دوچرخه سواری کوهستان ، مسیر کندوان – بلده - رویان- بخش اول

پیچهای جاده بالای سرم را نگاه می کنم ،‌هنوز راه زیادی تا گردنه مانده است . شیب سربالایی زیاد است به گونه ای که حتی رکاب زدن با دنده 1-1 هم نیروی زیادی از پاها می کشد.قطرات عرق روی پیشانی به سختی در حال باز کردن راهی از میان ابروان هستند تا چشمها را نوازشی سوزناک دهند. می دانم که ضربان قلب بالاتر، در محدوده سیستم انرژی غیرهوازی خواهد بود و با این روش امیدی برای رسیدن به گردنه بالایی و گردنه های بعدی نیست ، پس چاره کار را در این می بینم که پهنای جاده را به طور پشت سرهم ضربدربزنم تا بلکه از شیب مسیر کمتر شود. نیم نگاهی به عقب جاده می اندازم وگوش ها رو هم برای شنیدن صدای موتورماشینها تیزمی کنم تا غافلگیر نشوم در این پیچ در پیچ جاده.

علم کوه در مقابل دیدگان

می دانیم که عجله ای برای رسیدن نیست ،‌ خود جاده ما را به موقع به مقصد خواهد رساند فقط باید جان و دلت را بسپاری به این همه زیبایی . صدای زیبای پرنده ها و کبک های مسیر ، مارا به ادامه راه تشویق می کنند.بوی عطر گلها و گیاهان کوهی مستمان ساخته است . سرسبزی مسیر،  خستگی را از یادمان برده است و نیرویی دوچندان به ما بخشیده است.

 ازهمان ابتدای مسیر ،‌ دیدن علم کوه پرابهت،  شوقی بر دلهایمان می افکند ،‌ قله سرافراز آزاد کوه نیز بر تلاشمان نظاره گر می باشد و با رسیدن به میانه های مسیر ،‌ این بام باشکوه ایران، دماوند ،  است که آرامش بخش جانهای شیفته ما می باشد.

روز اول 13 خرداد

صبح ساعت 6 صبح از پایگاه امداد جاده ای هلال احمر کندوان حرکت خودمان را آغاز می کنیم. شب قبل ، داخل ترمینال بدلیل سنگینی بیش از اندازه بارهامون، از بردن چادر و کیسه خوابها منصرف شده بودیم و ناچار شدیم برای پیدا کردن جایی برای شب مانی از درون اتوبوس با  مهدی قربانی ، یکی از بچه های گروه هفتخوان ‌که در هلال احمر کرج هم فعالیت می کنه ،‌تماس بگیریم . دست مهدی درد نکنه که توانست با پیگیری خوبش ،‌پایگاه کندوان رو برای اسکانمان هماهنگ کنه. تنها نگرانی ما ،‌عبور از تونل کندوان به علت خطر تصادف و گازگرفتگی درون تونل بود که اینبار یکی از بچه های خوب راهداری برامون مرام گذاشت وقبول کردکه  مارو با وانت به اون سمت تونل برسونه. افسران پلیس راه کندوان هم رفتار خوبی با ما داشتند وبرخلاف انتظار ما ،‌نه تنها سختگیری نکردند بلکه  کلی هم بعداز شنیدن برناممون ، تحسینمون کردند.

با رسیدن به آن سمت تونل ، از استان البرز گذشتیم و وارد مازندران شدیم( ارتفاع 2650 متر). دوچرخه ها رو از وانت راهداری پایین آوردیم و بعد از سپاسگذاری و خداحافظی با راننده ،‌ بارها رو روی ترک بند دوچرخه ها ، محکم کردیم ،  کلاهها رو بر سرگذاشتیم و در یک سرازیری دلنشین به سمت پل زنگوله به راه افتادیم.

پل زنگوله

پل زنگوله ،‌ ابتدای جاده ای کوهستانی وطولانی است  که جاده چالوس را به صورت عرضی به جاده هراز و آمل متصل می کند این جاده از یکی از زیباترین مناطق ییلاقی کوهستای ایران در استان مازندران که  روستاهای فراوانی را شامل می شود ،عبورمی کند.

از پل زنگوله( ارتفاع  2300 متر) اولین سربالایی را تا گردنه ترکه بشم ( ارتفاع 2790متر) به طول 7.5 کیلومتر پشت سر می گذاریم.  بار روی ترک بند دوچرخه  سنگین است اما به عشق سرازیری بعد از گردنه رکاب می زنیم تا به بالاترین نفطه جاده می رسیم. بعد از گردنه دشت زیر پایمان سرسبز و به نحو خیره کننده ای دلربا می باشد. هرچند در برخی نقاط ،‌دیدن زباله های رها شده در کنار جاده آزرده خاطرمان می کرد. صحنه هایی که این روز ها اجتناب ناپذیرند و این بی فرهنگی هم وطنان ما مرزی را برای خودش نمی شناسد.

