما فردا مال ماست.  به قله قول دادم که دفعه ی بعد با وسایل مناسب و البته یه همنورد خوب ! برای صعود از این مسیر دوباره تلاش کنم. موقع برگشتن عکسهای زیر راهم گرفتم.

راستی ، بهار رو از دست ندهید.

 

گرده کرچان 

بهترین هدیه ای که یه آدم تشنه توی کوه می تونه از طبیعت بگیره!

روزگاری البرز ، پوشیده از جنگلهای  انبوه ارس بود.اما امروز ،تنه ی سوخته یه ارس چند صد ساله و ...

 

بگو ای گل  که دوباره این خزون با تو بهاره؛

وقت لبخند گلهاست ، بگو فردا مال ماست.

عکسها از محمد!

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

جای سخت ميری وگرنه منم می اومدم باهات!اگه بيام جای اون سنگها می افتم پايين:)اين ممد دستش درد نکنه با عکساش دمش گرم ممده!واقعا هم که بهار رو از دست نبايد داد اونم تو ارديبهشت ولی خداييش کار سختيه ۵ صبح جمعه پا شدن!اين عکس بالای بلاگت هم خيلی خوب شده عوضش کردی کوهنورد....يه بارم بيا بريم دل نوردی:)

نسرين

سلام...بهترين كار را انجام داديد... و مطمئن باشيد قله منتظر شما مي ماند.... شاد باشيد و موفق

حمید

هی پسر ! تو فکر نمی کنی اگه اتفاقی برات بيفته ما چه خاکی توی سرمون بريزيم ؟ ديگه اين تريپی برامون نيايی ها ! درسته که سرم خيلی شلوغه ولی خداييش مخلص دوستام هم هستم و چشم ديدن حتی کوچکترين مشکل را برايشان ندارم . !

leili

با تشکر از توجه شما کوهنورد پر کار و فعال ايميل من مشکلی پيدا کرده برای همين اينجا نوشتم من در کتابخانه ملی کار ميکنم اگر تحقيقی داشتيد ميتوانم کمک کنم ساختمان جديد تازه افتتاح شده واقع در اتوبان همت -حقانی بلوار کتابخانه ملی

فرشید فاریابی

آقا محمد نشست بلاگ نويسان را پوشش ندادی؟ اميدوارم ببينمت تو مراسم

ياسين كاسبي

شاه داغيم چال پاپاغين ، ايل داياغيم ، شانلي سهنديم باشي طوفانلي سهنديم ، باشدا حيدر باباتك قارلا ، قيرولا قاريشبسان سون ايپك تئلي بولودلارلا ساريشبسان گوي‌دن الهام آلالي ، سري سماوات ديرسن قيشدا ، آغ كوركي بورون ، يازدا ياشيل دوندا گيرسن ... ( از مجموعه سهنديه استاد شهريار ) همنورد و دوست عزيزم سلام ؛ از ديدن وبلاكت احساس شادي بودن در قله‌هاي پوشيده از برف دوست داشتني به من دست داد و مطالب علمي شما در مورد كوهنوردي قابل استفاده و جالب بود ، من از ديار سهند و دامنه كوههاي آذربايجان به تو درود فرستاده و يادآور ميشوم كه منطقه كوهستاني و جذاب قلعه ضحاك با قدمتي ۳۰۰۰ ساله با آبشارهاي زيبا و شقايقهاي ديدني در اين فصل بهار طراوت خاصي دارد و به قول شما فرصت بهار را نبايد از دست داد فرصت كردي با دوستانت به اين منطقه با صفا ، صفا داده و با دلي پر اميد ما را خوشحال نمائيد و به وبلاگ ما هم سر بزن اميد كه مفيد واقع شود / گروه كوهنوردي اوجاداغلار هشترود و همچنين هيات كوهنوردي هشترود در خدمت كوهنوردان عزيز ميباشد .

solmaz

منم کوه دوس دارم!

Hooman

سلام / تصاوير زيبايی بود بويژه از ارس که نوشتی و ئاغ دل ما تازه شد .. کوهنوردی هم جسارت خاصی می خواد .. من کوهنورد نيستم ولی بهار رو از دست نميدم و آخر هفته ها حتما بايد از يه جايی بالا برم . بعضی وقتا خاکهای سست دامنه از صخره های پر شيب هم وحشتناک ترن بخصوص وقتی بخوای به پايين برگردی .. موفق باشی .

جوجه کوهنورد

عکسها عالی بود