دیکتاتور دیگری به پایان سلام کرد...

منبع : عصرایران ( اینجا)

عصرایران ؛ جعفر محمدی - "معمر محمد عبدالسلام أبو منیار القذافی" هم به باشگاه دیکتاتورهای ساقط شده پیوست ؛ باشگاهی که این روزها عضو جدید می پذیرد : از بن علی تونسی تا مبارک مصری و قذافی لیبیایی و ...

42 سال حکومت بی چون و چرا ، از قذافی یک شخصیت خودشیفته و متوهم ساخته بود ، شخصیتی که حد و اندازه های خود را فراتر از لیبی می دانست . او خود را شیخ الامرای آفریقا می شمرد ، چه آن که هیچ کدام از رهبران این قاره ، به اندازه 42 سال حکومت نکرده بودند.

قدافی متوهم بود و این توهم ، سرانجام کار دستش داد: حکومتش به ذلیلانه ترین شکل ممکن نابود شد ، خانواده اش از هم پاشید و اعضای آن کشته و اسیر و فراری شدند و خود نیز به خفتی تاریخی گرفتار آمد.
بزرگ ترین توهم قدافی این بود که تصور می کرد مردم لیبی عاشق او هستند. قذافی واقعاً این گونه فکر می کرد نه این که چنین وانمود کند. به همین دلیل بود که از ابتدای قیام ، همواره مخاطبش مردم بودند که " بیایید و بساط این خائنین را برچینید!"

جالب این که قذافی در آخرین ساعات حکومتش نیز درگیر چنین توهمی بود. او بعد از آن که اکثر مناطق طرابلس به دست انقلابیون افتاد و درگیری ها به باب العزیزیه(مقر حکومت) رسید ، در یک پیام رادیویی ، از "مردم طرابلس و سایر شهرها" خواست بپا خیزند و شهر را از دست انقلابیون پس بگیرند و البته هیچ کس این دعوت را لبیک نگفت زیرا مردم همان کسانی بودند که طرابلس را فتح کرده بودند.

نشانه دیگر متوهم بودن قذافی ، حقیر شمردن مخالفان بود.او از ابتدای قیام تا آخرین پیام رادیویی اش ، مخالفان را "موش" می نامید! او چند ماه پیش از مردم خواست موش ها را تعقیب کنند، خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه ، خانه به خانه و کمد به کمد!
اینک اما خود او ، مانند موشی در کنجی ناپیدا مخفی شده است و تا این لحظه معلوم نیست در کدام خیابان و کوچه و خانه و کمد؟!

قذافی متوهم ، تصور می کرد که مأمور نجات جهان است. او به جای آن که در اندیشه کشور خود باشد ، بیشتر دلمشغول جهان و مشکلات آن  بود! او خود را موظف می دانست برای همه مشکلات دنیا نسخه ای بپیچد ، از بحران در روابط دو کره تا الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا ، از تلفیق فلسطین و اسراییل و تشکیل کشوری به نام "اسراطین" تا قضیه کشمیر ، از مسائل روسیه تا فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا) ، از اصلاح اساسنامه سازمان ملل تا مساله کردها و تسلیحات بیولوژیک و ... !
او درباره همه این مسائل و خیلی چیزهای دیگر ، سخن می گفت و مطلب می نوشت و باور داشت که روزی جهان به راه حل های خود خواهد رسید!


توهم قذافی او را به افراط و تفریط کشاند؛ زمانی رو در روی جامعه جهانی ایستاد و بر سر قضیه لاکربی انواع تحریم ها را به جان خرید ولی زمانی از آن سوی بام بر زمین افتاد و حتی بیش از حد متعارف ، غرامت کشته شدگان لاکربی را داد و در قضیه هسته ای ، تمات تجهیزات اتمی اش را بار کشتی کرد و به آمریکا تحویل داد.
او که زمانی یک رهبر ضد غربی به شمار می رفت ، بعدها تصور کرد که اگر به غرب اعتماد کند ، پشتیبانی همیشگی آمریکا و اروپا را با خود خواهد داشت.
قذافی با آن هم سابقه حکمرانی ، نه از سرنوشت شریک قدیمی غرب در خاورمیانه (شاه ایران) عبرت گرفت و نه ماجرای مبارک مصری او را به خود آورد ؛ گو این که توهم ، دیده عبرت بین ادمی را نیز کور می کند.

قذافی را نه شعارهای مردم و گلوله و توپ و تانک انقلابیون و نه موشک ها و بمب های ناتو ، که توهم خودش به زیر کشید و نابود کرد. قذافی ، بزرگ ترین دشمن قذافی بود و دشمن بعدی او نیز اطرافیانی بودند که ده ها سال مجیز او را گفتند و توهمش را تقویت کردند.

دیکتاتورها همیشه دچار توهم اند و تنها هنگامی از توهم در می آیند که خیلی دیر شده است کما این که مبارک در قفس به خود آمد ، بن علی در تبعید و صدام در پای چوبه دار .
قذافی نیز که اکنون عزادار مرگ و اسارت اعضای خانواده اش است ،شاید در مخفی گاه خود ، از توهم به درآمده باشد.

/ 2 نظر / 10 بازدید
كوهستان تنها

سلام دوست عزيز،عكسهاتون رو كجا و با چه سايزي upload ميكنيد؟؟؟؟؟؟؟؟

رامیار

و چه قدر این توهم برای ما آشناست