به هرحال روستای کمر بن را پشت سرمی گذاریم تا به سمت دومین گردنه بلند مسیر رکاب بزنیم.

برخی از ماشین ها از کنارمان با بوق های تشویق کننده ای عبور می کردند. سرنشینان برخی دیگه هم سرشون رو بیرون می آوردند و آفرین وخسته نباشیدی می گفتند. خدارو شکر ،‌ توی مسیر رفتار نامناسبی از کسی ندیدیم و کلا همه یه جوری انرژی خوبی بهمون می دادند. توی این بین، دیدن دختران جوانی که آزاد از هرنوع اجبار ، تحمیل ونگاه سرزنش باری ،‌  موهاشون  را با باد کوهستان آشفته کرده بودند وداخل ماشینها ودرکنار خانواده هاشون مشغول شادی ودست زدن بودند  ،‌جالب توجه بود.

بعداز تلاشی نفس گیر به دومین و بلند ترین گردنه مسیر مان  ،‌گردنه لابشم ( ارتفاع 3150 متر) می رسیم. این گردنه یکی از مرتفع ترین و برفگیر ترین گردنه های کوهستانی ایران می باشد که برفهای جمع شده بعد از برف روبی جاده در زمستان ،  دیوار بلندی از برف را در دوسمت آن ایجاد می کند که شاید عکسهایی از آن را در اینترنت دیده اید. با این حال دیدن این دیوار برفی در این وقت از سال بسیاردیدنی می باشد.

وسوسه سرازیری باعث می شود که بر روی گردنه توقفی نداشته باشیم و به سرعت روانه پایین شویم. عبور از پیچ های تند با این بارهای روی دوچرخه ،‌مهارت و دقت زیادی  رو طلب می کنه. بیشترین سرعت ثبت شده توسط GPS‌مقدار 64.5 کیلومتر برساعت رو نشون می ده. در این سرعت زنبورها و حشره های مختلف مثل سنگ ریزه به سر، صورت و دست آدم می خورند و حسابی غافلگیرمون می کنند.از این رو داشتن عینک  کاملا ضروری است.

 از این قسمت به بعد ،  مسیر تا حدود زیادی سرپایینی و کفی می باشد اما در برخی جاها بده بستانهایی نیز با جاده داریم. روستاهای نسن ، پیل، میناک ،‌نیک نام ده و  اوز   را پشت سر می گذرایم تا به روستای یوش ،‌زادگاه نیما و خانه معروف تاریخی نیما یوشیج برسیم(ارتفاع 2200 متر) خانه بازسازی شده نیما رو که بافت جالبی دارد را بازدید می کنیم.  با هماهنگی با آقای جمشیدی ، مسئول خوش برخورد خانه نیما در مسجد ده  برای شب مانی مستقر می شویم.

بدن هایمان  به علت تعریق زیاد و فعالیت شدید بدنی ، باوجود آب فراوانی که در مسیر نوشیده ایم بشدت کم آب شده اند و این را از نشانه هایی خاص آن می فهمیم. چرخی در روستا می زنیم ودوغ و سطلی پراز شیر جوشیده و داغی از یکی از مغازه ها تهیه می کنیم وبه مسجد برمی گردیم تاسور وسات شام را ردیف کنیم. مسجد دربالای خانه نیما قراردارد ومنظره خوبی بر ده دارد. زیر نور ماه کامل و در حالیکه  که آزاد کوه را از پنجره نظاره گر هستیم به خوابی شیرین فرومی رویم.

مشخصات مسیر :

طول مسیر پیموده شده از کندوان تا یوش : 5/60 کیلومتر

مقدار سربالایی :  1228 متر

مقدار سرپایینی : 1652 متر

اطلاعات کاملتر و فایل GPS‌مسیر روز اول را می توانید در اینجا بیابید.

/ 4 نظر / 197 بازدید
maryam

موفق باشید. برایتان بهترینها را در این مسیر آرزو می کنم. از گزارش برنامتون هم سپاسگزام.عالی بود.

محمد گائینی

آقا اساسی زدین تو کار دوچرخه ها عالی بود هم گزارش و هم عکس ها دیدنی بود

ديدار

عالــــــــــــــي بود سپاس منم عاشق دوچرخه سواري و جهانگردي هستم

علیرضا

محمد جان قلم نفس گیری داری .خیلی با صفا و زلال و با دقت هستی .با خانومم کلی درمورد اون کامنتت راجع به دختران رهااز بند خندیدیم و حال کردیم و کلی دقیقا همینه گفتیم.